صفحه حوزه و دانشگاه

درس عمومي تفسير آيت ا... جوادي آملي از گذشته تا حالل
هنر استاد در بيان درس (بخش دوم)

 محمد حسين ذوالقدري

هنر استاد در بيان درس

صرف نظر از معارف و مطالب نو و استنباطي كه خود استاد طرح مي‌كنند، ايشان نظرات علامه طباطبايي-كه به صورت مجمل ذكر شده است- را تبيين و شرح نموده و در‌ها و معارف مخفي در صدف «الميزان» را بيرون كشيده، برجسته كرده و چشمان مالامال از حسرت نگاهش را بهره‌مند از وجودش ساخته و مورد توجه جدي قرار مي‌دهد و اين‌گونه اهميت تفسير «الميزان» را بيش از پيش بيان مي‌دارد. ايشان براهين عقلي را دليل فهم متن مي‌داند و اگر بحث عقلي با ظهور، تزاحم يا تضاد پيدا كند، دست از ظهور برمي‌دارد. استاد براي قرآن و استعمالات آن، جايگاهي ويژه قائلند و مقام رجوع به اقوال لغويين و مورخين را پس از قرآن مي‌بينند و مقصود الفاظ را با خود قرآن بيان مي‌دارند؛ رفتن سراغ فلان قوم و اديب و عرب باديه نشين را پس از تفحص در قرآن مي‌بينند و معتقدند اگر قرآن نبود زبان عربي هم نبود. به عنوان مثال در باب نجاست اهل كتاب وقتي كلمه طعام محور بحث گرديد، ايشان «طعام» را اعم از غذاي پختني و غير پختني دانست، - نه فقط خشكبار به قول لغويين- و براي اين منظور از آيات ديگر دليل آورد و عاقبت به طهارت اهل كتاب فتوا دادند.

ايشان توصيه مي كنند كه فهم از يك آيه را نمي‌توان فهم قرآن قلمداد كرد، همان‌طور كه فهم از قرآن، به تنهايي فهم اسلام نمي‌باشد. بلكه بايد همه جوانب دين اعم از كتاب،سنت،عقل و اجماع را بررسي كرد و سپس به اين‌كه اسلام چنين مي گويد فتوا داد؛ در غير اين صورت بايد تعابيري چون: «مفاد اين سوره»، «مفاد اين آيه» و نهايتاً «مفاد قرآن» چنين است را به كار برد.

استاد، اغلب آيات يك سوره را برخلاف آنچه در هنگام قرائت به چشم مي‌آيد را به هم پيوسته مي‌داند. بارها گفته‌اند: قرآن كتاب علمي نيست، گرچه مطالب علمي در آن يافت شود. همان‌طور كه كتاب فلسفي، كلامي، فقهي، اخلاقي وداستاني نيست. قرآن كتاب انسان سازي است.

ايشان با تمسك به آيه «لا يمسه الا‌ المطهرون»(1) معتقدند كه هر چه فطرت انسان‌ها شكوفاتر گردد، فهم قرآن هم شكوفا‌تر مي‌شود.

ويژگي‌هاي درس تفسير آيت‌ا... جوادي:

استاد موقع شروع هر سوره، خلاصه‌اي از تفسير و كلياتي از آيات را ذكرمي‌كند و جزئيات را به وقت خود وا مي‌گذارد ، كما اين‌كه در پايان هر سوره نيز خلاصه‌اي چند از مجموعه آيات را به صورت موضوعي ارائه مي‌دهند. در شروع هر سوره ضمن اشاره به شأن نزول، از بيان مطالبي كه فضاي نزول، جو نزول را تبيين مي‌كند، غفلت نمي‌ورزد. ايشان ارتباط آيات را با آيات مشابه ديگر سوره‌ها بيان و تضاد‌ها و تناقضات بدوي را حل مي‌كند.

نحوه شروع و اوج درس و فرودشان باعث مي‌شود ضمن آن‌كه درس از نكات ادبي، تاريخي، روايي، عرفاني، سياسي، فرهنگي، فقهي، و گاه نظامي خالي نشود، صبغه تفسيري خود را نيز از دست ندهد.

