صفحه جريان‌شناسي

نظام فكري علامه مصباح يزدي

قسمت ششم علي شيرازي

بحث ما درباره جامعه شناسي بود. در پايان پنجمين قسمت نوشتيم كه استاد در صفحه ۱۶۲ كتاب حكومت اسلامي و ولايت فقيه مي آورند: چون نظر ولايت فقيه، امضاء و تاييد امام زمان(ع) را دارد، مردم حاضر مي شوند كه مال و جان خود را براي حفظ اين نظام فدا كنند و با اشاره رهبر، صدها هزار نفر داوطلبانه در جبهه جهاد و دفاع از اسلام، حضور يابند و فرمان او را، امر امام عصر(ع) و حكم خدا بشناسند.

ايشان در صفحه ۸۶ كتاب آفتاب مطهر مي آورند: نظريه ولايت فقيه از لحاظ انسجام، كامل ترين نظريه، از لحاظ روش انتخاب، اطمينان بخش ترين روش و از لحاظ ضمانت مشروعيت، كامل ترين است، زيرا با يك تخلف، ولي فقيه از ولايت بركنار مي شود، و اطاعت ولي فقيه تا زماني واجب است كه در خط اسلام باشد و به دستورات اسلام عمل كند؛ اگر جايي بخواهد تخلف كند، ديگر اطاعتش واجب نيست.

علامه در صفحه ۲۷۵ كتاب بهترين ها و بدترين ها از ديدگاه نهج البلاغه مي آورند: اعتبار و حجيت ولايت فقيه و اعتبار احكام و قوانيني كه وي صادر مي كند يا به تاييد او مي رسند، به نصب ولي فقيه از سوي امام معصوم(ع) مستند است.

استاد در صفحه ۲۵۸ كتاب پاسخ استاد به جوانان پرسشگر مي آورند: بر اساس منابع اسلامي، ولايت فقيه تنها شكل حكومت ديني است و بدون آن حكومت ديني بي معنا است و واقعيت پيدا نمي كند.

ايشان در صفحه ۲۳۸ جلد دوم كتاب پند جاويد مي آورند: ولايت فقيه از اعتقادات مذهبي ما شيعيان است و اين ولي فقيه است كه به قانون اساسي اعتبار مي دهد. اگر امضاي ولي فقيه نباشد، نه قانون اساسي اعتباري دارد، نه قوانين عرفي. آنچه ما را ملزم مي سازد تا در راه دين فداكاري كنيم و جان و مال و عمرمان را بدهيم، حكم ولي فقيه است؛ چه دستور او دستور دين و فرمان خداست.

استاد در صفحه ۱۱۵ كتاب تهاجم فرهنگي مي آورند: قوام و شيرازه انقلاب ما ولايت فقيه است. ولايت فقيه ركن حيات ماست. بايد... از آن حمايت و حراست كنيم.

نظام ارزشي

پس از نظام بينشي در منظومه فكري علامه مصباح يزدي، به تبيين نظام ارزشي مي رسيم.

نظام ارزشي اسلام، به مجموعه اي نظام مند از ارزش هاي اسلامي در زمينه هاي گوناگون گفته مي شود.

در اين نظام، درباره گزاره هاي اخلاق، تربيت، معنويت و عبادت بحث مي شود. اين گزاره ها، يكي از بخش هاي مهم منظومه فكري علامه مصباح يزدي است كه بر نظام هاي بينشي و اجتماعي اثرگذار است.

الف: اخلاق؛

استاد در صفحه ۱۹ كتاب فلسفه اخلاق مي آورند: رايج ترين و شايع ترين كاربرد اصطلاحي اخلاق در بين انديشمندان و فيلسوفان اسلامي، عبارت است از صفات و هيئت هاي پايدار در نفس كه موجب صدور افعالي متناسب با آنها به طور خودجوش و بدون نياز به تفكر و تامل از انسان مي شوند.

ايشان در صفحه ۳۶ مي آورند: اهميت اخلاق و تربيت و تهذيب دل هاي آدميان بر كسي پوشيده نيست. يكي از عوامل مهم بهره مندي از سعادت دنيوي و واخروي، اخلاق نيك و زدودن زشتي ها و آراستگي به خوبي هاست. پس از اعتقاد به خدا و پيامبر(ص)، اخلاق مهم ترين مسأله از ديدگاه اسلام است. سستي در تزكيه اخلاق، چه بسا موجب از دست رفتن اعتقادات اصلي آدمي شود.

