صفحه اول

استراتژي اصول گرايي؛ تهاجم به اردوگاه دشمن

 قاسم روان بخش

دردو شماره پيش ، استراتژي دشمن را حاكميت رهروان شاه سلطان حسين دانستيم وگفتيم انفعال وايجاد ترس بهترين ابزار براي بازگشت به قدرت اين‌گونه افراد است. از اين رو سعي مي كند در داخل كشور كساني سر كار بيايند كه انسانهايي ترسو، منفعل ومتمايل به غرب باشند تا با ترساندن ملت زمينه را براي بازگشت آنها فراهم كنند؛ چنان كه شاه سلطان حسين در مقابل محمود افغان، كشور را تسليم كرد. در اين شماره استراتژي انقلاب واصول گرايي ناب را مورد بحث قرار مي دهيم: مقام معظم رهبري باتمجيد ازمواضع مستحكم دولت نهم دربرابربيگانگان ميفرمايند “بهترين دفاع دربرابر تهاجم زورگويانه دشمن، هجوم است، زورگويان بينالمللي نقاط ضعف زيادي دارند، جنايت مي كنند، فساد مي كنند، به حقوق بشر تجاوز مي كنند، به حقوق ملتها تعدي ميكنند، انسانها را لگد مال ميكنند و همه كارهاي زشت انجام مي‌دهند؛ آخرهم طلبكار همه اند!نقاط ضعفشان باحالت تهاجمي و باحالت طلبكاري گفته و بيان شود “اين نوع استراتژي همان استراتژي امام (ره) است كه از آغاز انقلاب تازمان رحلتشان در برابر دشمن به ويژه استكبار جهاني آمريكا اتخاذ مي كردند :امام، آمريكا را دشمن شماره يك ملت ايران دانسته ميفرمايند:”امريكا دشمن شماره يك مردم محروم و مستضعف جهان است. امريكا براي سيطره سياسي و اقتصادي و فرهنگي و نظامي خويش بر جهان زير سلطه، از هيچ جنايتي خودداري نمي‌نمايد. امريكا مردم مظلوم جهان را با تبليغات وسيعش كه به وسيله صهيونيسم بين الملل سازماندهي مي‌گردد، استثمار مي‌نمايد. امريكا با ايادي مرموز و خيانتكارش، چنان خون مردم بي‌پناه را مي‌مكد كه گويي در جهان هيچ كس جز او و اقمارش حق حيات ندارند” ج13ص213‌

ولي ايشان در برابر تهديدات وزورگويي هاي دشمن هرگز خم به ابرو نياورده، مي فرمودند: “جوان ها مطمئن باشند كه امريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند. بي خود صحبت اين كه اگر دخالت نظامي [كند]، مگر امريكا مي‌تواند دخالت نظامي در اين مملكت بكند؟ امكان برايش ندارد. تمام دنيا توجهشان الآن به اينجاست. مگر امريكا مي تواند مقابل همه دنيا بايستد و دخالت نظامي بكند؟ غلط مي‌كند دخالت نظامي بكند. ج18ص.106” اين ها هميشه بنايشان اين است كه با هياهو و جنجال، يا خودشان يا به دست نوكرهايشان هياهو كنند، جنجال بكنند كه ما را عقب بنشانند “ج18ص383

حضرت امام درباره تهديدات اقتصادي و اقدام نظامي در خليج فارس نيز گفتند” دنيا اگر خودش را آماده بحران نفت و به هم خوردن همه معادلات اقتصادي و تجاري و صنعتي كرده است، ما هم آماده‌ايم و كمربندها را محكم بسته‌ايم و همه چيز براي عمليات آماده است. و حتماً امريكا بايد به اين نكته برسد كه دخالت نظامي در خليج فارس صرفاً يك آزمايش نيست كه يك دام بزرگ و يك بازي خطرناك است و ما و همه مسلمانان منطقه خليج فارس، حضور نظامي ابرقدرتها را نقشه و مقدمه تهاجم و حمله به ممالك اسلامي و كشور جمهوري اسلامي ايران و در ادامه حمايت از صدام تلقي مي‌كنيم. مسلمانان جهان با همراهي نظام جمهوري اسلامي ايران عزم خود را جزم كنند تا دندان‌هاي امريكا را در دهانش خرد كنند و نظاره‌گر شكوفايي گل آزادي و توحيد و امامت جهان نبي اكرم باشند. ج30ص330

