صفحه حوزه و دانشگاه

به نام حوزه، به كام سكولاريسم! نقد سخنان دكتر مصطفي محقق داماد در نشست «صدسالگي حوزه قم»

بخش هشتم و پاياني دكترعليرضا جوادزاده

ظاهرا دغدغه جناب دكتر محقق داماد از طرح مباحث تاريخي در خصوص تأسيس حوزه علميه قم و مطالبي كه در اين خصوص بيان كردند، رفع شبهات و مسائلي است كه بويژه در سال‌هاي اخير در خصوص رابطه روحانيت و سياست و ميزان اعتبار و محبوبيت آن در نظام جمهوري اسلامي پيش آمده و ذكر مي‌شود. در اين خصوص، نكته‌اي كه نبايد مورد غفلت قرار گيرد، لزوم پرهيز از مواجهه احساسي با موضوع، و ضرورت انجام كار علمي و كارشناسي است. در همين راستا، به نظر مي‌رسد همچنان‌كه، بر اساس مؤلفه‌ها و معيارهاي علمي متعدد، ترديدي در افزايش اعتبار و محبوبيت روحانيت در بخش وسيعي از دوره جمهوري اسلامي در مقايسه با قبل از پيروزي انقلاب وجود ندارد، ادعاي كاهش اعتبار روحانيت در سال‌هاي اخير و ميزان آن، لازم است با معيارهاي مشخص و از طريق مطالعات و پژوهش‌هاي جامعه‌شناختي و ميداني، مورد بررسي قرار گيرد.

از سوي ديگر (و مهم‌تر)، بايد توجه داشت ـ در كنار بررسي جامع و دقيق ضعف‌ها و آسيب‌هاي روحانيت، و پي‌گيري‌هاي عملي براي رفع آنها (كه در سطور قبل بدان اشاره شد) ـ موضوع اعتبارزدايي از روحانيت و فاصله‌گيري نسبي جامعه ايران از روحانيت، داراي علل مهم ديگري است كه عدم عنايت به اين عوامل، موجب ارائة تحليل‌هاي گمراه‌كننده‌ خواهد شد.

يكي از اين علل، تصميم‌سازي‌ها و برنامه‌ريزي‌هاي تخصصي نظام جمهوري اسلامي در برخي زمينه‌ها با رويكرد غربي (عمدتا ليبرالي) است كه با انتقاد‌ها و بعضا مخالفت‌هاي جدي از درون روحانيت و از سوي برخي علما، مراجع و بالخصوص مقام معظم رهبري مواجه بوده است؛ اين سياست‌گذاري‌ها بويژه در برخي دولت‌ها كه مسئولان آن گرايش به ليبراليسم داشته‌اند بيشتر بوده است؛ در اين ميان، رويكرد دولت يازدهم و دوازدهم كه علاوه بر داشتن گرايش ليبراليستي، در مقابل عمل نيز دچار انفعال، بي‌تدبيري و ضعف‌ جدي بود، قابل اشاره است. نتايج سوء تصميم‌سازي و برنامه‌ريزي با رويكرد ليبرالي، از جهتي موجب تشديد مشكلات اقتصادي براي مردم، و از جهت ديگري سبب كاهش سطح معنويت و اعتقادات و ارزشهاي اسلامي در جامعه گشته است. طبعا، نتيجه هر دو مسأله، فاصله‌گيري نسبي مردم از روحانيتي است كه به ظاهر در رأس حكومت قرار گرفته است.

از علل مهم ديگر كاهش نسبي اعتبار روحانيت طي سال‌هاي اخير، تبليغات مخالفان و دشمنان در فضاي لجام‌گسيخته مجازي است. غفلت يا تغافل از اين مسأله، يكي از ايرادات و نقدهاي جدي به برخي همفكران و دوستان جناب دكتر محقق داماد است كه متأسفانه با اقدامات لازم براي سازماندهي فضاي مجازي، نه تنها همراهي نكرده، بلكه با شدت و حدّت مقابله مي‌كنند. در فضايي كه مديريت و سازماندهي آن بدست مخالفان روحانيت و نظام اسلامي است، نبايد انتظار داشت توده مردم كه (در سايه كوتاهي برخي نهادها و مسئولان در بوجود آوردن فضاي مجازي سالم، بلكه زمينه‌سازي و فراهم كردن امكانات براي شبكه‌هاي خارجي) به چنين فضاي آلوده‌اي وارد شده‌اند، ديانتشان بيشتر و تعلقشان به روحانيت افزايش يابد.

