استراتژي اصول گرايي؛ تهاجم به اردوگاه دشمن
قاسم روان بخش
دردو شماره پيش ، استراتژي دشمن را حاكميت رهروان شاه سلطان حسين دانستيم وگفتيم انفعال وايجاد ترس بهترين ابزار براي بازگشت به قدرت اينگونه افراد است. از اين رو سعي مي كند در داخل كشور كساني سر كار بيايند كه انسانهايي ترسو، منفعل ومتمايل به غرب باشند تا با ترساندن ملت زمينه را براي بازگشت آنها فراهم كنند؛ چنان كه شاه سلطان حسين در مقابل محمود افغان، كشور را تسليم كرد. در اين شماره استراتژي انقلاب واصول گرايي ناب را مورد بحث قرار مي دهيم: مقام معظم رهبري باتمجيد ازمواضع مستحكم دولت نهم دربرابربيگانگان ميفرمايند “بهترين دفاع دربرابر تهاجم زورگويانه دشمن، هجوم است، زورگويان بينالمللي نقاط ضعف زيادي دارند، جنايت مي كنند، فساد مي كنند، به حقوق بشر تجاوز مي كنند، به حقوق ملتها تعدي ميكنند، انسانها را لگد مال ميكنند و همه كارهاي زشت انجام ميدهند؛ آخرهم طلبكار همه اند!نقاط ضعفشان باحالت تهاجمي و باحالت طلبكاري گفته و بيان شود “اين نوع استراتژي همان استراتژي امام (ره) است كه از آغاز انقلاب تازمان رحلتشان در برابر دشمن به ويژه استكبار جهاني آمريكا اتخاذ مي كردند :امام، آمريكا را دشمن شماره يك ملت ايران دانسته ميفرمايند:”امريكا دشمن شماره يك مردم محروم و مستضعف جهان است. امريكا براي سيطره سياسي و اقتصادي و فرهنگي و نظامي خويش بر جهان زير سلطه، از هيچ جنايتي خودداري نمينمايد. امريكا مردم مظلوم جهان را با تبليغات وسيعش كه به وسيله صهيونيسم بين الملل سازماندهي ميگردد، استثمار مينمايد. امريكا با ايادي مرموز و خيانتكارش، چنان خون مردم بيپناه را ميمكد كه گويي در جهان هيچ كس جز او و اقمارش حق حيات ندارند” ج13ص213
ولي ايشان در برابر تهديدات وزورگويي هاي دشمن هرگز خم به ابرو نياورده، مي فرمودند: “جوان ها مطمئن باشند كه امريكا هيچ غلطي نميتواند بكند. بي خود صحبت اين كه اگر دخالت نظامي [كند]، مگر امريكا ميتواند دخالت نظامي در اين مملكت بكند؟ امكان برايش ندارد. تمام دنيا توجهشان الآن به اينجاست. مگر امريكا مي تواند مقابل همه دنيا بايستد و دخالت نظامي بكند؟ غلط ميكند دخالت نظامي بكند. ج18ص.106” اين ها هميشه بنايشان اين است كه با هياهو و جنجال، يا خودشان يا به دست نوكرهايشان هياهو كنند، جنجال بكنند كه ما را عقب بنشانند “ج18ص383
حضرت امام درباره تهديدات اقتصادي و اقدام نظامي در خليج فارس نيز گفتند” دنيا اگر خودش را آماده بحران نفت و به هم خوردن همه معادلات اقتصادي و تجاري و صنعتي كرده است، ما هم آمادهايم و كمربندها را محكم بستهايم و همه چيز براي عمليات آماده است. و حتماً امريكا بايد به اين نكته برسد كه دخالت نظامي در خليج فارس صرفاً يك آزمايش نيست كه يك دام بزرگ و يك بازي خطرناك است و ما و همه مسلمانان منطقه خليج فارس، حضور نظامي ابرقدرتها را نقشه و مقدمه تهاجم و حمله به ممالك اسلامي و كشور جمهوري اسلامي ايران و در ادامه حمايت از صدام تلقي ميكنيم. مسلمانان جهان با همراهي نظام جمهوري اسلامي ايران عزم خود را جزم كنند تا دندانهاي امريكا را در دهانش خرد كنند و نظارهگر شكوفايي گل آزادي و توحيد و امامت جهان نبي اكرم باشند. ج30ص330
