صفحه اول

بحران افغانستان از چند زاويه

بيش از يك ماه از سقوط دولت اشرف غني و فرار امريكايي‌ها و سلطه كامل طالبان بر افغانستان مي‌گذرد ولي همچنان آينده اين كشور در هاله‌اي از ابهام قرار دارد. درباره وضعيت افغانستان وعلل سقوط دولت اشرف غني و غلبه طالبان و آينده اين كشور چند نكته حائز اهميت است.

1. چرا دولت افغانستان شكست خورد؟ علل و عوامل سقوط دولت اشرف غني را مي‌توان در امور ذيل خلاصه كرد:

‌الف. تكيه بر نيروي خارجي؛‌ دولت افغانستان در 20 سال گذشته همواره بر قدرت دولت‌هاي خارجي بويژه امريكا تكيه داشت و به آن‌ها اعتماد مي‌كرد. اين امريكايي‌ها بودند كه براي افغانستان ارتش و نيروهاي مسلح ايجاد كردند و به آن‌ها آموزش مي‌دادند و آن‌ها را به سلاح‌هاي مدرن امريكايي تجهيز مي‌كردند. در نتيجه زماني كه امريكايي‌ها تصميم گرفتند از افغانستان بروند، ارتش وابسته روحيه خود را از دست داد به طوري كه توان مقاومت در برابر طالبان را نداشت و به سرعت متلاشي شد؛ در نتيجه دولت نيز فروپاشيد.

ب. اختلاف در ميان دولتمردان؛‌ قرآن كريم مي‌فرمايد « ولاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم»،‌اختلاف و نزاع موجب سستي شما و از بين رفتن اعتبار همه شما مي‌شود. نتيجه اختلاف شديد در ميان دولتمردان به فروپاشي دولت انجاميد و مردم نيز از آن‌ها دلسرد شده، حاضر به حمايت نبودند.

ج. بي‌اعتنايي به مردم و غلبه زندگي اشرافي بر دولتمردان؛‌ انتخاب زندگي اشرافي و فاصله گرفتن از مردم به آن‌جا ختم شد كه عملا مردم پشت دولت را خالي كردند و دولت مشروعيت خودش را از دست داد. در آخرين انتخابات رياست جمهوري افغانستان تنها يك ميليون و هفتصد هزار نفر در انتخابات شركت كرده بودند كه اشرف غني باكسب حدود 900 هزار راي بر عبدالله عبدالله با حدود700 هزار پيروز شد؛ ولي به خاطر شبهه تقلب در نهايت هر دو به نحوي قدرت را در ميان خودشان تقسيم كردند. كاهش شديد مشاركت سياسي و اختلاف در ميان همين تعداد اندك آراء،‌ موجب بي‌اعتبار شدن دولت اشرف غني شد و در نهايت دولت بي‌پشتوانه مردمي در برابر كمترين تكان‌هاي سياسي و قبل از ورود طالبان به كابل سقوط كرد.

2. چرا امريكا فرار كرد؟

برخي فكر مي‌كنند كه امريكايي‌ها از نيروي نظامي طالبان ترسيدند و از افغانستان خارج شدند،‌ ولي واقعيت چيز ديگري است. اين امريكايي‌ها بودند كه 20 سال پيش از هوا و زمين افغانستان را موشك باران و بمباران كردند و دولت مستقر طالبان را شكست دادند. بي‌ترديد امريكايي‌ها با همان روش مي‌توانستند طالبان غير مستقر را به شكست بيانجامند. عمده دلايل فرار امريكايي‌ها از اين قرار است:

الف. مشكلات داخلي امريكا،‌ امريكايي‌ها در داخل كشورشان با مشكلات سنگين اقتصادي مواجه هستند و حضور گسترده آن‌ها در منطقه بويژه در افغانستان برايشان مقرون به صرفه نيست. امريكا در شرايط شبيه شوروي سابق قرار دارد بنابر اين براي حفظ خودش مي‌بايست هر چه زودتر از منطقه خارج شود. از اين رو بلافاصله بعد از فرار از افغانستان،‌خروج از سوريه را نيز كليد زد. بنابر اين نبايد اشتباه كرد كه امريكايي‌ها بخاطر غلبه طالبان بر كابل فرار كرده‌اند و طالبان نيز حق ندارد آن را پيروزي خودش تلقي كند و براي آن جشن بگيرد.

