صفحه جريان‌شناسي

تبعات زيان‌بار تهاجم فرهنگي سال 71 تاكنون؛
هشدارهايي كه هيچ گاه مورد توجه قرار نگرفت!

بخش دوم

در تبادل فرهنگي، قضيه چنين است. ملت فراگيرنده، مي‌گردد نقاط درست و چيزهايي را كه فرهنگ او را كامل مي‌كند، از ديگران تعليم ميگيرد. درست مثل انساني كه ضعيف است و دنبال غذاي مناسبي مي‏گردد. دوا و غذاي مناسب را مصرف مي‏كند، تا سالم شود و نقصش از بين برود. در تهاجم فرهنگي، چيزهايي كه به ملت مورد تهاجم مي‏دهند، چيزهاي خوب نيست، بلكه چيزهاي بد است. فرض بفرماييد اروپايي ها، وقتي تهاجم فرهنگي را در كشور ما شروع كردند، نيامدند روحيه وقت شناسيشان را، روحيه شجاعت و خطر كردن در مسائل را، يا تجسّس و كنجكاوي علمي را، در ملت ما منتشر كنند و با تبليغات و تحقيقات، سعي كنند ملت ايران، ملتي داراي وجدان كاري يا وجدان علمي شود. اين كارها را كه نمي‏كنند! مسئله لاابالي‏گري جنسي را وارد كشور ما مي‏كردند. ملت ما، در طول هزاران سال، ملتي بود داراي مبالات جنسي؛ يعني رعايت هاي مربوط به زن و مرد و اين در تمام دوران اسلامي بوده است. نه اين‌كه كسي خطا و تخلّف نمي‏كرده؛ خطا هميشه هست. در همه دوران ها و در همه زمينه‌ها، افراد بشر خطا مي‏كنند. خطا هست؛ اما خطا غير از اين است كه چيزي بشود عرف جامعه!

ملت ما، ملتي بود كه از هرزگي و عيّاشي هاي فراگير و مجالس عيش و طرب و اين چيزها، بري بود. اين كارها مخصوص اشراف و پادشاهان و شاهزاده‌ها و ملكزاده خانم ها و امثال اين ها بود، كه عيّاشي كنند و شب تا صبح بيدار بمانند. اروپايي ها، ميخانه‌هايشان در طول مدّت شب وروز و دوران سال و همه تاريخ هميشه روبه‌راه بود. اين، تاريخ اروپاست. هركس مي‏خواهد، برود بخواند و ببيند. اين را خواستند وارد كشور ما بكنند و تا آن‌جا كه توانستند، كردند.

در تهاجم فرهنگي، دشمن مي‏گردد آن نقطه‌اي از فرهنگ خود را به اين ملت مي‏دهد و وارد اين ملت مي‏كند كه خودش مي‏خواهد. معلوم است كه دشمن چه مي‏خواهد! اگر در تبادل فرهنگي، ملتي كه از فرهنگ بيگانه چيزي مي‏گيرد، تشبيه به آدمي شود كه در كوچه و بازار، غذا و دواي مناسب مي‏خرد كه مصرف كند؛ در تهاجم فرهنگي، ملتي را كه تحت تهاجم قرار گرفته است، بايد به بيماري كه افتاده و خودش كاري نمي‏تواند بكند، تشبيه كنيم. آن وقت دشمن، آمپولي به او تزريق مي‏كند و معلوم است آمپولي كه دشمن تزريق كند، چيست! اين، فرق دارد با آن دارو و درماني كه خود شما برويد و آن را با ميل انتخاب و وارد بدنتان كنيد. اين، تهاجم فرهنگي است.

پس، تبادل فرهنگي به انتخاب ماست؛ اما تهاجم فرهنگي به انتخاب دشمن است. تبادل فرهنگي انجام مي‏دهيم تا كامل شويم؛ يعني فرهنگ خودي را كامل كنيم. اما تهاجم فرهنگي انجام مي‏گيرد تا فرهنگ خودي را ريشه‌كن كند. تبادل فرهنگي از چيزهاي خوب است؛ تهاجم فرهنگي از چيزهاي بد است. تبادل فرهنگي در هنگام قوّت و روزگار توانايي يك ملت انجام مي‏گيرد؛ ولي تهاجم فرهنگي در دوران ضعف يك ملت است. لذا ديديد كه استعمارگران، در آسيا و آفريقا و آمريكاي لاتين، هر جا خواستند وارد شوند، قبل از آن‌كه سياستمداران و سربازان و قزّاق هايشان وارد شوند، ميسيون هاي مسيحي و هيأت هاي تبشيري مسيحي شان وارد شدند! سرخپوستان و سياهپوستان را اوّل مسيحي كردند، بعد طناب استعمار به گردنشان انداختند. بعد هم از خانه و كاشانه‌شان، آواره‌شان كردند و پدرشان را در آوردند!