معظمله بااستفاده ازاستراتژي تحقير، هميشه آمريكا رادربرابر چشمان مردم حقير وپست جلوه مي دادند”ما قضيه تشرهاي آقاي كارتر. نميدانم شما اين مثل را ميدانيد. من حيفم ميآيد كه مثل بزنم به شير، كه ميگويند وقتي كه مقابل يك دشمن ميايستد هم فرياد ميزند و هم از آن طرفش چيزي بيرون ميآيد و هم دمش را حركت ميدهد. فرياد ميزند براي اينكه طرف را بترساند. ميترسد، از اين جهت از او چيزي هم صادر ميشود. دمش را حركت ميدهد براي اينكه ميانجي پيدا كند. آقاي كارتر را من حيفم ميآيد كه بگويم شير، لكن يك موجودي است كه همين كارها را دارد ميكند. اين هياهو و اين فريادها و آن ترساندن ماها را از اقدام نظامي، و دخالت نظامي، اينها كهنه شده است و لهذا يك دفعه يك چيزي ميگويد فوراً بعدش يك چيزي ديگر ميگويد خلاف آن. اينها همان فريادهايي است كه آن حيوان ميزد براي اينكه بترساند طرفش را. الآن ملتهاي اسلامي و ملتهاي غيراسلامي هم توجهشان به اينجاست و دلهايشان با ماست. 11-ص334
نتيجه اين استراتژي اين شد كه سران كاخ سفيد، خود به اين حقارت اعتراف كردند وگفتند ملت ايران ما را تحقير كرد و اين تحقير همچنان ادامه دارد؛ اكنون كه در پايان سيام سال پيروزي انقلاب هستيم دولت وملت ما باصداي بلندتراز گذشته همان شعارامام را فرياد مي زند “آمريكا هيچ غلطي نميتواند بكند ”و” اسراييل بايد از صفحه روزگار محو شود”
البته تجربه30سال انقلاب نشان داد كه از آمريكا و اقمارش جزجنگ رواني و جنجال و هياهو كار ديگري برنمي آيد ودر برابر ايران همواره استراتژيشان حركت خزنده فرهنگي است امام نيز از ديرباز به اين نكته اساسي توجه داشتند” امريكا، نظامي اينجا نميفرستد. امريكا، بدتر از نظامي اينجا ميفرستد. اينها بدتر از نظامياند. انسان با نظامي حال خودش را ميداند. نظامي ميآيد جلو، ما هم ميرويم جلو. نظامي امريكا اگر بيايد اينجا، ما هم ميرويم جلو. من هم ميروم جلو. همه شما ميآئيد جلو. نظامي نميفرستد او، خاطرجمع باشيد. از اين امريكا هيچ نترسيد، از اين توطئههايش بترسيد. اينها را هم بايد خنثي كنيد. اين هم خود شما جوانها بايد در دانشگاه كه هستيد، اگر آمدند توي دانشگاه خواستند اخلال بكنند، جلوشان را بگيريد.(همان)
مقام معظم رهبري نيز در دوره رهبريشان درست همين استراتژي را پي گرفتند ودر برابر زياده خواهيهاي دشمن، به رغم انفعال دولت اصلاحات وچراغ سبز به آمريكا وغرب وفشارهاي آنان بر رهبري براي پذيرش ذلت وتسليم! قاطعانه ايستادند وآمريكا وهمدستانش را وادار به اعتراف به شكست كردند. اتخاذ اين استراتژي ونتيجه بخشي آن موجب شد تا ملت شريف ايران دولتي را برگزينند كه گفتمان آن همان گفتمان امام و انقلاب باشد؛ در برابر زياده خواهيهاي آنان، به جاي دفاع و انفعال، به مواضع آنان حمله كند. ايشان در ديدار با اعضاي دولت خطاب به آنان ميفرمايند: “روحيه تهاجم در مقابله با زورگويان بينالمللي. يك وقت هست كه زورگويان بينالمللي ميآيند و ميگويند كه آقا شما فلان كار را كردهايد و ما رفع و رجوع ميكنيم و نه واللَّه، نه باللَّه...