در چنين بستر و شرايطي، تخصيص بودجه از سوي دولت براي حوزه‌هاي علميه (كه اولا وظيفه ذاتي و اولي دولت اسلامي در راستاي اعتلاي فرهنگي ديني جامعه مي‌باشد؛ ثانيا اين بودجه در مقايسه با بودجه مراكز علمي دانشگاهي ديگر بسيار كمتر است)، با فشارها و تبليغات بسيار مسمومي مواجه مي‌شود و امثال جناب دكتر محقق داماد (كه احتمالا آشنايي دقيقي با فضاي داخلي حوزه‌هاي علميه و مسائل مالي آنها ندارد)، وظيفه خود بداند با شدت و حدّت فرياد لزوم استقلال مالي حوزه و قطع كمك‌هاي دولتي سردهد.

فهم مسأله و ابعاد فضاي مجازي اهميت زيادي بويژه براي نخبگان و بالاخص براي روحانيت دارد. موضوع چگونگي مواجهه با فضاي مجازي، مي‌تواند جزئي از شيوه برخورد با تمدن غرب جديد باشدكه در نشست مورد بحث («نشست صد‌سالگي حوزه») از سوي جناب آقاي رسول جعفريان به اختصار بدان پرداخته شد و ادعا گرديد: "روحانيت در ابتداي ورود هر تكنولوژي و ابزار جديد از غرب، به مخالفت با آن برخاسته است". آقاي جعفريان بدون تفكيك ميان سه جريان‌ فكري كلان در حوزه‌هاي علميه، مواجهه بخشي از روحانيت كه داراي رويكرد متجمّدانه و اخباري‌مسلك هستند با ابزار و تكنولوژي غرب را به نوعي تعميم داده است؛ در حالي كه جريان اجتهادي كه اكثر فقها در درون آن قرار مي‌گيرند، در تقابل با دو جريان روشنفكري ديني و اخباري‌مسلك، با معيار و ملاكي دو سويه (اصول و قواعد فقهي ناظر به كفار همچون «نفي سبيل»، «نفي تشبّه» و «نفي مودّت» از يك سو، و اصل «اباحة تصرف» از سوي ديگر) به مواجهه با ابعاد گوناگون تمدن غرب از جمله تكنولوژي آن اقدام كرده است؛ هر چند اولا در مقام تطبيق و تشخيص مصاديق، اختلاف‌هايي ميان افراد اين جريان (اجتهادي) وجود داشته است؛ و ثانيا، در مواردي بعد از گذشت زمان، بدليل خروج موضوع از عنواني كه حكم مترتب بر آن عنوان است، حكم نيز تغيير يافته است (جهت برخي توضيحات در اين زمينه، ر.ك: عليرضا جوادزاده، «مواضع فقهاي شيعه در قبال تمدن غرب، با تأكيد بر مقطع نهضت تنباكو تا مشروطيت»،‌ فصلنامة علمي ـ پژوهشي "مطالعات انقلاب اسلامي"، شمارة‌19، زمستان 1388، ص141ـ162).

آقاي جعفريان ضمن سخنان خويش در تخطئة مواجهه روحانيت با تمدن و تكنولوژي غرب، با اظهار تعجب آميخته با تمسخر (تعبير«چشمان همه ما 4 تا شد»)، درباره فتاواي مراجع متعدد تقليد در حرمت راه‌اندازي و ايجاد يكي از امكانات فضاي مجازي در سال 1391 سخن مي‌گويد. حال آن كه صدور اين احكام از سوي مراجع عظام تقليد، اولا ناظر به حاكميت بود (نه كاربر) و ثانيا در شرايط فقدان پيوست فرهنگي در ايجاد امكان مذكور (كه مطابق قانون مي‌بايست چنين پيوستي را داشته باشند)، و ارتباط اين امكان با بهره‌وري از اينترنت پرسرعت در بستر خارجي بود كه پيامدهاي سوء قابل پيش‌بيني داشت. امروز بعد از گذشت حدود ده سال از آن زمان، و توسعة بدون چارچوب اينترنت، و ناديده گرفتن دستورالعمل رهبري به اعضاي شوراي عالي فضاي مجازي در سال 1390 مبني برلزوم پرهيز از افزايش امكانات فضاي مجازي در بستر خارجي (در كنار تأكيد بر لزوم پيشرفت در اين زمينه و شكل‌گيري شبكة ملي اطلاعات)، مفاسد گسترده آن بسيار عيان و‌ آشكار است.

