صفحه ادب و هنر

از عدالتش

فاطمه صادقي

خبر تمجيد رهبري از كتاب «پس از بيست سال» غافلگيركننده بود؛ همچنانكه براي خود نويسنده(در يكي از مصاحبه‌هايش چنين گفته بود).

البته غافلگيري نويسنده كه تلويحا در مصاحبه‌اي به آن اشاره كرده گويا از اين جهت بوده كه گمان نمي‌برد اولين اثر داستاني ۷۵۰ صفحه‌اي او از سوي رهبري مورد مطالعه قرار گيرد.

غافلگيري ما البته از اين سنخ نبود.

نويسنده ي اين رمان، عضو جنبش عدالت خواه دانشجويي بوده است.سابقه نقدهاي تند و گاها غير دقيق او به شخصيت‌ها و جايگاه‌هاي رسمي انقلاب نامش را در محافل عدالت خواهي دانشجويي برجسته كرده بود.اسم او پاي بعضي نامه‌هاي انتقاد از رهبري است.

صفحه شخصي اش بيشتر محل نقد يك عبارت است «جمهوري اسلامي».

البته كه قطعا با ماهيت انقلاب و جمهوري اسلامي مشكلي ندارد؛ بلكه همچون بعضي از دغدغه‌مندان‌، با ديدن مشكلات و آسيب‌ها آسان‌ترين راه تحليل را نهيب زدن به جمهوري اسلامي مي‌داند؛ واما رفتار رهبري همچنان كه در ديدارهاي دانشجويي سرشار از محبت و دلسوزي و همدلي با جوانهاي عدالت خواه بوده در اين پيام هم مظهر عدالت ايشان بود.ايشان در قبال انتقادهاي شتاب زده اين جنبش بارها پاسخگو بوده اند.و گاه نيز مشفقانه آنها را به نقد سازنده و دوري از تخريب ديگران نصيحت نموده اند.

پيام رهبري به اين نويسنده ي جوان، قطعا فراتر از انتظار او بوده است. براي برخي از ما جواناني كه عمر انقلاب شناسي مان طولاني نيست؛ براي ما كه بدون ديدن راهي كه تا كنون آمده ايم، فقط نگاه مان به قله است وبراي رسيدن به قله بي‌تابي مي‌كنيم؛و براي ما كه هروقت قصور يا تقصيري بوده تا ناتوان از تحليل شده‌ايم جمهوري اسلامي(رهبري) متهم رديف اول بوده، قطعا غافلگيركننده است كه يكي از متهمان مصلحت انديشي و نصيحت ناپذيري و دورشدن از آرمان‌هاي انقلاب(به قول برخي برادران عدالت خواه)، لاي آن همه مشغله،رمان عاشقانه۷۵۰ صفحه‌اي با تم" عدالت خواهي" بخواند؛ آن هم از نويسنده‌اي كه با يك پرس و جوي ساده كارنامه عريضش در نقد حكومت داري هويدا مي‌شود.مطالعه ي اثر جواني كه گاه نقدهاي طيف او مطلوب مخالفين نظام بوده، حقا سعه صدر مي‌خواهد.(هر چند اين جوانان از دشمنان انقلاب منزجرند).

در بيان عظمت رهبري از قياس ايشان با ساير رهبران دنيا يا شخصيت‌هاي سياسي داخلي پرهيز مي‌كنم.اما از خواننده پرسشي دارم.اگر يكي از ما از سوي كسي ولو از آشنايان مان، چندين بار مورد هجمه‌هاي تند و بي‌رودربايستي قرار بگيريم، به نحوي كه منتقد به قصد خيرخواهي در محافل مختلف رفتار اطرافيان‏مان را برجسته كند و با الصاق آن رفتارها به شخص ما،برچسب‌هاي تندي بزند،آيا ما رغبتي به ادامه دوستي با او خواهيم داشت؟ چه رسد به اين‌كه اثري از منتقدمان را دست بگيريم و مطالعه كنيم؛ و از آن بالاتر بدون حب و بغض،فقط به متن اثر توجه كنيم وبرجستگي‌هاي هنري و محتوايي اش را ببينيم.اگر تا اين حد خودساخته‌ايد خوش به سعادت تان.

