صفحه در مكتب عرشيان

سلوك و سبك زندگي شهيد كلهر

سردار شهيد يدالله كلهر از آدم مظلوم طرفداري مي‌كرد. يادم هست يك روز صاحب كار حاج يدالله برايم تعريف مي‌كرد زماني كه حاجي ازدواج نكرده بود و پيش ما كار مي‌كرد؛ كارهايي مي‌كرد كه ما را مشكوك كرده بود. بعضي از مواقع داخل يكي از اين روستاها مي‌شد و به بعضي از خانه‌ها سر مي‌زد. ما ابتدا در مورد يدالله فكرهاي بدي به ذهنمان خطور كرد. وقتي سراغ آن خانه رفتيم متوجه شديم كه خانواده‌هاي فقيري كه پدرشان فوت كرده در آن زندگي مي‌كنند. حاج يدالله حقوقي كه مي‌گرفت نيمي از آن را به اين خانواده‌ها مي‌داد. وقتي ما موضوع را فهميديم؛ خشكمان زده بود. وقتي حاج يدالله شهيد شده بود صاحبكار سابقش براي عرض تسليت به منزل ما آمده بود و اين ماجرا را با گريه برايمان تعريف مي‌كرد. او مي‌گفت: نماز و روزه يدالله هميشه به وقت بود. گفتم: حاجي مگه قرار بوده كه اين طور نباشد؟! او گفت: زمان طاغوت كه كسي اهل اين چيزها نبود ولي يدالله هميشه نماز و روزه اش به جا بود.

*بهايي‌ها با اسرائيل در تماس بودند

از بعضي دوستان حاج يدالله شنيده ام كه ايشان قبل از پيروزي انقلاب با بهايي‌ها درگير شده بود. در حدود روستاي ما چند خانواده بهايي زندگي مي‌كرد. قبل از پيروزي انقاب گاهي مردم با اينها درگير مي‌شدند. بهايي‌ها هم آن موقع از طرف حكومت شاه حمايت مي‌شدند و مقامشان بالا بود. كسي زياد جرات نمي‌كرد كه به آنها چيزي بگويد. يادم هست يكبار كه به حمام عمومي رفته بودم. آن روزها بهايي‌ها هم به حمام عمومي مي‌آمدند. وقتي وارد حمام شدم، ديدم صاحب حمام با يكي از اين بهايي‌ها گلاويز شده است. من هم تا اين صحنه را ديديم وارد منازعه شدم و به هر صورتي آن بهايي را با كتك از حمام بيرون كرديم. بلافاصله من توسط نيروهاي پاسگاه بازداشت شدم. يعني بهايي‌ها تا اين مقدار قدرت داشتند. در پاسگاه به من گفتند كه با آنها روبوسي كنم تا مرا رها كنند. من هم گفتم: اگر زندان بروم اين كار را نمي‌كنم. خلاصه يك مقدار پولي داديم و از پاسگاه رها شديم. من درگيري حاج يدالله با بهايي‌ها را به چشم نديدم. اما اوايل پيروزي انقلاب كه حاج يدالله در سپاه بود، چند نفر از آنها را بازداشت كرد. طبق گزارشاتي كه مردم به سپاه كرج داده بودند، بهايي‌ها در زيرزمين خانه شان دستگاه‌هاي مخابراتي وصل كرده بودند و با اسرائيل در تماس بودند. البته امكان دارد زماني كه حاج يدالله مدرسه مي‌رفته با بهايي‌ها درگير شده باشد. از سال 56 كه تظاهرات‌ها در كشور شروع مي‌شود و موج انقلاب اسلامي فراگير مي‌شود.

* مگر مي‌شود يك آدم اين همه بخشنده باشد

اخلاق شهيد كلهر اينطور بود كه كم حرف مي‌زد، وقتي هم حرف مي‌زد ارزشمند حرف مي‌زد. جلسه خواستگاري كه شروع شده بود همه شروع به صحبت مي‌كنند. به حاجي مي‌گويند: برادر كلهر شما هم حرفي بزنيد. حاج يدالله هم مي‌گويد: شما حرف هايتان را بزنيد. در ميان جلسه پدر دختر خانم بعد از سوالات معمولي كه در تمامي جلسات خواستگاري مطرح مي‌شود؛ از آقاي داماد مي‌پرسد كه خانه داري؟ داماد مي‌گويد: نه. تا اين كلمه را گفته بود، پدر دختر خانم گفته بود كه پس نمي‌نوانيم به شما دختر بدهيم. يك مرتبه حاج يدالله كه گوشه مجلس نشسته بوده، ميگويد: آقا داماد خانه هم دارد. دوستان ديگري كه در جلسه حضور داشتند ساكت شده و ديگر حرفي نزده بودند. وقتي از خانه عروس خانم بيرون مي‌آيند، آقاي داماد به حاج يدالله مي‌گويد: برادر كلهر من كه خانه‌اي ندارم، چرا دروغ گفتيد؟ حاجي هم مي‌گويد سپاه خانه‌اي به من داده كه از آن استفاده نمي‌كنم. آن خانه براي تو. همه دوستان حاجي از اين برخورد او تعجب كرده بودند كه مگر مي‌شود يك آدم اين همه بخشنده باشد. به همه آنها هم گفته بود تا زماني كه من زنده هستم، نبايد اين جريان را براي كسي تعريف كنيد.

