صفحه سياسي

نقش مخرب شبه‌روشنفكران دين‌ستيز در دولت آقاي روحاني (3)
سياستمداران اصلاحات در حلقه كيان چه مي‌كردند؟!

متن زير بخش سوم گفت‌وگو با دكتر جعفر چاوشي، عضو هيئت علمي دانشگاه صنعتي شريف، درباره فقر كمرشكن اقشار ضعيف جامعه و شكاف عميق طبقاتي در دولت هشت ساله تدبير است كه تقديم خوانندگان محترم مي‌شود:

س. اين تهاجم فرهنگي دقيقاً از چه زماني آغاز شد؟

ج. از مزدوران دولت موقّت بازرگان كه شعارشان اسلام براي ايران بود و خيانت‏هاي بني‏صدر و منافقين كه بگذريم، رخنه دشمن در اركان كشور از دولت سازندگي آقاي هاشمي رفسنجاني و بلافاصله پس از جنگ تحميلي اتّفاق افتاد. در اين‌جا لازم است كه گريزي به وضع كشورهاي آلمان و ژاپن بعد از جنگ جهاني دوّم بزنم كه وضعيّتي مشابه كشور ما را داشتند. همانگونه كه مي‏دانيم اين كشورها كه در طول جنگ جهاني دوّم به شدّت آسيب ديده و تخريب شده بودند، به بركت وجود سياستمداران زبده خود، ققنوس‏ وار از آنهمه خرابي‏ها سر بر آوردند و نه تنها اوضاع كشورشان را سر و سامان دادند، بلكه به سرعت راه ترقّي را نيز پيمودند و در اندك مدّتي به قطب‏هاي صنعتي جهان تبديل شدند. راز اين ترقّي آن بود كه اين سياستمداران تنها با نگاه به داخل و بهره‏بري از استعدادهاي مردم خويش در زمينه‏هاي دانش و فنّاوري و تلاش بي‌وقفه به اين درجه از پيشرفت رسيدند. در زمان رياست جمهوري آقاي هاشمي كه ايران نيز كم و بيش وضعيّت ژاپن و آلمان را داشت و تشنه سياستي از نوع سياست‏هاي به كار رفته در اين ممالك بود، برخلاف انتظار و با كمال تأسّف به سمت و سوي عكس آن سياست‏ها گام برداشت و آقاي هاشمي به جاي نگاه به داخل، به سراغ مذاكره با دول خارجي رفت تا با استقراض از بانك جهاني و بانك‏هاي كشورهاي ديگر بتواند كشور را به تعبير خودش توسعه دهد. او نه تنها كشور را با نزديك به 35 ميليارد دلار بدهي سالها وام‏دار بيگانگان كرد، بلكه با چنين رويكردي عملاً از اهداف انقلاب اسلامي كه رسيدگي به وضع قشر ضعيف جامعه بود، فاصله گرفت و به سياست اقتصاد آزاد غربي يعني ليبراليسم كشيده شد و تا مي‏توانست مسير اقتصادي كشور را براي تاخت و تاز سرمايه‌داران زالو صفت باز گذاشت.

نتيجة چنين سياستي تجمّل‏گرايي و شكاف شديد طبقاتي و تنگتر شدن سفره مردم فقير بود. اين سياست كه در برهه‏اي از زمان، اعتراض عموم مردم را در پي داشت، حتّي صداي دلسوزان انقلاب را هم بلند كرد تا بدان حدّ كه مرحوم حجت الاسلام سيّد احمد خميني، يادگار امام راحل(رضوان الله عليهما) كه آرمان‏هاي انقلاب را در خطر نابودي مي‏ديد، خشمگين و خروشان لب به اعتراض گشود و در ارديبهشت سال 1370 ضمن مصاحبه‏اي در روزنامة كيهان، چنين گفت: «... متأسّفانه تجمل-گرايي، زيبائي‌پرستي، رفاه‏‏زدگي، افراط در ميهماني‌هاي آنچناني به حدّي است كه اگر بخواهيم به سال‌هاي قبل از فوت امام برسيم، كار بس مشكلي در پيش داريم. شما سري به وزارت‏خانه‌ها بزنيد، گلدان‌هاي با گل‌هاي زينتي كه از مال مردم فقير تهيه مي‌شود را ببينيد. ميز و صندلي‌ها، ديگر ميز و صندلي‌هاي أوايل انقلاب نيستند. سفره‌ها ديگر آن سفره‌ها نيستند. ريخت و پاش‌ها به قدري است كه دل هر كسي را به درد مي‌آورد. اينها همه براي اين است كه شعارهاي انقلاب را جدّي نگرفته‌ايم».

