صفحه اول

تأملي بر فراز و فرود عدالتخواهي

علي خردمردي

عدالتخواهي جريان جواني است كه چند سالي مي‏شود با هدف تحقق عدالت و پر رنگ كردن نقائص پا به عرصه گذاشته است. اين جريان مي‏خواهد به قطب سوم سياسي جمهوري اسلامي تبديل ‌شود. جرياني نوپا كه دقيقا به دليل همين نوپا بودن اشتباهات زيادي شايد هم داشته كه مي‏توان گفت اين اشتباهات تا حد زيادي طبيعي است. بناي شمردن و نقد اين اشتباهات را در اين سياهه ندارم كه شايد بعدها كم و بيش نوشتم. اما هم نيز بايد بپذيريم كه اگر چه اشتباهاتي شبيه عدالتخواهان انجام نداديم يا سياه نمايي نكرديم، اما از طرفي دغدغه مقدسي كه آنها دارند كمتر مورد توجه قرار گرفته است. دغدغه‌ احقاق حق و بسط عدالت. اين چيز كمي است؟ يكي در عمل مي لنگد و ديگري در نظر. كميت لنگ در عمل را مي‏توان به دليل نو پا بودن توجيه كرد كه تا حدودي هم درست هست. اما لنگيدن در نظر چرا؟ بهتر است بپذيريم علت اينكه در عرصه عملِ عدالت گستري عقبيم، عقب ماندگي در عرصه نظر است. حال ما مانده ايم دعوايي چند طرفه. اگر عدالتخواهان چيزي بگويند ما مي‏تازيم. اگر ما بگوييم آنها مي تازند. در اين ميان مدعيان اصلاح طلبي هم كه بيكار نيستند. بايد چه كرد؟ راهكار، حذف عدالتخواهي است؟ همه مي‏گوييد نه. با ژستي عاقلانه مي‏گوييم راهكار اصلاح برخي مباني اين جريان و نحوه‌ صحيح اعتراض و مطالبه گري است و جالب اين كه مي خواهيم اين اصلاح دفعتا صورت بگيرد كه اين باز خودش بسي عجيب است. هر چند خيلي هامان در دل به حذفشان بيشتر راضي هستيم. علل متفاوتي نيز دارد. برخي به خاطر شدت علاقه به جمهوري اسلامي، ميل ندارند كه هيچ نقدي اين چهره مقدس را برايشان خراب كند. عده اي ديگر نيز اين جريان را رقيب خود براي اخذ صندلي هاي مديريتي و سياسي مي بينند ودسته آخر نسبت به اين جريان و مباني و كنش هايشان نقد هاي جدي در عرصه علم و عمل دارد و از اين نقدها نتيجه مي گيرد كه نسبت اين جريان با جمهوري اسلامي مشخص نيست، پس نبايد به آنان بها داد. اين نگراني ها كاملا درست و بجا است اما نتيجه اي كه مي‏گيريم چه بايد باشد؟ طرد؟ سكوت؟ حمله؟ همراهي؟ تجربه حِلف الفضول در تاريخ قبل از اسلام به نظر مي رسد كه در اين زمينه راهگشا باشد. داستان از اين قرار است كه مردي از قبيله بني زٌبَيد وارد مكه شد و كالايي را به عاص بن وائل فروخت. عاص اما در عوض كالا بهايش را نپرداخت. نظام قبيلگي اي هم كه در جاهليت بر عرب حاكم بود اقتضا مي‌كرد كه افراد يك تيره، پشت فرد قبيله خود بايستند ولو حق با او نباشد. فروشنده وقتي از تلاش خود نااميد شد، هنگامي كه سران قريش در كنار كعبه گرد آمده بودند، بالاي كوه ابوقبيس رفت و با سرودن اشعاري پرسوز و گداز دادخواهي كرد. با شنيدن اين ندا، بزرگان بني هاشم، بني عبدالمطلب، بني زهره، بني تميم و بني حارث در خانه عبدالله بن جٌدعان تيمي گرد آمدند و پيمان بستند كه براي ياري و گرفتن حق هر ستمديده‌اي همراه شوند و اجازه ندهند در مكه بر احدي ستم شود، چه وابسته به آنها باشد و چه غريبه؛ چه فقير باشد چه ثروتمند. آنها بعد از اين پيمان كه به حلف الفضول معروف شد، حق مرد زٌبيدي و بعدها حقوق ديگر مردم را ستاندند. پيامبر خدا(ص) كه در آن ايام حدود بيست سال سن داشتند، از اعضاي اين پيمان بودند. رسول خدا پس از بعثت درباره حضورشان در اين پيمان فرمودند: در خانه عبدالله بن جدعان در پيماني شركت كردم كه اگر به جاي آن شتران سرخ مو به من مي‏دادند، آنچنان خوشحال نمي‏شدم و اگر در عصر اسلام نيز مرا به چنين پيماني دعوت كنند مي‏پذيرم. اگر در عظمت عدالت طلبي و ستاندن حق مظلومين همين عمل رسول خدا به همراه اين جملات مباركشان را داشتيم برايمان كافي بود. در اينجا برخي اشكال مي‏كنند كه اين ساختار براي جامعه كفر است و در حكومت اسلامي جايي براي حلف الفضول باقي نمي‏ماند چرا كه اصلا خود حكومت مهم‌ترين هدفش بسط عدالت و احقاق است. حلف الفضول خود حاكمان اسلامي هستند. اين اشكال از جهتي اشاره به نگاه درستي دارد. بله صحيح است. وقتي حكومت اسلامي باشد، خود حاكمان يامرون بالعدل هستند. اما آيا تكليف عدالت طلبي از دوش مردم برداشته مي شود؟ اگر غالب حاكمان امر به عدل نداشتند، آن وقت چه بايد كرد و لو قائمه‌ حكومت اسلامي باشد؟ حلف الفضول براي هر جائيست كه عدالت در آنجا درجا بزند. اشكال ديگر اين است كه اين جوانان از عدالت و مباني كلامي آن سر در نمي آورند و لذا عدالتخواهي شان تبديل به سياه نمايي و هزاران آفت ديگر شده است. اين اشكال نيز تا حد زيادي وارد است اما با خاموش كردن و مقابله با اين صدا آيا عدالت را بسط داده ايم؟ صرفا يك جمعي را كه دغدغه بسيار مباركي داشتند را طرد كرده ايم. اينكه دقيقا نسبت ما با اين جريان چه بايد باشد سوالي است كه وقتي به جوابش مي‏رسيم كه نسبت خود را با عدالت طلبي در اسلام روشن كرده باشيم! اگر روي اين نوع عدالت خواهي كار شود، قطعا نگاه همه طيفها را به خود جلب مي‏كند البته به شرطي كه كارآمدي خود در عرصه عمل را نشان دهد نه اينكه صرفا چند تا جمله دهن پركن و جذاب باشد. ما نبايد انتظار داشته باشيم كه هر كسي دغدغه‌ي درستي داشت لزوما بايد عمل صحيحي هم داشته باشد. اتفاقا در همين تجربه‏ها و اشتباهات افراد راه صحيح را مي‏توانند پيدا كنند البته به شرطي كه به كمك اين جريان رفت. از طرف ديگر همانطور كه گفته شد نقص نظري جوامع مذهبي و سنتي در باب دغدغه‌ي عدالت نيز بايد جبران شود. اين دو اتفاق در جمهوري اسلامي ميتواند گره هاي بزرگي را در زمينه عدالت اجتماعي رقم بزند. حالا چگونه بايد اينها رقم بخورد؟هذا اول الكلام؟!

