صفحه جوان

گفتاري از توليت آستان قدس رضوي؛
روايتي از مراودات مرحوم علامه حكيمي با حضرت آيت الله خامنه‌اي

بخش دوم و پاياني

علامه حكيمي واقعاً قلم اعجاب‌آور و سحرآميزي داشت. ايشان فقيه، اسلام‌شناس و روشن‌فكر نوآور بود؛ روشن‌فكري كه فكرها و ايده‌هايش را از قرآن و روايات گرفته بود؛ روشن‌فكري كه پاي درس آيت‌الله ميلاني، آقا شيخ مجتبي قزويني و شيخ هاشم قزويني زانوزده و در حوزه تربيت شده بود. مباني ايشان مباني كاملاً منسجمِ محكم و برگرفته از آيات و روايات بود. مرحوم حكيمي كتاب‌ها و نوشته‌هاي فاخر فراوان با بهترين ادبيات و واژه‌ها دارد، امّا گل سرسبد تلاش ايشان و دو برادر بزرگوارش (آقايان محمد و مرحوم علي حكيمي) كتاب الحياة است؛ الحياة كار مشترك اين سه برادر بود، امّا عمده‌ي كار، زحمت و مديريت برعهده‌ي علامه حكيمي بود. رهبر انقلاب در يكي از خطبه‌هاي نماز جمعه در سال ۱۳۶۰ از اين كتاب نام بردند و تجليل كردند. كتاب الحياة شامل همه‌ي مباحث، آيات و روايات است، امّا با نگاه امروزي، همان نوآوري است كه رهبر انقلاب در پيام تسليت رحلت علامه حكيمي به آن اشاره كردند؛ نگاهي نو به آيات و روايات، نه نگاه برداشت‌هاي شخصي؛ نگاهي نو، امّا با اصول و مباني خود قرآن و سنت. كتاب الحياة دايرةالمعارف معارف شيعه است، امّا با نگاهي نو و جديد. خاطرم هست همان روز(سال ۶۹) كه با مرحوم حكيمي خدمت رهبر انقلاب شرفياب شديم، حضرت آقا به جناب حكيمي فرمودند اين كاري كه شما در الحياة انجام داديد، يك كار منحصربه‌فرد است. ديگران هم در حوزه در مقوله‌ي آيات و روايات، مشابه اين كار را انجام داده‌اند، امّا از اين منظري كه شما وارد شديد همان نوآوري و يك نگاه اصيل ديني است كه منحصربه‌فرد است. اين را ما نداريم و من از شما مي‌خواهم بياييد يك عده از طلبه‌ها را تربيت كنيد كه با اين سبك و با اين نگاه، سراغ معارف قرآن و سنت بروند. يادم هست مرحوم علامه حكيمي در پاسخ گفت آقا، من خيلي حال و حوصله اين كارها را ندارم. آقا هم فرمودند من حاضرم كمك كنم و امكانات در اختيار شما قرار بدهم تا جمعي از طلبه‌هاي بااستعداد فاضل و خوش‌فكر را جذب كنيد و آن‌ها را آموزش بدهيد تا بتوانند مثل كتاب الحياة سراغ قرآن و روايات بروند. من به همه‌ي افراد اهل مطالعه، دانشگاهيان و حوزويان توصيه مي‌كنم كتاب الحياة را مطالعه كنند و از اين نگاه زيبا، خوب و نويي كه مرحوم حكيمي به‌كاربرده لذت ببرند. كتاب الحياة انصافاً الحياة است. ايشان با دقت اين كتاب را ترجمه‌كرده و براي كلمه‌به‌كلمه‌ي آن رنج‌ها بُرده تا بتواند بهترين، مناسب‌ترين و بروزترين واژه‌ها را در ترجمه به‌كار ببرد. گاهي براي استفاده از بعضي از واژه‌هاي عربي به قم مي‌آمد و گاهي من در خدمتش بودم. گاهي هم نزد يكي از نويسندگان عراقي مسلط به ادبيات روز عرب در قم مي‌رفت و از او براي به‌كاربردن واژه‌ي معادلِ مناسب كلمه سوال مي‌پرسيد. تا اين حد دقت و وسواس داشت. ايشان همواره مدافع انقلاب و نظام بود و به‌عنوان روشنفكر و عالم ديني نقدهايي هم داشت. كسي كه نقد داشته باشد به اين معنا نيست كه بگوييم اصل نظام را قبول ندارد. اين حرف باطلي است. ايشان اصل نظام جمهوري اسلامي را قبول داشت و به آن معتقد و علاقه‌مند بود. مرحوم حكيمي جز كساني بود كه براي تأسيس نظام و به نتيجه رسيدن اين انقلاب تلاش كرد و زحمت كشيد. البته در حوزه‌هايي هم نقد داشت، امّا نقدهايش به‌معناي جدايي و فاصله‌گرفتن ايشان از نظام نبود. بنده اين حرف را قبول ندارم. ايشان همراه با نظام بود و براي موفقيت نظام و رهبر انقلاب دعا مي‌كرد، ولي در كنارش هم نقدهايي داشت. خاطرم هست در تهران كه زياد خدمت ايشان مي‌رسيدم، محفل اُنسي داشتيم. من گاهي سفرهاي رهبر انقلاب به استان‌ها و خدمات داده‌شده به بخش محروم در اين سفرها را براي آقاي حكيمي بازگو مي‌كردم و ايشان از عمق وجود خوشحال مي‌شد و به من مي‌گفت چرا همين‌ها را نمي‌نويسيد؟ چرا اين‌ها را بيان نمي‌كنيد؟ اين‌ها را چاپ كنيد. مرحوم حكيمي مي‌گفت اگر رهبر ماركسيستي سفرهاي اين‌چنيني مي‌رفت و خدماتي را براي مردم ارائه مي‌داد، كتاب، مقاله، مجله و فيلم‌هاي بسياري درباره‌اش براي تبليغ آن مكتب باطل توليد مي‌كردند. شما چرا اين‌ها را بيان نمي‌كنيد؟ چرا اين‌ها را نمي‌نويسيد؟ حتي اگر شده اين‌ها را در كاغذهاي ارزان‌قيمت بنويسيد و چاپ كنيد و در اختيار جوانان قرار دهيد كه آگاه شوند در نظام دارد اين همه خدمات انجام مي‌شود. ايشان واقعاً دل‌سوز نظام بود و براي نظام و رهبري و مسئولان خدمتگزار دعا مي‌كرد. از آن طرف هم نسبت به افراد بي‌تفاوت در مقابل درد و رنج و كمبودهاي مردم نفرت داشت. طبيعتاً هر انسانِ مسلمانِ دردآشنا اين‌گونه است.