به نظر مي‌رسد ايراد اصلي افرادي مانند آقاي جعفريان، قرابت فكري با جريان منورالفكري اوليه ايران است؛ جرياني كه به‌صورت بيمارگونه در ايران متولد گرديد و بدليل حيرت‌زدگي و شيفتگي در قبال مدرنيته، و تصور نادرست پيشرفت غرب‌‌ در همة مسائل و عقب‌ماندگي ايران در تمام زمينه‌ها، عملا موجب وابستگي بيشتر كشور گرديد. در پرتو اين تجدد‌خواهي وابسته، با تشويق دولت به واگذاري امتيازات به اروپائيان، چنين توصيه شد: «دولت ايران، بايد هر قدر مي‌تواند به كمپاني‌هاي خارجه امتياز دهد...؛ دولت ايران بايد خيلي خوشوقت و متشكر باشد كه كمپاني‌هاي خارجه با احتمال منافع بسيار مبهم، سرمايه‌هاي مادي و علمي خود را بياورند صرف آبادي ايران نمايند...؛ اگر كمپاني‌ها مداخل زياد نكنند، به ايران نخواهند آمد و اگر نيايند، ايران آباد نخواهد شد» («اصول ترقي»، در: رساله‌هاي ميرزا ملكم‌خان ناظم‌الدوله، تهران، ني، 1381، ص188ـ193).

مواجهه جريان روشنفكري و از جمله آنها، جناب آقاي جعفريان با موضوع فضاي مجازي نيز با چنين‌ نگاه‌ و ديدگاهي شكل گرفته است. درجمهوري اسلامي با وجود ظرفيت‌ها و توانمندي‌هاي چشمگير داخلي در زمينه فضاي مجازي، متأسفانه اقدام مهمي در راستاي پيشرفت در اين عرصة مهم صورت نگرفته است. علت اصلي اين امر، تفكر سطحي حاكم بر برخي دولتمردان و نخبگاني بوده است كه پيشرفت در حوزة فضاي مجازي را توسعة ظاهري اين فناوري در كشور دانسته، رشد مصرف‌‌گرايي و افزايش امكانات فضاي مجازي هرچند در بستر خارجي را نشانة توسعه‌يافتگي مي‌پندارد. چنين رويكردي به پيشرفت، بازگشت به همان توسعة وابسته قجري و پهلوي است كه امروزه مصداق بارز آن در برخي كشورهاي عربي و توسط بن‌سلمان‌ها، تداوم يافته است.

در نتيجة اين تفكر ارتجاعي، امروز فضاي مجازي كشور از عقب‌مانده‌ترين و وابسته‌ترين عرصه‌ها است. وابستگي و عقب‌ماندگي در عرصة فضاي مجازي، معضلات و آسيب‌هاي جدي در زمينه‌هاي گوناگون اقتصادي، علمي، امنيتي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي براي نظام و جامعه اسلامي به بار آورده است كه از جمله آنها، شكل‌گيري بستر گسترده براي طرح اتهامات، شبهات، حملات و نفرت‌پراكني به اسلام، تشيع و روحانيت بويژه روحانيت سياسي است؛ روحانيتي كه جناب آقاي محقق داماد، اعتبار و محبوبيت آن را در دوري از سياست مي‌جويد و غافل از آن است كه فضاي مجازي مديريت شده توسط دشمنان، چگونه با برنامه‌ريزي و اقدامات گسترده، در مقام اعتبار‌زدايي از روحانيت و كاهش محبوبيت مردمي آن است.