راز جذبه مواضع انقلابي علامه حسن‌زاده چيست؟

مهدي جهان تيغي

براي چون مني كه نه از علم دين، فلسفه، عرفان، فقه، نجوم، رياضيات قديم، طب، ادبيات، علم هاي خاص و... اندك چيزي سررشته ندارم، نوشتن از قدر و منزلت و توصيف علامه حسن زاده آملي ظلمي بزرگ به ايشان است؛ اما علامه حسن زاده براي بسياري از هم نسل هاي ما جذبه اي خاص بود براي انقلابي شدن، اخلاقي تر شدن، علاقه مند به طلبه دين شدن، مطيع ولايت فقيه شدن، نگاه اسطوره اي داشتن به علامه طباطبايي ها، پيدا كردن گوش و قلبي براي شنيدن سخنان عارفانه و ... غيره بوده است.

اينكه يك فرد به صورت نادر در رشته هاي متعدد در اوج باشد براي اهل علم و غير علم همواره محل شگفتي و تحسين است ولي علامه حسن زاده از آن دست علمايي بود كه لازم نبود حتما فلسفه بداني تا فيلسوفش بپنداري، لازم نبود عرفان نظري خوانده باشي تا عارفش بداني، لازم نبود تا حتي درون حجره هاي طلبگي زندگي كرده باشي تا عالمش بداني. فقط عقول جامعه نبود كه ايشان را علامه ذوالفنون مي دانست بلكه قلوب جامعه نيز به صورت شهودي ناخواسته، ايشان را عالمي خاص و بزرگ مي دانست.

