صفحه جريان‌شناسي

تبعات زيان‌بار تهاجم فرهنگي سال 71 تاكنون؛
هشدارهايي كه هيچ گاه مورد توجه جدي قرار نگرفت!

بخش چهارم و پاياني

يكي ديگر از اين سازمانها، اسمش «عفو بين‌الملل» است. علي‌الظّاهر هم، هيچ انگيزه سياسياي -مثلاً، ضدّيتي با فلان و فلان- ندارد. حالا عفو بين‌الملل را خفقان گرفته است! در بوسني هرزگوين چندين هزار مسلمان را مي‌كشند و مثل برگ خزان روي زمين مي‌ريزند، اين‌ها اصلاً پيدايشان نيست؛ امّا وقتي ما يك جاسوسِ خبيث و يك خبرچينِ بدجنس را مي‌گيريم و حكم اعدام -كه بسيار كمتر و كوچكتر از جنايات او به اين ملت است- برايش صادر مي‌شود، عفو بين‌الملل، دنيا را روي سرش مي‌گذارد كه در ايران، چنين و چنان كردند! اين‌ها بي‌طرفند؟! اين‌ها غير سياسي اند؟!

عين همين قضيه را، اين مجامع هنرىِ جهاني، با فيلمهاي ما، با نمايشنامه‌هاي ما، با كارهاي ويژه كودك ما و موارد ديگر دارند. چطور كسي ميتواند چشمش را روي هم بگذارد و بگويد «اين‌ها غيرسياسياند»؟! چرا در همه اين مواردي كه اينها جايزه دادند، يك مورد اثر انقلابي وجود ندارد؟! ما فيلم انقلابي نداريم؟! ما شعر انقلابي نداريم؟! ما نمايشنامه انقلابي نداريم؟! اين همه فرآورده‌هاي انقلابي كه جوانان ما درست كردند، هيچ كدام ارزش هنري ندارد؟! بنده احتمال مي‌دهم اگر رويشان بشود، جايزه نوبل را هم حاضرند به يكي از همين عناصر ضدّاسلامي و ضدّانقلابي بدهند؛ براي اين‌كه آن‌ها را در دنيا بزرگ كنند؛ براي اين‌كه عناصر انقلابي را منزوي كنند! اين، تهاجم فرهنگي نيست؟!

تهاجم فرهنگي، مثل خودِ كار فرهنگي، اقدامِ آرام و بي‌سر و صدايي است. يكي از راههاي تهاجم فرهنگي، اين بوده است كه سعي كنند جوانان مؤمن را از پايبندي‌هاي متعصّبانه به ايمان، كه همان عواملي است كه يك تمدّن را نگه مي‌دارد، منصرف كنند. همان كاري را كه در اندلس، در قرن‌هاي گذشته كردند. يعني جوانان را در عالم، به فساد و شهوت‌راني و ميگساري و اين چيزها مشغول كردند. اين كار، حالا هم انجام مي‌گيرد. من بارها گفته‌ام: عدّه‌اي وقتي در خيابان نگاه مي‌كنند و زناني را مي‌بينند كه حجابشان قدري ناجور است، دلشان خون مي‌شود. بله؛ اين كارِ بدي است. اما كارِ بد اصلي، اين نيست. كارِ بد اصلي آن است كه شما در كوچه و خيابان نمي‌بينيد! كسي به كسي گفت: «چه كارمي كني؟» گفت: «دهل ميزنم.» گفت: «چرا صداي دهلت در نمي‌آيد؟» گفت: «فردا صداي دهل من درمي‌آيد!» صداي فروريختن ايمان و اعتقاد ناشي از تهاجم پنهاني و زيرزيركي دشمن -اگر شما ملت و عناصر فرهنگي بيدار نباشيد- خداي نخواسته، آن وقتي درمي‌آيد كه ديگر قابل علاج نيست! جوان جبهه رفته ما را اگر محاصره كردند؛ اگر اوّل يك ويدئو در اختيارش گذاشتند و بعد او را به تماشاي فيلم‌هاي جنسىِ وقيح وادار كردند؛ شهوت او را تحريك كردند و بعد او را به چند مجلس كشاندند، چه خواهد شد؟! وقتي تشكيلاتي وجود داشته باشد، جوان را در اوج نيروي جواني، فاسد مي‌كنند. و حالا دشمن اين كار رامي كند.