استاد مصباح يزدي در صفحه ۵ كتاب اخلاق اسلامي مي آورند: اخلاق اسلامي، اخلاقي است كه به اسلام نسبت مي دهند. روشن است هنگامي مي توان اخلاقي را به اسلام نسبت داد كه بر اساس آموزه هاي دين مقدس اسلام استوار باشد. بنا بر اين، صفت اسلامي براي اخلاق نشان دهنده مباني، اهداف، اصول و احكام اخلاق است.

ايشان در صفحه ۶ مي آورند: علم اخلاق، علمي است كه از صفات خوب و بد و چگونگي اكتساب صفات خوب و زدودن صفات بد بحث مي كند. بنابراين، در علم اخلاق، ضمن آشنايي با انواع فضايل و رذايل اخلاقي، شيوه هاي كسب خوبي ها و دفع و رفع بدي ها را نيز مي آموزند.

علامه در صفحه ۷۴ جلد اول از آموزش فلسفه مي آورند: فلسفه اخلاق و علم اخلاق است كه راه هاي كلي آراستن و پيراستن روح و دل، و كسب سعادت ابدي و كمال نهايي را نشان مي دهد.

استاد در صفحه ۸۸ مي آورند: يكي از اصول موضوعه علم اخلاق، اراده داشتن و مختار بودن انسان است.

ايشان در صفحه ۲۶ جلد اول از كتاب اخلاق در قرآن مي آورند: همه نظام هاي اخلاقي، مختار بودن انسان را به عنوان يك اصل موضوعي يا صريحا پذيرفته اند و يا پذيرش اين اصل در درون آنها نهفته است.

استاد در صفحه ۲۸ مي آورند: انسان مختار، هدفي را در نظر مي گيرد و فعاليت هاي اختياري خود را براي رسيدن به آن انجام مي دهد.

ايشان در صفحه ۳۰ مي آورند: تزكيه نفس و تهذيب اخلاق نيز در زمره كارهاي اختياري انسان قرار دارد و به منظور وصول به هدف نهايي و مطلوب ذاتي انجام مي گيرد.

علامه مصباح يزدي در صفحه ۵۹ نيز مي آورند: گسترده ترين مفاهيم اخلاقي، مفاهيم خوب و بد هستند در قلمرو اخلاق؛ يعني، در مواردي كه صفت فعل اختياري انسان قرار مي گيرند. در قرآن مفاهيمي معادل مفاهيم خوب و بد در مورد افعال اختياري به كار رفته كه بعضي از آنها مثل خود مفاهيم خوب و بد در فارسي، كاربرد غير اخلاقي هم دارند كه طبعا در كاربرد اخلاقي اين گونه مفاهيم حيثيت اختياري بودن ملحوظ است و در اين صورت به عنوان صفتي براي فعل اختياري انسان بكار مي روند. ولي بعضي ديگر از آنها ويژه افعال اخلاقي است و در خارج از قلمرو اخلاق، مورد استفاده قرار نمي گيرند.

استاد در صفحه ۶۱ مي آورد: هرگاه واژه خير، صفت فعل اختياري انسان باشد داراي مفهوم اخلاقي خواهد بود.

ايشان در صفحه ۶۵ مي آورند: مفهوم بر از مفاهيم مخصوص افعال اختياري است و در غير آن بكار نمي رود.

در صفحه ۶۹ هم مي آورند: در قلمرو اخلاق، مفاهيم عام و ارزشي ديگري نيز داريم كه اخص از مفهوم بر و محدودتر از آن هستند و يكي از آنها مفهوم تقواست. تقوا در قرآن به عنوان عامل سعادت و رستگاري انسان معرفي شده و رعايت آن، مورد تاكيد فراوان قرار گرفته است.

استاد در صفحه ۸۳ كتاب اخلاق اسلامي مي آورند: از نظر قرآن كريم، مفهوم اخلاقي تقوا بايد سه ويژگي داشته باشد كه عبارتند از:

۱. خطر از سوي فاعل مختار باشد؛

۲. خطر متوجه سعادت ابدي انسان و كمال شايسته وي باشد؛

۳. شخص تقوا پيشه در حقيقت در برابر خداوند تقوا پيشه مي كند و از او مي ترسد.

ايشان در صفحه ۷۰ جلد اول كتاب اخلاق در قرآن مي آورند: تقوا مفهومي است عام كه بر بسياري از افعال خوب و يا حتي بر همه كارهاي خوب از جهت مصداقي، اطلاق مي شود و از جمله مفاهيم انتزاعي است همانند ساير مفاهيم عامي كه در زمينه اخلاق وجود دارند.