معظمله بااستفاده ازاستراتژي تحقير، هميشه آمريكا رادربرابر چشمان مردم حقير وپست جلوه مي دادند”ما قضيه تشرهاي آقاي كارتر. نمي‌دانم شما اين مثل را مي‌دانيد. من حيفم مي‌آيد كه مثل بزنم به شير، كه مي‌گويند وقتي كه مقابل يك دشمن مي‌ايستد هم فرياد مي‌زند و هم از آن طرفش چيزي بيرون مي‌آيد و هم دمش را حركت مي‌دهد. فرياد مي‌زند براي اينكه طرف را بترساند. مي‌ترسد، از اين جهت از او چيزي هم صادر مي‌شود. دمش را حركت مي‌دهد براي اين‌كه ميانجي پيدا كند. آقاي كارتر را من حيفم مي‌آيد كه بگويم شير، لكن يك موجودي است كه همين كارها را دارد مي‌كند. اين هياهو و اين فريادها و آن ترساندن ماها را از اقدام نظامي، و دخالت نظامي، اين‌ها كهنه شده است و لهذا يك دفعه يك چيزي مي‌گويد فوراً بعدش يك چيزي ديگر مي‌گويد خلاف آن. اين‌ها همان فريادهايي است كه آن حيوان مي‌زد براي اين‌كه بترساند طرفش را. الآن ملت‌هاي اسلامي و ملت‌هاي غيراسلامي هم توجهشان به اين‌جاست و دل‌هايشان با ماست. 11-ص334

نتيجه اين استراتژي اين شد كه سران كاخ سفيد، خود به اين حقارت اعتراف كردند وگفتند ملت ايران ما را تحقير كرد و اين تحقير همچنان ادامه دارد؛ اكنون كه در پايان سي‌ام سال پيروزي انقلا‌ب هستيم دولت وملت ما باصداي بلندتراز گذشته همان شعارامام را فرياد مي زند “آمريكا هيچ غلطي نميتواند بكند ”و” اسراييل بايد از صفحه روزگار محو شود”

البته تجربه30سال انقلاب نشان داد كه از آمريكا و اقمارش جزجنگ رواني و جنجال و هياهو كار ديگري برنمي آيد ودر برابر ايران همواره استراتژيشان حركت خزنده فرهنگي است امام نيز از ديرباز به اين نكته اساسي توجه داشتند” امريكا، نظامي اين‌جا نمي‌فرستد. امريكا، بدتر از نظامي اين‌جا مي‌فرستد. اينها بدتر از نظامي‌اند. انسان با نظامي حال خودش را مي‌داند. نظامي مي‌آيد جلو، ما هم مي‌رويم جلو. نظامي امريكا اگر بيايد اين‌جا، ما هم مي‌رويم جلو. من هم مي‌روم جلو. همه شما مي‌آئيد جلو. نظامي نمي‌فرستد او، خاطرجمع باشيد. از اين امريكا هيچ نترسيد، از اين توطئههايش بترسيد. اين‌ها را هم بايد خنثي كنيد. اين هم خود شما جوانها بايد در دانشگاه كه هستيد، اگر آمدند توي دانشگاه خواستند اخلال بكنند، جلوشان را بگيريد.(همان)