؛ ولي يك وقت هست كه تهاجمش، تهاجم زورگويانه است؛ بهترين دفاع در چنين مواقعي هجوم است. زورگويان بينالمللي، نقاط ضعف زيادي دارند: جنايت ميكنند، فساد ميكنند، به حقوق بشر تجاوز ميكنند، به حقوق ملتها تعدي ميكنند، انسانها را لگدمال ميكنند و همه كارهاي زشت را انجام ميدهند؛ آخر هم طلبكار همهاند! خب، نقاط ضعفشان، با حالت تهاجمي و با حالت طلبگاري، گفته و بيان بشود. اين جور نيست كه ما براي تهاجمات سياسي بينالمللي، بخواهيم پاسخ پيدا كنيم. يك وقتي از بنده - سالهاي اوايل - ميپرسيدند كه آقا، شما در مقابل اين حرف چه جوابي داريد؟ ميگفتم ما جواب نداريم؛ ما ادعا داريم و مدعي اينها هستيم؛ در قضيه زن مدعي هستيم؛ در قضيه حقوق بشر مدعي هستيم؛ در قضاياي حقوق اساسي انسانها مدعي هستيم. ما مدعي اينها هستيم؛ ما در مقام پاسخگويي نيستيم. چرا بايد سؤال بكنند تا كسي مجبور باشد پاسخ بدهد؟ آنها بيجا ميكنند سؤال و ادعا ميكنند. اين روحيه، روحيه خوبي است؛ روحيه انقلاب اين است؛ اين است كه حقيقت را روشن و درخشان ميكند.”
ايشان ضمن ستودن روحيه دولت نهم به خاطر ايستادگي در برابر فشارهاي دشمن در موضوع هستهاي ميفرمايند: “شجاعت در برابر هيبت دشمن، جزو شاخصها است. در مقابل دشمن اگر مسؤولين كشور احساس رعب و خوف بكنند، بر سر ملت بلاهاي بزرگ خواهد آمد. آن ملتهائي كه ذليل و مقهور دست دشمن شدند، عمده علت اين بود كه مسؤولان - پيشروان قافله ملت - شجاعت لازم، اعتماد به نفس لازم را نداشتند. گاهي در بين آحاد مردم عناصر مؤمن، فعال، فداكار، آماده به جانبازي هستند، منتها مسؤولين و روِسا وقتي خودشان اين آمادگي را ندارند، نيروهاي آنها هم از بين ميرود و اين ظرفيت هم نابود ميشود. آن روزي كه شهر اصفهان در دوره شاه سلطان حسين مورد غارت قرار گرفت و مردم قتل عام شدند و حكومت باعظمت صفوي نابود شد، خيلي از افراد غيور بودند كه حاضر بودند مبارزه و مقاومت كنند؛ اما شاه سلطان حسين ضعيف بود. اگر جمهوري اسلامي دچار شاه سلطان حسينها بشود، دچار مديران و مسؤولاني بشود كه جرا‡ت و جسارت ندارند؛ در خود احساس قدرت نميكنند، در مردم خودشان احساس توانائي و قدرت نميكنند، كار جمهوري اسلامي تمام خواهد بود” ايشان دستيابي ايران را به فناوري هستهاي را معلول اين نوع سياست و ايستادگي ملت و دولت بهويژه شخص رييس جمهور دانستند وفرمودند:“مسأله انرژي هستهاي، براي ما فقط اين نبود كه ما ميخواستيم يك فناوري داشته باشيم، ديگران ميخواستند ما نداشته باشيم؛ اين فقط بخشي از قضيه است. بخش ديگر قضيه اين بود كه قدرتهاي گوناگون، پُررو، متجاوز، زورگو و دنبالهها و اقمار بيارزش آنها، ميخواستند حرف خودشان را در اين زمينه بر ملت ايران تحميل كنند. خب، ملت ايران، دولتِ شما و شخص رئيسجمهور، در مقابل اين زورگويي و اين تحميل و اين افزونطلبي ايستاديد؛ خداي متعال هم كمك كرد؛ پيش رفتيد اينها آن بخشها و اجزاء گفتمان عمومي اين دولت است كه براي من اهميت دارد...... مسأله اعاده عزت ملي و ترك انفعال در مقابل سلطه و تجاوز و زيادهطلبي سياستهاي ديگران و ترك شرمندگي در مقابل غرب و غربزدگي را هم انسان در اين دولت احساس ميكند؛ عزت ملي و استقلال حقيقي و معنوي از اينجا حاصل ميشود. استقلال به اين نيست كه انسان شعار استقلال بدهد يا حتي مثلاً در زمينههاي اقتصادي هم به يك رشد بالايي دست پيدا كند؛ نه، استقلال اين است كه يك ملت به هويت خود و به عزت خود معتقد و براي او اهميت قائل باشد، براي حفظ او تلاش و كار كند و در مقابل متعرضين و مستهزئين، شرمنده اظهارات و جايگاه خود نباشد.”