از شهرهاي مختلف كشور خبر دارم. روز و شبي نيست كه ما، از اين‌گونه خبرها نشنويم. اين كارها را چه كسي مي‌كند؟ دشمن! جوان، دچار شهوت‌راني مي‌شود و ايمان خودش را از دست مي‌دهد. در اوايل كار، حتي همان جوان گريه مي‌كند؛ امّا بتدريج او را همين‌طور مي‌برند. بچه مدرسه‌اي‌هاي ما را، دبيرستاني‌هاي ما را، حتي بچه‌هاي مدارس راهنمايي ما را، همين‌طور فاسد مي‌كنند. افرادي را پيدا مي‌كنند كه مواد مخدّر و عكس‌هاي ناجور به مدرسه مي‌برند. من مي‌خواهم از شما سؤال كنم: اگر مدير مدرسه‌اي، نسبت به فاسد شدن پانصد يا ششصد يا هزار نوجواني كه به دست او سپرده‌اند، حسّاس بود و گوش كسي را كه وسيله دشمن قرار گرفته و داخل آن مدرسه هروئين آورده، پيچاند، مابايد به اين مدير مدرسه چه بگوييم؟ بگوييم: «آقا، شمابرخلاف آزادي عمل كردي؟ اين چه روشي است؟ شما ضدّآزادي هستي؟!» اين حرف درست است؟ اين درست است كه به مدير يك مدرسه كه مي‌گويد «هزارتا جوان را دست من سپرده‌اند؛ من نمي‌خواهم فردا اين‌ها را هروئيني تحويل مادران و پدرشان بدهم» بگويند: «نخير! شما بايد اجازه بدهي خودشان انتخاب كنند! هر كس نخواست، خودش نكِشد! تو برو در مضرّات هروئين حرف بزن!» اين، يك بخشي از تهاجم فرهنگي است. نظام اسلامي را متّهم ميكنند كه «اين مرام، نظامياست و آزادي نميدهد.» چطور ما آزادي نميدهيم؟! شما در كدام كشور، اين همه مجلّه و روزنامه و مطبوعات سراغ داريد؟ اينها همه‌اش مال دولت است؟ روزنامه‌هاي رسمي كشور، علناً و صريحاً، سياست‌هاي دولت را زير سؤال مي‌برند و از آن انتقاد مي‌كنند. دولت هم باكمال بزرگواري گوش مي‌كند و جواب مي‌دهد. اكنون در ايران مجلّاتي به چاپ مي‌رسند كه اگر كسي مختصر آشنايي‌اي با عناصر فرهنگي كشور از زمان گذشته داشته باشد و بداند هنرمندانِ شاهنشاهي چه كساني هستند؛ قلم زنانِ شاهنشاهي چه كساني هستند؛ مخلصين و چاكران دستگاه‌هاي شاهنشاهي چه كساني هستند؛ مرعوبين دشمنان چه كساني هستند؛ آمريكايي دوستان چه كساني هستند؛ مي‌داند كه اين مجلّات از كجاها پولش مي‌آيد! قابل حدس هست. ما هم بي‌خبر نيستيم. اين‌ها چاپ مي‌شوند؛ كاري هم به كارشان نداريم. ما از اين‌كه مجلّه‌اي چهار كلمه حرف بنويسد، واهمه‌اي نداريم! ماهم مينويسيم.