ايشان بسيار مورد احترام شهيد مطهري بود. آن زمان برخي جلساتي خصوصي در منازل مرحوم اخوي‌مان، علامه مطهري، مرحوم علامه حكيمي، شهيد قدوسي، مرحوم آيت‌الله خزعلي و ديگران برپا مي‌شد. من آن موقع نوجواني شانزده هفده‌ساله بودم و بعضي از آن جلسات را يادم هست. در جلسه‌اي ديدم كه مرحوم علامه مطهري -هم به‌لحاظ سن‌وسال و هم به‌لحاظ علمي خيلي بالاتر بود- براي آقاي حكيمي احترام بسياري قائل بود. خود ايشان نقل مي‌كند كه آقاي مرحوم مطهري درباره‌ي بعضي از مباحث با من تماس مي‌گرفت و مي‌گفت آقاي حكيمي اين مطلب و اين نظر من، اگر تو هم نظر من را قبول داري برو و به امام بگو. من به ايشان گفتم خب آقا خودتان برويد بگوييد، شما كه از من به حضرت امام نزديك‌تريد. علامه مطهري هم گفته بود خير، من دوست دارم اين مطلب را شما به امام منتقل كنيد. امام به شما احترام مي‌گذارد و به نظرات شما اعتنا مي‌كند. مرحوم آيت‌الله سيدعبدالكريم كشميري، عالمي رباني و سالك و از شاگردان مرحوم آيت‌الله سيدعلي قاضي بود. بنده هم گاهي توفيق داشتم و خدمت آن بزرگوار مي‌رسيدم. مرحوم آقاي حكيمي با مرحوم آيت‌الله كشميري اُنس داشت و خيلي هم آقاي كشميري را قبول داشت. ايشان درباره‌ي آقاي كشميري به من گفت من بعد از مرحوم آيت‌الله شيخ مجتبي قزويني خيلي افراد و بزرگان را ديدم كه اهل رياضت، سيروسلوك و ختومات بودند، امّا مثل آقاي كشميري نديدم. ايشان در امتداد مرحوم آقا شيخ مجتبي است. هر وقت فرصت پيدا كردي و ايشان اجازه دادند به محضرش شرفياب شو .من مشتاق شدم كه بفهمم ارتباط علامه حكيمي با آيت‌الله كشميري از كجا شروع ‌شده و اين دو بزرگوار چطور همديگر را پيدا كرده‌اند. از شيخ جعفر ناصري، از نزديكان مرحوم آيت‌الله كشميري، در اين‌باره سوال كردم شما كه با مرحوم آيت‌الله كشميري خيلي اُنس داريد به من بگوييد ارتباط آقاي كشميري و آقاي حكيمي از كجا شروع شد؟ ايشان گفت من آن نقطه‌ي اوّليه‌ قضيه را مي‌دانم. گفتم كجا و كي بود؟ گفت ما گاهي هفته‌اي يكي دو روز با آقاي مرحوم آيت‌الله كشميري به آرامستان وادي‌السلام قم مي‌رفتيم و ساعت‌ها در يكي از غرفه‌ها مي‌نشستيم. يك‌روز كه نشسته بوديم، ديدم آقايي با موها و محاسن بلند و تيپ خاص از جلوي ما رد شد. آن زمان من آقاي حكيمي را نمي‌شناختم. ايشان هم مرحوم آيت‌الله كشميري را نمي‌شناخت و به همين خاطر بدون اينكه سلام‌وعليك و گفت‌وگويي شكل بگيرد، رد شد. آقاي كشميري گفت اين آقا را صدا بزن. گفتم آقا مگر ايشان كيست؟ آقاي كشميري گفت ايشان كسي است كه آنچه از دين و معارف فهميده، به آن عمل مي‌كند. اين نقطه‌ي آغاز آشنايي مرحوم علامه حكيمي با آن عالم جليل‌القدر و سالك و عارف بود.