ب.ممكن است امريكايي‌ها اين بار با برنامه ريزي،‌ عناصري از طالبان را بر افغانستان حاكم كنند تا بدون هزينه بر آن كشور حكومت كنند. خالي كردن پشت احمد مسعود در دره پنج شير و باز كردن ميدان به روي طالبان نيز از اين تصميم حكايت دارد.. و گرنه مي‌بايست امريكايي‌ها از مقاومت در دره پنج شير حمايت كنند و يا گروه‌هايي را بر ضد آن‌ها در كشور برانگيزانند.

3. آيا طالبان امروز همان طالبان ديروز است؟

بي ترديد طالبان امروز از جهت مباني همان طالبان ديروز است و هيچ گونه تغيير ايدئولوژيكي در مباني و اصول آن‌ها ديده نمي‌شود. ولي آن چه مسلم است طالبان امروز نسبت به گذشته تغيير رفتار داده، سعي مي‌كند رفتاري معقول از خودش نشان دهد. به عنوان نمونه آن‌ها از جهت مباني معتقد به آزادي زنان در انتخاب شغل و حضور در دانشگاه و مدرسه و اداره نيستند، ولي پس از غلبه بر كابل، ‌نوعي تغيير در رفتار آن‌ها نسبت به زنان از آن‌ها ديده مي‌شود. آن‌ها اعلام كرده‌اند كه حضور زنان در كلاس‌ها و در ادارات بلامانع است.

4. آيا طالبان مي‌تواند دولت فراگير و آشتي ملي تشكيل دهد يا قرار است خليفه خود خوانده كه با زور شمشير و سلاح بر مردم غلبه كرده است زمام امور را به دست بگيرد و با تعيين چند وزير و معاون، حكومت به اصطلاح شريعت تشكيل دهد؟

به نظر مي‌رسد طالبان براي خودش مدلي براي حكومت ندارد تنها مدلي كه ممكن است از آن پيروي كند همان مدل صدر اسلام و شوراي سقيفه و بيعت اجباري است؛‌ ولي روشن است كه اين گونه مدل‌ها ديگر در اين زمان جواب نمي‌دهد چنان كه در 20 سال پيش نيز طالبان نتوانست با اين مدل، حكومت كند؛ ‌برخوردهاي خشن و سلب آزادي‌هاي مدني از آحاد ملت و بگير و ببندهاي زشت ملت را نسبت به طالبان متنفر ساخت و با يك حمله امريكايي‌ها سقوط كرد و مردم نيز به جشن و پايكوبي پرداختند. همين مدل در تشكيل دولت داعش نيز به شكست انجاميد. چنان چه طالبان استحاله شده بخواهد حكومت ماندگار تشكيل دهد بايد از مدل جمهوري اسلامي استفاده كند و «جمهوري اسلامي» را محور حكومت قرار دهد كه مردم اعم از قوميت‌ها و مذاهب مختلف در سرنوشت خودشان حاكميت داشته باشند.

5. بي ترديد چنان چه طالبان بخواهد با همان مدل 20 سال پيش حكومت كند حكومتش دوامي نخواهد داشت زيرا كشور افغانستان كشوري جنگ زده، داراي اقتصاد ورشكسته و مردمي نا اميد است و در چنين شرايطي هيچ كشوري حاضر نيست در افغانستان سرمايه گذاري كند حتي تجار و سرمايه داران افغاني نيز اطميناني براي سرمايه گذاري در كشورخودشان ندارند. بنابر اين، طالبان در فرصتي كوتاه با شورش‌ها و جنبش‌هاي مردمي در سراسر افغانستان مواجه شده، مجددا دستخوش اختلافات داخلي و درگيري‌ها و منازعات و جنگ‌هاي داخلي خواهد شد. زماني كه مردم افغانستان به پاخيزند ديگر طالبان قادر نخواهد بود با زور اسلحه مردم را به جاي خود بنشاند زيرا در اين صورت حتي عناصر طالب نيز كه بارهبران خود همكاري كرده‌اند از ادامه همكاري دست خواهند كشيد.

