نقش طلاب در نظام تعليم و تربيت
مجتبي عباسي
نظام تربيت معلم، نقش ويژه و بي بديلي در سازندگي جامعه دارد، جامعه امروز ما محصول آموزش و پرورش چند دهه پيش است و نظام تعليم و تربيت كنوني نيز وظيفه ساختن جامعه آينده و دهه هاي بعدي را دارد.
تجربه چندين ساله نظام آموزشي در كشور حاكي از آن است كه عليرغم موفقيت هاي كلي آموزش و پرورش، اما در برخي زمينه ها همچون معرفي الگوها و اساطير ديني و معنوي به جاي الگوهاي غربي، خوشايندسازي و عيني كردن ارزش هاي ديني، پاسخگويي به شبهات اعتقادي، سياسي و دين باوري به جاي دين آموزي، تعامل اوليا و مربيان در تربيت ديني، سبك زندگي اسلامي و انتقال گفتمان انقلابي به نسل هاي بعد، اين نهاد به عنوان يكي از مهمترين متوليان عرصه فرهنگي، كارآمدي لازم را نداشته است.
لازم به ذكر است؛ در حرفه پزشكي كه افراد با جسم انسان، سروكار دارند گرفتن تخصص، مهارت هاي مرتبط با انواع بيماري هاي جسمي و در نهايت سوگندنامه شرط شده است؛ هرچند موفقيت و خروجي اين رويه نيز بايد مورد بررسي و ارزيابي قرار بگيرد و در صورت ضعف و آسيب، اصلاح شود.
اما در نظام آموزشي كه استاد و معلم نسبت به شاگرد به منزله طبيب و بيمار است و معلمان با روح، فكر، اخلاق و عمل انسان ها مرتبط هستند و بايد حساسيت هاي نظام آموزشي درباره مربيان در بالاترين سطح باشد؛ به نظر مي رسد در انتخاب مدرك، مهارت ها و دوره هاي تخصصي آموزگاران دقت لازم صورت نمي گيرد و برخي مربيان در رابطه با بيماري ها و طرز درمان آن اطلاع كافي ندارند.
گفتني است؛ بسياري از شبهات سياسي، اعتقادي و اخلاقي دانش آموزان به دليل عدم آشنايي آموزگاران محترم با آموزه هاي ديني پاسخ داده نمي شود يا متأسفانه حتي گاهي برخي مربيان به دليل شبهات سياسي و اعتقادي كه دارند، به اين موضوعات دامن زده و موجب افزايش تشويش فكري و ذهني دانش آموزان نيز مي شوند.
با توجه به يادداشت سردبير محترم روزنامه كيهان مبني بر استفاده از ظرفيت طلاب و روحانيان در آموزش و پرورش، لازم به يادآوري است، متأسفانه سال هاست در كنار عدم استفاده از ظرفيت هاي موجود حوزه در نظام آموزشي كشور، عدم ايجاد انگيزه براي اثرگذاري اجتماعي يا ورود آموزش يافته و موثر به نهادهاي تاثيرگذار و به صورت كلي عدم توجه به تحول گرايي طبق منويات رهبري و در راستاي بيانيه گام دوم انقلاب، موضوع حضور موثر طلاب در آموزش و پرورش نيز به فراموشي سپرده شده است.
در حال حاضر نگاه كلان و راهبردي نسبت به ظرفيت نظام آموزشي و دورانديشي نسبت به نسل هاي بعد لازمه موفقيت طرح هاي تبليغي است؛ حال آن كه طرح هاي موقتي و كوتاه مدت، اثرگذاري و بهره وري كمي در جامعه دارد، در صورتي كه حوزه امروزه ناگزير است براي تاثيرگذاري اجتماعي بالفرض از نهاد مهمي مثل آموزش و پرورش كمك بگيرد و نظام آموزش كشور نيز به شدت نياز دارد جهت تربيت نسل هاي آينده از طلاب دغدغه مند و متخصص بهره بگيرد.
با توجه به اهداف سند تحول بنيادين آموزش و پرورش بايد پرورش ديني و تربيت اسلامي در اولويت اين نهاد مهم قرار بگيرد، حال آن كه سال هاست نظام آموزشي كشور، تمايل چنداني براي ورود سيستمي و بلندمدت طلاب شايسته و دغدغه مند به آموزش و پرورش نداشته است؛ در حالي كه دولت سابق، اجراي سند ۲۰۳۰ در مدارس را در اولويت قرار داده بود و در برخي مدارس از حضور مستمر و تاثيرگذار طلاب جلوگيري به عمل مي آمد، چنان كه اين رويه در برخي دانشگاه ها نيز ادامه دارد.

