نقشه راه براندازي نرم در كتابي از مؤسسه آمريكايي «رَ ند» (بخش پانزدهم)م)
تشويق دموكراسي (بخش اول)
محمد تقي نوروزي
در طول قرن گذشته تعداد دولتهاي دموكراتيك در نظام بينالملل به طور چشمگيري افزايش پيدا كرده است، هرچند خاورميانه هنوز از «كمبود دموكراسي» رنج ميبرد. به نظر ميرسد در درون جامعه سياسي يك اجماع وجود داشته باشد بر اينكه تلاش در جهت تضمين انتخابات آزاد و عادلانه يك گام ضروري اما غيركافي در جهت ايجاد دموكراسي، آزادي سخنراني، دين، گردهمايي، و دادخواست همگي نيازمند ايجاد نهادهاي خودكفا مبتني بر حاكميت قانون، محافظت از اقليتها و حقوق جنسيتي و شفافيت در دولت است. اخيراً، هم رژيمهاي غيرليبرال و هم عموم در برابر تشويق دموكراسي«واكنش» نشان دادهاند كه در تركيبي از ترس و رنجش در برابر عوامل تأثيرگذار خارجي مشترك هستند.(1)
مشكل حتي در دوستانهترين جو اين است كه تلاشهاي تشويق دموكراسي بخصوص در خاورميانه اغلب با رژيمهايي مصادف ميشود كه از دموكراسي بهعنوان تهديدي عليه منافع سياسي خود نگران هستند و بهطور فعال از طريق قوانيني كه ايجاد احزاب سياسي مخالف را ممنوع ميكند يا تهديد فعاليت سازمانهاي غيردولتي طرفدار دموكراسي با آن مبارزه ميكنند.(2) تلاشهاي تشويق دموكراسي همچنين مواجه با مقاومت از سوي ديگر گروهها بخصوص اسلامگرايان راديكال است. از نظر دموكراتيك يك بودجه محكم فدرالي و مقاومت خشونتآميز در برابر تلاشهاي ايالات متحده براي ارتقاي دموكراسي در عراق و افغانستان منجر به كاهش حمايت كنگره و عموم امريكاييها از چيزي شده كه به عقيده بسياري كار بسيار مشكلي است و نتايج ملموس آن بسيار كم است. بهعلاوه بهخاطر اينكه فرايند ليبرالي دموكراسيسازي ميتواند به نتايج انتخاباتي غيرليبرال منجر شود، كه مورد بسيار قابل توجه آن پيروزي اخير حركت مقاومت اسلامي(حماس) در سرزمينهاي فلسطيني است، نگراني فزايندهاي وجود دارد كه به حكومتهاي اقتدارگراي سكولار فشار آورده شود تا نظامهاي سياسي خروشان را باز كنند. اين نگراني در صورتي است كه اين مخاطره وجود داشته باشد كه اسلامگرايان راديكال جاي آنها را بگيرند.
در ميان اين چالشهاي نظاممند، ايالات متحده مشغول تلاشهايي مستقيم و غيرمستقيم براي تشويق دموكراسي است. ايالات متحده از طريق كانالهاي ديپلماتيك سنتي در گفتوگوي مستقيم با دولتهاست و پاداشهايي را (براي نمونه مراجعه كنيد به گزارش چالش هزاره) براي دولتها در نظر گرفته است تا به «جامعه دموكراسيها» ملحق شوند. ايالات متحده بهصورت عمومي و خصوصي به طرف گفتوگوهاي خود و جامعه بينالملل مزاياي پذيرش ارزشهاي ليبرالي و دموكراتيك نظير عدالت، تحمل، كثرتگرايي، حاكميت قانون و احترام به حقوق مدني و انساني را مورد تأكيد قرار ميدهد. اين تأكيد بر ارزشهاي دموكراتيك باعث ايجاد محيط سياسي و اجتماعي ميشود كه ايجاد شبكههاي ميانهرو را تسهيل ميكند.
