صفحه سياسي

اصرار نصيري براي حركت بر مدار تحريف!

مهدي جمشيدي

1. مهدي نصيري در يادداشت اخيرش، دوباره مسيرِ باطلِ تحريف و دروغ‌پراكني را طي كرده و حقّ را قربانيِ شبه‌نظريۀ معوجِ عصرِ حيرت ساخته است. گويا او فريفتۀ شبه‌نظريۀ خود شده و مي‌خواهد هرچه را كه مي‌يابد، به دستاويزي براي توجيهِ آن تبديل كند. او نوشته است:

الف. آيت‌الله خامنه‌اي، موافق محتواي كتاب آشوري بود.

ب. بازداشت آشوري، اتّفاقي بود.

ج. آشوري به استناد فتواي آيت‌الله مصباح، اعدام شد.

د. علما دربارۀ محتواي كتاب آشوري، اختلاف‌نظر داشتند.

2. حال‌آن‌كه آيت‌الله خامنه‌اي تصريح مي‌كند: "اين كتاب(توحيد آشوري)، شرح جزوۀ توحيد است كه من آن را نوشته و پس از تدريس براي جمع كوچك و نخبه‌اي از طلاب، براي تدريس در جمع‌هاي كوچك ديگر، در اختيار تعدادي از آنان گذاشتم. آشوري كه در جمع اوّليّه نبود، نيز آن را گرفت تا تدريس كند و پس از مدّتي، آن شرحِ بيرون از متن را درست كرد. من بارها دربارۀ اشتباهات و انحرافاتِ نوشته‌اش به او تذكّر داده و با او بحث كردم كه متأسّفانه غالباً، بي‌نتيجه بود. آشوري در ابتدا طلبۀ مستقيم و سربه‌راهي بود. از حدود سال‌هاي 51 به بعد، تحت تأثير تفكّرات مجاهدين خلق واقع شد و يكي دو بار به من گفت كه گِره‌هايي در ذهنيّات خود دارد و خواست كه با او بنشينم و اين گره‌ها باز شود. در همين اوقات، شرح بر جزوۀ توحيد را نوشت و به من داد تا دربارۀ آن نظر بدهم. ضعف‌هاي متعدّدي داشت و من در چند جلسۀ طولاني با او دربارۀ آنها گفتگو كردم. گره‌هاي ذهن او، همان‌ها بود كه در كتاب منعكس شده است. در موارد متعدّدي نسبت به اشكالات قانع مي‌شد، ولي بار ديگر در جلسات بعد، همان‌ها را تكرار مي‌كرد. مهمّ‌ترين مانع از اين‌كه حرفِ غلط خود را پس بگيرد، فضاي آن روز در محيط مبارزاتي بود. حرف‌هاي افراطي و تند به مذاق‌ها خوش مي‌آمد و مستمعين را به گرد گويندگانِ چنين حرف‌هايي جمع مي‌كرد. او اين نقطۀ ‌ضعف را داشت كه از تحسين و تمجيد، به ‌خصوص از سوي جوانان و مبارزين، به وجد مي‌آمد و همين نمي‌گذاشت او درست بفهمد يا درست عمل كند."(رسول جعفريان، جريان‌ها و سازمان‌هاي مذهبي ايران از روي كار آمدن محمدرضا شاه تا پيروزي انقلاب سال‌هاي 1320-1357، ص 187).

3. گزارش‌هاي تاريخي نيز نشان مي‌دهند آشوري در زمان بازداشت، زير بار هيچ‌گونه بازجويي نرفت و هر بار كه توسط اعضاي دادستاني فراخوانده مي‌شد با تندي، پاسخي به سؤالات نمي‌‌داد. سرانجام در 26 شهريور 1360، پس از شهادت آيت‌الله ابوالقاسم خزعلي به ارتدادِ حبيب‌الله آشوري، او در دادگاه انقلاب، توسط آيت‌الله محمّدي‌گيلاني به اعدام محكوم شد و حكم صادره در تاريخ 28 شهريور 1360 به اجرا درآمد.(همان، ص 189).

4. آيت‌الله خزعلي نيز مي‌گويد: "من حبيب‌الله آشوري را بر اساسِ يكي از كتاب‌هايش، به سيزده مورد ارتداد، محكوم كردم. (ابوالقاسم خزعلي، خاطرات، ص 152).

5. استاد مطهري نيز دربارۀ كتاب آشوري گفته بود: "كتاب مزخرفي است، من آن را ديده‌ام. اين شيخ را من مي‌شناسم، شيخ جسور و روداري است، مشهدي است. چند وقت پيش هم در مسجد قبا بعد از نماز آقاي مفتح منبر مي‌رفت. مثل اين‌كه دستي او را مي‌گرداند و جسورتر مي‌كند. آمده بود خانۀ ما كه نيم ساعت با شما كار دارم، ولي بيش از يك ساعت ماند و حال مرا گرفت."(علي دواني، خاطرات من از استاد شهيد مطهري، صص100-101).(تسنيم)