حوزه علميه اهل سنت
علي مهديان
چند سال پيش در اردوي جهادي با دوستانمان تصميم گرفتيم براي روستاهاي اهل سنت بلوچستان، حمام و دستشويي بسازيم. در آن ايام احساس صميميت خاصي با مردم پيدا كرده بوديم. مردم كمكمان ميكردند، با ما سرودهاي جهادي را زمزمه ميكردند. ذكر اهل بيت ميگرفتند. يادم هست يك بار با بچه هاي كوچك روستايي عموزنجيرباف بازي ميكردم. من ميخواندم و آنها جواب ميدادند در حاليكه دست يكديگر را گرفته بوديم. يك لحظه چشمم افتاد به يك پسر بچه كه از صميم دل ميخنديد، نميدانم چرا ولي احساس كردم همه عالم دارند ميخندند. چقدر لذت داشت.
يك بار تصميم گرفتيم با چند تا از رفقاي طلبه برويم به حوزه علميه رمشك، شيخ انور از طلاب معنوي و جهادي حوزه قم كه اهل همان طرفها بود همراهمان بود. من اولين بار بود كه وارد مدرسه علميه اهل سنت ميشدم. طلبه ها و اساتيدشان صميمانه تحويلمان گرفتند با هم درباره درسهايشان گفتگو مي كرديم، اينها اهل سنتهايي بودند كه علاقه به مولانا و عرفان هم داشتند. در ميان گفتگوهاي علمي احساس كردم يك پيوند عميق عاطفي و اجتماعي بين اين جماعت و شيعيان هست، اينها با هم فاميل بودند. آداب و رسوم مشترك زيادي داشتند.
تا اين كه مسوول مدرسه علميه شان آمد. كاملا مشخص بود اين يك شخصيت ديگري است. حرفهاي پر نيش و كنايه و عداوت خاصي در همه سكناتش مشخص بود با بقيه فرق ميكرد. فهميديم اهل همانجا هم نيست. اين كه چه كساني و چگونه او و امثال او را وارد آن منطقه كرده بودند بحث من نيست اما كاملا طعم سني گري عربستاني_آمريكايي را حس ميكردم و تفاوتش را با وضع عادي مردم ميديدم. شنيدم كه مردم را ترغيب ميكند كه در دسته هاي عزاداري عاشورا شركت نكنند و نذري نگيرند كه اين غذا نجس است.
از آن مدرسه وارد مدرسه علميه ديگري شديم كه مربوط به شيعيان بود. مدير اين مدرسه هم(كه البته الان ديگر آن جا نيست) كمترين اعتقادي به وحدت نداشت. اين كه او نيز از كدام يك از دفاتر مراجع اعزام شده بود مساله من نيست. اما جالب است كه بلندگوهاي مسجدشان را در همان ايام روبروي حوزه علميه اهل سنت ميكردند و سخنرانيهايي پخش ميكردند كه تفرقه افكن بود. سر كوچكترين مساله اي، حتي اين كه پسر كوچك فلان مفتي حرف بد زده مثلا دعواهاي شيعه سني راه ميانداخت. بعدها ديدم برخي از اين ها رسما متصل به جريان حجتيه اند به لحاظ فكري. به چشم ميديدم ولي واقعا برايم باور كردني نبود.
خلاصه يك نكته برايم تجربه شد و آن اين كه مردم مظلوم و رنجديده اي داريم كه در طول تاريخ با دلها و فطرتشان به هم وصلند اما كاملا يك خط مشترك شيعي سني را در منطقه ميديدم كه بناي ديگري دارند غير از اين مردم.
مثل روز روشن است برايم كه جريان وحدت پيروز خواهد شد به شرط آن كه طرحي كه جبهه مقابل انقلاب پيش ميبرد برايمان جدي باشد. بفهميم آنها چطور روي هيجانات و رفتارهاي ما حساب باز ميكنند. بفهميم آنها چطور بنا دارند حلقه ناامن حول ايران درست كنند كه جبران حلقه ناامني كه حول اسراييل شكل گرفته بكنند. بفهميم كجا خفه شويم و كجا فرياد بكشيم.

|