علاوه بر اين، هم وزارت امور خارجه و هم سازمان توسعه بينالملل ايالات متحده داراي اختيارات خاص در زمينه تشويق دموكراسي هستند و در هر يك از اين دو به ترتيب اداره دموكراسي، حقوق بشر، و كار و اداره دموكراسي، تضاد، و همكاري انساندوستانه مسؤول اين كار ميباشند. در سال 2002 وزارت امورخارجه ابتكار مشاركت خاورميانه را كه «محوريت سياسي» دارد را راهاندازي كرد. (مراجعه كنيد به مطالعه موردي ابتكار مشاركت خاورميانه كه در انتهاي فصل ميآيد.) اداره دموكراسي، حقوق بشر، و كار منابع قابل توجهي (48 ميليون دلار براي فوريه 2005) را در شكل «بودجه حقوق بشر و دموكراسي» بهكار گرفت تا از طريق آن «برنامههاي خلاق و پيشتاز كه تسريع كننده بهبود حقوق بشر بودند را ارتقا بخشد و از طريق پروژههايي كه تأثير سريع و كوتاهمدت داشتند دموكراسي را ارتقا دهد.» اختيارات سازمان توسعه بينالملل ايالات متحده دربرميگيرد «تقويت عملكرد و پاسخگويي نهادهاي دولتي، مبارزه با فساد، و پرداختن به علل و پيامدهاي تضاد.»(3)
اداره دموكراسي حقوق بشر، و كار و سازمان توسعه بينالملل ايالات متحده براي تحقق اين اهداف سياسي ، با سازمانهاي غيردولتي قرارداد ميبندند كه اصولاً عبارتند از سازمان بهرهمندي ملي از دموكراسي، مؤسسه جمهوريخواه بينالملل، مؤسسه دموكراتيك ملي، بنياد آسيا، و مركز تازهتاسيس مطالعه اسلام و دموكراسي، تمامي اين مراكز سازمانهاي خصوصي و غيرانتفاعي هستند كه توسط دولت ايالات متحده تأمين بودجه ميشود.(4)
در اين سطح اجرايي است كه تلاشها براي تقويت شبكههاي موجود و شناسايي و ارتقاي شبكههاي جديد بهوقوع ميپيوندد. برنامههايي كه توسط اين پيمانكاران اجرا ميشود كمك فني و مهارتهاي مبارزاتي را براي احزاب سياسي فراهم ميآورد، كميسيونهاي انتخاباتي را آموزش ميدهد، هدايت و مراقبت نظارتي بر انتخابات را فراهم ميكند، نهادهاي مبارزه با فساد را ايجاد يا تقويت مينمايد، و كنفرانسها و كارگاههايي را به صحنه ميآورد كه گروهي از افراد با اهداف سياسي مشترك را گرد هم ميآورد؛ مثل وكلا و قضاتي كه خواهان تقويت حاكميت قانون هستند. براي نمونه، نهاد جمهوريخواه بينالمللي برنامههاي آموزشي برگزار ميكند «به منظور اينكه شبكههاي سنتي رهبري را به درون فرايند دموكراتيك بياورد» تا از اين طريق شبكههاي موجود را تقويت كند.(5)
يك نمونه از اقدامات صريح براي شبكهسازي آن است كه اداره دموكراسي، حقوق بشر و كار وابسته به وزارت امور خارجه و مؤسسه دموكراتيك ملي بهطور مشترك «كنگره دموكراتهاي جهان اسلام» شامل وزيران، مقامات دولتي، و نمايندگان احزاب سياسي را تحت حمايت خود قرار دادند تا مباحثي مانند «نقش حاكميت دموكراتيك قانون در جوامع اسلامي» را بحث كنند.(6)
پينوشتها
1. مراجعه كنيد به نشريه سازمان بهرهمند ملي از دموكراسي، واكنش عليه كمك دموكراسي: گزارش تهيه شده توسط سازمان بهرهمندي ملي از دموكراسي براي سناتور ريچارد جي لوكار، رئيس، كميته روابط خارجي، مجلس سناي ايالات متحده، واشنگتن دي سي: سازمان بهرهمندي از دموكراسي، 8 ژوئن .2006
2. در مقاله واكنش عليه كمك دموكراسي (نشريه سازمان بهرهمندي از دموكراسي، 2006) ليبي، عربستان سعودي، سودان، سوريه، و ازبكستان بهعنوان دولتهايي فهرست شدهاند كه «بهطور موثر ممانعت ميكنند» از تلاشهاي كمك دموكراسي و سازمانهاي غيردولتي مستقل، در همين مقاله بحرين، مصر و تونس بهعنوان دولتهايي فهرست شدهاند كه «به شدت اينگونه تلاشها را محدود ميكنند» و اردن و مراكش دولتهايي ياد شدهاند كه «تا حد زيادي اين تلاشها را تحمل ميكنند اما مداخلات و يا مزاحمتهاي خودسرانه در آن روا نميدارند.»