 پرسش و پاسخ هفته

حاملان عرش الهي چه كساني هستند؟


كلمه عرش در لغت به چيزي كه سر آن پوشيده است يا «تخت پايه بلند» اطلاق مي‌شود، در مقابل كرسي كه به معناي تخت پايه كوتاه است. مفسران و محدثان درباره اين كه منظور از عرش خدا چيست و اين كلمه كنايه از چه معنايي مي‌باشد؟ سخن بسيار گفته‌اند.
گاهي «عرش» به معناي، علم بي‌پايان پروردگار، مالكيت و حاكميت خدا هر يك از صفات كماليه و جلاليه او تفسير شده است. چون هر يك از اين اوصاف بيانگر عظمت مقام او مي‌باشد، همان گونه كه تخت سلاطين نشانه عظمت آنها است. پس خداوند داراي عرش علم و قدرت و رحمانيت و رحيميّت است. طبق اين تفسير سه‌گانه، مفهوم «عرش» بازگشت به صفات ذات پاك پروردگار مي‌كند، نه يك وجود خارجي ديگر.
آيه ۷ سوره غافر تصريح دارد كساني كه عرش خدا را حمل مي‌كنند خداوند را تسبيح مي‌گويند. مفسران اتفاق دارند حاملان عرش، فرشته‌ها هستند. عرش به معناي حكومت و تدبير خداوند در عالم هستي يا اينكه مجموعه عالم هستي و ماوراء طبيعي است كه با توجه به اين معاني، مقصود از حمل عرش توسط فرشتگان به معناي اجرا كردن حاكميت خداوند است يا اينكه فرشتگان پايه‌هاي تدبير عالم هستند.
در قرآن كريم آمده است: «وَتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ»؛ و فرشتگان را مى‌بينى كه پيرامون عرش به ستايش پروردگار خود تسبيح مى‌گويند.(زمر:۷۵)
و نيز ممكن است به معنى مجموعه عالم هستى و يا عالم ماوراء طبيعت باشد و حاملان آن فرشتگانى هستند كه پايه‌‌‏هاى تدبير اين جهان به فرمان خدا بر دوش آنها است.
در برخي روايات اسلامي از جمله روايتي از امام باقر(ع) آمده كه حاملان عرش الهي، (و كساني كه پايه عرش الهي به خاطر آنان پايدار است) حضرت محمد(ص) علي، حسن، حسين(ع) نوح، ابراهيم، موسي، و عيسي(ع) هستند.

 تحليل هفته

بركت و رحمت در توسعه‌ «خير»



حبيب اله بابايي
كنش‌گران خير هميشه فرد نيستند، همان‌طور كه كنش خير نيز هميشه خير واحد و خير ساده و خير يك بُعدي نيست. گاه كنگشران خير متعدد هستند، و بلكه گاه كنشگر و يا فاعل خير يك جامعه و بلكه يك امت است. در اين صورت تضاعف و تبرك خير نه در هفتصد برابريِ يك خيرِ فردي، بلكه در هفتصد برابريِ خير جمعي (هفتصد جمع و جامعه) و بلكه خير امت (هفتصد امت) ظاهر مي‌شود. و آنجا كه فعلِ خير پيچيده، چندلايه، و چندبعدي مي‌شود، تضاعف و تكثر آن نيز به شكل پيچيده و چند شاخه مي‌شود نور بر نور، بركت در بركت، و خير در خير را موجب مي‌گردد.
نكته مهمي كه در اين ميان و در تضاعف ميان بعض‌بعض‌هاي اجتماعي بوجود مي‌آيد و بايد آن را در منطق تكثر و تبرك خيرات مورد تأكيد و توجه قرار داد، فضل و رحمت الهي و تأثير آن در تكثير و تكبير خير جمعي و تبديلِ آن به خير كلان تمدني است.
بهرحال خير تمدني زماني در مقياس تمدن ظاهر مي­شود كه بركت لازم را پيدا بكند، و بركت يافتن يك كار خير هم بستگي به فضل و رحمت الهي دارد. در واقع اين رحمت الهي است كه يك انفاق را از يك حبه به صدها و هزاران حبه تبديل مي‌كند.
نكته بسيار مهم اينكه، رحمت الهي، فقط مختص مومنين (با وصف رحيميه) نيست، بلكه اين رحمت الهي (با صفت رحماني) هم هست، و شامل اعمال و انفاق غيرمومنين از مذاهب مختلف و بلكه از جامعه انساني نيز مي‌شود. يعني چنين نيست كه اعمال نيك و خير انسان‌ها در جامعه اسلامي پاداش و پيامد نيكي نداشته باشد و ثمرات مضاعفي را در مناسبات اجتماعي باعث نگردد. بدين‌سان خير كثير صرفا برآمده از خير مومنان و يا مسلمانان نيست بلكه اساسا تمدن اسلامي در خيرهاي كثيرش مديون مسلمانان از مذاهب مختلف و شايد حتي از اهل كتاب و يا غيرمسلمانان باشد. البته و بلاشك تفاوتي هست بين خيري كه از سر ايمان بالله و في سبيل الله انجام يافته باشد و خيري كه صرفا براي ارضاي خواسته‌هاي فطري و انساني صورت گرفته باشد.