محاربان؛ از نهروان تا كودتاي نافرجام سبز
مسعود روحاني
با مرور در روش حكومتي اميرمؤمنان امام علي عليهالسلام خواهيم يافت كه ايشان در برخورد با مخالفان و معارضان تا وقتي اصل را بر مدارا و مماشات قرار مي دادند كه آن مخالفتها از حد و مرز نظام جامعه و شرع و قانون خارج نشود. بهعنوان مثال در جريان شورش خوارج تا هنگامي كه آنها، خوارج منحصر در اسائه ادب به ايشان و حرافي و گزافه بافي بود اميرمؤمنان عليه السلام صبر پيشه مي كرد. حتي بارها شده بود كه در بين خطبه و يا نماز ايشان، آنان با سخنان جفاكارانه و نيشدار در مجلس اخلال ايجاد ميكردند، ولي حضرت در مقابل اين جهالتها تحمل پيشه مي كردند تا اينكه سران آن جاهلان با صدور بيانيههايي به بهانه امربه معروف و نهي از منكر صف اقليت خود را از مردم جدا كرده و با تعبير مقاومت به لجاجت سازمان يافته پرداخته و به گردنهگيري و اخلال در نظم قيام كردند كه در يكي از خيابان گيريهاي آنان شيعه ساده دل گمنامي به نام «عبدا... بن خباب» و همسر باردارش را به جرم ارادت به ولايت به شهادت رساندند. حضرت كه در «نخيله» براي جنگ با دشمن اصلي مسلمانان آماده مي شد ناچار سپاه خود را به «نهروان» گسيل داشت و با چهارده هزار نفر از خوارج رودررو شد. امام عليه السلام با فرستادن «قيس بن سعد بن عباده»، «ابوايوب انصاري» و «عبدا... بن عباس» ايشان را براي گردن نهادن به قانون نصيحت كرد و حتي خود نيز ساعتها با سران ايشان مذاكره و محاجه داشت و بعد از ساعتها نصيحت، پرچم امان را به «ابوايوب انصاري» سپرد كه سرانجام هشت هزار تن از آنان از ايشان جدا شدند ولي آن چهار هزار نفر ديگر سرسختانه بر طبل براندازي ميكوبيدند و حكومت اميرمؤمنان را نامشروع ميدانستند كه بين مولا و آن محاربان حَكَمي غير از شمشير نمي توانست قرار گيرد، بنابراين حضرت با آن چهار هزار نفر نبرد سهمگيني كرد كه بيشتر ايشان را نيز خود حضرت از دم تيغ گذراندند و معدود افرادي به اندازه انگشتان دست از آن اغتشاشگران زنده ماندند.
آري! حدود شكيبايي نظام اسلامي با براندازان، تعريف شده است واگر معارضان نظام و رهبري، پا در دايره محاربه و به تعبير امروز «براندازي» بگذارند، ديگر گذشت و را‡فت معنا ندارد و در اين برهه اگر رهبران اسلامي بر نصيحت و روشن سازي اصرار دارند همه از سر محبت پدرانه خويش براي امت است تا فريب خوردگان و ناآگاهان را از اين دايره خارج كنند.