مقام معظم رهبري نيز در دوره رهبري‌شان درست همين استراتژي را پي گرفتند ودر برابر زياده خواهيهاي دشمن، به رغم انفعال دولت اصلاحات وچراغ سبز به آمريكا وغرب وفشارهاي آنان بر رهبري براي پذيرش ذلت وتسليم! قاطعانه ايستادند وآمريكا وهمدستانش را وادار به اعتراف به شكست كردند. اتخاذ اين استراتژي ونتيجه بخشي آن موجب شد تا ملت شريف ايران دولتي را برگزينند كه گفتمان آن همان گفتمان امام و انقلاب باشد؛ در برابر زياده خواهيهاي آنان، به جاي دفاع و انفعال، به مواضع آنان حمله كند. ايشان در ديدار با اعضاي دولت خطاب به آنان ميفرمايند: “روحيه تهاجم در مقابله با زورگويان بين‌المللي. يك وقت هست كه زورگويان بين‌المللي مي‌آيند و مي‌گويند كه آقا شما فلان كار را كرده‌ايد و ما رفع و رجوع مي‌كنيم و نه واللَّه، نه باللَّه...؛ ولي يك وقت هست كه تهاجمش، تهاجم زورگويانه است؛ بهترين دفاع در چنين مواقعي هجوم است. زورگويان بين‌المللي، نقاط ضعف زيادي دارند: جنايت مي‌كنند، فساد مي‌كنند، به حقوق بشر تجاوز مي‌كنند، به حقوق ملتها تعدي مي‌كنند، انسان‌ها را لگدمال مي‌كنند و همه كارهاي زشت را انجام مي‌دهند؛ آخر هم طلبكار همه‌اند! خب، نقاط ضعفشان، با حالت تهاجمي و با حالت طلبگاري، گفته و بيان بشود. اين جور نيست كه ما براي تهاجمات سياسي بين‌المللي، بخواهيم پاسخ پيدا كنيم. يك وقتي از بنده - سال‌هاي اوايل - مي‌پرسيدند كه آقا، شما در مقابل اين حرف چه جوابي داريد؟ مي‌گفتم ما جواب نداريم؛ ما ادعا داريم و مدعي اين‌ها هستيم؛ در قضيه زن مدعي هستيم؛ در قضيه حقوق بشر مدعي هستيم؛ در قضاياي حقوق اساسي انسان‌ها مدعي هستيم. ما مدعي اين‌ها هستيم؛ ما در مقام پاسخگويي نيستيم. چرا بايد سؤال بكنند تا كسي مجبور باشد پاسخ بدهد؟ آن‌ها بي‌جا مي‌كنند سؤال و ادعا مي‌كنند. اين روحيه، روحيه خوبي است؛ روحيه انقلاب اين است؛ اين است كه حقيقت را روشن و درخشان مي‌كند.”

ايشان ضمن ستودن روحيه دولت نهم به خاطر ايستادگي در برابر فشارهاي دشمن در موضوع هستهاي ميفرمايند: “شجاعت در برابر هيبت دشمن، جزو شاخص‌ها است. در مقابل دشمن اگر مسؤولين كشور احساس رعب و خوف بكنند، بر سر ملت بلاهاي بزرگ خواهد آمد. آن ملت‌هائي كه ذليل و مقهور دست دشمن شدند، عمده علت اين بود كه مسؤولان - پيشروان قافله ملت - شجاعت لازم، اعتماد به نفس لازم را نداشتند. گاهي در بين آحاد مردم عناصر مؤمن، فعال، فداكار، آماده به جانبازي هستند، منتها مسؤولين و روِسا وقتي خودشان اين آمادگي را ندارند، نيروهاي آن‌ها هم از بين مي‌رود و اين ظرفيت هم نابود مي‌شود. آن روزي كه شهر اصفهان در دوره شاه سلطان حسين مورد غارت قرار گرفت و مردم قتل عام شدند و حكومت باعظمت صفوي نابود شد، خيلي از افراد غيور بودند كه حاضر بودند مبارزه و مقاومت كنند؛ اما شاه سلطان حسين ضعيف بود. اگر جمهوري اسلامي دچار شاه سلطان حسين‌ها بشود، دچار مديران و مسؤولاني بشود كه جرا‡ت و جسارت ندارند؛ در خود احساس قدرت نمي‌كنند، در مردم خودشان احساس توانائي و قدرت نمي‌كنند، كار جمهوري اسلامي تمام خواهد بود” ايشان دستيابي ايران را به فناوري هستهاي را معلول اين نوع سياست و ايستادگي ملت و دولت به‌ويژه شخص رييس جمهور دانستند وفرمودند:“مسأله انرژي هسته‌اي، براي ما فقط اين نبود كه ما مي‌خواستيم يك فناوري داشته باشيم، ديگران مي‌خواستند ما نداشته باشيم؛ اين فقط بخشي از قضيه است. بخش ديگر قضيه اين بود كه قدرت‌هاي گوناگون، پُررو، متجاوز، زورگو و دنباله‌ها و اقمار بي‌ارزش آن‌ها، مي‌خواستند حرف خودشان را در اين زمينه بر ملت ايران تحميل كنند. خب، ملت ايران، دولتِ شما و شخص رئيس‌جمهور، در مقابل اين زورگويي و اين تحميل و اين افزون‌طلبي ايستاديد؛ خداي متعال هم كمك كرد؛ پيش رفتيد اين‌ها آن بخش‌ها و اجزاء گفتمان عمومي اين دولت است كه براي من اهميت دارد...... مسأله اعاده عزت ملي و ترك انفعال در مقابل سلطه و تجاوز و زياده‌طلبي سياست‌هاي ديگران و ترك شرمندگي در مقابل غرب و غربزدگي را هم انسان در اين دولت احساس مي‌كند؛ عزت ملي و استقلال حقيقي و معنوي از اين‌جا حاصل مي‌شود. استقلال به اين نيست كه انسان شعار استقلال بدهد يا حتي مثلاً در زمينه‌هاي اقتصادي هم به يك رشد بالايي دست پيدا كند؛ نه، استقلال اين است كه يك ملت به هويت خود و به عزت خود معتقد و براي او اهميت قائل باشد، براي حفظ او تلاش و كار كند و در مقابل متعرضين و مستهزئين، شرمنده اظهارات و جايگاه خود نباشد.”