در همين ايران ما، به اواخر دوران قاجار نگاه كنيد! ببينيد چقدر كشيش از اروپا راه افتادند و به قصد مسيحي كردن مردم به اين‌جا آمدند! البته آن ها، مثل دزد ناشي كه به كاهدان مي‏زند، نفهميدند براي ترويج مسيحيّت بايد به كجا بروند. آن ها موفّق نشدند؛ اما قصدشان اين بود. نمي‏شود گفت كه سرمايه‌داران و كمپاني ها و غارتگران بين المللي، معتقد به حضرت مسيحند! آن ها چه مي‏شناسند مسيح كيست؟! در محيط هايي كه يك فرهنگ ملىِ مدافع -مدافع حيثيّت خود- وجود دارد، كار اوّل اين است كه آن فرهنگ را از آن ها بگيرند. مثل اين‌كه اگر يك عدّه سرباز بخواهند به يك قلعه مستحكم حمله كنند، كار اوّل اين است كه پاي اين قلعه آب مي‏اندازند؛ شايد ديوارهايش بريزد. ديوارهاي اين قلعه را، هرطور بتوانند، سست مي‏كنند. اين، اوّلين كار است. يا اين‌كه قلعگيان را خواب مي‏كنند. به قول سعدي كه در آن داستان، در گلستان، مي‏گويد: «اولين دشمني كه بر آن ها تاخت، خواب بود!» خواب، اوّلين دشمنشان بود. چشم هايشان گرم شد و خوابشان برد. بعد از آن‌كه اين دشمنِ خودي -كه خواب باشد- از درون خودشان چشم هاي آن ها را بست و دست هايشان لمس شد، دشمن آمد دست هاي اين ها را بست و هر چه خواست، برداشت و بُرد! در تهاجم فرهنگي، اين‌گونه عمل مي‏كنند.

اين تهاجم فرهنگي، از چه وقت شروع شد؟ مشخّصاً از دوران رضاخان شروع شد. البته قبل از او، مقدّمات آن، فراهم شده بود. كارهاي فراواني شده بود: يكي از اين حوادث، ايجاد جريان روشنفكرىِ وابسته است. غربِ مسلّطِ به فنآوري و علم، روزي كه خواست در ايران، پايگاه تسلّط خودش را مستحكم كند، از راه روشنفكري وارد شد. از ميرزا ملكم(۱)خان ها و امثال اين ها، تا تقي زاده‌ها، اين روشنفكرىِ دوران قاجار است كه بيمار متولّد شد.

روشنفكري ايران، متأسفانه بيمار و وابسته متولّد شد. چند نفري هم كه آدم هاي سالم و خالصي بودند، گم شدند. بقيه، وابسته بودند. بعضي وابسته به روسيه آن روز -مثل ميرزافتحعلي آخوندزاده- يا وابسته به اروپا و غرب -مثل‌ميرزاملكم‌خان و امثال اين ها- بودند. اين كارها در داخل ايران شده بود؛ لكن بُردي نداشت. كسي كه به نفع فرهنگ غربي -يعني درحقيقت، به‌نفع سلطه غرب برايران- و به نفع استعمار به وسيله انگليس، در آن روز بزرگترين قدم را برداشت، رضاخان بود. شما ببينيد اين كارها در وضع امروز چقدر رسواست، كه پادشاهي بيايد و يكباره لباس ملي يك كشور را عوض كند! چادر زنان را برداشتند. گفتند: «با چادر نمي‏شود كه يك زن، عالم و دانشمند شود و در فعّاليت اجتماعي شركت كند.» من سؤال مي‏كنم: با برداشتن چادر، در كشور ما، چقدر زنان در فعّاليت اجتماعي شركت كردند؟ مگر فرصتي داده شد براي اين‌كه زنان ما، در دوران رضاخان و پسر رضاخان، در فعّاليت هاي اجتماعي شركت كنند؟! به مردان هم فرصت داده نمي‏شد؛ به زنان هم فرصت داده نمي‏شد. آن روز كه زنان ايران وارد فعّاليت اجتماعي شدند و كشور را با دو دست تواناي خود بلند كردند و مردان اين كشور را به دنبال خودشان به مي‏دان هاي مبارزه كشاندند، با همان چادر به مي‏دان ها آمدند. چادر چه تأثير منفي اي دارد؟! لباس چه تأثيري دارد در اين‌كه مانع شود از فعّاليت يك زن يا يك مرد؟! عمده اين است كه‌اين مرد، دلش چگونه است؛ فكرش چگونه است؛ ايمانش چقدر است؛ روحيه‌اش چگونه است؛ چه انگيزه‌اي براي فعاليّت اجتماعي يا علمي، در او گذاشته شده است؟ اين مردِ قلدرِ نادانِ بيسواد -رضاخان- آمد بسياري از سنّت ها را عوض كرد؛ دين را ممنوع كرد! كارهايي كرد كه همه شنيده‌ايد و در دوران پهلوي ها انجام گرفته است؛ آن هم با قلدري. او به چهره محبوب غرب -يعني استعمارگران- تبديل شد.

