صفحه آخر

علامه مصباح يزد‏‏ي(ره)؛
جريان بهائيت با ادعاي دروغين ارتباط با امام زمان(ع) شروع شد

اشاره: طبق روال نشريه پرتو، ذيلا خلاصه‌اي از يكي د‏‏‏‏‏يگر از سخنراني‌هاي مرحوم علامه مصباح(ره) تقد‏‏‏‏يم شد‏‏‏‏ه است.

«عقلانيت»، «معنويت» و «عدالت» سه شاخص عمده مكتب امام(ره) به شمار مي‌روند.

در توضيح مفهوم عقلانيت و سوء استفاده‌هايي كه ممكن است از اين تعبير شود، ابتدا بايد ببينيم در ادبيات فلسفي و سياسي، عقلانيت به چند صورت به كار مي‌رود و منظور ما از عقلانيت چيست.

عقلانيت در اصطلاح فيلسوفان قديم به معناي پيروي از عقل، معرفي مي‌شد كه جنبه سلبي آن نفي اصالت حس بود، ولي در قرون وسطا، گرايش غالب كه از كليسا سرچشمه مي‌گرفت، عقلانيت را در مقابل اصالت وحي قرار مي‌داد و با نفي عقلانيت مي‌گفت: ايمان بياور، بعد بشناس.

در مقابل اين گرايش در قرون بعد، فيلسوفاني وارد صحنه شدند كه قائل به اصالت عقل بودند، و در نتيجه زمينه‌اي براي مبارزه با كاتوليسيسم شكل گرفت و تحولاتي در علم و فلسفه ايجاد شد.

مهمترين محور در اين جريان، شعار «انسان محوري»، «اصالت انسان» يا «اومانيسم» بود و منافع انسان، محور اصلي و تعيين كننده معرفي شد و خواسته انسان، ملاك حق بود كه نفي اصالت وحي را به دنبال داشت.

در عصر جديد كه جامعه‌شناسان و مردم‌شناساني مانند «آگوست كنت»، دوران حيات انسان را به دوره‌هايي چون «اساطير»، «سحر و جادو و دين»، «فلسفه» و «علم» تقسيم كردند، عقلانيت معناي ديگري به خود گرفت و با تجربه حسي هم‌معنا شد.

در اين دوران عقلانيت به اثبات مسائل با روش علمي تعريف شد و كاملا با اصطلاحي كه مسائل را با دليل عقلي ثابت مي‌كرد، متفاوت جلوه كرد.

در عقلانيتي كه مسايل را با دليل عقلي ثابت مي‌كرد، ملاك پيروي از عقل بود و بر اساس آن خدا اثبات مي‌شد، ولي عقلانيت جديد با تكيه بر تجربه مي‌گويد، عقل نمي‌تواند وجود خدا را اثبات كند زيرا عقل تجربه‌اي درباره خدا ندارد.

قرآن واژه عقل را در جايي به كار مي‌برد كه تجربه حسي در آن راه ندارد؛ خداوند در ابتداي سوره بقره مي‌فرمايد، قرآن براي كساني نازل شده كه ايمان به غيب دارند، و همان طور كه مي‌دانيد غيب را نمي‌توان با حس تجربه كرد، بلكه شناختن غيب با عقل است.

اين عقلانيت به معناي اعتقاد به وجود عقل و ارزش ادراكات عقلي است و بر اساس آن‌ها مباني ديني و ارزشي اثبات مي‌‌شود، و شامل مطالب عقلي محض مي‌شود كه اصلا حس در آن راه ندارد و نيز شامل مطالبي كه از راه وحي به دست مي‌آيد مي‌شود؛ چون پشتوانه عقلاني دارند؛ و همچنين شهودهاي عرفاني را تا آن‌جا كه با ادله عقلي قابل تأييد و تبيين باشد شامل مي‌شود.

عقلانيت كه شاخص مكتب امام(ره) است به معناي استناد به ادله معتبر عقل و ادراكات عقلي است كه اعتبار معرفت حسي هم به آن وابسته است؛ و عنصر منفي و سلبي كه در اين واژه لحاظ شده، نفي خرافات و افكار انحرافي است كه عقل سليم انسان آن را معتبر نمي‌داند.

براي معنويت نيز معاني مختلفي بيان شده است، كه متأسفانه در عصر ما مورد سوء‌استفاده قرار گرفته است، منظور از معنويت در مكتب امام(ره) اين است كه به ماديات دلبستگي پيدا نكنيم و در مقابل لذت‌هاي مادي و حيواني خود را نبازيم.

اصطلاح قديمي فلاسفه از معنويت، «اصالت معنا» و «ايدئاليسم» بود، به اين معنا كه اصولا ادراكات حسي هيچ ارزشي ندارند و آنچه حس مي‌كنيم، مبتني بر واقعياتي وراي ادراك حسي است، كه اين يك نوع تفريط‌گرايي در معرفت‌هاي حسي به شمار مي‌رود.