أمّا اين همة ماجرا نبود، اين دولت براي پيشبرد نظام اقتصاديش به يك پشتوانه فرهنگي هم نياز داشت تا بتواند آنرا توجيه كند. از اين‏رو «به تدريج جامعه را به سوي «تجدّد» ‌سوق داد و به پاره‌اي از ارزش‌هاي آن «رسميت» ‌و «عموميت» ‌بخشيد. از اين مقطع به بعد، ظاهر شدن با پوشش‌هاي متفاوت در جامعه، شايع گشت و ميان دختران و پسران در فرهنگ‌سراها، ارتباطات صميمي‌‌تر و نزديك‌تر برقرار شد. به بيان ديگر، آن‌چه كه هاشمي‌ رفسنجاني «سخت‌گيري‌هاي فرهنگي» ‌مي‌‌خواند، تا حدود زيادي از ميان رفت و نسيمِ هرچند ملايمي از «آزادي‌هاي ليبراليستي»‌ در جامعه وزيدن گرفت».

شايان ذكر است كه چنين سياستي كه از نظر ايدئولوژيكي، شباهت تامّ و كمالي با «ليبراليسم فرهنگي» ‌داشت از سوي وزير وقت فرهنگ و ارشاد اسلامي وي، آقاي سيدمحمد خاتمي به شدت و مو به مو دنبال مي‏شد. خاتمي به اين هم بسنده نكرد، بلكه به شبه روشنفكران ضدّ ديني أمثال عبدالكريم سروش و محمّد مجتهد شبستري و أمثال آنها ميدان داد تا با قلم و زبان زهرآگين خود به نقد احكام ديني و شبهه‏افكني در آن‏ها بپردازند. همفكران آن‏ها بعدها با همين انديشه تخريب‏گر به آفرينش حلقه‏اي به نام «حلقه كيان» ‌مبادرت كردند كه كارش با بهره‏وري از آراء و انديشه‏هاي فلاسفه بعضاً ملحدي چون پوپر و گادامار، دين‏‏زدايي از أذهان جوانان بود تا بدين وسيله مقدمه استقرار ليبراليسم را در كشور فراهم آرند. اعضاي اين حلقه و به ويژه سروش با نشر كتب و مقالات خود در اين زمينه تا آن‌جا پيش رفتند كه أساسي‏ترين احكام اسلامي را مزوّرانه زير سؤال بردند و شخص عبدالكريم سروش سرانجام نقاب از چهره منافقانه‏اش كنار زد و منكر وحيانيّت قرآن كريم شد تا أساس دين را در كشور نشانه رود و با پناه بردن به دامان بيگانگان و در زير سايه آنان، هم توانست فضاي نسبتاً مناسبي براي پيشبرد افكار ضدّ ديني‏اش بيابد. اين شخص به موازات فعّاليّت-هاي ضدّ قرآني خود به شدّت به تبليغ ليبراليسم نيز همّت گماشت تا در فرصت به دست آمده و با ياري هم‏فكرانش اين نحلة الحادي را در جامعه نهادينه كند.