6. موضع جمهوري اسلامي در برابر افغانستان كنوني بايد چگونه باشد؟

برخي سياسيون داخلي و غالبا اصلاح طلبان از نظام اسلامي و رهبري مي‌خواهند كه در افغانستان دخالت كرده، ‌به حمايت از مقاومت ضد طالبان و خاصه از احمد مسعود حمايت كنند. اين‌ها كساني هستند كه همواره از دخالت ايران در عراق و سوريه و لبنان انتقاد كرده و مي‌كنند ولي در اين‌جا بر دخالت ايران بسيار اصرار دارند. براستي چه بايد كرد و آيا بايد ايران در افغانستان وارد عمل شود؟ شايد اصرار مدعيان اصلاحات در اين مورد خاص از اين جهت باشد كه آن‌ها مي‌دانند هر كشوري حتي ابرقدرت‌ها مانند امريكا و شوروي كه به افغانستان ورود كرده‌اند در باتلاق آن كشور فرو رفته و با هزينه سنگين و تلفات بي‌شماري از آن‌جا خلاص شده اند. برخي براندازان داخلي كه در فتنه‌هاي 78 و 88 ناكام ماندند با استفاده از اين تجربه مي‌خواهند ايران را نيز به همان سرنوشت مبتلا كنند. ولي رهبري حكيم انقلاب اسلامي مي‌دانند در برابر اين پديده چه بايد كرد. موضع رسمي ايشان اين است كه ما در كنار ملت افغانستان مي‌مانيم و برخورد ما نسبت به دولت آينده افغانستان نيز منوط به رفتار آن‌ها با ما خواهد بود. البته طالبان بخوبي مي‌داند كه دولت آينده افغانستان بدون تكيه بر همسايه بزرگي چون ايران نمي‌تواند قرين موفقيت باشد. اين كشور از نمك غذايش گرفته تا نفت و گاز و بنزين و.. به ايران وابسته است و بهترين راه تامين مايحتاج عمومي اشان از بنادر ايران خواهد بود. و البته باز مي‌داند كه اشتراك در فرهنگ و مذهب و عمق استراتژيك جمهوري اسلامي در افغانستان به اندازه‌اي است كه اگر بخواهند براي ايران مشكل ناامني ايجاد كنند با بحران‌هاي امنيتي و نظامي مواجه خواهند شد. دولت جمهوري اسلامي همچون گذشته نبايد از كمك‌هاي انسان دوستانه خود نسبت به مردم افغانستان دريغ ورزد. بي‌ترديد خداي متعال نيز از اين كمك‌ها خشنود خواهد بود.

افغانستان طالبان يا افغانستان مردم؛ در هاله‌اي از ابهام

بخش اول / هادي قطبي

نكته اول: پيروزي طالبان معلول ناكامي آمريكا‏

اولين سوال در تصرف افغانستان توسط طالبان اين است كه چگونه توانستند با كمترين امكانات نظامي بر شهرهاي مهم افغانستان مسلط شوند؟

برخي معتقدند با توجه به اشغال بيست ساله افغانستان توسط آمريكا‏ و ناكامي‌هاي اين كشور در تحقق شعارهاي دموكراسي و امنيت، موجب تسهيل حاكميت طالبان گرديده است.

با اين‌كه وضعيت عمران و بهداشت و پيشرفت افغانستان مطلوب نيست، اما وضعيت امروز به گونه‌اي است كه مردم آن‌جا خواسته‌اي جز امنيت نسبي از حاكمان خود نداشته و تقريبا كاري به بازي‌هاي سياسي آمريكا‏ و دولتمردان و تفوق برخي قوميت‌ها ندارند. كارنامه حضور آمريكا‏يي‌ها در افغانستان چيزي جز افزايش ناامني، افزايش پانزده برابري كشت خشخاش و رشد گروه‌هاي تروريستي و... نبود. از همين رو هر كس با امنيت نسبي در افغانستان ظاهر شود، مردم از او استقبال مي‌كنند. به همين دليل اقدام طالبان همراه با عملكرد و كارنامه شكست خورده آمريكا‏يي‌ها در افغانستان با استقبال مواجه شد و طالبان توانست بدون كمترين مقاومتي شهرها را به تصرف خود در آورد.

