قوانين آداب معاشرت مناسب(1)
مهم بودن برخورد هاي اول
اولين تأثير در برخورد اوليه، معمايي ظريف است. اگر آن را باز كنيد، هر بخشش را به روشني ميبينيد و متوجه ميشويد كه چه تأثيري بر كل دارد. اين تأثيرات، بهطور منظم اتفاق ميافتد، بهطوري كه بهندرت متوجه آنها ميشويم. تأثير خوب گذاشتن اوليه، نشانه احترام است.
شما در واقع به طرف ديگر ميگوييد برايم مهم است كه درباره من چه قضاوتي ميكني. ميخواهم در حضور تو به بهترين شكل ظاهر شوم. اين به مراتب بهتر از اين است كه بگوييد من اين هستم؛ يا قبول كن يا نكن.
تأثيرگذاري روي افراد، موضوع مهمي است، زيرا يادآوريهاي بعدي را بهوجود ميآورد. تأثير اول، نخستين و شايد تنها فرصت مناسبي است كه به افراد بگوييم ما چگونه انساني هستيم. به همين دليل ميگوييم تأثير اول در اين زمينه كه ديگران شما را چگونه ميبينند، از اهميت فراواني برخوردار است.
اين تأثيرگذاري بخصوص در دنياي امروز اهميت فراواني دارد. تا قرنها مردم در همان مكاني كه متولد ميشدند، زندگي ميكردند. در آنجا با مردمي كه كاملاً شناخته شده بودند، ارتباط برقرار ميكردند و معاشرت، كار و تجارت داشتند.
اكنون در عصري زندگي ميكنيم كه مردم به خانهها و شهرهاي جديد اسبابكشي ميكنند، تغيير شغل ميدهند، دوستان جديد پيدا ميكنند و با سرعتي بسيار بيشتر از گذشته، رابطهها و ارتباطات را به وجود ميآورند.
اين يك واقعيت است كه افراد بهسرعت و ناخواسته از شما برداشت ميكنند. آنها با توجه به حرفها و رفتارهاي اوليهتان از شما برداشت ميكنند. برداشت آنها در برخورد اول به اين اشاره دارد كه فكر ميكنند شما هميشه اينگونه عمل ميكنيد، حتي اگر اين تصورشان اشتباه باشد.
ميتوان گفت در نگاه اول، افراد نمونه كوچكي از شما را ميبينند و بخش باريكي از زندگي شما را لمس ميكنند؛ اما همين نمونه كوچك، همهِ اطلاعاتي است كه آنها درباره شما دارند و بهطور ناخودآگاه فرض ميكنند اين مختصر آگاهي، تصوير دقيقي از كل شخصيت شماست.
بررسيهاي روانشناختي نشان داده است افراد هنگام ارزيابي ديگران به اطلاعات اوليهاي كه به دست ميآورند، بهاي بيشتري ميدهند تا اطلاعاتي كه بعد به دست ميآورند. به عبارت ديگر، به احتمال زياد افراد آنچه را در شروع كسب ميكنند، درست و صحيح ميپندارند.
يكي از اشتباهات افراد در نخستين برداشت از رفتار طرف مقابل اين است كه فكر ميكنند اگر كسي يك ويژگي مثبت دارد، داراي مجموعهاي از ديگر صفات مثبت هم هست؛ در حالي كه ممكن است او آنها را نداشته باشد. براي نمونه شايد كسي كه به نظرتان تيزبين رسيده است، در آنِ واحد باهوش، دوستداشتني و موفق ارزيابي كنيد؛ هرچند ممكن است اين خصوصيات را در او مشاهده نكرده باشيد و شخص نيز فاقد اين خصايص باشد.
زبان بدن در اولين برخورد
داوري لحظهاي و فوري، بزرگترين بخش تأثير اول است و در اين داوري، زبان بدن يكي از عناصر بسيار مهم به نظر ميرسد. بهطور كلي اقداماتي كه در لحظه اول برخورد، بهشدت درذوق ميزنند و مانع ارتباطي ايجاد ميكنند عبارتند از: خاراندن سر، جويدن عصبي گوشه لبها، دوري از تماس چشمي، قوزكردن يا بيانعطاف ايستادن و... .
