صفحه آخر

پاي درس علامه مصباح يزدي(ره)؛
ضرورت تقسيم كار در اجراي بيانيه گام دوم انقلاب

اشاره: طبق روال نشريه پرتو، ذيلا خلاصه‌اي از يكي ديگر از سخنراني‌هاي مرحوم علامه مصباح(ره) تقديم شده است.

به نظر من خوب است كه آقايان دست‌كم چند جلسه درباره‌ اين بحث كنند كه ما براي اخلاق چه كرده‌ايم؟ پيش از انقلاب هيچ؛ از ابتداي انقلاب كه بالاخره ما كمابيش دست‌اندركار مسائل اجتماعي و فرهنگي بوده‌ايم، چه كار كرده‌ايم؟! از نظر فكري چه چيزي عرضه كرده‌ايم؟ از لحاظ عملي چه كار كرده‌ايم كه كساني با روحيه‌اي كه اسلام آن را روحيه معنوي و اخلاقي مي‌داند، پرورش پيدا كنند؟ اگر كارهاي خوبي كرده‌ايم، آن را تقويت و تكرار كنيم و بيشتر انجام دهيم، اما اگر اين طور نيست،‌ تصميم بگيريم كه انجام دهيم و به دنبال راهكار آن برويم. البته اين‌كه بگوييم همه بايد به صورت يكسان يك نوع كار را انجام دهند، عملي نيست. هيچ وقت در هيچ جامعه‌اي چنين چيزي اتفاق نيفتاده است؛ استعدادها، ذوق‌ها و سليقه‌هاي اشخاص مختلف است، هم‌چنين تشخيص اين‌كه اين كار در جامعه چه اندازه اهميت دارد نيز مختلف است. خداوند انسان را اين‌ گونه خلق كرده است. ما بايد ببينيم كه در اين جهت چه كاري از ما برمي‌آيد.

هدف، احياي مكارم اخلاق است، و بايد سعي كنيم كه ما نيز قدمي در اين راه برداريم. بايد ببينيم اگر بخواهيم اين كار را بكنيم از كجا بايد شروع كنيم. حتي ممكن است كه اين كار مقدماتي داشته باشد كه ده سال ديگر يا حتي بيشتر ثمر بدهد. مقدمات همين جلسه‌اي كه اكنون در آن حضور داريم، و برنامه‌هايي كه اين‌جا اجرا مي‌شود، از شش- هفت سال پيش از انقلاب شروع شده و كم‌كم رشد كرده است. هم‌اكنون كساني در همين جلسه هستند كه در همان برنامه‌هاي پيش از انقلاب شركت داشتند. اكنون الحمدلله به اين‌جا رسيده است كه قدم‌هاي خوبي برداشته و پيشرفت‌هاي نسبتا خوبي حاصل شده است.

ضرورت برنامه‌ريزي درازمدت براي كارهاي فرهنگي و اخلاقي

اگر بخواهيم چهل سال ديگر اثر صحيحي بر اين اقدامي كه امروز شروع مي‌كنيم مترتب شود و ميوه‌هايش به صورت جدي در جامعه ظاهر شود، از همين امروز بايد تصميم بگيريم و شروع كنيم. برنامه‌هاي آموزشي و فرهنگي دراز مدت است و بايد در طراحي، برنامه‌ريزي، تربيت استاد و نوشتن كتاب آن و برخورد با مردم و آزمايش كردن شيوه‌هاي تربيتي حوصله داشت. ما با چند دسته از مردم مواجهيم؛ از كودكان ابتدايي هفت– هشت- ده ساله گرفته تا نوجوانان دوره دبيرستان كه در اوج شكوفايي غرايز قرار دارند، تا دوره جواني و بعد از آن‌كه مسؤوليت خانواده را پيدا مي‌كنند؛ هر دوره‌اي اقتضائات خاصي دارد. نه نويسندگان و مربيان يك طورند و با يك نوع از ذوق و سليقه مي‌شود با آن‌ها كار كرد،‌ نه متعلمين و فراگيرها همه در يك سطحند، اما چيزهاي كلي مشتركي وجود دارد كه براي همه آن‌ها مفيد است.

در اين راه ابتدا بايد مباني و فلسفه اخلاق اسلامي مانند ارتباط اخلاق با دين، اخلاق با احكام، و اخلاق با ارزش‌ها از نظر علمي براي خود ما ثابت شود. مسائلي مانند نحوه عينيت يافتن رفتار يا اخلاق خوب به صورت درجاتي كه خداوند در بهشت به انسان مي‌دهد، و تفاوت كافر و مشرك با مؤمن در اين درجات، و اين‌كه تفاوت اين دو طولي است يا تبايني است، را بايد ابتدا براي خودمان حل كنيم، و جواب‌هاي آماده‌اي براي ديگران داشته باشيم. اين همان فلسفه اخلاق است. بعد از آن‌كه اين مسائل از لحاظ نظري حل شد، بايد ببينيم روش علمي براي تربيت اشخاصي داراي اخلاق پسنديده چيست، و از چه راه‌‌هايي مي‌شود براي اين كار استفاده كرد؛ كتاب، فيلم، تئاتر، كارهاي هنري، و بحث‌هاي فلسفي همه در سطوح مختلف در اين راه كاربرد دارند. براي كودكان از تئاتر و افسانه‌هاي ساختگي مي‌شود استفاده كرد. ما در هيچ سطحي‌ چند نفر را كه اين هنر را داشته باشند، نمي‌شناسيم؛ البته حتما كساني هستند و زحمت‌هايي كشيده‌اند، اما اين‌ها كافي نيست.