6. علامه مصباح نيز مي‌گويد: "گروهي پيدا شدند كه برخي از آنان درس‌هاي علوم اسلامي را در حوزه‌ها خوانده بودند؛ حتّي برخي از ايشان در درس‌هاي ما هم شركت كرده بودند. اينان در آغاز، انسان‌هايي معتقد، متديّن و خوش‌فكر بودند، امّا ناگهان دچار انحراف شدند. از جمله آثاري كه با اين روشِ آفت‌زده و بيمار به رشته نگارش در‌‌ آمد، كتاب توحيد، از فردي به نام آشوري است وي با گيرايي و حرارتي ويژه، براي طلبه‌هاي جوان به سخنراني مي‌پرداخت. او در كتاب خود نوشته است ما نه با ماترياليسمِ فلسفي، كه با ماترياليسمِ اخلاقي مخالفيم. از مطالب عجيب اين كتاب، اين بود: اگر ماترياليسم فلسفي، پويا و زايا باشد بد نيست؛ يعني اگر انسان به خدا اعتقاد نداشته باشد، اشكال ندارد؛ آنچه اهمّيّت دارد اين است كه اخلاقِ مادّي نداشته باشد و ماترياليسم و روحِ مادّه‌گرايي در رفتار آدمي، رسوخ نكند. ايشان خود را بسيار ساده و زاهد مي‌نماياندند؛ غذاي ساده مي‌خوردند و ظاهرسازي‌هايي عجيب مي‌كردند، ولي در باطنِ رفتارشان، گونه‌اي ديگر بود. آشوري كه با ظاهري مذهبي و كسوتي ديني در قم سخنراني مي‌كرد، رفته بود در شهري ـ ظاهراً شاهرود ـ و در بين دوستان خود گفته بود ما به‌گونۀ دسته‌جمعي ازدواج، و اين سنّت را احيا مي‌كنيم، زيرا مطابقِ قرآن است! حتّي طرفدارانش، دخترها و پسرها، همه را جايي گرد آورده بود تا با هم به‌طور جمعي ازدواج كنند و به اين آيات استناد كرده بود: نساؤكم حرث لكم(بقره: 223)، أُحِلَّ لَكمْ لَيلَه الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلَي نِسَآئِكم(بقره: 187). او گفته بود: "نساء" به "كُم" نسبت داده شده است، پس مجموعه‌اي از زنان مي‌توانند متعلّق به مجموعه‌اي از مردان باشند! اين‌ اعمال را به نام دين انجام مي‌دادند و چنين كساني، با اين نگرش‌هاي التقاطي و باطل مي‌خواستند سيرِ نهضت اسلامي را منحرف و جامعه اسلامي را به كارهايي بيهوده و نادرست سرگرم كنند. اگر معلوم شود چه كساني حتّي پس از پيروزي انقلاب اسلامي از حبيب‌الله آشوري حمايت مي‌كردند، همگان شگفت‌زده مي‌شوند.‌ برخي جوانانِ با استعداد، اين‌گونه مبتلا شدند و به دام تحريف و التقاط افتادند. كسي كه پاي در ميدان نهاد و در برابر اينان ايستاد، شهيد مطهري(رحمه‌الله‌عليه) بود. هيچ‌كس مانند او، توان درك و پيش‌بيني اين آفت‌ها و بلاها را نداشت. ديگران به هر دليل اشتباهاتي داشتند و رفتار اين گروه‌ها را توجيه، بلكه در دوران مبارزه، از آنان حمايت مي‌كردند. حبيب‌الله آشوري خود را با كساني‌كه مسلمان بودند و مبارزه مي‌كردند، همسو نشان مي‌داد و آنان نيز در برابر تحريفات وي، خاموش بودند."(محمدتقي مصباح‌يزدي، آفتاب مطهر، صص197-199)

7. نوشته‌هاي مهدي نصيري، همين اندازه سست و بي‌پايه و غيرمحقّقانه هستند؛ كمترين اثري از حقيقت‌مداري و نگاهِ عالمانه در نوشته‌هاي وي در ميان نيست. پيشاپيش، به چيزي معتقد شده و نوشتن، بهانه‌اي براي اثباتِ دروغين آن است. در طلبِ حقيقت نيست، بلكه مي‌خواهد راهِ انقلاب و نيروهاي انقلابي را تخطئه كند. اگر بتواند پروندۀ حبيب‌الله آشوري را از قعرِ تاريخ بيرون بكِشد تا شايد به‌واسطۀ آن، انقلاب را به محكمه فرا بخواند، آيت‌الله خامنه‌اي را تحريف كند، مصباح و خزعلي را متهم سازد، و...، پروايي از اين كار نخواهد داشت، امّا چه حاصل كه جز فقرِ علمي و ضعفِ تاريخي و بي‌مايه‌گيِ منطقِ خويش، هيچ حقيقتِ ديگري را آشكار نمي‌سازد. نوشته‌هاي مهدي نصيري، آگاهان و اهل مطالعه را از ضريبِ بالاي بي‌اخلاقي و بي‌ا‌نصافي‌اش، دچارِ "حيرت" مي‌كند.

