صفحه آخر

نگاهي به فيلم «اسپاگتي در هشت دقيقه» ساخته رامبد جوان
فيلم سازي در هشت دقيقه به سبك ايراني

 اميد رهگذر

خلاصه فيلم

“پدرام آرام” وكيل پايه يك دادگستري است كه از همسرش جدا شده و به اتفاق تنها فرزندش تيكتا در يك مجتمع آپارتماني زندگي مي كند. اطرافيان مي كوشند او را به ازدواج دوباره وادار كنند. وي آدم شلخته و بي نظمي است كه براي كارهاي روزمره اش از تيكتا كمك مي گيرد.

در همسايگي پدرام خانم زماني به اتفاق پسرش ماني كه هم كلاسي تيكتا است زندگي مي كند. آن ها براي رفتن به آلمان مقدمات سفر را فراهم مي كنند. او نيز همسرش را در يك حادثه تصادف از دست داده است.

دوستي ماني و تيكتا به آشنايي پدرام و خانم زماني مي انجامد. پدرام به خانم زماني دل مي بندد. از سوي ديگر يك باند اموال قديمي براي ربودن يك سند ازدواج تاريخي وارد زندگي خانم زماني مي شود. روابط خانم زماني با پدرام به موازات نزديك شدن باند سارق با پوشش ازدواج رئيس باند مفاخرزاده تشديد مي گردد.

خانم زماني به دعوت مفاخرزاده به يك ميهماني شام دعوت مي شود. اعضاي ديگر باند براي سرقت سند وارد آپارتمان او مي شوند. با لو رفتن اين افراد تيكتا و ماني به گروگان باند در مي آيند. مفاخرزاده تلفني به خانم زماني خبر مي دهد براي نجات بچه ها بايد سند تاريخي را به آن ها تحويل دهد. خانم زماني و پدرام به محل اختفاي آدم رباها مي روند. طي درگيري ميان آن ها مفاخرزاده و ديگر اعضاي باند به وسيله پليس دستگير مي شوند.

خانم زماني از سفر منصرف شده، و منتظر پيشنهاد پدرام است. پدرام نمي تواند خواسته اش را مطرح كند. در نهايت عازم فرودگاه مي شود . تيكتا و پدرام به فرودگاه مي روند و در آن جا موفق مي شوند از رفتن خانم زماني جلوگيري كنند.

اين خلاصه نخستين فيلم رامبد جوان، بازيگر نام آشناي سينماي ايران در مقام كارگرداني است. دو سال پيش او بازيگر نقش مشابهي چون پدرام در فيلم صورتي ساخته فريدون جيراني بود؛ كمدي ملودرامي كه در اوضاع و احوال دنياي روشنفكري موفق شد گليم خود را از گيشه نابسامان سينما بيرون كشد. رامبد جوان با به كار گيري همان الگو و حذف يكي از اضلاع مثلث عشقي و افزودن يك كودك ديگر ، به تكرار تجربه فيلم صورتي پرداخت. “اسپاگتي در هشت دقيقه” صرف نظر از همه معايب و تبليغ غرب شيفتگي مضحك از قبيل ترويج موسيقي راك و رقص ، تبليغ زبان بيگانه به صورت زبان اول و در اين راستا جايگزين كردن بابانوئل به جاي حاجي فيروز سنتي و ده ها نشانه و كد براي القاي اين شيفتگي راه به جايي نمي برد . اسپاگتي در هشت دقيقه حتي به صورت يك فيلم ساده و دم دستي متعلق به بدنه اين سينما ،توهين آشكار به تماشاگري شمرده مي شود كه براي رها شدن از فشار بي وقفه زندگي تماشاي يك فيلم كمدي را براي انبساط خاطر و كمي آرامش برگزيده است.