از خصوصيت ديگر درس، اجتناب از كلي‌گويي است، ايشان مصاديق مناسب گذشته را انتخاب و بر جريان روز تطبيق مي‌دهد. همان رسالتي كه نوشتن تفسير را در بر عالمان و انديشمندان در هر دوره واجب مي‌كند.

به رغم تعرض صريح ايشان به مشرب‌ها، اقوال و انديشه‌هاي مختلف، رعايت حريم علم و عالم مي‌شود و جايگاه ادب و احترام بر آن‌ها حفظ مي گردد و اين چيزي است كه در نام تفسيرگران سنگ «دهاق‌تسنيم» خود را نشان مي‌دهد.

با اين‌كه استاد خود مباحث را تنظيم و مورد بحث قرار مي‌دهد و در جمع وسيعي از فضلا و طلاب مورد ارزيابي و دقت قرار مي‌گيرد و حتي در جلسات خصوصي پنج‌شنبه‌ها با چكش نقد سنجيده مي‌شود، ولي سخنان استاد صلابت و اتقان خود را از دست نمي‌دهد؛ چيزي كه مي‌توان آن را از كرامات در خدمت قرآن بودن دانست. تفسير ايشان همواره تازه است، هم‌چون بركه‌اي كه يكسر در رود‌خانه دارد و از ديگر سوي، مشربي جهت خروج. تازگي و طراوت درس، طوري است كه گاه استاد يك دسته از آيات را گرفته و آن‌ها را توضيح مي‌دهد و يكباره سراغ آيات جديد نمي‌رود، بلكه همزمان آيه‌اي جديد را به مجموعه گذشته اضافه مي‌كند در حالي كه آيه‌اي از اولش كم مي‌كند. براي مثال اگر آيات 100 تا 104 سوره‌اي مورد بحث باشد آن‌ها را يكسره تمام نمي‌كند تا به سراغ دسته جديد آيات برود، بلكه آيه 105 را به مجموعه گذشته اضافه مي‌كند و آيه 100 را از اول آن كم مي‌كند و اين ناشي از ديدگاه استاد به پيوستگي بيش‌تر آيات است.

پيوند زدن مسائل نظري با عملي و معارف و احكام با موعظه و انذار از ديگر خصوصيت ايشان است. عليرغم آن‌كه تفسير يك علم است، ولي جهتگيري ايشان، بهر‌ه‌گيري از معنويت قرآن است. گاه درس ايشان چنان آميخته به انذار الهي مي‌گردد كه ناخودآگاه اشك استاد و شاگرد جاري مي‌شود و دل‌هاي نرم شده در پرتو قرآن، به مبداء فاعلي ‌سپرده مي‌شود.

ايشان بحث جهنم و ترس از آن، در يك كلمه معاد را مايه ساختن انسان مي‌داند و معتقد است آن‌قدركه انذار انسان را متحول مي‌كند،تبشير نمي‌كند، زيرا به عينه مي‌بينيم آن‌قدر كه فضيلت نماز شب بيان گرديده از نماز صبح سخن به ميان نيامده است. مردم اما، نماز شب را به شوق بهشت نمي‌خوانند، ولي از فضيلت نماز صبح از ترس جهنم بي بهره‌ نمي‌مانند.

روزي در اوج درس يكي از شيشه‌هاي بزرگ مسجد فرو ريخت و چون خوف ترور و تعرض به جان استاد در ذهن‌ها تداعي شد، به يكباره همه نگران، مضطرب و وحشت زده رو به عقب برگشتند؛ ولي ايشان آرام وبا وقار بدون هيچ ترسي فرمود: «اين الموحدون».