3. مراجعه كنيد به اسكات تارنوف و لاري ناولز، كمكهاي خارجي: مرور مقدماتي برنامهها و سياستهاي ايالات متحده، گزارش خدمات تحقيقي كنگره (916 - 98)، 15 آوريل 2004
4. مركز مطالعه اسلام و دموكراسي ايجاد شبكههاي مسلمانان دموكرات را پيشنهاد ميدهد، شامل اسلامگراياني كه از ديدگاه مركز از مباحث دموكراتيك تبعيت ميكنند و تا حدي از طريق اداره دموكراسي، حقوق بشر، و كار تأمين بودجه ميشود. رويكرد مركز مطالعه اسلام و دموكراسي در مورد شبكهسازي اختلافي است. برخي معتقدند كه رهيافت فراگير مركز ضروري است، اما ديگران نسبت به كار با اسلامگرايان منتقد هستند. يك ديدگاه در وزارت امور خارجه (خارج از اداره دموكراسي حقوق بشر و كار) اين است كه تأمين بودجه مركز مطالعه اسلام و دموكراسي توسط دولت يك «تجربه» است.
5. مراجعه كنيد به مؤسسه جمهوريخواه بينالمللي، «شركاي صلح» صفحه وب.
6. مراجعه كنيد به مؤسسه دموكراتيك ملي، «كنگره دموكراتهاي جهان اسلام»، خاورميانه و افريقاي شمالي در كانون توجه: ابتكارات منطقهاي، [ژوئن 2004.]
آثار و بركات اخلاقي - تربيتي سيد الشهداء(ع)
1- ايجاد اخلاق جديد در جامعه مسلمين
يكي از آثار و بركات سيدالشهدا(ع) در بعد اخلاقي - تربيتي اين است كه قيام او باعث گرديد در جامعه مسلمانان نوعي اخلاق جديد بلند نظرانه پديد آيد و نظر انسان را به زندگي خود و ديگران، دگرگون سازد تا بتواند بدينوسيله جامعه را اصلاح نمايد. و به عبارت ديگر، با خودسازي به ديگر سازي نيز بپردازد.
آري، در آن زماني كه بنياد رواني و اخلاقي مردم در هم ريخته و ويران شده بود و اين ويراني شامل رهبران مسلمين و بزرگان آنان نيز شده بود و با اخلاق و شيوهاي وحشتناك زندگي ميكردند، امام حسين(ع) يگانه درمان آن حالت بيمار گونه را كه در مجتمع مسلمانان مورد قبول واقع شده بود، در قيام آشكار و فرياد در آن سكوت مرگبار ديد. لذا آن حضرت با خون پاك خود و فرزندان و يارانش و با همه اعتبارات احساسي و تاريخي، حتي شمشير و عمامه جدش رسول خدا(ص)، وارد مبارزه گرديد تا همه روزنهها و راههاي توجيه را فرو بندد. سيدالشهدا(ع) نيك دريافته بود كه وجدان شكست خورده و اخلاق پست امت را نميتوان به وسيله رويارويي ساده دگرگون ساخت، از اين رو با قيام و شهادت خويش ديري نپاييد كه اخلاق هزيمت و فرار را به نيرويي عظيم درآورد و اخلاق جديدي به جاي آن جايگزين نمود. بهراستي شهادت حسين بن علي(ع) تأثير ژرف و شگرفي بر شيعيان ساكن و ساكت بهجاي گذاشت، و سرنوشت غم انگيز نواده پيامبر اكرم(ص) عواطف اخلاقي و مذهبي مردم را بههم ريخت.