اين در حاليست كه علامه حسن زاده سالها دور از هياهوهاي معمول زندگي كرد و نه تنها افراد كمي از اندروني زندگي و خلوت هايش خبر داشتند بلكه كساني زيادي هم در اين سالها آنچنان از بيروني خانه اش و فعاليت هايش خبر نداشتند. اما بر خلاف قواعد خبري و رسانه اي نيازي به سخن گفتن و سخنراني كردن نداشت تا تاييد بشود، نيازي به حضور در فضاي مجازي نداشت تا شناخته شود، نيازي به مشاور رسانه اي نداشت تا براي برجسته سازي اش سناريو رسانه‏اي تنظيم كند و يا در فضاي مجازي از او محافظت كند؛ نيازي حتي به شاگرد و مريد نداشت تا ابهت علمي اش بيشتر شناخته شود، اساسا نيازي به ديده شدن نداشت!

اين دست علما را رسانه ها بزرگ نمي كنند، كانال هاي خبري زنده نگه‌شان نمي دارند، توييتري‌ها برايشان كاريزما درست نمي كنند، بايد بپذيرييم اين افراد را اراده‌ها و تقديرهاي ديگري همواره در اوج نگه مي دارد، علامه طباطبايي ها چگونه چهار دهه خوشنام ترين علماي ايران شده اند؟! حساب و كتاب اين اسطوره ها را بايد جداي از معادلات فهم موضوع سلبريتي ها و قواعد تبليغاتي دانست! نه اينكه امروزه سلبريتي ديني نداشته باشيم، بلكه خوب هم داريم! ولي جنس جاذبه اين دست از بزرگان ديني، جنس رسانه، تبليغات، سلبريتي بازي و ... نيست. بزرگان مي گويند، اين بي نيازي از تاييد مردم و رسانه و آن نيازمندي كه در مناجات هاي علامه نوشته شده، تضادهاي ظاهري است كه جاذبه هاي باطني در قلوب مذهبي جامعه درست مي كند.

ضمن اينكه از اين دست علما در هر دوره اي از تاريخ آمده اند و براي هميشه به عنوان ستارگاني نادر باقي مي مانند و همچنانكه امثال شيخ مفيدها، علامه مجلسي ها با وجود گذشت قرن ها همواره براي طلاب اسطوره بايد باقي بمانند. اين يك واقعيت تاريخي است كه برخي بزرگان ديني ساليان طولاني براي نسل‏هاي جوان منبع توليد جاذبه هاي ديني، اخلاقي، عرفاني و علمي باقي مي مانند.

به اين جذبه هاي مقدس بايد احترام ويژه گذاشت و نياز هست تا به چگونگي شكل گيري اين جذبه ها در جامعه فكر كرد. خوبست ما مدعيان فعاليت رسانه اي، سياسي و فرهنگي جبهه انقلاب درباره علامه حسن زاده اينگونه نيز بيانديشيم چه ويژگي هاي بايد يك فرد داشته باشد تا برخي جملاتش تا سالها تبديل به فرقاني براي جبهه حق و انقلاب اسلامي شود؟! چگونه يك فرد به ظاهر دورتر از مواضع سياسي و محافل روزمره انقلابي مي تواند بزرگترين پشتوانه ها براي ولايت فقيه باشد؟! چگونه كميت پرتكرار مواضع انقلابي و سياسي ما به اندازه مواضع كم تكرار مواضع علامه حسن زاده اثر ندارد؟ ساده ترين پاسخ شايد اين باشد كه براي موثر بودن براي انقلاب علاوه بر مهارت هاي خاص علمي، زباني و سياست ورزي، بايد قلوبي عارفانه و باطني پاك و راست شبيه علامه حسن زاده ها داشت.