هنگام خروج از سينما براي صدمين بار از خود پرسيدم: مردم براي چه چيز اين سينما بايد وقت و پول خود را هزينه كنند؟ براي تفريح ، انديشيدن ، آموختن و يا چيزهاي ديگري كه منِ نوعي، هنوز سر در نياورده ام. هزينه كردن براي اين سينما حاصلي جز شرمندگي از خود ندارد. به صراحت مي گويم درد حاصل از تماشاي اين فيلم ها به مراتب از درد مال باختگي بيش تر است. در مالباختگي آدم شرمنده بي احتياطي خودش ميشود؛ ولي در اين يكي احساس حقارت و فريب خوردگي مي كند. اگر اين احساس را ناشي از اغراق مي دانيد لطفا با اين فرض كه كسي مقداري پول شما را از جيبتان زده و كمي هم از وقتتان را بيهوده صرف يافتن آن كرده ايد، به يكي از سينماهايي كه فيلم مورد نظر را نمايش مي دهد سر بزنيد . اگر امكان تحمل يك نيمه از فيلم را داشته باشيد، حقير با كمال تواضع حرف خود را پس مي گيرم و از شما پوزش مي خواهم.

نمي دانم كساني كه هميشه از ريزش تماشاگر سينما نق مي زنند خود تا چه اندازه مي توانند به تماشاي اين فيلم ها بنشينند. سينمايي كه بناي خويش را پيش از هر اتفاقي بر پرده سينما از اغوا و تحميق تماشاگر آغاز مي كند ، تا چه ميزان مي تواند انتظار داشته باشد كه منتقد فيلم با اثر او از سر سازگاري و تساهل برخورد كند. تا آن جا كه حافظه ام ياري مي كند اگر فيلم مورد نظر توانسته باشد توفيقي در گيشه به دست آورد بدون رودربايستي بايد آن را مرهون همين سياق سوداگرانه اي دانست كه از تبليغات فيلم آغاز شده است.

تركيب چند صحنه رقص و آواز البته از نوع فرنگي و تند در كنار يكي دو ديالوگ شيرين از زبان كودكان و نبرد رزمي خانم هاي فيلم به سبك و سياق فيلم هاي جكي جان زنانه و يكي دو گفتوگوي عاشقانه اما اين بار كميك كه ظاهرا نعناي همه آش هاي شله قلمكار اين سال هاي سينماي ايران است ، همه سرمايه فيلم براي فريب تماشاگر به شمار مي آيد. با پايان يافتن فيلم تازه تماشاگر نگون بخت متوجه مي شود ماهيت اين سينما كه اين همه در باب اخلاقيات و آموزه هاي انساني آستين بالا زده و تبليغ مي كند هزار بار از دزدان سر گردنه شارلاتان تر عمل مي كند. اين سينما براي دور زدن تماشاگر خود از معصوميت كودكان گرفته تا عواطف و احساسات انساني و شيرين زباني بچه ها و نهاد خانواده و... بهره مي گيرد. در اين بازار آشفته ظاهرا كك هيچ كس هم نمي گزد. منتقدش براي حفظ رابطه و قدرداني از نان و نمك و نام چنان مي نويسد كه به گوشه قباي كسي بر نخورد. مديريت اين سينما هم سفارش مي كند حرمت اين جوانان را نگهداريد تا سرخورده نشوند.

نمي دانم در اين ميان چه كسي مدافع حقوق مردم است.و بايد دلش بسوزد كه آشكارا به شعور و احساس آن ها توهين مي شود. ظاهرا در اين ديار، فيلم سازي از هر كار ديگري آسان تر و به صرفه تر است. فقط بايد دم بعضي ها را داشت . اين سرراست ترين فرضي است كه مي توان براي اين موقعيت متصور شد.

اسپاگتي در هشت دقيقه نمادي از چرخه سينمايي مذكور است. در شكل همه را سر كار مي گذارد و در محتوا مروّج قبح شكني بسياري از ناهنجاريهاي اجتماعي است. آدم مشنگ و عقب مانده اي چون پدرام كه براي فهم بديهي ترين موقعيت هاي زماني به كودك خويش نياز دارد وكيل مردم نگون بختي مي شود كه قرار است امثال اين شخصيت از حقوق آن ها دفاع كند.روشن نيست اين آدم مجنون پيشه از كجا آمده ، آدم هاي اطراف او از نوع عمه شيرين و رئيس دادگاه به مراتب از اين مشنگ عقب افتادهتر هستند . و منگول تر از اينان رئيس باند قاچاق اشياي قديمي با بازي خودآزارانه آتيلا پسياني كه نمي دانم سهم او از اين همه بلاهت چيست، و در نهايت نبرد رزمي خانم هاي فيلم ، در نوع خود نخستين رويكرد جسارت آميز فيلم فارسي به سبك انقلابي است كه بي گمان اگر منتقدانش هم كمي از خود جسارت به خرج دهند مي توانند همسان فيلم ساز در ليست منتقدان جسور نامي براي خود دست و پا كنند.