در اثر قيام و شهادت امام حسين(ع) موجي در روح مسلمين به وجود آمد حميت و عزت، شجاعت و صلابت به وجود آمد،و احساسات بردگي و اسارتي كه از اواخر حكومت عثمان و تمام دوره معاويه بر روح جامعه اسلامي حكمفرما بود، تضعيف شد و ترس آنها را فرو ريخت، خلاصه، ابا عبدا...(ع) به اجتماع اسلامي شخصيت داد.
كربلا و قيام سيدالشهدا(ع) نمايشگاه اخلاق عالي اسلامي و انساني با همه صفات و طراوت آن بود و اين اخلاق را نه به زبان كه در عمل به خون پاك خويش بر صفحه ماندگار تاريخ به ثبت رسانيد.
2- احساس گناه در بين مسلمين
يكي ديگر از آثار نهضت و شهادت سيدالشهدا(ع) اين بود كه مردم پس از مدت كوتاهي متوجه عدم توانايي و ضعف نفس خود شدند، لذا احساس عميق ندامت و گناه كرده و چنين انديشيدند كه براي جبران اين اهمال كاري و غفلت و نيز براي طلب بخشايش الهي، بايد جانبازيهاي مشابهي را انجام دهند و از جمله كارهاي امام زينالعابدين(ع) اين بود كه كوشيد اين احساس گناه را شعلهور سازد. از اين رو به گروه انبوهي از مردم كوفه نهيب زده و فرمود:
«اي مردم، شما را به خدا سوگند مي دهم، آيا شما فراموش كرديد كه نامهها براي پدرم نوشتيد و چون بهسوي شما آمد، به او خدعه و نيرنگ زديد؟! شما با پدرم عهد و پيمان بستيد و با وي بيعت كرديد، اما بيعت خود را شكستيد و او را به قتل رسانديد. پس هلاكت بر شما باد و با اين توشهاي كه به آخرت فرستاديد هلاكت بر شما باد. چه را‡ي زشت و پليدي را كه براي خود پسنديديد! آنگاه كه به ديدار پيغمبر خدا(ص) ميشتابيد و به شما بگويد: «عترت مرا كشتيد، هتك حرمت مرا كرديد.» با چه ديدهاي به او نظر خواهيد كرد؟ و سرانجام به شما خواهد گفت: «از امت من نخواهيد بود»(1)
اين احساس گناه عامل هميشه شعلهوري بود كه مردم را براي شورش و انتقامجويي عليه حكومت جور، همواره به جلو ميراند.
استاد «عادل اديب» در اين باره مينويسد: شهادت فجيع امام حسين(ع) در كربلا موجي شديد از احساس گناه در وجدان هر مسلماني برانگيخت. آنان پي بردند كه ميتوانستند او را ياري دهند؛ اما از آن پس كه با او براي قيام پيمان بستند، او را ياري نكردند. اين احساس گناه دو جنبه داشت: از يك طرف انسان را وادار مي ساخت كه گناهي را كه مرتكب شده با كفاره بشويد، و از طرف ديگر نسبت به كساني كه او را به ارتكاب چنين گناهي واداشته بودند، احساس كينه و نفرت كند؛ به طوري كه انگيزه انقلابهاي متعددي كه در اثر قتل امام(ع) برپا شد، همان كفاره ياري نكردن به حضرت او، و انتقام گرفتن از امويان بود.
مقدر چنين بود كه آتش اين احساس گناه، پيوسته برافروخته بماند و انگيزه انتقام از بني اميه در هر فرصت به انقلاب و قيام بر ضد ستمگران منتهي گردد.(2)
باري، بر اثر شهادت امام حسين(ع) اين آيه شريفه مصداقي روشن يافت:
«و روزي كه ستمكار دستهاي خود را از پشيماني ميگزد.»(3)
3- افزيش محبوبيت سيد الشهدا(ع) و خاندان وحي
سومين اثر مهم تربيتي قيام و شهادت سيدالشهدا(ع)، بالا بردن محبوبيت خاندان حضرت علي(ع) در اجتماع اسلامي و شناساندن بيشتر و بهتر آنان به مردم بوده است.