نكته دوم: ماجراي فرار

برخي معتقدند كساني كه به هواپيماهاي آمريكا‏يي آويزان شده بودند يا به دنبال آن مي‌دويدند، تعلق به افغانستان ندارند. بلكه آنان دست نشانده‌ها و عمال و جاسوسان و كارمندان مستقيم و غيرمستقيم آمريكا‏ در طول بيست سال گذشته بودند كه انتظار داشتند همراه آمريكا‏يي‌ها از افغانستان خارج شوند اما مورد بي‌مهري آمريكا‏يي‌ها قرار گرفتند. مثلا آمريكا‏يي‌ها حدود دويست و پنجاه هزار افغاني همكار در افغانستان از قبيل مترجم و كارمند و... دارد كه به آمريكا‏ باور داشته و اميد بسته بودند. در اين روزها تنها هفتاد هزار نفر از آنان را از افغانستان خارج كرده است و مابقي رها شده‌اند تا بسوزند و بسازند. به همين دليل وحشت از طالبان ضدآمريكا‏يي و ضدغربي موجب شده بود اين افراد در اولين فرصت همراه آمريكا‏يي‌ها از افغانستان فرار كنند تا گرفتار طالبان نشوند و به دليل همكاري به آمريكا‏ در هر سطحي كه بوده باشد، به اعدام محكوم نشوند! شايد از همين رو بود كه طالبان پس از تصرف و حاكميت كامل، اعلاميه عفو عمومي نيز صادر كرد.

اما عده‌اي تحليل ديگري دارند و مي‌گويند: مردم افغانستان از دو گزينه آمريكا‏ و طالبان، قطعا طالبان را به دليل كارنامه سياه گذشته انتخاب نمي‌كنند و از همين رو، از ترس طالبان، در صدد فرار از كشورشان با هواپيماهاي آمريكا‏يي بودند. در هر صورت طالبان بيش از ده‌ها هزار شيعه را در افغانستان به خاك و خون كشيده است و اين تنفر از طالبان، قطعا به آن معنا نيست كه مردم از حاكميت آمريكا‏ در افغانستان راضي بوده يا هستند. از همين رو مردم با هر هواپيمايي به هر مقصدي از افغانستان مي‌رفتند. اگر هر كشور ديگري مانند فرانسه و آلمان هم ويزا مي‌دادند، مردم به آن‌جا هجوم مي‌بردند. بنابراين نمي‌توان جمعيت انبوه داخل فرودگاه را نماد سي و چند ميليون افغانستاني دانست و مردم آن كشور را آمريكا‏پرست ناميد.

در هر صورت يك چيز مسلم است و آن اين‌كه با طراحي انفجار فرودگاه كابل كه توسط داعش صورت گرفت و آمريكا‏ آن را اعلام كرد، افغان‌ها اين پيام را به سهولت گرفتند كه اميدي به پروازهاي هوايي نيست و بايد به فكر مرزهاي زميني، يعني ايران و پاكستان و كشورهاي آسياي مركزي بود. درست همان چيزي كه آمريكا‏ براي هرج و مرج در منطقه به خصوص در ايران، به آن نياز دارد.

ادامه دارد...