از همه گلايه ها و دردهاي دايره تكرار اين سينما مي گذرم و مي گويم: دست كم براي نگهداشتن حرمت بعضي ارزش ها از قبيل خانواده و قبح بعضي چيزها از جمله طلاق و جدايي اين قدر به اتفاق ها ساده ننگريم. براي ضميمه كردن يك كودك ويافتن محمل و پوشش شرعي براي روابط غير شرعي از دين هزينه نكنيم.

پدرام و ماني در هيچ كجاي فيلم خلاء نبودن مادر و همسر خود را احساس نميكنند. انگار ماني از زير بوته به عمل آمده و هيچ گاه عواطف مادرانه را تجربه نكرده است. اين دو شاد و شنگول هستند. معناي سرراست اين احساس تبليغ بي قيدي و ... نسبت به اولي ترين عواطف و احساسات انساني است. با بستر كمدي آبكي از نوع اسپاگتي نمي توان به اين لاقيدي آشكار سرپوش گذاشت.

سينماي ما بيمار است: خودآزار و ديگر آزار. نمونه هايي از نوع اسپاگتي در هشت دقيقه به ما مي گويد: در ظرف هشت دقيقه مي توان به همان سادگي ساخت يك اسپاگتي ، فيلم هم ساخت. فيلم مذكور نيز براي اثبات نظريه مذكور ساخته شده است. اين خوش بينانه ترين فرض در باره ساخت فيلمي چون اسپاگتي در هشت دقيقه است.

آيت الله مصباح يزدي:
ملاك اعتبار قانون اساسي و مصوبات خبرگان رضايت ولي فقيه است

اشاره: آن چه ذيلا‌ً ميآيد، گزيده اي از سخنان آيت‌ الله‌ مصباح‌ يزدي‌ در مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) مي باشد كه در مورخ‌ 20/9/84 بيان شده است.

آنچه‌ براي‌ بحث‌اهميت دارد‌ اين‌ است‌ كه‌ ملاك‌ اعتبار قانون اساسي و مصوبات خبرگان چيست؟ اساساً چه‌ لزومي‌ دارد كه‌ از اين‌ مقررات پيروي‌ كنيم‌ و آن را معتبر بدانيم‌ و بخصوص حقوق و وظايفي كه‌ خبرگان‌ براي‌ خودشان‌ تعيين‌ كرده‌اند چه‌ مقامي به‌ آن‌ اعتبار مي‌بخشد.

مرحوم‌ نراقي‌‌ مي‌فرمايد : خود حكومت‌ اسلامي‌ از امور حسبه‌ است‌ يعني‌ ‌ شارع راضي به ترك آن نيست. غير از اين‌ است‌ كه‌ بگوييم‌ ولي‌ فقيه‌ حق‌ دارد در امور حسبي‌ دخالت‌ كند. من‌ نديدم‌ قبل‌ از ايشان‌ كسي‌ اين‌ تعبير را كرده‌ باشد. براي‌ اين‌ كه‌ اگر اين‌ نباشد اصلاً مصالح‌ مسلمين تأمين نمي شود، احكام‌ اسلامي‌ ترك‌ مي‌شود دشمنان‌ اسلام و بلا‌د اسلا‌مي ‌ بر اسلام‌ مسلط‌ مي‌شوند؛‌ نظير اختلال‌ نظام است‌. اين‌ يكي‌ از واضحات عقلا‌ئيه‌ است‌ اصلاً نمي‌شود در‌ اين‌ ترديد كرد‌ كه‌ آيا در اين‌ زمان‌ حكومتي لازم‌ است‌ يا نه‌. و طبعاً وقتي‌ اسلام‌ مي‌آيد و در همه‌ چيز دخالت‌ ميكند معنايش‌ اين‌ است‌ كه‌ حكومت‌ اسلامي‌ بايد باشد‌ يعني بر ‌ همه‌ مردم‌ ‌ واجب‌ است‌حكومت‌ اسلامي‌ برقرار كنند. لذا بايد بحث‌ ‌شود در اينكه‌ راهكار آن‌ چيست.‌طبعاً غيراز مسلمات‌ كتاب‌ و سنت‌ كه‌براي همه‌ شناخته‌ شده‌ است، راهكار اجرايي‌ آن‌ مي‌شود سيره‌ عقلا. تشكيل‌ حكومت‌ اسلامي‌ يك‌ واجب‌ عمومي‌ و از ضروريات‌ دين‌ است‌، همچنين حفظ‌ نظام‌ و جلوگيري از اختلال‌ آن يكي‌ از واجبات‌ عقلائيه‌به شمار ميآيد.‌ زيرا بدون‌ وجود حكومت‌ اسلامي‌ احكام‌ اسلام‌ اجرا نميگردد و دين حفظ نميشود مخصوصاً در اين زمان كه جهان وضعيت نابساماني دارد.