علامه در صفحه ۷۱ همان كتاب مي آورند: تقوا از ديدگاه اسلام به اين معناست كه انسان از خطري بترسد كه از فعل اختياري خود يا ترك آن متوجه سعادت ابدي او مي شود، و بينش توحيدي مي گويد: اين خطر در نهايت به دست خداوند به او خواهد رسيد، و در برابر اين خطر، كاري كند كه چنين خطري متوجه او نشود. كسي را كه در برابر چنين خطري دست به چنين كاري مي زند، متقي و اين رفتار ويژه او را تقوا گويند.

در صفحه ۷۲ هم مي آورند: تقوا در حد عاليتر حتي علاوه بر فعل يا ترك فعل خارجي شامل فعل و ترك فعل قلبي و باطني نيز مي شود؛ مثل تحفظ و خودداري از افكار و تخيلاتي كه براي سعادت انسان خطرناك هستند.

استاد در صفحه ۲۰ كتاب انسان سازي در قرآن مي آورند: اصل تقوا به معناي خود را نگهداشتن است؛ ولي بديهي است كه تا انسان از چيزي نترسد، تقوا و حفظ نفس مفهومي پيدا نمي كند، چرا كه ترس، انسان را وا مي دارد تا خويشتن را از خطر حفظ كند. بنابر اين، چون خوف لازمه تقواست، كاربرد واژه تقوا در خوف، كاربرد در معنايي التزامي است.

ايشان مي افزايد: تقوا مقدماتي دارد كه نخستين آنها اعتقاد به خداست؛ زيرا در مفهوم تقوا ترس از خدا نهفته است و ترس از خدا، بدون شناخت خدا و باور به او امكان ندارد.

استاد مي افزايد: دومين آنها اعتقاد به قيامت و كيفر و پاداش است؛ زيرا اگر كسي به خدا معتقد باشد، ولي بپندارد خداوند فقط رحمت دارد و هرگز گنهكاري را كيفر نمي كند، از انجام دادن كارهاي دلخواه خود بدون آن كه ببيند حكم خداوند درباره آنها چيست، باكي ندارد.

علامه مصباح در صفحه ۱۰۹ كتاب به سوي او مي آورند: تقوا همين است كه انسان پيوسته مراقب باشد اين كاري كه انجام مي دهد مورد رضايت خداوند هست يا نه.

ايشان مي افزايد: تقوا چيزي غير از انجام واجبات و ترك محرمات نيست.

استاد در صفحه ۸۰ كتاب بهترين ها و بدترين ها در نهج البلاغه مي آورند: سر آن كه تقوا موجب درك حقايق، مصالح و منافع واقعي مي شود و در نتيجه انسان را از اشتباه در گزينش باز مي دارد... اين است كه هر كس تقوا دارد، عقلش سالم است و با تفكر و تعقل كارهايش را انجام مي دهد.

علامه مصباح يزدي در صفحه ۲۱۹ جلد دوم از كتاب ره توشه، سه راه را براي پيدايش تقوا معرفي مي كنند:

۱. نگرش به آينده: توجه به اين كه تقوا توشه آينده انسان است؛

۲. توجه به علم و آگاهي خداوند به اعمال و رفتار انسان؛

۳. پي بردن به اين كه تقوا براي دنيا نيز فايده دارد.

ايشان در ادامه، به مراتب تقوا اشاره مي كنند و سه مرتبه را براي آن برمي شمرند:

۱. نگهداري نفس از عذاب جهنم و خلود در آن، با انجام اعمال صالح و شايسته و داشتن عقايد صحيح؛

۲. مرتبه دوم تقوا اين است كه علاوه بر ترك گناهان، از مشتبهات و مكروهات نيز دوري گزيند؛

۳. مرتبه سوم اين است كه علاوه بر حفظ اعضاء و جوارح از محرمات و مشتبهات و مكروهات، دل را نيز از آنچه مرضي خدا نيست حفظ كند و انديشه گناه و كار زشت هم به دل راه ندهد بلكه بكوشد تنها به خداي متعال و آنچه مرضي اوست بينديشد.

علامه در ادامه آثار تقوا را بر مي شمرند:

۱. تاثير و نقش تقوا در درك حقايق؛

۲. نقش تقوا در روشن بيني و باز شدن دريچه هاي معرفت به روي انسان؛

۳. از جمله آثار تقوا جلب محبت خداوند است؛

۴. نداشتن ترس و اندوه؛

۵. دريافت امدادهاي غيبي؛

۶. تحصيل كرامت وقرب خداوند؛

۷. رهايي از مشكلات و گرفتاري ها؛

۸. قبولي اعمال.