در اولين برخورد، وقتي فرد لبخند نميزند، حالت بدني خشكي دارد، به افراد نگاه نميكند، باعث ميشود افرادي را كه به او نزديك ميشوند، نااميد كند. انسانها بهطور كلي از كساني استقبال ميكنند كه پر انرژي و گشادهرو باشند و لبخند ،يكي از مطمئنترين جلوههاي زبان تن است.
لبخند به ديگران ميگويد در آن لحظه خاص، شما خوشحال يا راضي هستيد. وقتي به كسي لبخند ميزنيد، نورونهاي منعكسكننده او از هم باز و شاد ميشوند و در مقابل لبخندي را بهنمايش ميگذارد و آگاهانه يا ناآگاهانه احساس ميكند بر شما تأثير خوشايندي گذاشته است.
لبخند نزدن، افراد را خنثي و بيتفاوت نشان ميدهد. توجه به اين نكته نيز مهم است كه لبخند زماني واقعي برداشت ميشود كه چشمها و بقيه بخشهاي صورت را هم دربرگيرد. در ضمن مهمترين جنبه لبخند در تأثيرگذاري اوليه، رنگ دندانهاي شماست.
وضع ظاهرتان نخستين اطلاعاتي است كه ديگران از شما ميگيرند. وقتي لباس آراسته و تميز بپوشيد اين پيام را منتقل ميكنيد كه از اعتماد به نفس فراوان برخورداريد و به دنياي پيرامونتان بها ميدهيد.
براي خوب به نظر رسيدن لزوماً نبايد زيبا و خوشچهره باشيد. البته، زيبا بودن چيز بدي نيست، اما داشتن اطمينان خاطر و اعتماد به نفس مهمتر است. اگر خوب، خوشايند و مورد اعتماد به نظر برسيد ارتباط را جذب ميكنيد و طرف مقابل را در موقعيت آراميقرار ميدهيد.
ادامه دارد
كنترل احساسات بعد از خبري بد
اخبار بد - مرگ يكي از عزيزان، بيماري، اخراج شدن از كار و ...- مثل شوك ميمانند، وحشت ميكنيد و همه زندگيتان ناگهان تغيير ميكند.
در تحقيقي مشخص شده است تقريباً همه خانمهايي كه به تازگي ابتلا به سرطان آنها گزارش شده است، دچار پريشاني و اضطراب ميشوند. اما جديتر اينكه، اين وضعيت در تقريباً نيمي از آنها آنقدر پيشرفت ميكند كه منجر به اختلالات رواني شديد مثل افسردگي ميشود.
كاملاً بديهي است كه شنيدن خبر بد چندان آسان نيست؛ اما واقعيت اين است كه بايد با آن كنار بياييد، شما فرزنداني داريد كه بايد از آنها حمايت كنيد و زندگي كه بايد آنرا ادامه دهيد. اما چطور؟
راه هايي هست كه ميتوانيد بااستفاده از آنها به خودتان براي كنار آمدن با اين اخبار بد و شروع يك زندگي جديد، كمك كنيد.
كمك بگيريد
بعد از شنيدن يك خبر بد، سادهترين راه اين است كه فكر كنيد تنها و بيكس هستيد و يا آنقدر خودتان را غرق در فكركردن به جزئيات آن مسأله ميكنيد كه ديگر نميتوانيد از زندگي لذت ببريد. بايد سعي كنيد با افراد خوشبين و مثبتي كه در اطرافتان داريد صحبت كنيد و از آنها كمك بگيريد و حتماً انجام كارهايي كه در گذشته از آنها لذت ميبرديد را ادامه دهيد.
به خودتان فرصت دهيد
در زمان هاي سخت، نبايد از خودتان انتظار داشته باشيد كه نظم و روال عادي زندگي را داشته باشيد يا با همان سرعت قبل در زندگيتان پيش برويد. درصورت نياز از ديگران كمك بگيريد، تعهداتي كه انجام آن در آن زمان به نظرتان دشوار است را لغو و از خودتان مراقبت كنيد. خوب غذا بخوريد، خوب بخوابيد و ورزش كنيد و بالاتر از همه اينها به خودتان سخت نگيريد.