حكومتي‌ كه‌ وجودش ضروري و لازم‌ است‌ در را‡س‌ آن‌ بايد يك‌ فقيه‌ باشد البته‌ تنها فقاهت‌ كافي‌ نيست‌ براي‌ آن‌ كه‌ آن‌ چيزي‌ كه‌ منشاء لزوم‌ حكومت‌ است‌ چيزهاي‌ ديگر هم‌ هست‌ اگر اهل‌ تدبير نباشد، مصالح‌ جامعه‌ را درك‌ نكند و با مشكلات‌ آشنا نباشد نمي‌تواند دستور بدهد.

اين‌جا مسأله چگونگي انتخاب ولي فقيه مطرح مي شود. برخي مي‌گويند‌ شارع‌ كسي‌را معين‌ نكرده‌ و ما هيچ‌ وظيفه‌ شرعي نداريم؛‌ عقلا ميگويند بايد حكومت‌ برقرار شود براي‌ اينكه‌ هرج‌ و مرج‌ نباشد بالاخره‌ يك‌ نظمي‌ بايد در جامعه‌ حاكم‌ باشد بنابراين‌ هر چه‌ عقلا در همه‌ جاي‌ دنيا رعايت‌ مي‌كنند همان‌ اندازه‌ معتبر است.‌ اگر شك‌ كنيد كه‌ شرط‌ ديگري‌ هست‌ اصل‌، عدم‌ شرط‌ است‌ و ادله‌ لبيّه‌ اقتضا دارد قدر متيقّن‌ را بگيريم .‌ همين‌ كه‌ آدمي‌ اهل‌ سياست‌ باشد و بتواند رتق‌ و فتق‌ اموري‌ را بكند و مردم يعني 51‌ درصد آن ها هم‌ قبولش‌ داشته‌ باشند كافي است. مشروعيت‌ او نيز از مردم‌ است‌. براساس اين نظريه [انتخاب]‌ ، ولي‌فقيه‌حق‌ ندارد مطابق نظر خودش چيزي‌ بگويد بلكه بايد چيزي‌ را بگويد كه‌ مردم‌ راضي‌ باشند. در هر‌ كاري‌ بايد با نمايندگان‌ مردم‌ مشورت‌ كند. هرگونه مقرراتي را بايد پارلمان‌ تصويب‌ كند. چون‌ اين‌ها همه‌ اعتبار خود را از مردم‌ ميگيرند.كسي‌ كه‌ صريحاً مي‌گويد من‌ از اول‌ مي‌گفتم‌ ولايت‌ فقيه‌ امر زميني‌ است‌ يعني‌ همين. اصرار بر اينكه‌ آن‌­آقا قائم‌ مقام‌ رهبري‌ باشد بيجهت‌ نبود . تناسب‌ فكري‌ بود. اصلاً آن‌ها معتقد نيستند كه‌ اين‌ يك‌ امر شرعي‌ و الهي است‌ و حاكم را خدا بايد تعيين‌ كند؛