ادامه دارد...

 دشمن شناسي

معيار اصلي در قواعد حكومت و اقتدار اسلامي چيست؟

قاعده ي حكومت و اقتدار و قدرت مداري در جامعه ي اسلامي، با غدير معين شد و پايه گذاري شد؛ اهمّيت غدير اين است. اهمّيت غدير فقط اين نيست كه اميرالمؤمنين را معين كردند؛ اين هم مهم است امّا از اين مهم تر اين است كه ضابطه را معين كردند، قاعده را معين كردند؛ معلوم شد كه در جامعه ي اسلامي، حكومت سلطنتي معنا ندارد، حكومت شخصي معنا ندارد، حكومت زَر و زور معنا ندارد، حكومت اشرافي معنا ندارد، حكومت تكبّر بر مردم معنا ندارد، حكومت امتيازخواهي و زياده خواهي و براي خود جمع كردن و افزودن معنا ندارد، حكومت شهوت راني معنا ندارد؛ معلوم شد كه در اسلام اين جوري است. اين قاعده در غدير وضع شد. وقتي اين قاعده وضع شد، آن وقت «يئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم»؛ ديگر دشمنها از اين كه بتوانند مسير اين دين را تغيير بدهند مأيوس ميشوند؛ چون مسير دين آن وقتي تغيير پيدا ميكند كه آن نقطه ي اصلي، آن هسته ي اصلي تغيير پيدا كند؛ يعني هسته ي قدرت، هسته ي مديريت، هسته ي رياست؛ اگر تغيير پيدا كند، همه چيز تغيير ميكند؛ بله، در واقعيت عملي، تغييراتي به وجود مي آيد و افرادي از قبيل خلفاي بني اميه و بني عباس سرِ كار مي آيند به عنوان اسلام، حجّاج بن يوسف هم [سرِ كار] مي آيد، امّا اينها ديگر ضابطه را نميتوانند به هم بزنند. امروز اگر كساني در دنياي اسلام؛ آنهايي كه با معارف اسلامي آشنا هستند مراجعه كنند به قرآن، مراجعه كنند به ضوابطي كه در قرآن براي بندگي حق و زندگي و جهت گيري بندگان حق -يعني ملّتها- در قرآن معين شده است، امكان ندارد به نتيجه اي برسند جز نتيجه ي امامت اميرالمؤمنين(عليه السّلام) و آنچه دنباله ي او است. اين ادّعاي ما است و ميتوانيم اين ادّعا را كاملاً ثابت كنيم.
(بيانات مقام معظم رهبري در ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت عيد غدير 30/06/1395)

 برگي از تاريخ

دفاع مقدس؛ موج دوم رويش نيروهاي انقلاب

با حذف نيروها و جريان هاي مخالف انقلاب اسلامي توسط توده هاي جوان به رهبري امام خميني و ديگر رهبران انقلاب اسلامي، موج دوم رويش نيروهاي سياسي را مي توان در جريان جنگ تحميلي مشاهده كرد. با اشغال برخي از شهرهاي ايران توسط نيروهاي عراقي به نيابت از كشورهاي منطقه و قدرت هاي بزرگ، نسل جديدي از رويش سياسي در ايران آغاز شد. جنگ تحميلي نابرابر را فرماندهان جواناني اداره مي كردند، كه حداكثر 30 سال سن داشتند. روحيه جهادي، ايمان، سخت كوشي و ابتكار عمل باعث شد كه اين جوانان، سرنوشت جنگ را برخلاف تمامي محاسبات كلاسيك جهان تغيير دهند. نيروهاي ايراني توانستند ارتش عراق را كه توسط ابرقدرت هاي جهان و كشورهاي اروپا و منطقه حمايت مي شد، زمين گير كنند.
فرماندهان جوان، تحريم تسليحاتي ايران را با نيروي شهادت خنثي كردند. نيرويي كه نظريه پردازاني مانند «جيمز بيل» را به شگفتي واداشت: «خميرمايه روحيه بالا كه پشتوانه تلاش هاي جنگي ايران است در مفاهيم جهاد و شهادت نهفته است ولي هر مسلمان معتقد ذاتاً آن را درك مي كند... نظام اعتقادي اسلام كه مفاهيم جهاد و شهادت اساس آن است، تأثيرات بسياري بر روحيه و شادابي جمهوري اسلامي ايران دارد. اين نظام اعتقادي اشكال قدرتمندي از شهادت و بي باكي را مي آفريند كه براي پيروزي در صحنه نبرد حياتي است.»(بيل، 1368: 423 – 420)