درمقابل، معظم له از انفعال برخي دولتهاي قبلي به تلخي ياد كرده ميفرمايند:” متأسفانه در برخي از اوقات گذشته، مي‌ديديم كه بعضي از كساني كه مرتبط با مسؤولين بودند يا حتي خودشان مسؤول يك بخشي بودند، كأنّه از گفتمان انقلاب در مقابل ديگران شرمنده‌اند و خجالت مي‌كشند كه حقايق انقلاب را بر زبان جاري كنند يا آن‌ها را پي گيري كنند يا به آن‌ها اهميت بدهند! اين براي يك جامعه خيلي بلاي بزرگي است؛ اين را شما نداريد. ”البته اين نوع نگاه واستراتژي به طور اتفاقي صورت نمي‌گيرد بلكه حاصل يك تفكر ومبنا در جهان بيني ابراد وگروههاست .زماني كه باورهاي يك مسؤول يا يك عنصر كليدي در كابينه، از مشرب ليبراليزم و اومانيزم سيراب شده باشد، نمي‌توان بيش از اين انتظار داشت. مقام معظم رهبري در باره خطر اين گونه افراد و جلوگيري از آن در اين دولت ميفرمايند: ”روند غرب‌باوري و غرب‌زدگي را كه متأسفانه داشت در بدنه مجموعه‌هاي دولتي نفوذ مي‌كرد، متوقف كرديد؛ اين چيز مهمي است. حالا يك عده‌اي در جامعه، ممكن است به هر دليلي شيفته يك تمدني يا يك كشوري باشند؛ اما اين وقتي به بدنه مديران انقلاب و مجموعه‌هاي انقلاب نفوذ مي‌كند، چيز خيلي خطرناكي مي‌شود. اين ديده مي‌شد؛ خب، جلويش گرفته شد....گرايش‌هاي سكولاريستي - كه متأسفانه باز داشت در بدنه مجموعه مديران كشور نفوذ مي‌كرد - جلويش گرفته شد. نظام انقلابي، بر مبناي دين و بر مبناي اسلام و بر مبناي قرآن شكل گرفته و به همين دليل از حمايت ميليوني اين ملت برخوردار شده و جان‌هايشان را كف دستشان گرفته‌اند و جوان‌هايشان را به ميدان‌هاي خطر فرستاده‌اند؛ آن وقت مسؤولان يك چنين نظامي دم از مفاهيم سكولاريستي بزنند؟! “يكي بر سر شاخ و بن مي‌بريد”؛ يعني خودشان بنشينند و بنا كنند بنِ اين‌مبنا و قاعده را كلنگ زدن! خيلي چيز خطرناكي بود. خب، الحمدا... اين‌ها جلويش گرفته شد.”

مهم‌ترين دليل براي حمايت معظم له از دولت نهم اين است انطباق گفتمان اين دولت بر شعارهاي امام وانقلاب است” شعار و گفتمان كلي اين دولت، منطبق بر شعار و گفتمان امام و منطبق بر شعارها و گفتمان‌هاي انقلاب است؛ اين خيلي چيز با ارزشي است. اين را هيچ‌كس نمي‌تواند نديده بگيرد. هر دلبسته به انقلاب، اين را قدر مي‌داند؛ هر كسي كه پيشرفت كشور را با هدايت انقلاب و با كارگرداني انقلاب تصور مي‌كند، بايد اين را قدر بداند. عدالت‌خواهي در اين دولت پررنگ شد. شعار عدالت‌خواهي به صورت جدي بر روحيه مسؤولان، دولتمردان و برنامه‌ها، پرتو افكند. استكبارستيزي - كه معناي ويژه انقلابي خودش را دارد - در اين دولت تشخص و تميّز پيدا كرد. “