س. ممكن است به نمونه‏اي از كارهاي آقاي سروش در ترويج ليبراليسم اشاره كنيد؟

ج4. مطالب در اين باره بسيار است، ولي من به چند نقل قول كليدي از وي بسنده مي‏كنم. مثلاً در يكي از مقالات خود تعريفي از ليبراليسم مي‏دهد كه تأييد تلويحي او را در بر دارد. او مي‏گويد: «يك تصديق ساده از ليبراليسم اين است كه ليبراليسم يعني آزاد شدن از قيد مقدّسات... »‌ يعني هيچ كس و هيچ چيز مقدّس نبوده و نيست، ما را از شرّ مقدّسات رها كنيد. شوريدن در برابر هر گونه ولايت، چه ولايت ديني، چه ولايت سلطنتي، چه ولايت فكري، از اركان ليبراليسم است».

اين درست همان هدفي است كه محافل ماسوني هم، از گذشتة دور به دنبال آن هستند و با اين هدف در گذشته، بسياري از حكومت‏هاي مردمي را ساقط كرده‏اند. البته آن‏ها در اين راستا، متّحد ديگري هم دارند كه همان صيهونيسم جهاني است.

احتمال اين‌كه آقاي سروش عضو يكي از محافل ماسوني در غرب باشد، بسيار زياد است. با اين حال بنا بر مرامنامه اين سازمان مخفي جهاني، اعضاي آن در تمام محافل آن در كشورهاي شرقي و يا غربي حقّ افشاي عضويّت خود را ندارند، مگر اين‌كه اتّفاقي روي دهد و ديگران آنها را افشا كنند. با اينحال قرائن بسياري از عضويّت آقاي سروش در يكي از لژهاي ماسوني مستقر در غرب حكايت مي‏كنند كه مهم‏ترين آنها همانا مبارزه سرسختانه‏اش با قرآن كريم و دين مقدس اسلام است كه ركن ركين فعّاليّت فراماسون جهاني در كشورهاي اسلامي محسوب مي‏شود

به اين جهت نيز آقاي سروش از سوي يك محفل وابسته به فراماسون به نام: بنياد اراسموس، مستقر در هلند جايزه اراسموس را براي فعّاليّت دين ستيزانه‏اش در سال 2004 دريافت كرد. اين بنياد كه پيش از اين يعني در سال 1954 با نام «كلوپ سرّي بيلدربرگ» ‌شهرت داشت، در سال 1958 تغيير نام داد و به بنياد اراسموس مشهور شد.

«بيلدربرگي‏ها مجمعي 130 نفره از فراماسونرها و روتارين‏هاي برجسته، اعضاء خاندان سلطنتي و سران سياسي كشورهاي اروپايي و آمريكايي هستند كه پس از وقوع جنگ سرد ميان دو قطب اتمي غرب و شرق، كوشيدند تا «آينده جهان» ‌را كنترل كنند. بيلدربرگ كه به «حكومت پنهان جهان» ‌و يكي از «اربابان دنيا» ‌شهره است، متولّد شد تا از يك سو زرّادخانة معرفتي فراماسونري براي توليد علم مدرن، انسجام بيشتري يابد و از سوي ديگر، نبض سياستگذاري براي توسعه ليبرال جوامع را در دست گيرد. پرنس برنهارد، همسر ملكه جولياناي هلند در مقام يك روتارين برجسته، بنيان‏گذار كلوپ سرّي بيلدربرگ، بيش از دو دهه(1976 – 1954) رهبر آن بود و از سال 1958 نيز جايزه گران‏ قيمت «اراسموس» ‌را پايه گذاشت. استراتژي او اين بود كه نقشي نافذ در پروژه «ناتوي فرهنگي» ‌ايفاء كند و با اهداء جايزه «اراسموس» ‌كارگزاران يهودي‏ تبار تئوري ماسوني علم و فلسفه، مروّجان همجنس بازي و هنرمندان آوانگارد را در جهان بستايد.