 ديدگاه

افغانستان طالبان يا افغانستان مردم؟


بخش دوم / هادي قطبي
كساني كه با حاكميت طالبان كنار آمده‌اند مي‌گويند: طالبان نيز مانند بسياري ديگر از حاكمان و سياستمداران ممكن است دچار اشتباهات بسيار فاحش بشوند، اما تصوير عمده‌اي كه از طالبان در ذهن مردم وجود دارد، محصول نه عملكرد آنان بلكه امپراطوري رسانه و تبليغات سوء در بيست سال گذشته بوده است؛ چراكه رسانه‌ها پايه چهارم حكومت در كنار قواي قضايي و اجرايي و مقننه محسوب مي‌شوند.
از طرفي، به هر تقدير امروز مردم با طالبان همراهي كرده و آن را پذيرفته‌اند و طالبان نيز در شعار و عمل، ظاهرا رويكرد متفاوتي از دهه‌هاي گذشته نشان داده است. در اين مقطع با توجه به اقبال عمومي و عدم مقاومت مردمي در مقابل طالبان، مردم طالب اجرا احكام اسلامي هستند چون نود درصد مردم مسلمان هستند و معتقدند ديگر نيازي به همه پرسي نيست و بدون انتخابات نيز مي‌توان سرنوشت كشور را تعيين كرد!
طالبان معتقد است تبليغات مثبت مي‌تواند اثر تبليغات سوء دهه‌هاي گذشته و چهره‌اي كه از طالبان نشان داده بود را خنثي سازد. آن‌ها نمي‌گويند طالبان جنايت نكرده است، اما معتقدند امپراطوري رسانه‌اي موجب تغيير نگاه جهانيان به طالبان شده و مي‌تواند در آينده نيز چنين باشد.
اما برخي درباره طالبان اعتقاد ديگري دارند و آن اين‌كه از سال 1996 تا سال 2001 طالبان بر افغانستان حكومت كرده و كارنامه مقبولي ندارد. تعبيرات مقام معظم رهبري در همان سال‌هاي جنايات طالبان به صراحت تكليف ما را با طالبان مشخص كرده است چراكه ايشان طالب‌ها را قومي ظالم و سنگدل و سفاك و متعصب و وحشي ناميده‌اند.(23 شهريور 77: ظالم، سنگدل، متعصب، وحشي و مزدور – 24 شهريور 77: سفاك). ايشان در آخرين موضع‌گيري خود نيز اظهار داشتند: حكومت‌ها مي‌آيند و مي‌روند و ما طرفدار مردم افغانستان هستيم نه حكومت‌ها.(ديدار با اعضاي هيئت دولت، 6/6/1400)
اين نتيجه به راحتي قابل فهم است كه طالبان براي بقا و حاكميت خود بر افغانستان دست به هر اقدامي حتي همكاري با آمريكا‏ خواهد زد. تنها ارتباط با ايران و چين و روسيه است كه چندان خوشايند آمريكا‏يي‌ها نيست و ممكن است سرنوشت آينده افغانستان به گونه‌اي ديگر رقم بخورد. ماهيت طالبان، تنها با گذر زمان روشن خواهد شد.

 يادداشت مهمان

يك بام و دو هواي مدعيان آزادي بيان!

رضا خدري

هر چه به آبان ماه نزديك‌تر مي‌شويم رسانه‌هاي خارجي نيز بيشتر عليه حوادث بنزيني آبان ماه سال ۱۳۹۸واكنش نشان مي‌دهند.
«ايران واير» كه از طرف وزارت خارجه آمريكا تامين مالي مي‌شود و به شدت دم از آزادي بيان مي‌زند، بدون اين‌كه اشاره‌اي به لايه‌هاي پنهان فتنۀ ۹۸ كند، برخي مسؤولان نظام از جمله مقام معظم رهبري، آيت‌ا... رئيسي و برخي ديگر از سران عالي‌رتبۀ نظام را متهم اصلي معرفي كرده و از دادگاهي كردن آنها در مجامع بين المللي خبر داده است.
برخي وكلاي خاطي از جمله حميد صبي كه توسط دادگاه انقلاب از كانون وكلاي تهران اخراج شده و به انگليس مهاجرت كرده آتش بيار اين معركه مي‌باشد.
البته طبيعي است كه رسانه‌هايي چون بي‌بي‌سي به كسي چون حميد صبي كه عضو انجمن يهوديان لندن و از انقلاب ستيزان خارج‏نشين است با عنوان كارشناس و حقوقدان ميدان بدهد.
امثال اقاي صبي اگر دلشان به حال مردم ايران مي‌تپد چرا براي جناياتي كه انگليس عليه مردم ايران زمين كرده است واكنشي نشان نمي‌دهد.
چرا در خصوص اعتراضاتي عليه سياست‌هاي نئوليبرالي امانوئل مكرون در فرانسه رخ مي‌دهد هيچ اقدامي نمي‌كند.
چرا نسبت به اين همه جناياتي كه نظام سلطه در حق مسلمانان فلسطين، عراق، سوريه، افغانستان و يمن انجام مي‌دهد، دادگاهي تشكيل نمي‌دهد.
اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست
عرض خود مي‌بري و زحمت ما مي‌داري