آزادي مطبوعات، آن مقداري كه در ايران هست، در كشورهاي ديگر نيست. دستگاه، در ايران، در زمينه آزادي مطبوعات، مظلوم است. دليلش هم اين است كه به اين آقا آزادي داده شده؛ آن وقت آمده است مجلّه‌اي را، روزنامه‌اي را، پر كرده از انتقاد به دستگاه و در اين انتقادها، مكرّر، مثل ترجيع‌بند، تكرار كرده كه «به ما آزادي نمي‌دهند؛ به ما آزادي نمي‌دهند!» اگر آزادي نيست، شما چطور اين‌ها را نوشته‌ايد؟! توقّع دشمن اين است كه قلمزنانِ جريان فرهنگي وابسته به استكبار، هرچه مي‌خواهند بنويسند و قلمزنانِ طرفدار نظام و جناح و جريان اسلامي، به آن‌ها جواب ندهند! توقّعشان اين است! اگر جواب دادند، مي‌گويند: «آزادي نيست. شما ما را مرعوب كرديد!» اين، آن فضايي است كه دشمن به وجود مي‌آورد. يك عده ساده‌لوحند كه فريب مي‌خورند. خيلي‌ها هستند كه بدون غرض، در جريان ملايم با جريان دشمن قرار مي‌گيرند؛ بدون اين‌كه بفهمند كه چه مي‌گويند و چه مي‌كنند.

من از همه اين حرف ها، يك جمله رامي خواهم نتيجه بگيرم. امروز كه مي‌آمدم صحبت كنم، با خودم فكر كردم: اگر يك مطلب را بتوانم به شما برادران و خواهران عزيز عرض كنم، حرف خودم را زده‌ام. آن مطلب اين است كه در مقابل تهاجم، عناصرِ مؤمنِ خودي مي‌توانند بايستند. عناصر مؤمنِ خودي را، هرجا كه هستند، گرامي بداريد. حرف من اين است. من به مسؤولين فرهنگي كشور، از وزارت آموزش و پرورش تا وزارت ارشاداسلامي، تا سازمان تبليغات اسلامي، تابقيه مؤسّسات و بنگاه‌هاي فرهنگي كشور، عرض مي‌كنم: به عناصر خودي تكيه كنيد. منظور من اين نيست كه اگر كسي، جوان انقلابي نيست، دستش را بگيريد بگذاريدش بيرون؛ نه. چه كسي چنين چيزي را مي‌گويد؟ اصلاً منطق اسلام كه اين نيست؛ منطق انقلاب كه اين نيست به همه ميدان بدهيد. هركس كه مي‌خواهد براي اين ملت كار كند، كار كند. من مي‌گويم اجازه منزوي شدنِ عناصر خودي را ندهيد.

اگر روزي دشمني به كشوري حمله نظامي كند. چه كسي در مقابلش مي‌ايستد؟ كسي كه از همه به سرزمين خود علاقه‌مندتر است؛ به ملت خود علاقه‌مندتر است؛ به زخارف دنيوي بي‌علاقه‌تر است؛ احساس مسؤوليت بيشتري مي‌كند و متعهّدتر است. چنين كسي مي‌رود دفاع مي‌كند. شما ديديد كه در دوران جنگ، چه كساني رفتند دفاع كردند. عمده ميدان ما را، بسيج پركرد. بسيج يعني همين؛ يعني عنصر مؤمنِ انقلابىِ علاقه‌مند به سرنوشت ميهن، علاقه‌مند به سرنوشت كشور و يك فرد فداكار. رفت وسط ميدان و با فداكاري، دشمن را به زانو درآورد.