مشهورترين فيلسوفان و علماي علوم اجتماعي غرب مانند توماس كوهن، آيزايا برلين، ريمون آرون، كارل پوپر، هانا آرنت، جيمز برنهام و دانيل بل كه اغلب از يهوديان صهيونيست بودند، آگاهانه در خدمت شبكه جهان‏شمول «ناتوي فرهنگي»‌ درآمدند تا بنيان‏هاي علم و فلسفة سرمايه-داري غرب را، كه از قرن هفدهم ميلادي در لژهاي فراماسونري ساخته شده بود، تحكيم كنند. سروش پيش از دريافت «جايزه اراسموس»‌ با وزير امور خارجه آمريكا در دولت رونالد ريگان(رئيس جمهور دوره اوج جنگ سرد) ديدار كرد و به جرج شولتز اطمينان داد كه اصلاحات سكولار در ايران برگشت ناپذير است و دانشجويان ايراني اميدهاي پيشبرد اين پروژه هستند! همان روز، يك تحليل‏گر بلندپايه پنتاگون گفت كه سروش گزينه ما براي تحقّق پروژه رفرم در ايران است و او در انتظار زمان مناسب به سر مي‏برند».

ادامه دارد...

 يادداشت هفته

آقاي قاليباف! يك عذرخواهي كافي بود


قاسم روانبخش

ماجراي سفر همسر و خانواده قاليباف به تركيه اين روزها متأسفانه به موضوع مهم رسانه‌اي كشور و مسأله اول افكار عمومي تبديل شده است!
چرا چنين شد؟!
1. اصل اين سفر براي هر چه بوده چه خريد سيسموني و چه سفر تفريحي آن هم در ماه رمضان و مشكلات اقتصادي مردم كار درستي نبوده زيرا مردم از مسؤولان خودشان به ويژه كساني كه ادعاي مديريت جهادي دارند، انجام چنين سفرهايي انتظار ندارند، بلكه دوست دارند در اين شرايط سخت زندگي مانند خودشان زندگي كنند.
2. در عصر فضاي باز رسانه‌اي كه هركس يك گوشي در دست دارد و به دنبال سوژه مي‌گردد تا اولين كسي باشد كه مطلب جديدي را رسانه‌اي كند،‌ نبايد انتظار داشت كه اين خبر و عكس‌ها رسانه‌اي نشود. بنابر اين برچسب‌زدن به نيروهاي امنيتي يا متهم ساختن يك تشكل سياسي يا افراد مبني بر سناريوچيني براي رييس مجلس، ‌امري خلاف اخلاق است كه اوضاع را بدتر مي‌كند، ‌زيرا افراد و جريانات را به عكس العمل وادار مي‌كند و موجب كشدارشدن ماجرا مي‌شود.
3. مصاحبه فرزند آقاي قاليباف مبني بر اين‌كه پدرم از اين سفر رضايت نداشته باز مطلب را پيچيده‌تر كرد و حرف و حديث‎هاي جديدي را مطرح ساخت.
4.ارتباط‌دادن اين سفر به انتخابات‌ماه آينده مجلس و طرح صيانت و اتهام به جبهه پايداري انقلاب اسلامي و طرح انتقام از رييس مجلس امري خلاف اخلاق و توهين به شعور سياسي مردم است! مردم مي‌پرسند مگر جبهه پايداري خانواده آقاي قاليباف را مجبور به سفر كرده است؟! طرح اين گونه مباحث نوعي توهين به افكار عمومي تلقي مي‌شود.
5. ورود صدا‌و‌سيما و خبرگزاري‌هاي اصول‌گرا در جهت حمايت از قاليباف و تطهير اين سفر و حمله به كساني كه نسبت به چنين سفري انتقاد داشته‌اند باز اشتباه ديگري است كه متأسفانه در حال انجام است و موجب آبروريزي برايشان مي‌شود.
6. به نظر مي‌رسد بهترين راه اين بود كه از همان روز اول آقاي قاليباف در يك سطر خبري بيانيه مي‌داد و نسبت به انجام چنين سفري از مردم عذرخواهي مي‌كرد و به مردم قول مي‌داد كه ديگر چنين اتفاقاتي تكرار نمي‌شود. در اين صورت مسأله پايان مي‌يافت و اين همه حرف و حديث درست نمي‌شد. مردم ما نيز مردم بزرگواري هستند همواره از كسي كه عذرخواهي مي‌كند خوششان مي‌آيد. هنوز هم دير نشده است پس به جاي هزينه‌كردن آبروي صدا‌و‌سيما و رسانه‌ها و شخصيت‌هاي اصول‌گرا و... عذرخواهي انجام شود.