در تاريخ انقلاب اسلامي نيز وقتي «سازمان مجاهدين (منافقين) خلق» به قيام مسلحانه و برپايي خانههاي تيمي مبادرت كردند، شماري از آنان در صحنههاي درگيري به هلاكت رسيدند و يا در دادگاههاي انقلاب اسلامي به اعدام محكوم شدند ولي عده اي نيز با وجود اينكه امام راحل در پاسخ استفتائي تمام حاضرين در خانههاي تيمي را ولو اينكه در درگيريهاي مسلحانه شركت نداشته اند محارب و مهدور الدم دانسته بودند بنابر فشار شيخ ساده لوح كه در آن زمان قائم مقام رهبري خوانده مي شد در اعدامشان تعلل به عمل آمد و با زنداني نگه داشتن آنها به مدت چند سال در كنار كارهاي فرهنگي و عقيدتي سياسي فراواني كه در طول آن چند سال صورت ميگرفت اين عده از اعضاء نفاق، خود را تواب و نادم خواندند و با ارتباط برقرار كردن مادران برخي از ايشان با منتظري خواستار عفو و آزادي ايشان بودند ولي امام راحل كه رضوان خدا گوارايش باد با اين امر و پافشاري حسينعلي منتظري براي آزادي آنان مخالفت ميكردند. طولي نكشيد كه همزمان با حمله همه جانبه منافقان به كشورمان و در عمليات «مرصاد» با هماهنگي عدهاي از نگهبانان خائن زندان اوين، تعدادي از اين منافقاني كه حتي در مصاحبههاي تلويزيوني خود را فريب خورده و نادم و پشيمان ميخواندند، با انفجار يكي از درهاي زندان، قصد فرار داشتند تا با محاسبه «مسعود و مريم» وقتي كه پس از شش ساعت منافقان از كرندغرب به تهران مي رسند ايشان نيز به آنان ملحق شوند و به خيال خود نظام اسلامي و امام را ساقط كنند! وقتي اين ماهيت نفاق كه بر امام راحل پوشيده نبود، آشكار شد اين منافقان مجازات شدند كه اين امر همواره يكي از چالشهاي (منتظري) با امام راحل بود.
در روز عاشوراي امسال نيز با همين خوش باوريهاي منافقان كه در عمليات مرصاد برج عاج نشينان سازمان نفاق هواداران احمق خود را فراخواندند سران داخلي و خارجي نفاق سبز اموي فرمان آغاز اغتشاشات خياباني را صادر كردن، ولي بنابر عنايت حسيني به اين مرز و بوم و حضور عاشورائيان، چنانكه مرصاد كمر سازمان نفاق را شكست عمليات عاشورا نيز منافقان زبردست چند چهره داخلي را كمرشكن ساخت و به اميد خدا آنان را براي هميشه از گردونه نظام دفع كرد. اكنون مسؤولان قضايي موظفند تا مانند برخورد اميرمؤمنان عليه السلام با خوارج نهروان و چون برخورد امام راحلمان با مكاران منافق، با سران جريان سبز اموي برخورد قاطع و حكم مناسب بر آنان جاري كنند و در اين فصل شكوهمند تاريخ انقلاب اسلامي كه مردم خداجوي كشورمان آفريدند ديگر مماشات نسبت به فرزندان برخي آقايان خيانت به امام زمان و خون شهداست. علاوه بر اينكه بايد افرادي چون «اكبر (هاشمي) رفسنجاني» براي همگان روشن كند كه چه ارتباطي ميان پيش بيني هايش و عملكرد محاربين است؟ چراكه در نامه كذايي وي به رهبر معظم انقلاب اسلامي در آستانه انتخابات و در خطبههاي التهاب آفرين بيست وشش تير و سخنان بودار اخيرش در مشهد، از خياباني شدن اغتشاشات و احتمال حضور زنان و... در خيابانها سخن گفت.
همانطور كه در حضور عاشورايي ميليونها مردم خداجويمان مشهود است، همگان خواستار اشد مجازات و اجراي حكم محاربه براي سران فتنه هستند و اصرار دارند در اين راستا قهر نظام نه فقط چون گذشته فريب خوردگان دسته چندم را شامل شود بلكه آن آقا زادههاي آتشبيار را هم كه از هر فرصتي براي مقابله با نظام و اعتقادات ملت و رهبري آن سوء استفاده ميكنند، شامل شود.
دستپاچگي و تحير كروبي و موسوي!