درمقابل، معظم له از انفعال برخي دولتهاي قبلي به تلخي ياد كرده ميفرمايند:” متأسفانه در برخي از اوقات گذشته، ميديديم كه بعضي از كساني كه مرتبط با مسؤولين بودند يا حتي خودشان مسؤول يك بخشي بودند، كأنّه از گفتمان انقلاب در مقابل ديگران شرمندهاند و خجالت ميكشند كه حقايق انقلاب را بر زبان جاري كنند يا آنها را پي گيري كنند يا به آنها اهميت بدهند! اين براي يك جامعه خيلي بلاي بزرگي است؛ اين را شما نداريد. ”البته اين نوع نگاه واستراتژي به طور اتفاقي صورت نميگيرد بلكه حاصل يك تفكر ومبنا در جهان بيني ابراد وگروههاست .زماني كه باورهاي يك مسؤول يا يك عنصر كليدي در كابينه، از مشرب ليبراليزم و اومانيزم سيراب شده باشد، نميتوان بيش از اين انتظار داشت. مقام معظم رهبري در باره خطر اين گونه افراد و جلوگيري از آن در اين دولت ميفرمايند: ”روند غربباوري و غربزدگي را كه متأسفانه داشت در بدنه مجموعههاي دولتي نفوذ ميكرد، متوقف كرديد؛ اين چيز مهمي است. حالا يك عدهاي در جامعه، ممكن است به هر دليلي شيفته يك تمدني يا يك كشوري باشند؛ اما اين وقتي به بدنه مديران انقلاب و مجموعههاي انقلاب نفوذ ميكند، چيز خيلي خطرناكي ميشود. اين ديده ميشد؛ خب، جلويش گرفته شد....گرايشهاي سكولاريستي - كه متأسفانه باز داشت در بدنه مجموعه مديران كشور نفوذ ميكرد - جلويش گرفته شد. نظام انقلابي، بر مبناي دين و بر مبناي اسلام و بر مبناي قرآن شكل گرفته و به همين دليل از حمايت ميليوني اين ملت برخوردار شده و جانهايشان را كف دستشان گرفتهاند و جوانهايشان را به ميدانهاي خطر فرستادهاند؛ آن وقت مسؤولان يك چنين نظامي دم از مفاهيم سكولاريستي بزنند؟! “يكي بر سر شاخ و بن ميبريد”؛ يعني خودشان بنشينند و بنا كنند بنِ اينمبنا و قاعده را كلنگ زدن! خيلي چيز خطرناكي بود. خب، الحمدا... اينها جلويش گرفته شد.”
مهمترين دليل براي حمايت معظم له از دولت نهم اين است انطباق گفتمان اين دولت بر شعارهاي امام وانقلاب است” شعار و گفتمان كلي اين دولت، منطبق بر شعار و گفتمان امام و منطبق بر شعارها و گفتمانهاي انقلاب است؛ اين خيلي چيز با ارزشي است. اين را هيچكس نميتواند نديده بگيرد. هر دلبسته به انقلاب، اين را قدر ميداند؛ هر كسي كه پيشرفت كشور را با هدايت انقلاب و با كارگرداني انقلاب تصور ميكند، بايد اين را قدر بداند. عدالتخواهي در اين دولت پررنگ شد. شعار عدالتخواهي به صورت جدي بر روحيه مسؤولان، دولتمردان و برنامهها، پرتو افكند. استكبارستيزي - كه معناي ويژه انقلابي خودش را دارد - در اين دولت تشخص و تميّز پيدا كرد. “
بنابر اين ميتوان در يك جمله استراتژي اصول گرايي را خلاصه كرد “تهاجم به اردوگاه دشمن و ايستادگي در برابر زياده خواهي هاي آنان”گي در برابر زياده خواهيهاي آنان”

|