مسأله محبوبيت داشتن و قبضه كردن افكار اجتماع از مسائل حياتي و مهمي است كه همواره مورد نظر حكومتها بوده و هست. هر چند اكثر حكومتها تكيه گاه بزرگي جز قدرت ندارند، اما به خوبي مي دانند كه نيرومندتر از قدرت نظامي، جايگاهي است كه در دلهاي مردم ميباشد، وسعي دارند آن را براي خويش به دست آورند. معاويه نيز با همه تلاشهاي شيطاني خود بهطور كلي ميخواست دو چيز را به دست آورد: يكي محبوبيت بخشيدن به خاندان و شجره خبيثه بني اميه و ديگري سقوط خاندان و شجره طيبه حضرت علي(ع) از محبوبيت. متأسفانه معاويه در اين تلاش خود موفقيت بسياري هم كسب كرد. اما با ظهور حماسه حسيني و جانبازيهاي مردان راستين خدا، نفوذ معنوي و اعتبار روحاني عميقي براي سيدالشهدا و اهل بيت(ع) ايجاد نمود. بهطوري كه هر چه از آن واقعه مي گذشت مردم بيشتري به خاندان حضرت علي(ع) جذب ميشدند. اين محبوبيت رفته رفته چنان بالا گرفت كه عدهاي براي خونخواهي و به نام هواداري از خاندان رسول خدا(ص) دست به قيام زدند.
آري، اگر حسين بن علي(ع) پيش از نهضت مردانهاش به عنوان امام وقت و سبط پيغمبر و فرزند علي و فاطمه و بزرگترين شخصيت از خاندان وحي شناخته ميشد، پس از قيام با حفظ مقامات سابق، به نام عاليترين و كاملترين نمونه مردانگي و مجاهدت و فداكاري در راه خدا و حقيقت شناخته شد.
«مسيوماربين آلماني» در اين خصوص مينويسد: «مهم ترين اثر اين نهضت اين بود كه رياست روحاني كه در عوالم سياست اهميت شاياني داشت، مجددا به دست بنيهاشم افتاد، و به ويژه در بازماندگان حسين(ع) مسلم گرديد، و چندي طول نكشيد كه (حكومت) ظلم و جور معاويه و جانشيان او منهدم شد و در كمتر از يك قرن قدرت از بني اميه سلب گرديد. منهدم شدن (قدرت) بنياميه به قسمي شد كه امروز نام و نشاني از آنها نمودار نيست و اگر در متن كتب تاريخي نامي از اين قوم ذكر شده در تعقيب آن هزاران نفرين و ناسزا هم نوشته شده است، واين نيست مگر به واسطه قيام امام حسين(ع) و ياران با وفاي او».(4)
پينوشتها
1- سيدمحسن امين، سيره امامان، ص 188
2- عادل اديب، زندگاني تحليلي پيشوايان، ص149
3- فرقان، 27
4- نقل از: شهيد هاشمينژاد، درسي كه حسين به انسانها آموخت، ص 445
كليدخوشبختي (8)
راه نجات فرزندان از دوستان ناباب
آمادهساختن كودكان براي مرحله پيشدبستاني
سؤال: بچهاي ششساله دارم كه به هيچ وجه حاضر نيست از ما جدا شود و حتي به مهد يا كانون برود. راه كاري را براي آمادگي او در اين جهت ارايه فرماييد.
استاد شاملي:
اين نيز از مواردي است كه والدين مراقبتهاي فوقالعاده اعمال كردهاند. تا يك ذره اتفاقي افتاده است، سريع آمدهاند و او را گرفتهاند و حالت در نتيجه خودباوري از كودك گرفته شده است.
اجازه دهيد بچه گريه كند. شما او را مهد ببريد، ثبتنامش كنيد. اگر حمايتها و عواطف لازم را به او داديد كمي گريه ميكند و يادش ميرود. ممكن است در هفته اول اينطور باشد. به گريهاش توجه نكنيد. اگر بهخاطر گريهكردن او را به مهد نسپاريد و نتوانيد از او جدا شويد در آينده واقعاً براي شما مشكلساز ميشود. هيچ وقت در زندگي آيندهاش استقلال و خوديابي ندارد، حتي در درسهايش هم موفق نميشود. كمي گريهكردن، دادزدن، ناراحتشدن، اشكال ندارد. بگذاريد اين كارها را انجام دهد تا ياد بگيرد. بعد از اينكه سني از او گذشت، ديگر آن عواطف دوران نوزادي را ندارد. افراط در مراقبتها بچهها را وابسته ميكند.