در زمينه فرهنگي نيز همين‌طور است. آن عنصري كه وابسته به دستگاه شاهنشاهي است ودلش به ياد آن روزها ميتپد، نمي‌آيد از نظام و فرهنگ اسلامي دفاع كند. چرا ما بايد غافل باشيم؟! كسي از فرهنگ اسلامي و حيثيّت و موجوديّت اين ملت دفاع مي‌كند و در مقابل تهاجم دشمن مي‌ايستد كه دلش در هواي اسلام بتپد و اسلام و ايران را دوست بدارد. عدّه‌اي كه دين ندارند، ميهن دوستي هم ندارند؛ ايران را هم قبول ندارند. كسي كه سلطه آمريكا را براي ايران بپسندد وتشويق كند، ميهن دوست نيست. كساني كه براي دخالت آمريكايي‌ها براي آن خانمي كه در نيكاراگوئه با انتخابات آمريكايي بر سركار آمد، كف زدند، معناي كارشان چيست؟ از اين‌جا، به كساني كه در نيكاراگوئه تسليم تحميل آمريكايي‌ها شدند، «زهي» و «مرحبا» گفتند! اينها دل در گرو آمريكا ندارند؟! اينها با اين قلم زهرآگينشان مي‌آيند در مقابل تهاجم دشمن، از فرهنگ ملي و اسلامي و ايراني دفاع كنند؟! معلوم است كه نميكنند! معلوم است كه اين، ستونِ پنجم دشمن است! اين، براي دشمن كار مي‌كند. اين، از خدا مي‌خواهد كه آمريكايي‌ها برگردند! از خدا مي‌خواهد كه نظام وابسته به آمريكا و استكبار و گردن كلفت‌ها برگردد. اين، براي نظام اسلامي كار خواهد كرد؟ تلاش خواهد كرد؟ معلوم است كه نه! اين، حقيقت روشني است. شما كه در صداو سيما مسؤول امور هستيد بايد مواظب اين مطلب باشيد. شما كه در روزنامه‌ها مسؤول امور هستيد، بايد مواظب اين مطلب باشيد. شما كه در سازمان تبليغات يا در وزارت ارشاد، يا در آموزش‌وپروررش، يادر آموزش‌عالي و يا در مؤسّسات فرهنگي گوناگون مسؤول امور هستيد، بايد مراقب اين قضيه باشيد. البته همه مسؤولند. منظورم از مسؤول، رئيس نيست. «كلكم راع وكلكم مسؤول عن رعيته.» همه مسؤولند. مراقب اين معنا باشيد.

اين ملت، براي اين‌كه حيثيّتش و كيان حقيقي و انساني و اسلامي و انقلابي و فرهنگ ملياش حفظ شود، احتياج به مجاهدت و مقاومت و ايستادگي در مقابل تهاجم دشمن و تهاجم كردن به نقاط ضعف دشمن دارد. اين را خودي‌ها مي‌توانند بكنند. من حرفم فقط همين است. من مي‌گويم: اگر مي‌خواهيد هنر اين كشور رشد و اعتلا پيدا كند، به هنرمند جوانِ مؤمن تكيه كنيد. او مي‌تواند از اسلام و از انقلاب و از اين كشور دفاع كند. و الّا آن كارگردان يا تهيه كننده‌اي كه وقتي فيلم را مي‌سازد، از پيش فكر مي‌كند كه «اين نكته را در اين فيلم خواهم گنجاند، تا يكي از پايه‌هاي اعتقادي اين نظام را هدف قراردهم» كه از اسلام و انقلاب دفاع نمي‌كند! بازبان خاص فيلم و با همان شكلي كه در فيلم امكان دارد، كار خودش را انجام مي‌دهد. يعني اكتفا نمي‌كند به اين‌كه به انقلاب كمك نكند. فيلم مي‌سازد براي اين‌كه به انقلاب حمله كند! از اوّل كه اين فيلم را مي‌سازد، يا اين داستان را مي‌نويسد، هدفش اين است كه كارايي نظام اسلامي را زير سؤال ببرد و بگويد: «اين نظام اسلامي، كارايي ندارد.» منظورم اين است كه در محيط‌هاي فرهنگي، به نيروهاي مؤمن تكيه شود. اين‌ها سدّي در مقابل تهاجم فرهنگي هستند.