بنابر اين ميتوان در يك جمله استراتژي اصول گرايي را خلاصه كرد “تهاجم به اردوگاه دشمن و ايستادگي در برابر زياده خواهي هاي آنان”گي در برابر زياده خواهيهاي آنان”

 سرمقاله

فاجعه غزه؛ رسوايي «ليبرال دموكراسي»

از نظر جغرافياي سياسي (ژئوپلتيك) تنش دائمي هر كشوري با تمام همسايگان مانع مشروعيت و شكل‌گيري آن مي‌باشد. كه بنابر همين اصل سياسي رژيم صهيونيستي از ابتداء شكل‌گيري نامشروعش به دنبال همين رفع تنش و به سازش كشاندن اعراب بود. تا كه فلسطين اشغالي را از يك پادگان مسكوني و اردوگاه جنگي به كشوري با ثبات تبديل كند.
اولين گامي كه صهيونيست‌ها را به ا ين آرزوي دست نيافتني نزديك كرد «پيمان كمپ ديويد» با دلالي «كارتر» بود كه نزديك پيروزي انقلاب اسلامي با مذاكرات «سادات» رئيس جمهور معدودم مصر و «بگين» نخست وزير اسرائيل غاصب صورت گرفت و مصر اولين رژيم عربي بود كه اين رژيم جنايتكار را به رسميت شناخت و به عنوان طلايه‌دار رهبري اعراب در جنگ با اسرائيل قبح مذاكره و سازش با آن را نيز شكست. كه البته همه اين اقدامات در سطح رژيم‌هاي مرتجع عربي بود و مردم جدي گرفته نشدند.
انقلاب اسلامي مانع سازش
با پيروزي انقلاب اسلامي ايران و با توجه به رويكرد رهبري و مردم ايران نسبت به مسأله فلسطين و رژيم جعلي اسرائيل و جوشش بيداري اسلامي در سطح مردم منطقه و اعدام «سادات» توسط يكي از افسران مصري(خالد اسلامبولي) تنهايي سران مرتجع عرب در ميان مردمشان نمايان شد نهضت اسلامي مردم منطقه تا حدي پيش رفت كه تا مدت‌ها پس از اعدام سادات هيچ يك از سران اعراب جرا‡ت مطرح كردن مذاكره را نيز پيدا نمي‌كرد. و بدين صورت بود كه آرزوهاي متحدان صهيونيست و زمينه چيني‌هاي چندين ساله آنان براي سازش نقش بر آب شد. با حمله رژيم بعث به ايران اسلامي به عنوان سپر دفاعي اسرائيل و با اوج گيري جنگ تحميلي و پيروزي‌هاي رمز آموز رزمندگان اسلام در جبهه‌ها مردم فلسطين با نااميدي از سران مرتجع عرب و رهبران «فتح و ساف»، خود با الگوگيري از انقلاب اسلامي «انتفاضه» را آغاز كردند و با اين رويكرد مثبت به انقلاب اسلامي ايران گروه‌هاي اسلامي «حماس» و «جهاد اسلامي» در فلسطين شكل گرفت كه اساساً راهبرد پيروزي را در جهاد و آزادسازي فلسطين مي‌بينند نه در سازش. در اين فضا، فرصت رژيم صهيونيستي براي مذاكرات جدي سازش با سران مرتجع عرب از دست رفت. تا اين‌كه رژيم بعث عراق بعد از جنگ تحميلي با گرفتن كويت بهانه حضور جدي آمريكا به عنوان حامي استراتژيك رژيم اسرائيل را در منطقه فراهم كرد. كه بوش پدر با اجازه شوراي امنيت لشگركشي ناتو و ديگر كشروها را به منطقه هدايت كرد و بعد از آزادي كويت با پوشش رسانه‌اي، خود را بعد از هشت سال جنگ تحميلي عراق عليه ايران، ژاندارم منطقه‌ قلمداد كرد و اين بهترين فرصتي بود كه با اين برگ برنده تبليغاتي، مذاكرات تعطيل‌ شده سازش را احيا كنند. و بدين ترتيب لشكركشان جنگ خليج‌فارس در «اسلو» پس از چند سال طرح سازش را بازسازي كردند؛ ولي مانع اصلي مقاومت اسلامي لبنان و فلسطين بود، بنابراين مذاكرات پي در پي‌اي چون «شرم‌الشيخ» و «آناپوليس» تا كنون ثمر نداده است. و گويا هر قدر كه اين سازش به تأخير بيافتد شمارش معكوس نابودي اسرائيل نيز رقم خواهد خورد.