استاد حسيني: اين جدايي را كه جناب آقاي شاملي فرمودند، تدريجي كنيد. گاهي بنده مشاهده ميكنم بچهاي را به كلاس اول ميسپارند، بچه گريه ميكند، بيتابي ميكند. يك صندلي براي مادر در كلاس ميگذارند، يكي دو روز با بچه در كلاس مينشيند. اين مرحله ميگذرد. مادر ميخواهد برود، بچه دنبالش ميآيد، او را نگه ميدارند و به او ميگويند: مادرتان در دفتر است. يكي دو ساعت در دفتر مينشيند، اين بچه ميآيد و سر ميزند و مطمئن ميشود كه مادر در دفتر هست. مدتي ميگذرد تا از آن محيط جدا شود و به اين محيط بپيوندد. اين فاصله را بايد با يك شيب مناسب تنظيم كنيم.
خيالبافي و دروغگويي كودكان
سؤال: فرزند ششسالهاي دارم كه بسيار خيالباف است و دروغ ميگويد و حرفهاي خانواده را همهجا بازگو ميكند. با چنين فرزندي چه بايد كرد؟
استاد شاملي: دروغگويي در سنين اوليه مثل حسد جنبه ارزش اخلاقي ندارد. بهخاطر اينكه يا كودك اضطراب دارد يا امنيت ندارد يا تبعيضگونه با او برخورد شده يا از ديگري الگو گرفته است. بهعنوان مثال، پدر و مادرش دروغ ميگفتهاند يا در ارتباطاتشان گاهي دروغهاي مصلحتي گفتهاند و بچه الگو گرفته است. اما مدتي كه ميگذرد، آرام آرام با توضيحاتي كه ما ميدهيم، بايد او را به راستگويي عادت دهيم، خودمان بهصورت رفتاري در كلام راستگو باشيم. اينكه بچه همه حرفها را منتقل ميكند، نشانه صداقت كودك شما است. كودك دورو نيست. نفاق ندارد. زير و رو ندارد. واقعاً آنهايي كه ديده است، حقايق را همانها ميداند. اگر دوست نداريد يك سري از مسائل را بازگو كند، آنها را جلوي كودك نگوييد. لذا از قديم گفتهاند: حرف راست را از بچه بشنويد. او ديگر اين احساس را ندارد كه بهخاطر حفظ شرايط و شخصيت خانواده بعضي از حرفها را نبايد بگويد. اگر خيلي بچه خوبي باشد در چنين مواقعي ميگويد: مامان يا بابايم گفتند كه نگو، اما اين را گفتند! اگر دوست نداريم حرفي به ديگران منتقل شود، رعايت كنيم و جلوي بچهها مطرح نكنيم، بخصوص بحرانهاي خانواده و مشكلاتي كه بارش به دوش والدين است، آنها را جلوي بچهها مطرح نكنيم.
استاد حسيني: تلويزيون روشن بود و باران ميآمد. بچه نشسته بود و نگاه ميكرد. در زدند. بچه به خواهرش گفت: برو در را باز كن، باران ميآيد و اين بندگان خدا زير باران خيس ميشوند! ملاحظه كنيد آنچه در تلويزيون در خيال او اثر ميگذارد برايش واقعيت است. چنين تصور ميكند كه دارد باران ميآيد و ميگويد: برو در را باز كن تا خيس نشوند. در سنين چهار پنج سالگي گاهي چنين مسائلي پيش ميآيد. بنابراين نميتوان اين را دروغ ناميد. اين اشتباهي است كه مرحلهاي از وجود را با مرحله ديگر تميز نميدهد و اين مرحله را به مرحله ديگر نسبت ميدهد. بايد بگويد: در ذهن من باران ميآيد، ميگويد: باران ميآيد، ولي در حقيقت، در ذهن او باران ميآيد و اين را نبايد دروغ تلقي كرد. در بيماريهاي رواني هم مشاهد كردهايد و داستانهايي خواندهايد كه مثلاً يك نفر گفته است سر من خمره است و وقعي ميخواهد بهجايي وارد شود، براي اينكه خمره به سقف نخورد، سرش را پايين ميآورده است. بالاخره طبيب كه گويا بوعلي سينا بوده است، با او كار ميكند و يك خمرهاي را بالا قرار ميدهد. يك بار وقتي كه ميگفته است: خمره آرام آرام شل ميشود، او هم ميگفته است: بله، شل شد و بعد از يكي دو بار اين خمره ميافتد و پشت سر او يك خمره را ميشكند. او ميگويد: حالا سرم سبك شد. يك چنين حالتهايي هست كه فرد تخيل را واقع مينمايد. در كودكان اين يك حالت گذر طبيعي و به اصطلاح فرايند رشد است.