مرحوم آيت‌الله كشميري اگر اراده مي‌كرد، باطن افراد را مي‌ديد. ايشان كسي بود كه به آنچه از معارف دين و از حلال و حرام خدا مي‌دانست، عمل مي‌كرد. وظيفه‌ همه‌ ما همين است كه آنچه مي‌دانيم، عمل كنيم. من يك وقتي خدمت آيت‌الله بهجت رسيدم و بعد از اينكه دستوري از ايشان گرفتم، دو سه تذكر اخلاقي به من دادند. بعد از مدتي با آقازاده‌ ايشان، آقاي شيخ علي بهجت تماس گرفتم و گفتم اگر مي‌شود در فلان قضيه از آقا توصيه‌اي برايم بگيريد. گفت فردا زنگ بزن، خبر مي‌دهم. فرداي آن روز زنگ زدم و گفت آقا فرمودند همان‌هايي كه گفتند، حلال و حرام خدا را رعايت كنيد. به هيچ چيز ديگري نياز نداريد و دنبال هيچ چيز ديگري نباشيد. حلال و حرام خدا را آن مقدار كه مي‌دانيد عمل كنيد، بركات به‌سوي شما خواهد آمد و درها به روي شما باز خواهد شد. مرحوم آيت‌الله كشميري هم داشتن همين ويژگي را درباره علامه‌ حكيمي شهادت داده بودند.

 ولايت و جوانان

فرهنگ را دريابيد!