معقول‌ترين گرايش معنوي در ميان فلاسفه گذشته در مكتب افلاطون ديده مي‌شود و افرادي كه مكتب اشراقي دارند، كم و بيش به همان معنا معتقدند.

انسان‌ها از قديم، به چيزهايي غير از امور مادي معتقد بوده‌اند كه با حواس مادي قابل تشخيص و تبيين نبوده و ويژگي‌هاي مادي مانند سه بعدي بودن، وزن داشتن، يا اختصاص دادن مكاني به خود را ندارد و با اين حال واقعيت دارند.

روان‌شناسان در تجربيات علمي خود در تعامل با بيماران رواني، كم‌كم دريافتند كه انسان نمي‌تواند بدون اعتقاد به امور غيرمادي پاسخ گوي سؤالات خود باشد، از اين رو در عصر اخير گرايش «پراگماتيستي» به اين سمت حركت كرد كه هر امري اعم از مادي و غير مادي در عمل براي زندگي مفيد است، حقيقت دارد، و از اين‌رو بايد به امور معنوي و ارزش‌هاي فراتر از حقايق مادي معتقد باشم تا سلامت زندگي را تأمين كنيم؛ و در نتيجه بدون اعتنا به وجود خدا، به اين معنا قائل به معنويت شدند.

بالاخره در اين گرايش عام، اعتقاد به تأثير اموري كه حسي نيستند و به يك معنا ماورايي هستند، اعم از بت، روح، عقول و هر امر غير مادي ديگر، يك نوع معنويت است.

بعد از آفات و نابساماني‌هاي جنگ جهاني دوم، برخي دانشمندان منشأ پيدايش جنگ را اختلاف مذهبي معرفي كردند و كوشيدند ايدئولوژي جديدي مطرح كنند كه منشأ جنگ را از بين ببرد.

ايشان براي برون رفت از اين مشكل، پيشنهاد ايجاد دين جهاني را دادند كه بي‌نتيجه ماند، ولي راه ديگري را فيلسوفان پيشنهاد كردند مبني بر اين‌كه همه اديان صحيح است و اين امر منشأ پيدايش «پلوراليسم ديني» شد و بر روي آن تبليغات فراواني شد.

عباراتي مانند: «هيچ دليلي نداريم كه شيعه برتر است»، يا «معلوم نيست اسلام برتر از بت پرستي باشد»، «هر كه معنويت دارد ارزش دارد»، « اديان در ظاهر مختلف‌اند ولي در جوهر شبيه يكديگر هستند»، و ترويج مفاهيمي از قبيل عشق و صلح مطلق، سوژه تبليغات پلوراليستي است.

تكيه مكتب امام(ره) در شاخص معنويت روي اين است كه بايد دنبال حقيقت باشيم و ببينم مصلحت دين چيست، كه مفهوم سلبي آن اين است كه در ماديات غرق نشويم، ماده‌پرست نشويم، تمام دل را به پديده‌هاي مادي نسپاريم، و عشق به شهوات زندگي را پر نكند.

با اين اوصاف، معنويتي كه حتي شامل بت‌پرستي هم مي‌شود، از دايره معنويتي كه امام(ره) ترويج مي‌كرد بيرون مي‌رود، چه رسد به اين‌كه كساني بگويند دوران اسلام‌گرايي گذشته و امروز بشر به جايي رسيده كه بدون استفاده از پروسه دين به حقيقت مي‌رسد! استفاده از الفاظ متشابه به عنوان ابزار فريب توسط دشمنان استفاده مي‌شود.

كدهايي مانند اين‌كه بايد از ظواهر دين عبور كرد، يا دوران رسيدن به معنويت از راه دين گذشته و بدون دخالت دين هم مي‌شود به حقيقت رسيد، مواردي است كه بيشتر بايد مورد توجه قرار بگيرد و فريب اين جملات به ظاهر دلنشين را نخوريم.

از جمله آفاتي كه بايد خود را در برابر آن حفظ كنيم دام اشتراك لفظي و فريب الفاظ را خوردن است.

برگشت به دوراني كه «آگوست كنت» دين و سحر و جادو را خويشاوند مي‌خواند، ارتجاع و عقب‌گرد است نه تكامل و پيشرفت!

مبدأ پيدايش بهائيت كه امروز در دنيا به عنوان اسلام نوين معرفي مي‌شود و با سوء استفاده از مزاياي اسلام گسترش پيدا كرده، از يك طلبه ساده، فقير و منحرف بود كه با تحريك يك جاسوس، ايجاد شد.

جريان بهائيت با همين ادعاي دروغين ارتباط با امام زمان(عج) شروع شد، و ما بايد اين انحراف را جدي بگيريم، بايد عميق‌تر برخورد كنيم، چشم بسته حرف كسي را قبول نكنيم، هرچند او كمك‌هاي مالي و خدماتي انجام داده و جوايزي هم بدهد.

