صفحه فرهنگي-اجتماعي

چرايي و چگونگي مالكيت فدك

علي بيرانوند

به اذعان تاريخ نويسان، فدك دهكده و منطقه اي حاصل خيز بود كه به واسطه ي موقعيت استراتژيكي كه در منطقه حجاز داشت، سابقاً قلعه هاي محكم و نفوذ ناپذيري همچون «خيبر»، و همچنين استحكاماتي همچون «شمرخ» در نزديكي آن احداث شده بود.

دسترسي نه چندان دور به‎مدينه مي توانست خود يك امتياز براي اين سرزمين حاصل خيز به حساب آيد. منابع تاريخي اين چنين ذكر كرده اند كه «فدك بن حام» اولين كسي بود كه در اين سرزمين ساكن شده بود، از اين رو نام آن ناحيه را به اسم او مي شناختند.[معجم معالم الحجاز، ابن غيث بلادي، واژه فاء، ص۲۷] از آن جا كه فدك در مسير بازرگانان شام به مدينه قرار داشت، از موقعيت جغرافيايي اقتصادي ممتازي نيز برخوردار بود.

دسيسه هاي يهوديان عليه مسلمانان با شورش و تحريك قبائل عرب

در جغرافياي نظامي صدر اسلام، يهوديان به صورت ويژه اي فكر شورش و تحريك قبائل عرب عليه مسلمانان در سر مي پروراندند و تلاش داشتند به گونه اي فتنه ي خانمان بر اندازي عليه كيان اسلامي به راه بياندازند، به طوري كه افرادي همچون «حيي بن اخطب»، «سلام بن ابي الحقيق» و «كنانة بن ربيع بن ابي الحقيق» تلاش داشتند بعد از سكنا گزيدن در قلعه خيبر قريش را به جنگ با پيامبر اكرم(ص) برانگيزند[ر.ك: واقدي، ج ۲، ص ۴۴۱-۴۴۲؛ ابن هشام، ج ۳، ص ۲۰۱، ۲۲۵]

از اين رو سپاه اسلام تصميم گرفت كه قلعه استراتژيك خيبر را از تصرف يهوديان منطقه خارج سازد. در نهايت مسلمانان در آن جنگ توانستند با مديريت و فرماندهي امام علي(ع) پيروز شوند ولي از آنجاكه سيره نبوي به دنبال اعمال خشونت نبود، صلح نامه اي با يهوديان خيبر بسته شد و از اين رو بنا بر مفاد آن صلح‏نامه، نظاميان هر چند بايد قلعه را ترك كنند، ولي با اين وجود مي توانستند در منطقه خيبر به كسب معاش و زندگي و كشاورزي خود ادامه دهند. در اين ميان ساكنان منطقه خيبر نيز يك خيانت بزرگ عليه كيان اسلامي مرتكب شده بودند. آنها با پيوستن به فتنه گران و شورشيان خيبر به نوعي خود را در زمره ي حاميان آنها قرار دادند.

بعد از فتح خيبر از آن جا كه ساكنين در قلعه ها و همچنين كشاورزان فدك از موقعيت به وجود آمده بيم و هراس داشتند، تصميم گرفتند كه افرادي را به عنوان نماينده نزد پيامبر اكرم(ص) روانه كنند و تسليم نامه خود را تقديم پيامبر اكرم(ص) كرده و درخصوص اراضي فدك با حضرت مصالحه كنند. از اين رو قرار بر اين شد كه نيمي از زمين ها را به پيامبر اكرم(ص) تحويل دهند. با توجه به مطالب ذكر شده، روشن شد كه منطقه «فدك» بدون جنگ و خون ريزي به دست پيامبر اسلام(ص) افتاد. و اين چنين سرزميني هايي كه بدون هيچ قشون كشي بدست مسلمانان افتاد به اذعان آيات الهي به رسول اكرم(ص) اختصاص دارد. «مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلي رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَي فَللّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبي وَ الْيتَامَي وَ الْمَسَاكينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ كي لَايكونَ دُولَةً بَينْ الْأَغْنِياءِ مِنكمْ وَ مَا ءَاتَئكمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ وَ اتَّقُواْ اللَهَ إنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَاب؛[سوره مباركه حشر، آيه ۷]آنچه خدا از [دارايي] ساكنان آن قريه ها عايد پيامبرش گردانيد، از آنِ خدا و از آنِ پيامبر [او] و متعلّق به خويشاوندان نزديك [وي] و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان است، تا ميان توانگران شما دست به دست نگردد. و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت، بازايستيد و از خدا پروا بداريد كه خدا سخت كيفر است».

فدك، حقي كه اختصاص به افراد خاص داشت

نكته بسيار مهمي كه در خصوص سرزمين فدك بايد به آن توجه داشت، اين است كه بر اساس معارف قرآني اين سرزمين يكي از مصاديق «مَا أَفَاءَ اللَّهُ» به شمار مي آيد. مفسران قرآن كريم در ذيل اين آيه به اين نكته بسيار مهم اشاره داشته اند كه «افاء» از ماده «فى‏ء» در اصل به معنى «رجوع و بازگشت» است، و اين كه بر اين دسته از غنائم «فى‏ء»(بر وزن شى‏ء) اطلاق شده، شايد به خاطر آن است كه خداوند تمام مواهب اين جهان را در اصل براى مؤمنان، و قبل از همه براى پيامبر اكرم(ص) كه اشرف كائنات و خلاصه موجودات است آفريده، از اين رو به غنائمي كه بدون دردسر و جنگ به دست مسلمانان مي افتد، فيء گفته مي شود.[ر.ك: تفسير نمونه، ج‏۲۳، ص۵۰۲]

در آيه 7 سوره مباركه حشر به طور كلى ۶ مصرف براى «فى‏ء» يا دارايي هاي پيامبر(ص) ذكر شده: ۱-(فَللّهِ): سهم خداوند متعال؛ البته بايد به اين نكته مهم توجه داشت كه خداوند متعال مالك همه موجودات است، و از طرفي به هيچ موجودي نيز نيازمند نيست، از اين رو تعبير مذكور به نوعي «نسبت تشريفى» است، قرار گرفتن سهم خداي متعال در ميان ساير سهم ها خود مي تواند گوياي رازي سربسته در تخصيص ساير سهام هاي مطرح شده در ادامه آيه باشد؛ چرا كه ساير سهم ها نيز به نوعي هم رديف سهم خدا محسوب شده اند.