انگشت شمار هستند چنين كساني كه البته آن هم نهايتا اثر را مي‌خوانند و در خلوت خود از آن تمجيد مي‌كنند.اما بعيد است به منتقد خود برسانند كه من كتابت را خوانده ام و آن را يك "رمان مذهبي واقعي كه خوب از كار در آمده، بداند؛يا تعبير " يك عاشقانه جذاب تاريخي قوي"را برايش به كار ببرد و از او تشكر كند؛ اين شاهكار از خلقيات ويژه رهبري است.اين همان جمهوري اسلامي است كه بارها منتقد جوانش را به مثابه فرزند عزيزش ديده ونقدهاي عدالت خواهانه ي فرزندانش را كه سرمايه مجاهدت و موسپيد كردن‌هاي عدالت خواهانه خود اوست با آرامش شنيده.

نويسنده حق دارد غافلگير شود. رهبري براي كمتر كسي شناخته شده است.نه صبر انقلابي اش را به حق تحليل كرده‌ايم نه دردمندي اش براي عدالت را فهميده ايم.بارها نگاه عميق و باور الهي اش به "عدالت" را دست كم گرفته ايم.

اين كنش آقا، عين عدالت ورزي امام در مواجهه با امت بود.

كجاست عدل جويي كه چنين اخلاق مدارانه به ميدان آيد؟

ناديده گرفتن اخلاق در «سيم آخر»

بابك شكورزاده

سري جديد مسابقه سيم آخر با اجراي رضا رشيدپور چند هفته‌اي است كه روي آنتن شبكه سه رفته است و با تغييراتي نسبت به سري اول در حال پخش است. يكي از تغييرات اساسي اين است كه هر شركت‌كننده روي محوطه دايره‌اي مي‌ايستد و اگر پاسخ سوال مجري را ندهد، آن محيط دايره‌اي توسط مجري(رشيدپور) باز مي‌شود و شخص شركت كننده به پايين سقوط مي‌كند.

اصل چنين حركتي چه بسا جالب باشد و جذابيت و هيجان خاصي به مسابقه بدهد، ولي نكته اينجاست كه بعضي اوقات اين روال مسابقه عملا و چه بسا ناخواسته ابزاري براي آزار و اذيت شركت كننده‌‌ها و بعضا تمسخر آن‌ها از سوي رشيدپور مي‌شود؛ با اين توضيح كه مثلا بعضي اوقات آن شركت كننده حرفي‌مي‌زند كه خيلي به مزاج رشيد پور خوش نمي‌آيد و او هم ناگهان و بسيار غافلگيرانه دگمه بازشدن محيط مدور را مي‌زند و آن شخص به پايين مي‌افتد و بعد هم جناب رشيدپور مشغول خنديدن مي‌شود و چه بسا ناخودآگاه خنده مخاطب را نيز به دنبال داشته باشد.

شايد درابتداي امر اينگونه برداشت شود كه اين حركت مجري از روي شوخي است و غرض خاصي هم ندارد كه البته معمولا هم همين‌طور است؛ اما خنده و لحني كه بعضا مجري به خود مي‌گيرد شائبه‌اي از تحقير و تمسخر را به ذهن تداعي مي‌كند و انگار كه اين كار برايش لذت‌بخش است. اين يك بعد قضيه است؛ اما از طرف ديگر از اين نكته نبايد غافل شد كه اين سقوط آزادِ غافلگيرانه و ناگهاني ممكن است هول و استرس زيادي را به آن شركت كننده بيچاره وارد كند كه دست كم از نظر اخلاقي كار پسنديده‌اي نيست و چه بسا حق‌الناس نيز به همراه داشته باشد؛ چرا كه خارج از روال مسابقه بوده و چه بسا آن شركت كننده پذيراي چنين حركتي نبوده و راضي به اين كار نباشد.

در مجموع شايسته است كه رسانه به هر قيمتي برنامه مفرح توليد نكند و خوب است كه رعايت اصول عرفي و اخلاقي در توليدات صدا و سيما لحاظ شود.