(بيانات رهبر انقلاب در ديدار جمعي از كارگزاران فرهنگي)

 دشمن شناسي

دشمن‌شناسي از ديدگاه امير مؤمنان(ع)


بخش سوم
از اساسي‌ترين شرايط موفقيت در تمامي‌عرصه‌ها، شناخت دشمن است. در عرصه طبيعي، آدمي تا آنجا كه دشمن را شناخته در دفع آن كوشيده و به موفقيت دست يافته است، ولي همين انسان ضربه‌هاي فراواني از دشمن ناشناخته خود خورده است. به عنوان نمونه انسان از زماني كه دشمني به نام ميكرب را شناخت، به آساني توانست در پي دفع آن برآيد و همو چون نتوانسته است سرطان را بشناسد، هر روز قرباني‌هاي فراواني در اين عرصه مي‌دهد. در عرصه مسائل سياسي و اجتماعي نيز شناخت دشمن نقش مهم و كليدي دارد. بر اين اساس است كه بخش عظيمي‌از آيات قرآن مربوط به معرفي دشمن است: معرفي شيطان، دشمنان انبياء، كفار، مشركان و منافقان و...
در روايتي از پيامبر گرامي‌اسلام(ص) مي‌خوانيم: «الا و ان اعقل الناس عبد عرف ربه فاطاعه و عرف عدوه فعصاه؛ (5) آگاه باشيد عاقل‌ترين مردم كسي است كه خدايش را بشناسد و از او پيروي كند و دشمنش را نيز بشناسد و آن گاه نافرمانيش كند.» و در حديثي ديگر از پيامبر اكرم(ص) آمده است: مردم اگر ده چيز را مي‌شناختند سعادت دنيا و آخرتشان تأمين مي‌شد؛ يكي از آنها شناخت ابليس (دشمن) و يارانش مي‌باشد. امام علي(ع) در نهج‌البلاغه شناخت دشمن را رمز بينش مي‌داند: «و اعلموا انكم لن تعرفوا الرشد حتي تعرفوا الذي تركه و لن تاخذوا بميثاق الكتاب حتي تعرفوا الذي نقضه و لن تمسكوا به حتي تعرفوا الذي نبذه...؛ و بدانيد كه رشد درنمي‌يابيد مگر كه رشد وانهادگان را بشناسيد و هرگز به كتاب خدا چنگ نمي‌زنيد، مگر كه فروفكننده آن را چنان كه بايد شناخته باشيد.» و خود بخش عظيمي‌از تلاش خويش را در دوره حكومت به افشاگري چهره دشمنان خود پرداخت.
ادامه دارد...

 برگي از تاريخ

شاه ايران دوستِ «وطن فروش»!


... بدينسان كه دولت ايران انجام و نتيجه يك «همه پرسي» در بحرين را بپذيرد، و در صورتي كه در اين همه پرسي مردم بحرين خواهان استقلال باشند، ايران از ادعاي مالكيت بحرين چشم بپوشد و اين چشم پوشي را به مجلس شوراي ملي ببرد، و در آنجا يكي از وكلاي مجلس با آموزش‌هاي از پيش داده شده، دولت را استيضاح كند، و دولت هم يك پاسخ سطحي به آن بدهد، آنگاه برابر با آئين نامه هاي موجود، دولت درخواست رأي اعتماد از مجلس مي كند. رأي اعتماد حاصل مي شود و بحرين هم بي دغدغه از ايران جدا مي شود.
كار مسخره اي كه در هيچ جاي جهان پيشينه ندارد اين است كه ناگهان و بي هيچ مقدمه و درگيري اي ، با يك همه پرسي بخواهند بخشي از پيكر يك كشور كهن را از سرزمين اصلي جدا كنند. براي نمونه، بيايند و از مردم خراسان يا كرمان بپرسند كه آيا مي خواهيد جزيي از خاك ايران باشيد، يا نه؟!
در سال 1347، پس از توجيه شاه مخلوع توسط انگليسي‌ها، موضوع برگزاري همه‌پرسي در بحرين مطرح مي‌شود تا به واسطه آن، بحرين از ايران جدا شود، اما همين همه‌پرسي بدون توجيه نيز انجام نمي‌شود و صرفا كار با بستن دو باشگاه فرهنگي «نادر» و «فردوسي» و زنداني كردن و كشتن چند هوادار ايران و بله گرفتن از چند رئيس و شيخ قبيله بحرين به پايان رسيد و بعد هم شاه ايران‌دوست! و نمايندگان وطن‌پرست! مجلس هم اين نظرخواهي ساختگي را تأييد كردند.