ادامه دارد...

 برگي از تاريخ

ليستي از خيانت‌هاي انگلستان


خيانت‌ها وضربه‌هاي انگلستان به ايران در طول چند قرن اخير بي شمار است وتحقيق در اين زمينه نيازمند نوشتن كتاب‏هاي فراواني ميباشد.تنها چند مورد از نقش و دخالت اين دولت استعماري كه سركردگان آن يهوديان ثروتمند صهيونيست هستند در قرون اخير به قرار زير است :
- نقش انگليس در كودتاي 1299 و روي كار آوردن رضا خان
- نقش انگليس در كودتاي 28 مرداد سال 1332
- نقش انگليس در غارت نفت ايران در قراردادهاي استعماري متعدد
- نقش انگليس در اشغال ايران در جنگ جهاني دوم و قحطي در ايران در دوره پهلوي كه موجب مرگ ميليون‏ها ايراني شد (هولوكاست واقعي در ايران)
- نقش انگليس در قرار دادهايي كه باعث از دست رفتن و واگذاري بخشهاي از ايران به بيگانگان شد
-نقش انگليس در جدا كردن هرات وافغانستان از ايران
-نقش انگليس در جدا كردن استان چهاردهم ايران يعني بحرين از ايران در زمان پهلوي دوم
- انحراف نهضت مشروطيت به دليل دخالتهاي انگليس
- نقش انگليس در قتل مبارزان ايراني عليه استعمار همچون امير كبير
- غارت آثار باستاني ايران توسط انگليس
- نقش انگليس در وارد كردن مواد مخدر در ايران
- حمايت مادي و معنوي انگليس از فرقه ضاله و حزب منحرف بهائيت وتقويت مكتب وهابيت در عربستان وزمينه سازي براي ايجاد تفرقه بين مسلمانان .
- حمايت از صدام و گروههاي ضد انقلاب
- دخالت انگليس در قضاياي هسته اي ايران
- دخالت آشكار انگليس در اشوب‏هاي پس از انتخابات رياست جمهوري سال 88- حمايت انگليس از سازمان تروريستي منافقين وخارج كردن گروهك منافقين از ليست گروه‏هاي تروريستي توسط اتحاديه اروپا با تعزيه گرداني دولت انگليس.

 دشمن شناسي

دشمن‌شناسي از ديدگاه امير مؤمنان(ع)

بخش اول
از مباحث مهم در سيره امام علي(ع)، رفتار حضرت با دشمنان است. اين بحث، هم از جهت دشمن‌شناسي و هم شيوه درست برخورد با دشمن را مي‌آموزاند. امام علي(ع) با دشمناني مواجه بود كه پيامبر(ص) با اين نوع دشمن مواجه نبود. پيامبر با كساني مقابله كرد كه با گفتار و رفتار خود زنده باد بت!! مي‌گفتند اما امام علي(ع) با كساني رو به رو بود كه سابقه درخشاني در خدمت به اسلام داشتند! اهل عبادت و قرآن و شب زنده‌داري بودند؛ با اين همه از روح مكتب بي‌خبر بوده و همين امور، زمينه‌ساز مقابله آنان با حكومت عدالت‌گستر مولا علي(ع) شد. امام علي(ع) در حقيقت با نفاق پنهان مواجه بود و پرواضح است كه برخورد با اين دشمن به مراتب سخت‌تر از برخورد با كفر آشكار است. بر اين اساس است كه امام علي(ع) برخورد با دشمناني اين چنين را از مفاخر خود برمي‌شمرد: «ايها الناس فاني فقات عين الفتنه و لم يكن ليجتري عليها احدٌ غيري بعد ان ماج غيهبها و اشتد كلبها؛ مردم! اين من بودم كه چشم فتنه را درآوردم و كسي جز من جرأت بر آن نداشت؛ بعد از آن كه امواج فتنه همه جا گسترده بود و هاري آن فزوني يافته بود.»
حكومت حدوداً پنج ساله امير مؤمنان علي(ع) با سه جريان مخالف مواجه بود:
1_جاه‌طلبان و مقام‌پرستان كه در خط مقدم بيعت‌كنندگان با مولا علي(ع) بودند و اميد آن داشتند كه از اين راه بتوانند به دنيايي آباد و مقام و رياستي كه در پي آن بودند برسند، اما پس از آن كه امام علي(ع) به حكومت رسيد و ارزش‌هاي الهي را به جاي ارزش‌هاي پوسيده جاهلي نهاد، از حكومت حضرتش مأيوس شده و شروع به مخالفت با آن نموده و عليه حكومت اسلامي امام علي(ع) شورش كردند. نام اين گروه در تاريخ اسلام «ناكثين » -پيمان‌شكنان- مي‌باشد.
ادامه دارد...