 ادب و هنر

هدف خود را از نوشتن مشخص كنيد


قبل از اين‌كه بنشينيد و چيزي بنويسيد، از خودتان بپرسيد: چرا دارم مينويسم؟ از نوشته خود چه نتيجه‏اي مي‏خواهيد بگيريد؟ مينويسيد كه زندگي كسي را بهتر كنيد يا اين‌كه منتقد درون خود را ساكت كنيد؟ بهترين نوشته‏ها هميشه هدفي كاملاً واضح دارند. اول هدف خود را انتخاب كنيد و بعد كار را ادامه دهيد.
موضوع نوشتن خود را مشخص كنيد
نويسنده براي نوشتن موضوع دارد. هيچگاه فكر در خلأ ورزيده نميشود. ابتدا بايد موضوع را پيدا كنيد و بعد به كمك كلمه‏ها روي موضوع پردازش ذهني كنيد.
براي دل خودتان بنويسيد
براي رضايت‏خاطر و لذت خودتان بنويسد. همانطور كه استيون كينگ مي‏گويد: «من اين كار را به خاطر لذت خالصي كه در آن هست انجام مي‏دهم. اگر شما هم بتوانيد اين كار را به‏خاطر لذتش انجام بدهيد، هميشه نويسنده خواهيد بود.»
كورت ونهگوت نويسنده هم نظر مشابهي دارد: «موضوعي پيدا كنيد كه براي شما اهميت دارد و قلباً احساس ميكنيد ديگران هم بايد به آن اهميت بدهند. تأثيرگذارترين و مسحوركننده‏ترين جنبه سبك نوشتاري شما هم همين توجه خالصانه است، نه بازي با كلمه‏ها.»
گاهي وقتها به زباني ديگر بنويسيد تا نويسنده شويد
هاروكي موراكامي، نويسنده مطرح ژاپني، به نكات جالبي اشاره ميكند. او ميگويد در اوايل ورودش به رمان‏نويسي، با اين‌كه تسلط زيادي به زبان انگليسي نداشته، رمانهايش را به انگليسي مي‏نوشته و بعد آنها را به زبان ژاپني ترجمه ميكرده است. همين موضوع باعث شد او به نثر ساده و مختص خودش برسد. با نوشتن به زبان انگليسي حتي به‏صورت دست و پا شكسته هم مهارت نگارش به زبان انگليسي را در خودمان تقويت ميكنيم و هم به حساسيت و تسلط بيشتري روي كلمه‏هاي فارسي ميرسيم.

 هنر

تازه از هنر


روايت مستندات تاريخي دوران رضا پهلوي در يك رمان
رمان «چيني بندزن» با موضوع تاريخ معاصر به قلم زينب كريمي توسط انتشارات قدر ولايت منتشر شد.
اين روايت عشق پاكي است كه در برهه‌اي از تاريخ به وقوع مي‌پيوندد كه رضاشاه با زور و تزوير، تمام‌قد سر برافراشته و كمر به نابودي ايران زمين بسته است. حوادث تاريخي اين رمان درباره يك خانواده بي‌بضاعت و محروم است كه مستند و برگرفته از منابع تاريخي است. از آن‌جا كه خواننده اطمينان يابد كه نويسنده در پي شكل‌دهيِ حافظه‌اي كاذب در ذهن او نيست، فهرست منابع به پيوست در انتهاي كتاب آمده است.

رئيس ‌جديد سازمان سينمايي:
بازسازي انقلابي و تحول سينما ضروري است
به گزارش خبرگزاري دانشجو، رئيس ‌جديد سازمان سينمايي گفت: به ضرورت تحول ساختار‌ها و مدل‌ها و استراتژي و كالبدشكافي و درون درماني سينما نياز داريم و براي ايجاد اين تحول به تعبير رهبري نيازمند بازسازي انقلابي هستيم.
محمد خزاعي، پنجشنبه گذشته با حضور در جمع معاونان، مديران كل و مديران مؤسسات تابعه سازمان سينمايي رسما فعاليت خود را به عنوان رئيس‌سازمان سينمايي آغاز كرد و از خدمات حسين انتظامي تقدير شد.
خزاعي در اين مراسم با اظهار اميدواري از اين‌كه در مسؤوليتي كه به او سپرده شده بتواند مفيد واقع شود گفت: سينماي ايران غني و ارزشمند است و بعد از انقلاب اسلامي اين سينما با تغيير رويكرد و افق‌ها، جهش‌ها و دستاورد‌هاي خوبي داشته است، ولي اين به هيچ وجه به معناي نزديك شدن به اهداف و ايده‌آل‌ها نيست و در گام دوم انقلاب به لزوم حركت بر ريل انقلاب و ايجاد تحرك انقلابي در همه بخش‌هاي سينِما و هنر اعتقاد دارم و همچنين به ضرورت تحول ساختار‌ها و مدل‌ها و استراتژي و كالبدشكافي و درون‌درماني سينما نياز داريم و براي ايجاد اين تحول به تعبير رهبري نيازمند بازسازي انقلابي هستيم.