درس ايشان تمثل تقواست و به تاسي از قرآن، عزيز و سخت است. لذا مشت «تفسير‌نويسان به را‡ي» را به‌راحتي باز مي كند. درس ايشان خالي از طعام نيست، تا هركس غذاي دست پخت خود را حاضر كند، بلكه استاد كه ساليان متمادي در معارف قرآن غرق بوده، خود مائده آسماني به همراه دارد. از اين رو توصيه دارند: نبايد با پيش فرض‌ها سراغ قرآن رفت، بايد ديد قرآن چه بياني دارد.

اركان و چهار‌چوب بحث، همه قرآن است و لذا بسياري از روايات، جايگاه تطبيق،(جري) و مصداق به خود مي‌گيرند. تفسير ايشان برجستگي خاصي به روش قرآن به قرآن از ديگر روش هاي تفسيري چون: «قرآن به سنت» و «قرآن به عقل» داده است. اين روش، جايگاه قرآن را در همه ابواب بخصوص فقه باز مي‌كند، چيزي كه حوزه‌هاي علميه، ساليان دراز در منابع خود از آن ياد مي‌كردند، ولي در عمل از مسير قرآن كم‌تر مي‌گذشتند.

ادامه دارد

پي‌نوشت

1. واقعه، 79

مردان علم در ميدان عمل
وصيت لقمان حكيم به فرزندش

 گفتگو: محمد كاظم وافي

لقمان، فرزندش را چنين سفارش كرد كه اي فرزندم! اگر طفل صغيري را در كودكي ادب كني تو را در بزرگي سود مي‌رساند و تو از آن بهره‌مند مي‌شود و معلوم است كسي كه براي ادب ارزشي قائل است نسبت به آن اهتمام مي‌ورزد، و كسي كه به آن اهتمام بورزد، نخست راه به كار بستنش را مي‌آموزد و كسي كه مي‌خواهد راه تأديب را بياموزد، سعي و كوشش زياد مي‌كند، و كسي كه سعي و كوشش فراوان كند، بهره و فايده زياد مي‌برد. پسرم! روزي مي‌آيد كه تو خود جانشين گذشتگانت مي‌شوي و از آنان سود مي‌بري و هر صاحب رغبتي به تو اميد مي‌بندد كه از دانشت چيزي بياموزد و هر ضعيفي از صولتت هراسناك مي‌شود. زينهار، كه به خاطر به دست آوردن و طلب نمودند علم و ادب دچار كسالت شوي و اگر در امر دنيا شكست خوردي، هرگز در امر آخرت مغلوب نشو، و اگر در طلب علم سستي و كسالت نشان دهي، در امر آخرتت شكست خواهي خورد. پسرم! در روزها و شب‌ها و ساعت‌هايت بهره‌اي بگذار براي طلب علم؛ براي اين‌كه عمر گرانمايه را هيچ چيز چون ترك علم ضايع نمي‌كند! فرزندم! خداوند دل‌هاي آدميان را با نور دانش زنده مي‌كند همچنان كه زمين‌هاي مرده را، باران‌هاي پر بركت شاداب و با نشاط مي‌كند.

اي فرزندم! بدان كه سرزمين دل انسان همچون باغستاني است كه انواع نهال‌ها و بذرهاي گل‌ها و گياهان و درختان برومند در آن پاشيده شده كه اگر به موقع آبياري شود، محيطي پر ثمر و با طراوت به وجود خواهد آورد.

تنها وسيله آبياري اين سرزمين، قطرات زنده كننده باران دانش است و به همين دليل، دل‌هاي دانش دل‌هايي مرده و بي فروغ و بي ثمر است.

اي فرزند عزيز! هميشه و در هر حال جان خود را دانش و حكمت زنده نگه‌دار و از كسب تجربه در زندگي و تحصيل علوم و فنون، لحظه‌اي غفلت نكن. در زندگي و تحصيل علوم و فنون، لحظه‌اي غفلت نكن.