اما اگر قبول‌ كرديم‌ كه‌ مسأله ولا‌يت فقيه‌ انتصابي‌ است‌ يعني ولي فقيه منصوب به‌ نصب‌ عام‌ است. يعني‌ ملاك‌ اعتبار و مشروعيت به خداي متعال مي‌رسد فقيه‌ واجد شرايط‌ اختيار جان‌ و مال‌ مسلمان‌ها را دارد. البته در مقام‌ عمل‌ بدون‌ مقبوليت‌ مردمي احكام آن قابل‌ اجرا نيست.‌ فرض‌ كنيد ما كشف‌ كرديم‌ كه‌ از طرف‌ امام‌ زمان‌ آقاي‌ x مصداق‌ آن‌ نصب‌ عام‌ است‌ اما مردم‌ نمي‌شناسند، عملاً چيزي‌ تحقق‌ پيدا نمي‌كند. طبق‌ نظريه‌ انتصاب‌ اگر او دستور داد پارلمان‌ تشكيل‌ شود و مردم‌ نمايندگان‌ مجلس‌ را تعيين‌ كنند به حرف او اين كار اعتبار پيدا مي‌كند. آن‌ها قانون‌ تصويب‌ مي‌كنند اعتبار اين‌ قانون‌ به‌ حرف‌ او است‌ كه‌ مي‌گويد اين‌ مجلس‌ رسميت‌ دارد و يا اين‌ دولت‌ اطاعتش‌ واجب‌ است.‌ اين‌ از همان‌ ولايت‌ الهي نشأت گرفته و‌ متفرع‌ بر حكومت‌ او است. به‌ نظر ما تمام‌ مقرراتي‌ كه‌ در كشور اسلامي‌ ايران‌ اجرا مي‌شود همه‌ اعتبارش‌ به‌ امر ولايت‌ فقيه‌و امضاي‌ او است‌ اگر بدانيم در‌ جايي‌ در يك‌ مورد‌ راضي‌ نيست،‌ هيچ‌ اعتباري‌ ندارد. گاه مورد خاصي‌ را تعيين‌و گاهي هم‌ نهادي‌ را تصويب‌ مي‌كند. اين‌ كه‌ امام‌ قانون‌ اساسي‌ را تصويب‌ كرد اين‌ يعني‌ من‌ دستور مي‌دهم‌ اينگونه عمل‌ كنيد و اعتبار پيدا مي‌كند چون‌ او امضا كرده است. اگر امضا نكرده‌ بود هيچ‌ اثري‌ نداشت. حتي اگر تمام‌ مردم‌ هم‌ را‡ي‌ مي‌دادند هيچ‌ اعتبار قانوني‌ و شرعي‌ نداشت‌ همانطور كه‌ خودش‌ فرمود. براساس‌ نظريه‌ نصب‌ اصلاً اعتبار قانون اساسي از‌ امضاي‌ او سرچشمه مي گيرد‌ اما طبق‌ نظريه‌ انتخاب‌ توجيه اعتبار قوانين و تصرفات مشكل است. مي گويند اعتبار دهنده نظر اكثريت‌ است اما‌ اقليتي‌ كه‌ قبول‌ نكردند نسبت به آنان چگونه توجيه ميشود؟ همه‌ مشكلاتي‌ كه‌ در دموكراسي‌وجود دارد‌ اين‌جا مطرح مي‌شود. برخي از آن‌ها قابل‌ جواب‌ است‌ اما خيلي‌ از آنها نيز‌ قابل‌ جواب‌ نيست‌ ولي براساس نظريه‌ انتصاب‌ مردم‌ شخصيتي را كه ولا‌يت دارد كشف مي كنند. شرط‌ تحقق‌ عيني‌ آن‌ هم‌ مقبوليت‌ او‌ است‌ اگر مردم‌ قبول‌ نكنند تأثير عيني‌ نمي‌تواند داشته‌ باشد. اين مسأله را دربارهِ حضرت امام‌ همه‌ قبول‌ كردند، تمام‌ دنيا هم فهميدند‌ انقلاب ايران‌ يعني‌ انقلاب‌ خميني، ديگر احتياج‌ به‌‌ چيزي‌ نداشت‌. فرض‌ اين‌ است‌ كه‌ امام ثبوتاً ‌ مصداق‌ نصب‌ عام امام زمان (ع)‌ بود اثباتاً هم‌ همه‌ مردم‌ قبول‌ كردند؛‌ بيش‌ از اين‌ هم‌ مقبوليت‌ در هيچ‌ نظامي‌ ميسر نيست.