*صبر كنيد؛ به موقعش!

زماني كه بني صدر رئيس جمهور شده بود. حاجي ديگر پاسدار شده بود. يك روز من و حاج يدالله و پسر عمه هايم خانعلي و جانعلي نشسته بوديم. اين دو تا برادر در مورد بني صدر بحث مي‌كردند. يكي از آنها مي‌گفت: بني صدر كارش درست نيست. ديگري مي‌گفت: چرا توهين مي‌كني؛ او شخص محترمي است. حاج يدالله هم ساكت نشسته بود و هيچي نمي‌گفت. وقتي ديد اينها خيلي بحث شان بالا گرفت؛ گفت: من يك چيزي مي‌گويم و همين جا بايد دفن كنيد. يدالله گفت: جانعلي درست مي‌گويد. بني صدر، آدم قابل اعتمادي نيست. ما هم درگيرش هستيم. الان ارتش به دستور بني صدر به ما هم اسلحه نمي‌دهد. چند وقت پيش هم بني صدر و همسرش به اهواز آمده بودند. نيروهاي ارتش هم جلوي آنها رژه رفتند كه همسر بني صدر در اين مراسم بي‌حجاب بود. ما رفتيم به او رسانديم كه اگر يك بار ديگر اين كار را بكند ما خودمان او را درست مي‌كنيم. بعد از آن ماجرا را به امام گفتيم. ايشان فرمودند: خودم مي‌دانم، صبر كنيد؛به موقعش.

راوي:ولي الله كلهر برادرشهيد

حاج يدالله كلهر هميشه معلم اخلاق من بود و به ما درس بصيرت مي‌داد. من قبل از جنگ هم ارادتمند اين شهيد بزرگوار بودم. در شش سالي كه شهيد كلهر در جنگ حضور داشت، من هم در محضرش خدمت كردم. سردار حاج يدالله كلهر با آن هيبت، شجاعت، جثه قوي و قامت رعنا به تنهايي براي سپاه اسلام يك لشكر بود.

راوي: سردار علي فضلي

كرامت شهيد

عمليات كربلاي 4 به اتمام رسيده بود.

اطلاع يافتم كه دشمن تعدادي از شهدا را در زير خاك‌هاي گرم و سوزان شلمچه دفن كرده است.

جمعي از اسراي عراقي را براي تفحص از جسد اين عزيزان در منطقه نگه داشتيم. مدتي را به جستجو پرداختند، اما اثري نيافتند.

نااميدانه دست از تلاش بر داشتند و آستين به عرق خيس كردند.

در راه رفتن به اردوگاه بودند كه ناگهان فرياد يكي از آنها به هوا خواست و مفهوم كلام عربي اش اين بود كه من جاي دفن شهدا را به خاطر آوردم، برويم تا نشانتان بدهم.

برادران را به پاي تپه‌اي برد كه پرچم عراق بر روي آن نقاشي شده بود...

زمين را حفر كردند و اجساد را بيرون آوردند.

از قبل به مسؤول تعاون لشكر تأكيد كرده بودم كه اگر جسد شهيد اسلامي نسب پيدا شد به من اطلاع بده.

همين طور هم شد.

سريعاً خود را به معراج شهدا رساندم،

حيرت و شگفتي غير قابل وصفي بر چهره ام گل انداخت وقتي آن پيكر مجروح را تازه و معطر ديدم.

اصلاً انگار نه انگار كه پانزده روز در زير خاك‌هاي گرم و سوزان آرميده بود.

خدايا! خيلي عجيب بود.

جنازه عراقي‌ها كه يكي دو روز از آن مي‌گذشت بوي تعفنش بلند مي‌شد اما شهيد ما هنوز بعد از سه ما پيكرش سالم بود.

بعد از سه ماه و هشت روز كه شهيد اسلامي نسب را براي خاكسپاري آورده بودند پهلوي اين شهيد شكافته بود و خون تازه بيرون مي‌آمد

پيام شهيد

مطلبى به افرادى كه هميشه خيال‌پردازى مى‌كنند و فكر مى‌كنند ميتوانند مسأله براى اسلام و انقلاب و رهبر ايجاد كنند، آنها بدانند كه اراده خداوند بر پيروزى اين انقلاب و رهبرى امام خمينى تعلق گرفته است، لذا بيخودى خود را به دردسر نيندازند و از توطئه‌گرهاى گذشته عبرت بگيرند و بدانيد هركس از اين به بعد توطئه كرد آدم ساده و ديوانه و نفهمى است و از اينهمه تجارب توطئه‌گران عبرت نگرفته و بايد به حال او خنديد.