يكي از دلائل بهانه‌جويي بوش پسر در لشكركشي به منطقه نيز سركوب مقاومت و ايجاد رعب و وحشت براي به سازش كشاندن كشورهاي منطقه بود. كه متأسفانه همنوايي موزيانه برخي در داخل كشور كه در زمان لشكركشي آمريكا به افغانستان و عراق در مسؤوليت‌هاي دولتي بودند دشمنان را در اين اقدام جسورتر كرد كه با طرح‌هايي مداخله جويانه چون «خاورميانه بزرگ» و «نقشه راه» حتي به فكر تغيير جغرافياي سياسي منطقه بودند.
مبارزه «ليبرال دموكراسي» با مردم سالاري:
«همدستي كافران حربي با منافقان امت» به تعبير رهبر معظم انقلاب بر سركوب و نابودي گروه‌هاي مقاومت در واقع ريشه در نبرد دامنه‌دار آنان با انقلاب اسلامي دارد. به فرموده رهبري نظام اگر امروز ملت‌هاي منطقه آزاد گذاشته شوند تا با را‡ي مستقل مسؤولين كشور خود را انتخاب كنند، گروه‌هايي بر سر كار خواهند آمد كه نه تنها وابسته به آمريكا و غرب نيستند بلكه معارض مستكبران عالم خواهند بود. بنابراين سال‌هاست كه با مردم‌سالاري در منطقه مبارزه بي اماني مي‌شود. كه جلوگيري از به قدرت رسيدن «سازمان نجات اسلامي» در الجزاير با وجود اين‌كه را‡ي بالايي آورده بودند به هزينه قتل‌ و عام بيش از هزاران نفر توسط دولت نظامي «بن جديد» با چراغ سبز دولت «كلينتون» و اروپا و به خصوص فرانسه و يا محاكمه «نجم الدين اربكان» و انحلال حزبش كه با را‡ي بالايي به روي كار آمده بود و اشكال تراشي‌هاي كنوني براي اسلامگرايان فعلي تركيه و امثال اين‌ها نشان دهنده عدم تمايل كافران حربي و منافقان امت در شكل‌گيري مردم سالاري در منطقه مي‌باشد و همين امر نيز تشت رسوايي اروپا و آمريكا را از بام «ليبرال دموكراسي» انداخته است و ادعاي مردم سالاري اين مكتب را حقه‌اي فقط براي جلب افكار عمومي انگارشته است. همدستي ضد مردمي‌ترين و سركوب‌ترين رژيم‌هاي منطقه با آمريكا و اروپا در سركوب مردم‌سالاري‌هايي كه ماهيتاً ديني هستند خود گواهي بر اين تزوير است. ولي جاي بسي شگفتي است كه مدعيان داخلي دمكراسي به خصوص ليبرال‌هاي نشان‌داري چون نهضت آزادي‌ها و برخي ديگر كه چندي پيش در دولت نفوذ داشتند، معترض اين تناقص دوستان غربيشان نمي‌شوند. «خاتمي» در اواخر دوران رياست جمهوري‌اش با شركت در مقر يونسكو در پاريس خطاب به مسؤولان غربي گفت: «ما در حال تمرين دمكراسي هستيم. و شما كه صدها سال داراي دمكراسي پيشرفته‌اي هستيد بايد كشور مرا كه چند سالي است در حال تجربه آن است در برابر نواقص و اشكالات آن صبور باشيد.»(!!1)
اين خاكساري در مقابل متكبران عالم كه به هزينه تحقير ملت و انقلابشان بود، در حالي رخ داد كه جنايات آشكار آنان در نقض حقوق بشر در منطقه ناديده گرفته شد. و اين رويكرد در دولت گذشته چنان بود كه در همايش فلسطين به دبيري «عطاءا... مهاجراني» به جاي دولت‌ مردمي حماس, ياسر عرفات دعوت شد. و اين گوياي پذيرش لوازم مكتب ظالمانه «ليبرال دمكراسي» توسط مدعيان اصلاحات است. چنان‌چه ما عكس‌العمل درخوري از دولت پيشين در قبال پيروزي حزب‌الله لبنان در اخراج صهيونيست‌ها از لبنان (انتصار 2000) نديديم و در جنگ 33 روره فعاليتي از سوي عضو گروه «اتحاد تمدن‌ها» و رئيس اين مؤسسه در فشار بر سردمداران نظام‌هاي «ليبرال دمكراسي» براي عدم حمايت از رژيم اسرائيل نيز مشاهده نكرديم بلكه نشريات رنگارنگ اين طيف با بزرگ‌نمايي قدرت دشمن به ايجاد رعب و وحشت از مقاومت مبادرت مي‌كنند.