سخنان در جمع اعضاي دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي در مشهد مقدس 1390

 حديث هفته


امام على عليه السّلام فرمودند:
مَن اَرادَ اللّه بِهِ خَيرا رَزَقَهُ اللّه خَليلاً صالحِا؛
هر كس كه خداوند براى او خير بخواهد، دوستى شايسته نصيب وى خواهد نمود.
نهج الفصاحه ص776، ح 3064

 راه امام

حفظ روحيه انقلابي در استمرار نهضت‏‏ ‏

برادران من، در فكر اسلام باشيد. اسلام امانتي است كه الآن به دست ما رسيده. اسلام‏‎ ‎‏خونها ديده است و جنايتها بر اسلام و بر پيكر اسلام واقع شده است تا به دست ما رسيده‏‎ ‎‏است، و ما بايد آن را حفظ كنيم. بايد نگذاريم كه اين اسلام عزيز در خارج به دست‏‎ ‎‏اشخاصي كه غرضمند هستند و مي‌خواهند اسلام را طور ديگر عرضه كنند و وانمود‏‎ ‎‏كنند، بايد همۀ ما با هم طوري عمل كنيم كه نقشه‌هاي آنها خنثي شود. بايد از اين‏‎ ‎‏اختلافاتي كه هست و ايجاد مي‌كنند و در هر جا و در هر گوشه از اين مملكت مشغول‏‎ ‎‏ايجاد اختلاف هستند، بايد خود ملت جلوگيري كند و نگذارد اين توطئه‌ها ثمر پيدا‏‎ ‎‏بكنند. لازم است همۀ شما برادرهاي عزيز در هر جا كه هستيد و با هر شغلي كه هستيد،‏‎ ‎‏همان انقلاب اوّلي و شور انقلابي اوّلي را كه داشتند حفظ كنيد كه امروز احتياج به آن‏‎ ‎‏شور انقلابي از ديروز بيشتر است.‏
ما به منزل نرسيده‌ايم و در بين منزل و در گردنه‌هاي اين منزل طولاني، دزدهايي‏‎ ‎‏هستند كه مي‌خواهند ما را نگذارند به منزل برسيم. بايد به دست شما جوانهاي غيور و‏‎ ‎‏همۀ قشرهاي ملت توطئه‌ها شكسته شود. بايد بعد از اين‌كه اين گردنه‌ها را طي كرديم و‏‎ ‎‏ان شاءالله رئيس جمهور را تعيين كرديم، و ان شاءالله مجلس شورا را تأسيس كرديم، همه‏‎ ‎‏با هم اين كشور را بسازيم.

 در پرتو خورشيد

ماجراي انتقادات يك جانباز از دفتر رهبر انقلاب

سال 70 حضرت آقا به قم مشرف شده بودند و در فيضيه مستقر بودند، در كتابخانه ديداري با جمعي از طلبه‌هاي جانباز داشتند. بعد آمدند بالا نماز و ناهار و در اتاق استراحت مي‌كردند. مرا صدا زدند. رفتم خدمتشان. ديدم يك نامه‌ هفت‌‌ هشت صفحه‌اي از اين كاغذهاي بزرگ، با خط ريز نوشته شده بود. اين نامه را يك جانباز به ايشان نوشته بود و در همان ديدار به آقا داده بود.
ايشان آن نامه را مي‌خواندند. فرمودند اين نامه را يكي از اين جانبازاني كه پايين بودند، به من دادند و نامه‌اش هم مفصل، امّا شيرين است. مي‌خواهم همه‌اش را بخوانم. بعد به شما مي‌دهم. به آن رسيدگي كنيد. بعد فرمودند در اين نامه، از دفتر ما گرفته تا بقيه، همه را زير سؤال برده، هيچ كسي را مصون نگذاشته و خيلي چيزها گفته است!
فرمودند اين نامه‌ شيريني است! خوب، طلبه‌ جانبازي از روي احساس مسؤوليت، نامه نوشته، حضرت آقا خوش‌حال از اين بودند! بنابراين كانالهاي مختلف هست كه به آقا گزارشها داده مي‌شود و ايشان هم مقيدند نامه‌هايي كه به دست خود ايشان مي‌رسد را بخوانند، خوب، رسانه‌ها و اينها هم كه هر كدام به نوعي باز مطالبشان خدمت آقا مي‌رسد‌ مجله‌ها، رسانه‌ها، كتابها‌ معمولاً كتاب براي ايشان زياد مي‌آيد. گاهي گزارشهايي ما مي‌فرستيم خدمت‌ حضرت آقا، احساس نمي‌كنيم ايشان بخوانند.
ما فرصت خواندش را پيدا نمي‌كنيم. ولي وقتي خدمت ايشان مي‌رود، مي‌بينيم ايشان اينها را خوانده‌اند و رويش دستور داده‌اند. البته عرض كردم اينها بعضي نكاتي است كه من مي‌دانم و طبعاً از همه چيز مطلع نيستم به جهت محدوده مسؤوليتي كه در دفتر دارم.
حجت‌الاسلام و المسلمين «احمد مروي»