همايش اربعين؛ نماد قدرت و اتحاد اسلامي

 محمد ملك زاده

محمد ملك زاده

يكي از سنتهاي مرسوم در طول تاريخ اسلام كه مورد سفارش پيشوايان معصوم عليهم السلام هم قرار دارد، زيارت اربعين بوده است. اولين پايه گذاران اين سنت، اسيران كربلا مي‌باشند كه بر اساس روايات مشهور در بيستم ماه صفر سال 61 هجري قمري پس از بازگشت از شام در چهلمين روز واقعه غمبار عاشورا با ورود به دشت كربلا مدفن امام حسين(ع) و ياران و نزديكان آن امام شهيد را زيارت كردند. در روايات همچنين وارد شده كه در اين روز جابر بن عبدالله انصاري –صحابي بزرگ رسولخدا(ص) و از ياران با وفاى اهل بيت(عليهم السلام)- در حالي كه نابينا شده بود به زيارت قبر امام حسين(ع) آمد. در حديثي از امام حسن عسكري(ع) چند نشانه براي مومن شمرده شده است كه يكي از مهم‌ترين آنها زيارت اربعين حسيني(ع) است. امام صادق(ع) همچنين به يكي از دوستان خود در خصوص اهميت پياده روي براي زيارت امام حسين(ع) مي‌فرمايد: كسى كه با پاي پياده به زيارت امام حسين(ع) برود خداوند به هر قدمى كه برمى‏دارد يك حسنه برايش نوشته و يك گناه از او محو مى‏فرمايد و يك درجه مرتبه‏اش را بالا مى‏برد. از اين رو بزرگداشت اربعين حسيني از زمان حضور پيشوايان معصوم عليهم السلام حائز اهميت بسيار بود و شواهد تاريخي نيز نشان ميدهد توجه به زيارت اربعين و حركت به سوي كربلا در ايام اربعين، از همان زمان در بين شيعيان رايج بوده است و محبان اهل بيت(ع) حتي در زمان بني اميه و بني عباس كه بيشترين فشارها و محدوديت‌ها را عليه شيعيان اهل بيت(ع) اعمال مي‌نمودند نيز به برگزاري اين مراسم مقيد بوده‌اند.

يكي از پيامدهاي آشكار مراسم شكوهمند اربعين را مي‌توان افزايش قدرت سياسي شيعيان دانست. نمايش خيل گسترده زائران حسيني در رسانه‌هاي جهاني، مردمان جهان را به بررسي و مطالعه سيره و منش حسيني كه بزرگترين الگوي شيعيان عالم است ترغيب مي‌كند؛ اين امر احترام جهاني را براي آن امام همام ايجاد نموده و در نتيجه قدرت سياسي شيعه را افزايش خواهد داد. در همين سالهاي اخير دنيا شاهد بود كه اين مراسم شكوهمند چه تاثير گسترده‌اي در تزلزل قدرت جريان تكفيري داعش در عراق به همراه داشت و شكست و اضمحلال آنان در اين كشور را سرعت بخشيد. اين موضوع به اذعان كارشناسان سياسي يكي از مهم‌ترين عوامل پيروزي شيعيان در عراق و ديگر مناطق بوده است. موضوعي كه امروزه به دليل تهديدات گسترده استكبار عليه شيعيان و به ويژه ملت ولايتمدار و محب اهل بيت در ايران از اهميت بسزايي برخوردار مي‌باشد.

با توجه به اين به جرات مي‌توان گفت همايش اربعين علاوه بر بعد معنوي و مذهبي، داراي آثار گسترده سياسي در سطح بين‌المللي و منطقه‌اي است. برگزاري چنين همايش باشكوهي در كمال امنيت، حاوي پيام‌هاي مهمي براي منطقه و جهان مي‌باشد. از نگاه تحليل‌گران سياسي برگزاري مراسم باشكوه اربعين در سالهاي اخير توانسته به تقويت هژموني ايران در منطقه كمك كند و همچنين در سطح بين‌المللي باعث تاثيرگذاري بيشتر جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك نظام قدرتمند شيعي شده است. به رغم دشمني‌هاي گسترده و تبليغات منفي عليه شيعه، راهپيمايي اربعين كه هر سال باشكوه‌تر و در كمال امنيت و آرامش همراه با صحنه‌هاي زيباي محبت و صفا و همدلي برگزار مي‌شود بعد ديگري از جايگاه شيعه را در ميان جهانيان به نمايش مي‌گذارد. انعكاس اين همايش و مراسم پياده‌روي از طريق رسانه‌ها در تمام دنيا اين پيام را به دنبال خواهد داشت كه اين خيل گسترده جمعيت به عنوان نماد قدرت اسلام و تشيع كه اين چنين عاشقانه و همدلانه در اين مراسم شركت نموده‌اند، در برابر هر اتفاق و تهديدي، قدرتمندانه ايستادگي خواهند كرد.

از اين رو شايسته است اين حركت عظيم انساني و الهي را پاس داريم و با بهره‌گيري هر چه بهتر از اين نمايش قدرت، آن را زمينه‌ساز بيدار كردن انسانها و تهييج بشريت عليه ظلم و بي‌عدالتي در جهان سازيم.