اميرالمؤ‌منين‌ صلوات‌ الله‌ عليه فرمود ‌ براي‌ بيعت‌ با من‌ آنچنان‌ هجوم‌ آوردند كه‌ نزديك‌ بود حسن‌ و حسين‌ زير دست‌ و پا له‌ شوند. مگر همان‌ زمان‌ كساني‌ مخالف‌ علي (ع) نبودند؟ ديگر بيش از اين‌ اجماع‌ ممكن‌ نيست‌ ولي‌مرگ حق است و‌ بعد از امام (ره) چه‌ بايد كرد؟ راهكار عقلايي‌ در اين‌جا رجوع‌ به‌ خبرگان‌ است. دو راه‌ وجود دارد: مراجعه‌ به‌ آراي‌ عمومي‌ كه‌ مردم‌ مستقيم بيايند را‡ي‌ بدهند و كسي‌ را تعيين‌ كنند؛ يا چند مرحله‌اي‌ باشد يعني مردم‌ خبرگان‌ را تعيين‌ كنند خبرگان‌ رهبري را معرفي نمايد. فعلاً اين‌ روش‌ در قانون اساسي آمده‌ و امام‌ اين‌ را تأييد كرد. ما خيالمان‌ راحت‌ است‌ اعتبار قانون‌ اساسي‌ به‌ امضاي‌ او است‌ بنابراين‌ مقرراتي‌ كه‌ براي‌ تعيين‌ حاكم‌ و چيزهاي‌ ديگر دارد چون‌ امضاي‌ ولي‌ فقيه‌ بوده‌ معتبر است‌ مادامي‌ كه‌ ولي‌ فقيه‌ ديگري‌ آن را تغيير‌ ندهد. و الا ا‌و مي تواند بگويد مصلحت‌ ‌ اين‌ زمان اقتضاي نوعي ديگر از انتخابات را دارد.براي انتخاب خبرگان نميتوان هر جا هر فقيهي‌ هست‌ او را دعوت‌ كنيم‌ و بيايد و نظر بدهد چرا كه‌ واقعاً عُسر و حرج‌ است .‌ اصلاً چنين‌ چيزي‌ امكان‌ ندارد پس‌ چگونه انتخاب‌ كنيم؟ بالاخره‌ يك‌ مقرراتي‌ نوشته‌اند بر اساس‌ يك‌ نسبتي‌ بين‌ جمعيت‌ و بين‌ خبره،‌ آن‌ گروه‌ و اين‌ تعداد را (حدود هشتاد نفر) تعيين‌ كردند كه‌ اين‌ها انتخاب‌ شوند مردم‌ اين‌ها را انتخاب‌ كنند تا امكان‌ اين‌ باشد كه‌ بنشينند با هم‌ مشورت‌ و بحث‌ كنند تا به‌ تصميمي‌ برسند. اين‌ اولاً‌ يك روش عقلايي‌ است‌ ثانياً اعتبارش‌ براي‌ ما به امضاي‌ ولي‌ فقيه‌ قبلي‌ است.‌ اين‌ كه‌ بخواهند اين‌ خبرگان‌ تصميم‌ بگيرندو كاري‌ را اجرا كنند، خود اين‌ آيين‌ نامه‌ مي‌خواهد. هيچ‌ كار عقلايي‌ بدون‌ ضابطه‌ نمي‌شود. بهترين‌ راه‌ اين‌ است‌ كه ضوابط‌ داشته‌ باشيم. پس خبرگان براي‌ خودشان‌ مقررات‌ تنظيم‌ كردند ولي به‌ اين‌ اكتفا نمي‌شود چرا كه باز پشتوانه‌ اعتبار اين‌ مقررات‌، رضايت‌ ولي فقيه‌ است. اگر او با ماده اي يا تبصرهاي مخالف‌ باشد و بگويد اين‌ را قبول‌ ندارم ديگر‌ اعتبار‌ ندارد و ‌ هيچكس‌ ديگري‌ هم‌ نمي‌تواندسخن او را نقض‌ كند. ولي‌ فقيه‌ يعني‌ جانشين‌ امام‌ معصوم‌ يعني‌ كسي‌ كه ميخواهد حق‌ را تعيين‌ كند. او گاهي‌ مصلحت‌ ميبيند بگويد ‌ شما را‡ي‌ بدهيد هر چه‌ شما را‡ي‌ داديد من‌ قبول‌ ميكنم. مثل‌ اين‌ ميماند كه اميرالمؤ‌منين‌ صلوات‌ الله‌ عليه حاكمي‌ ميخواهد براي‌ كوفه‌ تعيين‌ كند يا براي‌ شهر ديگري.‌ بگويد: مردم‌! شما چه‌ كسي‌ را دوست‌ داريد؟ حرف چه كسي‌ را قبول‌ مي‌كنيد؟ آن‌ها نظر خودشان را ميدهند اما حضرت كه‌ تعيين‌ مي‌كند موضوع اعتبار پيدا مي كند؛‌ از آن‌ها نظرخواهي‌ مي‌كند براي‌ اينكه‌ مصلحت‌ كار اين‌ است.‌ وقتي‌ خود مردم‌ نظر دادند بهتر هم‌ تمكين‌ مي‌كنند و حرفش‌ را مي‌پذيرند. بيش تر با او همكاري‌ ميكنند. او دستور مي‌دهد كه‌ را‡ي‌ بدهيد‌ چه‌ كسي‌ رئيس‌ جمهور باشد، انتخابات‌ رياست جمهوري اعتبارش‌ به‌ رضايت‌ او است،‌ مصلحت‌ ديده‌ كه‌ در اين‌ شرايط‌ مردم‌ راي‌ بدهند. اما حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ آن‌ها دارند پيشنهاد ميكنند و ميگويند ما اين‌فرد را مي‌خواهيم‌ اما‌ الامر اليكم‌ شما بايد نصب‌ كنيد نخواستي‌ نصب‌ نكن.‌ اين‌ كه حضرت امام (ره) ميفرمايد‌ رئيس‌ جمهور منتخب‌ بدون‌ نصب‌ ولي‌ فقيه‌ طاغوت‌ است‌ يعني‌ همين‌.