 در محضر فرزانگان

عدالت كم نظير يك عالم ديني

مرحوم شيخ عبدالكريم حائري رضوان‌ا... عليه نقل كرده‌اند كه مرحوم ميرزا محمدتقي شيرازي رضوان‌الله عليه كه از مراجع بسيار بزرگ بودند، عادت داشتند كه هيچ وقت به كسي فرمان نمي‌دادند، حتي يك وقت ايشان مريض بودند و خانواده ايشان برايشان غذايي تهيه كرده بودند و بچه‌ها آن آورده و نزديك درب اتاق گذاشته و رفته بودند، ايشان هم كه مريض و بستري بودند و نمي‌توانستند بلند بشوند، وقتي خانواده‌شان كه بيرون رفته بودند برگشتند، ديدند غذا سرد شده و ايشان ميل نكرده‌اند.
علت آن اين بود كه آن مرحوم پيش خود فكر كرد كه اگر بخواهد آن غذا را بخورد، مستلزم آن است كه يكي از بچه‌ها را صدا كند تا بيايد و به او كمك نمايد، لذا شبهه كرد كه شرعاً آيا جائز است يا خير؟
استاد شهيد مرتضي مطهري
انسان كامل، ص 171

 پرسمان

گفته شده رسيدن به ...

گفته شده رسيدن به مقام امامت محال است ولي انسان مي‌تواند به مقام شاگردان امامان معصوم دست يابد. از سوي ديگر، در احاديث آمده است: انسان ميتواند به مقامي برسد كه از خداوند هر خواستهاي را بخواهد و خداوند آن را انجام دهد. آيا اين مقام از امامان كم‌تر است؟
انسان‌هاي كامل همان انبيا و اوليايند. كساني كه در شمار امت آن‌ها جايي دارند، هرگز نمي‌توانند به مقام‌ آن‌ها برسند. البته انسان مي‌تواند به مقام ولايت برسد و از اولياي الهي شود؛ امام مقام نبوت و امامت به نص و نصب ذات اقدس خداوند وابسته است نه كسب. پس چند مطلب داريم كه بايد از هم تفكيك شود:
1. نبوت، رسالت و امامت انتصابي است نه اكتسابي.
2. ولايت يعني نزديكي به خدا و تقرب الي ا... به گونه‌اي كه خدا كارهاي انسان را به عهده گيرد، هر چه خدا فرمود انسان اطاعت كند و تحت تدبير مستقيم خداي سبحان باشد. اين امر براي هر انساني ممكن است.
3. مومناني كه در شمار امت جاي دارند، همان طور كه از نبوت و رسالت و امامت بي بهره‌اند، به مقام ولايتي كه در حد انبيا و اوليا باشد، نيز دست نمي‌يايند. بسيار بعيد است امت به جايي برسد كه در حد پيامبر گردد؛ اما مي‌تواند به آن‌ها نزديك شود. مقام ولايت تا روز قيامت باز، و ولي‌ا... شدن ممكن است.
درباره بخش دوم سؤال بايد يادآور شد، اين مطلب در دعاوي ماه رجب آمده و به مقام فعل ناظر است؛ وگرنه محال است انسان به جايي برسد كه به خدا فرمان دهد و خدا از او اطاعت كند. البته در مقام فعل، گاه خداوند مي‌فرمايد(‌من ذا الذي يقرض‌ا... قرضا حسنا) يا در روايات هست كه خداوند به برخي انبيا فرمود: من بيمار شدم چرا از من عبادت به عمل نياورديد؛ آن قدر مؤمن در پيشگاه خداي سبحان عظمت دارد كه خداوند مريضي مؤمن مريضي خود مي‌داند، چون مؤمن در حقيقت آيت و نشانه خدا است. در اين‌گونه موارد كه اشاره به مقام فعل است نه مقام ذات، از امر و نهي سخن به ميان مي‌آيد؛ يعني مؤمن به جايي مي‌رسد كه مظهر اسمي از اسماي خدا مي‌شود. اين مظهر كه اسمي از اسماي برتر است دستوري مي‌دهد و مظاهر ديگر اسماي الاهي اطاعت مي‌كنند، نه اين‌كه مؤمن فرمان دهد و خدا اطاعت كند.
آيه`‌ا...جوادي آملي، توصيه‌ها، پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ج 2، صص 84-83