از قديم و نديم گفتهاند آدمهاي متخلف وقتي كسي تعقيبشان كند، حسابي دستپاچه شده دست و پاي خود را گم ميكنند. گاهي ممكنه حتي راه منزلشون را هم گم كنند. بعضي وقتها اسم زن و بچههاشون رو هم عوضي ميگويند. حالا داستان مهندس موسوي و مهدي كروبي و رضايي سه نامزد ناكام همين جوري شده؛ وقتي پس از پارهكردن عكس امام(ره) حوزهها و دانشگاهها و ملت به صحنه آمدند؛ اين 3 نفر حسابي دست و پا شون را گم كردند. در اعلاميه كروبي براي تسليت مرحوم منتظري كه در سايتها آمده، نوشته شد: «انا لله و انا اليه الراجعون» يعني «راجعون» را با الف و لام مينويسد! البته از آقاي كروبي كه «خليج الدول العربيه» را اشتباهي ميفهمد و فكر ميكند العربيه صفت خليج است انتظاري نيست؛ ولي از مهندس ميرحسين موسوي كه تا چند روز پيش رئيس فرهنگستان هنر بود و عزل شد، اشتباهات اينچنين خيلي خلاف انتظار است. او پس از خروش 4 ميليوني مردم تهران و دهها ميليوني ساير استانها، در اطلاعيهاش آنگونه كه در سايتها آمده، كلمه «ا...» را فراموش ميكند و اول نامهاش مينويسد: «بسم الرحمن الرحيم» و آقاي محسن رضايي هم در تسليت براي فوت آقاي منتظري، همان پيام مقام معظم رهبري را با كمي تغيير به نام خود منتشر ميكند؛ با اين تفاوت كه آن بخش راجع به مردود شدن آقاي منتظري در امتحان بزرگ مربوط به اواخر دوران عمر امام را حذف ميكند! پس از راهپيمايي بينظير ملت در چهارشنبه 9 ديماه هم در نامهاي سرگشاده و عجيب به مقام معظم رهبري مينويسد: «صدور پيامي از سوي حضرتعالي و با رهنمودهايي در يك سخنراني ميتواند حركت جديدي كه براي وحدت، همدلي، برادري، گذشت و ايثار در جامعه شروع شده را تقويت و استمرار بخشد...» البته ممكنه اين بخش از بيانيهاش را مثل بيانيه فوت آقاي منتظري، از روي بيانيه شخص ديگري نوشته باشد! وا... العالم.

بيانيه موسوي و دزد طبقه سوم!
گفت: موسوي در بيانيه خود ادعا كرده كه اهانت كنندگان به عاشوراي حسيني(ع) «مردم خداجو»! بودهاند!
گفتم: يعني مردم خداجوي بايد دشمن امام حسين عليه السلام باشند؟!
گفت: ادعا كرده كه برخورد تحريك آميز مردم باعث شده كه آنها عليه عاشورا شعار بدهند!
گفتم: مردم كه در مراسم عزاداري و سينه زني بودند و اگر در محل حضور داشتند، دمار از روزگار يزيديان در ميآوردند و تازه از اين گذشته، كدام انسان خداجوي را مي توان يافت كه وقتي با كسي دعوايش مي شود به امام حسين(ع) اهانت كند؟!
گفت: موسوي با همين ادعا به وضوح اعتراف كرده است كه طرف مقابل آشوبگران مردم عاشورايي و حسيني بوده اند و آشوبگران به همين دليل براي مقابله با مردم عليه امام حسين(ع) شعار دادهاند.
گفتم: اگر سران فتنه و اراذل و اوباش اجارهاي آنها دشمن امام حسين(ع) نبودند كه به ساحت مقدس آن بزرگوار اهانت نميكردند.
گفت: چه عرض كنم؟! بعضيها را بگو كه با هزار كيلو چسب و سريش مي خواهند سران فتنه را تبرئه كنند!
گفتم: دزدي وارد خانه اي شده بود و صاحبخانه كه بيدار بود او را دستگير كرده و پرسيد اينجا چه ميكني؟ گفت؛ «باد» مرا بلند كرده بود و من در ميان زمين و آسمان دستم را به درخت خانه شما گرفتم كه وسط حياط افتادم! صاحبخانه پرسيد؛ اثاث خانه را براي چه جمع كردهاي؟ دزد پاسخ داد؛ از قبل جمع شده بود! و صاحبخانه كه از پرت و پلا گويي او به تنگ آمده بود پرسيد به فرض كه باد تو را به اينجا آورده باشد، در طبقه سوم چه ميكني؟ و دزد قيافه حق به جانبي گرفته و گفت؛ اتفاقاً خودم هم در همين فكر بودم كه شما از راه رسيديد!
|