 حديث مهدي(عج)

حديث مهدي

امام صادق(ع):
براي حضرت صاحب الا‌مر (عج) خانه اي است كه به آن «خانه حمد» گفته مي شود. در آن خانه چراغي است كه از روز تولد او ‌تا روز قيامت و برپايي حكومتش با شمشير فروزان است و خاموش نمي شود.
بحار، 185/52858)

 در پرتو خورشيد

جواني و اجتهاد

هوش و فراست فوق العاده مقام معظم رهبري،‌از دوران كودكي زبانزد خاص و عام بود. ايشان از همان روزهاي نخست زندگي، در مقاطع مختلف تحصيلي، امتيازاتي داشتندكه آثار آن را امروز در تصميم ها و تدبيرهاي معظم له، به عيان مي بينيم.
ايشان از همان روزها، علا‌قهِ شديدي به تحصيل داشتند؛ به طوري كه با گذشت زماني كوتاه، بين استادان خود موقعيت خاصي پيدا كردند و مورد توجه و حمايت آنان قرار گرفتند.
يكي از استادهاي ايشان در حوزهِ علميه قم آيت ا... حائري يزدي رضوان ا... تعالي عليه بود كه مهر و لطف وي به مقام معظم رهبري در آن روزها براي همگان روشن بود.
بعضي وقت ها، آيت ا... حائري، ساعت ها وقت خود را صرف پاسخ دادن به سؤالا‌ت مقام معظم رهبري و بحث و گفت و گو با ايشان مي نمودند. گاه قبل از درس عمومي استاد، بحث علمي- در جلسه اي خصوصي- به درازا مي كشيد كه از ساعت شروع كلا‌س مي گذشت و آيت ا... حائري يزدي، هوش و استعداد فوق العاده ايشان را عذري براي تأخير قرار مي دادند.
همه اين ها، عواملي بودند كه نبوغ فكري و علمي مقام معظم رهبري را عيان كردند و ايشان قبل از اين كه به بيست سالگي برسند،‌ به مقام بالا‌يي از علم و فقاهت رسيدند و در آغاز جواني، درجهِ اجتهاد را دريافت نمودند.
‌آيت ا... مصباح يزدي ا... مصباح يزدي