 سرمقاله

در حاشيه واكسن هراسي هاي اخير
ولايتمداري؛ از ادعا تا عمل

قاسم روانبخش

يكي از مباحثي كه گاه و بي‌گاه در عرصه رسانه‌ها مطرح مي‌شود موضوع اطاعت از اوامر و نواهي ولي فقيه است. زماني در مجلس دوم از مولوي بودن يا ارشادي بودن اوامر سخن به ميان مي‌آمد 90 تن از نمايندگان مجلس فرمايش امام (ره) امر ارشادي دانسته،‌ اين گونه توجيه مي‌كردند كه اين امر،‌امري مولوي و لازم الاطاعه نيست. در دوران اصلاحات با ايجاد صدها شبهه درباره ولايت فقيه بدنبال زير سوال بردن مشروعيت ولايت فقيه بودند كه با سدّ پولاديني همانند مرحوم علامه مصباح برخورد كردند؛‌ايشان با نوشتن كتاب پرسش‌ها و پاسخ‌ها آن شبهات را به فرصت تبديل كرد و با پاسخ مستدل و منطقي به آن ها،‌ بر غناي مباحث افزود و مبنايي‌ترين اصل نظام سياسي جمهوري اسلامي را به گونه‌اي تبيين كرد كه در برابر تكانه‌هاي سياسي‌اي كه ممكن است ايجاد شود در امان بماند.
امروز نيز همان شبهات در قالب ديگري و به مناسبت ديگري از سوي برخي عناصر مدعي انقلابي گري نيز مطرح مي‌شود كه مي‌توان با ارجاع به همان اصول به اين گونه شبهات پاسخ داد. قريب به 2 سال است كه اپيدمي كرونا در جهان و از جمله كشورمان ايران غوغايي به راه انداخته و بيش از 4 ميليون نفر از مردم جهان و بيش از صدهزار نفر از مردم ما را به كام مرگ كشانده است.و همچنان با تغيير وضعيت،‌ در حال جولان دادن است. ابتدا اين جماعت به طور كلي وجود كرونا را انكار مي‌كردند و در فضاي مجازي و سخنراني‌هاي خود به انكار اين حقيقت مي‌پرداختند. امام خامنه‌اي از همان ابتدا از مردم مي‌خواستند كه به نظر كارشناسان و مصوبات ستاد ملي كرونا از جمله ماسك زدن ملتزم باشند ولي اين جماعت نه تنها خودشان ماسك نمي‌زدند كه از مردم نيز مي‌خواستند كه نسبت به ماسك زدن امتناع ورزند. و با فلسفه چيني‌هاي مضحك آن را براي مردم مضر مي‌دانستند! زماني كه فرمايش ولي فقيه را براي آن‌ها نشان داده مي‌شد امر رهبري را امري ارشادي و غير لازم الاطاعه مي‌دانستند. امروز نيز كه موضوع ضرورت واكسينه شدن آحاد جامعه در دستور كار دولت قرار گرفته و علاوه بر توليد داخلي حجم وسيعي از واكسن را براي ايمن سازي مردم وارد كرده‌اند رهبري معظم علاوه بر توصيه موكد، خودشان نيز هر دو مرحله واكسن را دريافت كرده‌اند باز اين جماعت به همان فلسفه بافي‌ها روي آورده‌اند كه اين گونه اوامر ارشادي است و يا واكسن زدن ايشان از روي تقيه يا اجبار و اصرار ديگران بوده است!
به نظر مي‌رسد كه در مباحث حكومتي جاي طرح اين گونه مسايل نيست اگر فرماندهان نظامي نيز بخواهند با اين گونه فلسفه بافي‌ها از زير بار وظايف خود شانه خالي كنند چيزي از امنيت ملي و استقلال و عزت ايراني باقي نخواهد ماند. بيان مسايل حكومتي در همه عرصه‌ها چنين نيست كه همواره بايد ايشان با «واژه حكم مي‌كنم» همراه باشد. بيان اين گونه مسايل براي اقشار مردم از اين جهت است كه مي‌خواهند آحاد مردم يا قشر مورد نظر به آن‌ها عمل كنند تا مصالح جامعه تامين شود و ضررهاي احتمالي مندفع گردد. مرحوم شهيد بهشتي از زمره كساني بود كه تصريح مي‌كرد كه برغم آن‌كه من خود صاحب نظرم و در مسايل مختلف خودم را صاحب نظر مي‌دانم ولي نظرات حضرت امام را واجب الاطاعه مي‌دانم. يكي از دلايل موفقيت سيد حسن نصرالله در لبنان و سوريه آن است كه ايشان معتقد است...
ادامه در صفحه 3
ادامه از صفحه اول
ولايت فقيه...
و آن را در نزد برخي خواص بيان كرده است كه چنان چه احتمال بدهم كه ولي فقيه علاقمند به انجام كاري است حتما آن را انجام مي‌دهم هر چند آن را بر زبان جاري نفرمايند و اگر احتمال بدهم كه ايشان نسبت به كاري رضايت ندارند حتما آن را ترك مي‌كنم. حال عده‌اي در ام القراي تشيع،‌دستورات صريح و روشن جانشين امام زمان عج را به ارشادي و مولوي تقسيم مي‌كنند! بي‌ترديد هدف اين گونه افراد از طرح اين گونه مسايل فرار از عمل به دستورات ولي فقيه است و اين گونه فلسفه بافي‌ها راهي است براي فرار از انجام تكاليف سياسي اجتماعي.
نكته پاياني اين‌كه هم ايمه معصومين ع در زمان حيات خودشان به نظرات كارشناسي كارشناسان فن اهميت مي‌دادند و در زندگي عملي خودشان آن‌ها را به كار مي‌بستند اميرالمومنين در برابر اظهار نظر پزشك مسيحي نه تنها مقاومتي نكردند بلكه دستورات پزشكي وي را نيز اجرا كردند. مشي و منش حضرت امام ره و امام خامنه‌اي نيز همواره بر اين بوده است كه نظرات كارشناسي را مي‌پذيرفته‌اند و مي‌پذيرند. در موضوع ضرورت كاكسينه شدن جامعه نيز همان روش و منش اتخاذ شده و مي‌شود.