شيوه مواجهه والدين با رفتار ناشايست معلم
سؤال: وقتي معلم به گونهاي برخورد ميكند كه شايسته نيست، چگونه بايد رفتار كرد؟ اگر رفتار معلم باعث شود كه بچه از درس زده شود، چگونه ميتوان اين حالت را در وي تغيير داد و او را دوباره به مدرسه و درس علاقهمند كرد؟
استاد شاملي: در مواردي كه دشواري رفتار در كودك و نوجوان ناشي از برخوردهاي غلط يا افراطي معلم يا يكي از اولياي مدرسه است، راهش اين است كه شما بهعنوان پدر يا مادر از كانال مدير مدرسه يا از كانال انجمن اوليا و مربيان ارتباط برقرار كنيد. البته اگر ميخواهيد مسأله را حل كنيد، معلم را مجازات نكنيد، چون او معلم است و خيلي از كارها دست او است. او در فراز و نشيب و بحرانهاي زندگي مشكلاتي دارد. اين مشكلات با حقوقش برآورده نميشود و انتظار دارد كه والدين و اوليا به او كمك كنند خوب است يك بار معلم را دعوت كنيد و مشكل بچه را با او در ميان بگذاريد. بچه هم خودش حاضر باشد. معلمان اگر احساس كنند شما بيتفاوت و بيخيال هستيد، همين وضعيت را ادامه ميدهند. با آنها از طريق مدرسه، از طريق انجمن اوليا و مربيان صحبت كنيد. گاهي اوقات جنبه نياز مطرح است، از طريق دوستان نيازش را تا حد ممكن برآورده سازيد. گاهي اوقات نيز انتظارات فوقالعاده بيجا است.
راه نجات فرزندان از دوستان ناباب
سؤال: دختري دارم كه امسال ديپلم ميگيرد و من براي او خيلي تلاش كردهام. تمام بچههاي خانواده آرام هستند، ولي اخلاق دخترم نامناسب است. در مدرسه دوستان او ناباب بودند و به همين جهت از شأن خانوادگي خود دور شد. هر كاري كردم كه او را از دوستانش دور كنم، نشد. نه تنها از دوستانش جدا نشد، بلكه كمكم از دين زده شد و اين مسأله در بياهميتي او نسبت به حجاب و برخورد با نامحرم نمود پيدا كرد. در عين حالي كه او از نظر درسي خيلي خوب است و استعداد خوبي دارد، ولي اين مشكل را دارد. من با اين مشكل چگونه برخورد كنم؟
استاد حسيني: انشاءا... يك شوهر خوب و متدين برايش انتخاب كنيد، از رفقايش دور ميشود. معمولاً آن شيبي كه انسان ميرود و به يك مقصدي ميرسد، براي اينكه از آن مقصد دور شود، بايد آن شيب را بر عكس بپيمايد، اما با همان شيب؛ يعني در طول چهار سال آنها جذب چهار تا دوست بد ميشوند. اين پدر و مادر سعي كنند در طول چهار سال او را جذب چهار تا دوست خوب كنند كه بتوانند آرام آرام از دوستان بد جدا شوند. اگر اين كار را كردند، انشاءا... موفق ميشوند.
استاد شاملي: به دو نكته را در اين زمينه توجه داشته باشيد. بعضي وقتها آدم ناچار ميشود مدرسه فرزندش را حتي با يك مدرسه به ظاهر پايينتر عوض كند. ديگر اينكه گاهي ارتباطات عاطفي پدر و مادر با دختر ضعيف است و در نتيجه او پناهگاه عاطفي خودش را در دوستانش جستجو ميكند. پس بايد ارتباط عاطفي ميان والدين و دختر تقويت شود.
|