سهم رسول اكرم(ص) كه بنا بر صلاح ديد و تشخيص حكيمانه اي كه دارند در جاي خود از استفاده خواهند كرد.(وَ لِذِي الْقُرْبي): سهم ذوى القربى: دراين كه مقصود از ذوي القربي چه كساني هستند؟ همه مفسران شيعه و برخي از مفسران اهل سنت همچون فخر رازى، برسوئى، سيد قطب،مراغى، و همچنين آلوسي در روح المعانى به اين مطلب اشاره كرده اند كه بدون شك مقصود، خويشاوندان پيامبر(ص) و بنى هاشم است كه از گرفتن زكات كه جزء اموال عمومى مسلمين است محرومند.

(خبرگزاري فارس)

 پرتوي از حكمت


فرزند حاج شيخ حسنعلي اصفهاني(نخودكي) نقل مي كند: پدرم، استمداد از ارواح مطهر ائمه هدي(ع) و نيز استمداد از ارواح اوليا(ره)، را يكي از شرايط سلوك الي الله مي دانست از اين رو به اعتكاف و زيارت مشاهد متبركه ائمه(ع) و قبور مقدسه اوليا اهتمام فراوان مي ورزيدند.
در انجام فرائض يوميه در اول وقت و اتيان نوافل و بيداري سحرگاهان و تهجد و احياي شب هاي جمعه و ليالي متبرك و روزه درايام البيض و خدمت به خلق به ويژه نسبت به سادات و زيارت قبور انبيا و اوصيا به ويژه در شب ها و روزهاي جمعه مداومت و مراقبت مي فرمودند.
(نشان از بي نشان ها)

 بوستان حكايت

كارگري شيخ محمدحسين زاهد

مرحوم شيخ محمد حسين زاهد(ره) در زماني كه مشغول تحصيل بود، براي گذران زندگي به اتفاق برادرش در تهران به نفت فروشي مي پرداخت و اين كار ادامه داشت تا زماني كه ايشان را ديدند كه لوازم نفت فروشي را جمع مي كند، از ايشان پرسيدند كه چه اتفاقي افتاده؟ فرمود: تا حال، درس خواندن براي من مستحب بود. ولي الان كه عمامه ها را از سر علما بر مي دارند، بر من واجب است كه مقابله كنم و مشغول كار فرهنگي شوم.
(شيخ حسين زاهد)

 در محضر قرآن

دين حنيف

(اهل كتاب) گفتند: يهودى يا مسيحى شويد تا هدايت يابيد، بگو:(چنين نيست،) بلكه(پيروى از) آئين حقگراى ابراهيم(مايه هدايت است، زيرا) او از مشركان نبود.
نكته‏ها:
كلمه «يهود» از «هود» به معناى بازگشت به خدا، گرفته شده است. در مجمع البحرين از امام صادق(ع) نقل شده است كه لقب يهود از آيه 156 سوره اعراف اقتباس شده است،
آنجا كه بنى‏اسرائيل به خدا گفتند: «إِنَّا هُدْنا إِلَيكَ» و كلمه نصارى نيز از كلام حضرت عيسى(ع) گرفته شده است آن جا كه فرمود: «مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ»* امّا كلمه «حنيف» از «حنف» به معناى در راه مستقيم آمدن است، همانگونه كه «جنف» به معناى در راه كج قرار گرفتن آمده است.
در آيه 113 خوانديم كه يهوديان، نصارى را قبول نداشتند و نصارى نيز يهوديان را پوچ مى‏دانستند و هر يك خيال مى‏كرد كه تنها خودش بر هدايت مى‏باشد. در حالى كه هر دو گروه دچار شكّ گرديده و از راه مستقيم منحرف شده‏اند و راه حقّ راه ابراهيم(ع) است كه هرگز دچار شكّ نگرديد.
امام صادق(ع) فرمودند: دين حنيف و حقگرا، همان گرايش به حقّ واسلام است.

 نهج‌البلاغه

راه تسخير دل ها

امام علي(ع) مى فرمايند: قُلُوبُ الرِّجَالِ وَحْشِيةٌ، فَمَنْ تَأَلَّفَهَا أَقْبَلَتْ عَلَيهِ «دل هاى انسان ها وحشى و رمنده است هركس با آنها انس گيرد رو به سوى او مى كنند.»
اشاره به اينكه انسان، نسبت به كسانى كه نمى شناسد نوعى احساس بيگانگى مى كند؛ ولى اگر طرف مقابل از طريق محبت وارد شود در برابر او رام مى شود.
به گفته بعضى از شارحان نهج البلاغه اين مطلب براى انسانى كه تازه در شهر يا در محله اى وارد مى شود و سكنا گزيند كاملاً محسوس است او حتى از همسايگان نزديكش فاصله مى گيرد اما اگر چند بار با او سلام و عليك كنند و به ديدارش بروند و هديه اى برايش بفرستند رابطه دوستى آنها مستحكم مى شود.
(حكمت 50)