 ديدگاه

فرار مجلسيان از موقعيّتِ «تعارض منافع»


مهدي جمشيدي

1. آيت‌الله خامنه‌اي در ديدار نمايندگان مجلس در تاريخ 22/4/1399 گفتند: «اولويّت» را به «مسائل كليدي» بدهيد؛ مسئلۀ «مديريّت فضاي مجازي»، جزو مسائل مهمّ ما است كه اين مسئله، مسئلۀ بلندمدّت هم نيست؛ مسئلۀ «كوتاه‌مدّت» و «ميان‌مدّت» و جزو مسائل نزديك ما است.
اين سخن بدان معني بود كه: اوّلاً، مديريّت فضاي مجازي، از جمله «مسائل كليدي و داراي اولويّت» است؛ ثانياً، در «كوتاه‌مدّت» بايد چاره‌اي براي آن انديشيد؛ ثالثاً، اين تكليف بر عهدۀ «مجلس» است. بااين‌حال، پس از گذشت نزديك به دو سال از اين تأكيد واضح رهبر انقلاب، طرحي كه در مجلس نگاشته شد، چندين بار ويرايش شد و با مخالفت‌هاي دروني از سوي خود نمايندگان مجلس مواجه گرديد و به سرانجام نرسيد.
2. آيت‌الله خامنه‌اي در ديدار مسئولان نظام در تاريخ 23/1/1401 نيز در لفافه، به اين تعللِ غيراخلاقي انتقاد كرد و گفت:
در مجلس كلمۀ «تعارض منافع»، مدام تكرار ميشود. تعارض منافع، فقط در اقتصاد نيست؛ بلكه در بخش‌هاي ديگر هم تعارض منافع هست. اگر من و شما در «توجّه مردم به ما»، يك منفعتي داريم، يك منفعت هم «منفعت عمومي كشور» است، اينجا تعارض منافع است؛ كدام را «مقدّم» خواهيم كرد؟ اگر ما «آبرو و توجّه مردم به خودمان» را مقدّم دانستيم بر آنچه «نفع كشور» در آن است، اين مصداقِ تعارض منافع است؛ بايد «خدا» را در نظر داشته باشيم.
رهبر انقلاب در اين تذكّرِ اخلاقيِ پنهان، دوگانۀ «آبرو و توجّه مردم به خودمان/ منفعت عمومي كشور» را به صورت تلويحي بر اتّفاقي در مجلس تطبيق داد كه گويا مصداقي جز «مديريّت فضاي مجازي» ندارد؛ چراكه هيچ مسأله‌اي در مجلس به اندازۀ اين طرح، به مايۀ «تعارض منافع» تبديل نشد. بنابراين، هرچند شايد اين گفته، مصداق‌هاي ديگري نيز داشته باشد، امّا به نظر مي‌رسد كه مديريّت فضاي مجازي، نمونۀ تمام‌عيار آن باشد.
3.به نظر ميرسد با ارجاع طرح به شوراي عالي فضاي مجازي، مجلسيان، زيركانه جاي خالي دادند و از معركه گريختند تا «هزينۀ موضع‌گيري» را نپردازند. در موقعيّتِ «تعارض منافع»، از ميدان گريخت و انتخاب نكرد. ظاهرا مجلس راهي جز اين نديده كه طرح را به بهانۀ تعريف سياست‌هاي كلّيِ فضاي مجازي، به شوراي عالي فضاي مجازي ارجاع دهد تا از «هزينۀ اجتماعيِ طرح» بگريزد يا دست‌كم، هزينۀ آن را ميان مجلس و شوراي عالي فضاي مجازي، توزيع كند. قصّۀ انداختن توپ به زمينِ بي‌صاحبِ شوراي عالي فضاي مجازي در ميان است.