حماقت چندين باره مرتجعان عرب:
انتخاب قاطع دولت حماس در انتخابات كرانه باختري و غزه زنگ خطري براي گروه‌هاي سكولار فلسطيني چون «ابومازن» و ديگر دولت‌هاي مرتجع عرب بود. هر چند «محمود عباس» (ابومازن) با انتصاب نخست وزيري دست نشانده از شكل‌گيري دولت قانوني حماس در كرانه باختري رود اردن خود داري كرد ولي اعلام خود مختاري حماس در غزه و جدا شدن آنان در تشكيلات خودگران و مقاومت چند ساله و افزايش محبوبيت آنان مسائلي نبود كه منافقان امت بپذيرند به خصوص اين‌كه دولت مردمي فلسطين نسبت به جمهوري اسلامي ايران و مسؤولان آن ابزار دوستي ويژه‌اي دارد. چنان‌كه «اسماعيل هنيه» نخست وزير فلسطين در نامه‌اي در روز قدس اخير آرزو كرد كه نماز جمعه روز قدس آينده را به امامت امام خامنه‌اي به همراه رئيس جمهور احمدي‌نژاد در مسجدالاقصي بخوانند كه بعد از ناكار آمدي توطئه‌هاي پيچيده ائتلاف كافران و منافقان بر عليه حزب‌ا... لبنان اين‌بار گويا در قلب رژيم اشغالگر قدس و هم مرز با مصر، شكل ديگري از دولت مقاومت، آرزوهاي آنان را بر باد خواهد داد.
اگر چه شماش معكوس نابودي رژيم اسرائيل بعد از شكست از حزب‌ا... لبنان رقم خوده است و به سرعت به افول خود نزديك مي‌شود ولي كشورهاي مرتجع عربي از بيم اين‌كه مقاومت اسلامي در كشورهاي سكولارشان نضج بگيرد با تقويت رژيم صهيونيستي بار ديگر زير بغل لاشه اين رژيم را گرفته‌اند تا از حيثيت مشتركشان دفاع كند. و مصر در اين ميان بيش‌ترين سهم را دارد. ارتباط اخوان‌المسلمين مصر به عنوان جدي‌ترين معارض رژيم آن كشور با حماس، مصر را در اين خيانت آشكار مصرتر كرد. دولت «مبارك» به تازگي ده‌ها تن از كادر «اخوان‌المسلمين» را كه با را‡ي بالايي وارد مجلس شده بودند دستگير و به ده‌ها سال زندان محكوم نموده است. بنابراين برنمي‌تابد كه الگويي از پايداري در كنار مرزهايش بماند. و ديگر كشورهاي عربي نيز كم و بيش همين‌گونه هستند. البته اجلاس اخير «گفتگوي تمدن‌ها و مذاهب» كه در نيويورك برگزار شد و سران عرب چون پادشاه عربستان جام‌هاي شراب بي غيرتي را با سردمداران آمريكا و رژيم اسرائيل پي در پي سر كشيدند پيش درآمد جنايت هدفمند بر عليه مردم غزه بود. ناگفته نماند كه اين اجلاس به ابتكار گروه «اتحاد تمدن‌ها»ي سازمان ملل صورت پذيرفت كه يكي از اعضاي فعال هشت نفره آن «خاتمي» مي‌باشد. ولي خود و دفترش توضيحي در اين باره نداده‌اند.
حمله به غزه آخرين راهبرد رژيم صهيونيستي:
رژيم صهيونيستي براي برون رفت از بحران موجود كه بيش از هميشه اين رژيم را به فروپاشي نزديك كرده است و براي رفع مانع جدي سازش و جهت مهار اعتراضات داخلي شهركنشينان صهيونيستي كه از سردمداران آن رژيم قلع و قمع فلسطينيان را خواستار هستند و همچنين در رقابتي انتخاباتي براي به رخ كشيدن سفاكي خود به ساكنان اراضي اشغالي به‌منظور جلب آراي‌ مردمان وحشي خود و سر پوش نهادن بر شكست جنگ 33 روزه چاره‌اي جز جنگ غزه با همان الگوي جنگ 33 روزه براي خويش نيافتند.
در حمله به غزه رژيم صهيونيستي ضمانت‌هايي را گرفت تا مطمئن شود كه شكست در جنگ با حزب‌ا... لبنان تكرار نمي‌شود. اين ضمانت‌ها عبارتند از:
1- انتخاب «اوباما» به عنوان رئيس جمهور آمريكا: اوباما كه از اولويت‌هاي سياست خارجي‌اش به سامان رساندن طرح سازش مي‌باشد مي‌تواند ناجي مناسبي براي اين رژيم محسوب شود تا آن‌را از باتلاق اضمحلال نجات دهد. و حال آن‌چيزي كه فرصت مناسب براي رفع موانع سازش چون حماس مي‌باشد زمان گذار دولت بوش تا تصدي رسمي دولت اوباماست. بدين معني كه بوش پذيرفته است تا نكبت فاجعه غزه را به جان بخرد و در كارنامه سياه خود ثبت كند تا ناجي افسانه‌اي يعني اوباما بر روي ويرانه‌هاي شهر سوخته غزه ميز مذاكرات خود را بگذارد و سند فرسوده سازش را امضاء كنند.
2- ضمانت ديگر براي رژيم اسرائيل محاصره نفس‌گير غزه در طول مدت چندين ماه و يقين اين رژيم به ناتواني مردم غزه مقاومت و بسته ماندن گذرگاه رفح در مرز مصر.
3- حمايت جامعه اروپا از اين اقدام خلاف حقوق بشر.
4- درخواست اكثر كشورهاي عربي از رژيم اسرائيل براي از بين بردن مقاومت حماس.
5- ايجاد بحران‌هاي منطقه‌اي و گرفتار شدن ديگر كشورهاي اسلامي در مسائل داخلي خود و جدايي كشورهاي اسلامي از يكديگر كه به شكل جزاير پراكنده در آمده‌اند. اگر چه اين ضمانت‌ به ظاهر و به خيال خامشان پيروزي را براي آنان تضمين مي‌كند.
«انتفاضه سوم» به وسعت جغرافياي جهان اسلام شعله‌ور مي‌گردد:
ولي از اين غافلند كه اين همكاري عريان مرتجعان عرب و دولت‌هاي آمريكا و اروپا نامشروعي «ليبرال دموكراسي» را بر همگان ثابت كرده و جرقه انقلاب و نهضتي فراگير عليه تزوير و نفاق و كفر را به آتش خشم توده‌ها تبديل خواهد كرد و «انتفاضه سوم» را به وسعت جغرافياي جهان اسلام و آزادگان جهان شكل خواهد داد كه در اين صورت نه تنها محو رژيم اسرائيل صورت مي‌پذيرد بلكه فروپاشي ارودگاه‌ ظالمانه «ليبرال دمكراسي» تحقق خواهد يافت. چرا كه ما در مكتب حسيني(ع) با روح و جان خود در دريافته‌ايم كه: «خون بر شمشير پيروز است.» و خون كودكان و زنان و جوانمردان و پيران فلسطين دامن آلواده سران فاسد عرب و غرب را خواهد گرفت. و سران نادان كشورهاي عربي از حماقت خود در حمايت متعصبانه از صدام عليه انقلاب اسلامي ايران عبرت نگرفتند. كه چگونه صدام لوله تمام توپ‌هاي خود را روزي به خود آنان برگرداند و آنان را مجبور كرد با در يوزگي از آمريكا، آين جاني مست را بر كنار كنند.
امروزه نيز اگر ذره‌اي احتمال محال دهيم كه اسرائيل غاصب با كمك آنان بتواند مقاومت اسلامي را نابود كند تازه جنگ ايشان با رژيم صهيونيستي آغاز مي‌شود و بدون مقاومت استراتژي نيل تا فرات خود را با نابودي رژيم‌هاي بي پايه و بدون ريشه مردمي تحقق خواهد داد و همان كاري را با آنان مي‌كند كه با صدام كردند. با صدام كردند.