بخشي از وصيت نامه شهيد محمد اسلامي نسب

منبع: كتاب سردار زهرايي

 لبخند جبهه

ديگرتكرار نشود!

نمي دانم چكار كرده بودند كـه فرمانده شان بعد از كلي صغري وكبري چيدن و منبر رفـتن داشت مي گفت: برادرا! ديگه تكرار نشه. يكي از آن برادرها با صداي بلند پرسيد: حاجي اگه تكرار بشه چي ميشه؟ و حاجي كـه لا بد تصور مي‌كردند الان است كه از كوره در برود جواب داد: هـيچي؛ با ايـن دفعه مي‌شه دو دفعه!
حاج آقا در جيبت را بگير تويش نرود
ام القصر كه بوديم بعثي ها گاهي بي اندازه خمپاره ۶۰ مي زدند؛ آنقدر كه ما ديگر به ام القصر مي گفتيم «ام الشـصت»! خمپاره شـصت هـم خيلي اسم داشت، مثل: عزرائيل، نامرد و… يك اسمش هم خمپاره جيبي بود. خمپاره اي كه مثل كتاب هاي قطع جيبي و پالتويي راحت مي رفت تو جيب اوركت يا شلوارهاي كره اي. اما جيب قباي برادران روحاني كه رزمي تبليغي مي آمدند جـبهه، يك چـيز ديگري بود.درست قالب خمپاره بود؛ البته نه يكي! فكر مي كنم با اندكي گذشت راحت مي شد چند تايش را آنجا جاسازي كرد. اين بود كه تا باران خمپاره شصت باريدن مي گرفت، هركجا كه چـشممان بـه حـاج آقا مي افتاد مي گفتيم: حاج آقا در جيبت را بگير نره توش. و حاج آقا مي خنديد و مي گفت:راه دوري نـميره. هرچه از دوست رسد نيكوست.

 پيام شهيد

لحظه اي از امام جدا نشويد


همواره در خاطرتان باشد كلامي كه اماممان آن پير جماران فرمودند كه: «‌امروز، روزاستقامت و جهاد است» و به عبارتي ديگر فرمودند كه:‌ «همة ما بايد در فكرمان اين باشد كه فداي اسلام شويم». برادران و خواهران،‌ اگر ما پروانه‌وار به دور وجود امام بگرديم شايد حق وي را ادا نكرده باشيم، و اين را بدانيد كه اگر لحظه‌اي از پيروي اين روحاني امام خميني دست برداريم آن روز، روز پيروزي شياطين بزرگ و كوچك است. پس، اوامرش را به جان و دل‌پذيرا باشيد.
شهيد عبدالحسين يادگاري

 گوناگون

سخنگوي كتائب حزب‌الله عراق:
موزه سراسرنماي سپهبد شهيد سليماني يك سند تاريخي است



۱۴ مرداد سال ۱۳۹۹، همزمان با چهلمين سالگرد دفاع مقدس و در آستانه سالگرد پيروزي حزب‌الله لبنان بر رژيم غاصب صهيونيستي در جنگ ۳۳ روزه، موزه سراسرنماي سپهبد شهيد قاسم سليماني، با هدف حفظ و نشر آثار شهداي مقاومت و با حضور سردار سرلشكر پاسدار محمد باقري، رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح و فرماندهان عاليرتبه نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در مجموعه موزه انقلاب اسلامي و دفاع مقدس افتتاح شد.
عطف به اينكه موزه مذكور با هدف حفظ و نشر آثار شهداي مقاومت برگزار شد، اين پرسش مطرح مي‌شود كه برپايي موزه‌هايي نظير موزه سراسرنماي سپهبد شهيد قاسم سليماني تا چه اندازه بر تداوم و ادامه راه مقاومت مؤثر است، در پاسخ به اين پرسش محمد محي، سخنگوي كتائب حزب‌الله گفت: حقيقت امر اين است كه برپايي موزه‌هايي نظير موزه سراسرنماي سپهبد شهيد قاسم سليماني در اين سطح و با اين وسعت توانسته، همه عمليات‌هاي محور مقاومت جهان اسلام كه در كشورهاي اسلامي دنيا به مقابله با استكبار چهاني پرداختند، را به طور كامل پوشش بدهد...در حقيقت در موزه مذكور حمايت پدرانه جمهوري اسلامي از كل مستضعفين دنيا را پيدا و مشاهده كردم.
سخنگوي كتائب حزب‌الله عراق يادآور شد: گردآوري اين حجم بالايي از عكس و مستندات در اين موزه سراسرنماي انقلاب اسلامي و دفاع مقدس، يك سند تاريخي مهم و شايسته محسوب مي‌شود تا در كشورهايي كه سرود آزادي و كرامت سر مي‌دهند، تكرار شود. در حقيقت اين خون‌هايي كه تقديم راه مقاومت شده، تعبيري براي راه آزادي و كرامت است.