 راه امام

عيسي مسيح(ع) همه چيزش معجزه بود

ولادت عيسي مسيح را به همه ملت هاي مستضعف دنيا و به ملت مسيح و به مسيحيان هم ميهنمان تبريك مي گويم. عيسي مسيح همه چيزش معجزه بود. معجزه بود كه از يك مادر باكره متولد شد. معجزه بود كه در مهد سخن گفت. معجزه بود كه براي بشر صلح و صفا و روحانيت آورد. همه معجزه، همه انبيا معجزه هستند و همه براي ساختن بشر آمدند. همه مي خواهند كه بشر به راه مستقيم الهي سير كند و همه مي خواهند كه تمام افراد بشر در صلح و صفا و برادري زيست كنند. اين وظيفه مأمورين الهي است كه در دنيا آمدهاند براي اين كه بشر را از اين عالم به عالم بالا ببرند. و يك وظيفه هم روحانيين ملت ها دارند، روحانيين مسيح، روحانيين مسلم، روحانيين يهود، همه روحانيون. و آن وظيفه، تبعيت تام از پيغمبرها، و از آن هايي كه آمدند براي تربيت بشر و براي صلح و صفا بين تمام افراد بشر. روحانيون در مرتبه اول واقعند براي تحقق دادن به آرمان هاي انبيا كه همان وحي الهي است.
صحيفه امام، ج11، ص 406 الهي است.
صحيفه امام، ج11، ص 40606

 آشپزباشي

بهزاد نبوي: شعار براي قوميت ها هنوز هم جذابيت دارد.
بهزاد نبوي: شعار براي قوميت ها هنوز هم جذابيت دارد

  گ. مقدم

تا به كجا با لفظ ها بازي كنيد
با به كي اينقدر جو سازي كنيد
اندكي انصاف مي داريد هين!
تا كجا خواهيد رفتن اينچنين؟!
اين جهان در اوج شاهي، هيچ نيست
سهم شاه و سائلش آخر يكيست
چند متري پارچه بهر كفن
زير تلّي خاك، تنها يك بدن
وادي خاموش و جوشان قلب ها
خوش به حال آن كه باشد با خدا
جهد كن تا توشه اي سازي وزين
جهد كن در راستاي حفظ دين
آنچه شادي از بَرَت زايد فِرِست
آنچه در آن جا به كار آيد فِرِست
حرف دشمن را تو واگويه مكن
از غمش غمگين مشو، مويه مكن
با شياطين، تو هم انديشه مشو
ريشهِ اين خاك را تيشه مشو
ساز ناكوك عدو را هِي­ مزن
از براي او مكن وا اين دهن
جاي بنهادن بناي آشتي
از چه تخم كينه ها را كاشتي
آن كه مي گويد تو را اين گو، كه است؟
آن چه مي گردد تو را عايد چه است؟
قوميت ها را به جاي دوستي
مي كني تشويق سوي نيستي
واي بر تو، دوستان را دشمني
دشمنان را دوستي ها مي كني
كرده اي با فعل خود، خود را سخيف
ظاهري نيكو، دلي زشت و كثيف
بي خبر! مردان اين ملك و ديار
جملگي هستند با هم خويش و يار
همدلي شرط بقاي ميهن است
اين وطن، خاري به چشم دشمن است
آري آري مي درخشد خوش نَه بد
اين زمين با نامِ‌ايران تا ابد
yahoo.com؛‌partoـashpazbashiن با نامِ‌ايران تا ابد
yahoo.com؛‌partoـashpazbashi
گ.مقدم