در عرصه‌ فرهنگ، بنده به معناي واقعىِ كلمه، احساس نگراني ميكنم و حقيقتاً دغدغه دارم. اين دغدغه از آن دغدغه‌هايي است كه آدمي به خاطر آن، گاهي ممكن است نصفِ شب هم از خواب بيدار شود و به درگاه پروردگار تضرّع كند. من چنين دغدغه‌اي دارم. البته در سخنرانيها، از اين دغدغه با مردم نخواهم گفت؛ اما نميشود كه به شما نگويم. شما خودتان دست‌اندركاران مسائل فرهنگي هستيد و بايد از اين دغدغه‌ي من خبر داشته باشيد. خودِ من هم آدمي بي‌اطّلاع از مسائل فرهنگي نيستم؛ همان‌طور كه از مسائل كشور نيز هيچگاه بيخبر نبوده‌ام. لذاست كه حقيقتاً در باب فرهنگ، احساس نگرانىِ عميقي دارم. البته در اثر تربيتهاي اوليّه‌ي اسلامي، احساس مباركي در ما به وجود آمده بود. بعد هم خداي متعال منّت گذاشت و كسي مثل امام را بر ما گماشت و ايشان با وجود و حركت خود، آن احساس را كه احساس اميد به آينده است، در ما تقويت كرد. من خدا را شاكرم كه حتّي براي يك لحظه هم، اميد خود را در همين عرصه‌ي پر دغدغه از دست نداده‌ام. اگر تلاشي ميكنم، حرفي بر زبان ميآورم و دست به اقدامي ميزنم، همه ناشي از آن اميد است. ان‌شاءالله و به فضل پروردگار، روزبه‌روز هم به اين تلاش و اقدام و حركت خواهم افزود. كمااين‌كه چون اميدوارم، از اوّل انقلاب تا امروز هم، در اين روند، روزبه‌روز تلاش و حركت خود را بيشتر كرده‌ام.
بيانات در ديدار هنرمندان سال 1373

 نکته

جوانان در طليعه دولت مردمي سيزدهم؛ به ازدواج بيانديشند


بخش چهارم / مريم خاكي نژاد
زنى نزد حضرت امام محمدباقر ـ عليه السلام ـ آمد و گفت: خدا شما را همواره از شايستگان بدارد، من زنى تارك دنيا هستم. امام پرسيد: منظورت از تارك دنيا چيست؟ زن گفت: مى‌خواهم هرگز ازدواج نكنم. امام فرمود: براى چه؟ زن گفت: اين را براى خود فضيلتى مى‌دانم. امام فرمود: از اين تصميم بازگرد، اگر در اين كار فضيلتى بود، فاطمه دختر پيامبر(عليها السلام) بر كسب آن از تو سزاوارتر بود، كه هيچ كس در فضيلت‌ها از او برتر و پيشتر نبوده و نيست.
دين مبين اسلام بر ازدواج تأكيد ورزيده و پرهيز از ازدواج را ـ از بيم فقر و تهى دستى ـ بدگمانى به خداى متعال مى شمرد و تا آن جا بر اين سنت مقدس تأكيد مى كند كه رسول خدا ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ بهترين آحاد امت را كسانى معرفى مى كند كه همسر اختيار كرده اند.
ازدواج، ضرورت زندگى است و بايد كه به اين ضرورت پرداخت. احساس بى كسى و تنهايى، رنج آورترين احساس هاست و زن و مرد پيش از ازدواج هر دو از اين احساس جان فرسا رنج مى برند. اما خداى متعال در وجودشان جذبه و كشش نسبت به يكديگر را قرار داده است تا با هم شوند و از اين تنهايى فرساينده و اين رنج سوزنده و كدورت فزاينده به درآيند و با آرامش و صفا و سلامت در كنار هم زندگى كنند.
يكديگر را از نظر روحى و عاطفى و جسمى يارى دهند و كامل نمايند؛ فرزند بياورند و به مشاهده گريستن و خنديدن، نشستن و برخاستن و راه رفتن و سخن گفتن او بپردازند و شگفتى قدرت خداى متعال را در خلق يك انسان ـ كه پيامد وجود آنهاست ـ لمس نمايند.
ادامه دارد...