ضرورت تهيه طرح اجمالي

شايسته است كه براي اين كار دست‌كم طرحي تهيه كنيم تا بتوانيم به ديگران نيز ارائه دهيم. در اين صورت اولا ممكن است كساني نظري داشته باشند و آن را اصلاح كنيم. ثانيا براساس اين طرح برنامه‌ريزي كنيم و به حوزه ارائه دهيم تا آن‌ها را در برنامه‌هاي درسي بگنجانند. اين كار بايد با ادب و با پيشنهاد متواضعانه صورت بگيرد، و نبايد توقع داشته باشيم چيزي را كه فهميده‌ايم به ديگران تكليف كنيم و آنها هم بپذيرند.

خلاصه مطلب آن‌كه اول اين سوال مطرح شد كه آيا بعضي از بندهاي اين بيانيه مخاطب خاص دارد يا نه؟ اگر اين بيانيه مخاطباني خاص دارد، آيا ما نيز مخاطب بعضي از اين بندها هستيم يا خير؟ اگر مخاطب برخي از بندها هستيم، چه اندازه ضعف، كمبود، يا انحراف در موارد مربوط داريم؟ پس از پاسخ به اين سؤال‌ها بايد ببينيم اين‌ كمبودها را چگونه و با چه شيو‌هايي مي‌توان رفع كرد؛ ابتدا براي خودمان، بعد براي حوزه و طلبه‌ها، و سپس براي ساير مردم. آخرين مرحله اين است كه راه‌هاي انتقال و ساختن اخلاق صحيح در جامعه را با استفاده از دستورات ديني و سيره پيغمبر اكرم و ائمه اطهار صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين، و البته تجربه‌هايي كه انسان‌هاي عاقل و خوش نيت داشته‌اند، ياد بگيريم و به‌كار ببنديم، و از تكنيك‌هايي كه امروز هست و در گذشته نبوده است نيز استفاده كنيم. اين‌ها نيز نعمت خداست، و بايد از آن‌ها استفاده كنيم.

 حديث هفته


امام صادق عليه السلام:
إِذَا صُمْتَ فَلْيصُمْ سَمْعُكَ وَ بَصَرُكَ وَ شَعْرُكَ وَ جِلْدُكَ.
آنگاه كه روزه مي‌گيري بايد چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‌دار باشند(يعني از گناهان پرهيز كند.)
(الكافي ج 4 ص 87، ح 1)

 در پرتو خورشيد

حتماً در اتاق صندلي باشد!

آن‌چه در پي مي‌آيد، سخنان معاون ارتباطات حوزوي دفتر مقام معظم رهبري، حجت الاسلام والمسلمين مروي، در نشست طلاب مدرسه علميه شهيدين قم است كه مركز خبر حوزه آن را به مناسبت سفر رهبر معظم انقلاب به قم منتشر كرده است.
حجت الاسلام والمسلمين مروي، معاون وقت ارتباطات حوزوي دفتر مقام معظم رهبري، مي‌گويد: در همين سفر قم، ايشان از همه برنامه‌هاي سفرشان مطلع بودند و در جريان كامل ملاقات‌ها، ديدارها و... قرار داشتند، اين‌كه با چه كسي، چه زماني و در كجا ملاقات دارند، حتي در بسياري از جزئيات نظر مي‌دهند و نظرشان هم اعمال مي‌شود. به‌عنوان مثال، ايشان افرادي كه قادر به نشستن روي زمين نبودند را نام برده و تاكيد داشتند حتما در اتاق صندلي باشد، بعداً فرمودند عده‌اي هم روي پتو مي‌نشينند.
(منبع: جلوه آفتاب به قلم علي احمدي‌خواه)

 راه امام

جلوه‌اي از حكومت اسلامي علي‌(ع)‏

‏‏اگر گذاشته بودند كه در پناه حكومت اسلامي، اگر گذاشته بودند در حكومت اسلامي‏‎ ‎‏و در پناه اسلام، حكومت تشكيل بشود و مردم در پناه حكومت اسلامي باشند، اينهمه‏‎ ‎‏گرفتاريهايي كه از براي ماها الآن هم پيش آمده است، اينها هم ـ شايد ـ پيش نمي‌آمد.‏‎ ‎‏حاكمي كه از طرف خداي تبارك و تعالي تعيين شد از براي امت، آن شخصي بود كه‏‎ ‎‏وقتي به حكومت رسيد، وقتي كه با او جمع شدند و بيعت كردند بعد از آن خرابكاريهايي‏‎ ‎‏كه شده بود تا آن روز و بعد از آن مصيبتهايي كه براي اسلام پيش آوردند و تا حالا هم‏‎ ‎‏فسادش باقي مانده است، آن شخصي بود كه وقتي كه به حكومت رسيد در حال‏‎ ‎‏حكومتش زندگي اش از جميع زندگي امثال ماها و شماها، طلاب علوم دينيه، امثال اين‏‎ ‎‏بقالها و اين كاسبها، زندگي او پست‌تر بود. يك تكه نان جو بود كه در آخر عمر‏‎ ‎‏مباركشان، از قراري كه گفته شده است، از بس خشك بود حضرت با دستشان‏‎ ‎نمي توانستند بشكنند، با زانو مي‌شكستند آن نان را و با آب تناول مي‌كردند. اين‏‎ ‎‏حكومت اسلام بود. مي‌فرمود كه ـ به طوري كه نقل شده است ـ من مي‌ترسم كه در يكي‏‎ ‎‏از حوالي مملكت من يكوقت يك گرسنه‌اي باشد، يكوقت باشد كه گرسنه در كار باشد،‏‎ ‎‏چطور من بخوابم«سير»، و رعيت من يك نفرشان ـ ولو در بعض از اَرجاي‏ مملكت ـ‏‎ ‎‏اينها گرسنه باشند.‏
(منبع: صحيفه امام خميني(ره)، ج 2، ص 359)