احساسات منفي را بيرون بريزيد و كم كم شرايط را بپذيريد
مهم نيست شوك احساسي كه به شما وارد شده، چيست، مراحلي هست كه بعد از هر شوك احساسي بايد طي كنيد. شايد اول آن اتفاق را نپذيريد يا سعي كنيد ناديدهاش بگيريد و دوست داشته باشيد كه به وضعيت قبلي برگرديد. در مرحله بعد ممكن است از آن وضعيت عصباني شويد و مدام بپرسيد كه «چرا من؟» و همه چيز را زير سؤال ببريد و آخر سر هم به طريقي افسرده و مغموم شويد.
بااينكه همه اين مراحل كاملاً طبيعي هستند اما شما را از پذيرفتن واقعيت دور ميكنند. قبول واقعيت از نظر احساسي خيلي دشوار است، اما بايد به خودتان اجازه دهيد كه كم كم به آن سمت برويد. وقتي آن اتفاق را پذيرفتيد، ميتوانيد با آرامش بيشتري به آن نگاه كنيد، نه با ترس و عصبانيت و ناراحتي. 
بدبيني؛ آفت دوست داشتن
آنچه زندگي انسان را از ساير موجودات متمايز ميكند و به آن رونق و حركت و تكامل ميبخشد، روحيه همكاري گروهي است و اين در صورتي امكان پذير است كه اعتماد و خوشبيني بر همگان حاكم باشد و افراد به دور از هرگونه بدگماني باشند، چراكه سوءظن اساس اعتماد متقابل را درهم ميكوبد، پيوندهاي تعاون را از ميان برداشته و روحيه اجتماعي بودن را تضعيف ميكند.
در جمعي كه ديدگاههاي منفي و گمانهزنيهاي بيدليل در مورد ديگران امري عادي در اذهان عموم افراد باشد، دوستي و الفت از ميان آنها رخت برميبندد و حجم غيبت به سبب بدگماني افزايش مييابد.
در زندگي فردي نيز اگر انسان با افكار منفي يعني احساس ناتواني و خودكم بيني همراه باشد در حقيقت سيستم دفاعي خود را عليه خويش فعال نموده و زمينهساز شكست دروني خويشتن ميشود، بهعبارت ديگر همه ما اگر بهطور مداوم انديشهها و افكار منفي را در سر بپرورانيم و از كاه، كوهي بسازيم و تمام رفتارهاي ديگران را حمل بر دشمني و تحقير نماييم، بهتدريج اين افكار منفي بر ما مسلط ميشود و ناخودآگاه بخش عظيمي از تواناييهاي بالقوه و بالفعل خود را هدر ميدهيم و درنتيجه بيحوصله، افسرده، عصبي و ناتوان ميشويم، همه چيز و همه كس در نگاه ما منفي، غمانگيز و نااميدكننده خواهد بود و از آنچه داريم هيچ لذتي نميبريم و احساس خوبي هم نداريم.
بنابراين، بدبيني سرچشمه همه ناراحتيهاي روحي و رواني و موجب اضطراب و نگراني است و شخص بدبين، بيشتر از ديگران غمگين، خود خور و ناراحت است و بهعلت گمانهاي بدي كه درباره اشخاص و پديده ها دارد، بسيار در رنج و عذاب دروني است. در نتيجه از همنشيني با دوستان و رفت و آمدهاي مفيد اجتناب ميورزد و به تنهايي و عزلت بيشتر تمايل دارد و از شادي و نشاط روحي بي بهره است.
بدبيني، بزرگترين مانع همكاري هاي اجتماعي، اتحاد و پيوستگي دلهاست و سبب گوشهگيري، تكروي و خودخواهي انسانها ميشود وچه بسا افراد ارزنده اي كه ميتوانستند منشا كارهاي مهم و ارزشمند باشند، اما براثر بدگماني خود يا بدگماني ديگران نسبت به آنها از پيشرفت و ترقي بازماندهاند.
|