صفحه فصل رويش

آزادي و مردم سالاري

يكي از اساسي‌ترين چالش‌هاي سياسي افراد آزادي طلبي و استقلال گرايي است. استقلال طلب و آزادي خواهي ابتدايي‌ترين عامل‌هاي بروز جنبش‌هاي سياسي در كشورهاي مختلف در ادوار گذشته بوده است. تعريف دقيقي از مفهوم "آزادي" يكي از چالش‌برانگيز مفاهيم سياسي در عصر حاضر به شمار مي‌رود و تاكنون رهبران و نخبگان كشورهاي مختلف تعاريف مختلف براي آزادي ارائه كرده اند. تنوع در تعريف به حدي است كه شخصي مثل آيزايا برلين براي آزادي حدود ۲۰۰ تعريف را ادعا مي‌كند. از سويي ديگر هگل، آخرين فيلسوف صاحب مكتب تاريخ فلسفه‌ي غرب، معتقد بود آزادي جوهر حيات است همچنانكه كشش جوهر آب است. جمهوري اسلامي هم‌چون ساير حكومت‌هاي دنيا سعي در برقراري آزادي و حفظ استقلال براي ملت خود را دارد.

آزادي و مردم سالاري در دوران پهلوي

«رژيم شاه رژيمي ديكتاتوري است. در اين رژيم، آزادي‌هاي فردي پايمال و انتخابات واقعي و مطبوعات و احزاب از ميان برده شده‌اند. نمايندگان را شاه با نقض قانون اساسي تحميل مي‌كند. انعقاد مجامع سياسي- مذهبي ممنوع است. استقلال قضايي و آزادي فرهنگي به هيچ وجه وجود ندارد. شاه قواي سه‌گانه را غصب كرده ‌است و يك حزب واحد ايجاد نموده ‌است. از اين بدتر، پيوستن به اين حزب را اجباري كرده ‌است و از متخلفان انتقام مي‌گيرد...»

اين سخنان امام خميني در مصاحبه با خبرنگار روزنامه فرانسوي به خوبي تمام زواياي آزادي در دوران پهلوي را نشان مي‌دهد. در ادامه برخي از اين مصاديق مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

احزاب

فعاليت احزاب در دوران پهلوي افت و خيزهاي فراواني داشت و فعاليت سياسي سازماني هيچ‌گونه ثباتي نداشت. خفقان سياسي در اين دوران به حدي بود كه در نهايت به دو حزب "مردم" به رهبري اسدالله اعلم و " ايران نوين" به جاي حزب "مليون" توسط حسن علي منصور با حمايت شاه تشكيل شد و در انتها به دستور شاه دو حزب منحل و تنها حزب "رستاخيز" به عنوان تنها حزب كشور معرفي شد. حزبي كه علي رغم ادعاي مردمي بودن نقش شاه در آن نقش اصلي بود. در جواب انتقاد به عملكرد شاه و تحميلي بودن احزاب، شاه مردم ايران را داراي سواد لازم براي شناخت درست و تشكيل حزب از درون مردم ندانست. محمدرضا شاه هنگام معرفي حزب رستاخيز به عنوان تنها حزب در كشور به منتقدين گفت «كسي كه وارد اين تشكيلات سياسي نشود و مؤمن به اين سه اصلي كه من گفتم نباشد، دو راه برايش وجود دارد: يا يك فردي است متعلق به يك تشكيلات غيرقانوني، يعني به اصطلاح خودمان توده‌اي، يعني باز به اصطلاح خودمان و با قدرت اثبات: بي‌وطن، او جايش يا در زندان ايران است، يا اگر بخواهد، فردا با كمال ميل،‌ بدون اخذ عوارض، گذرنامه در دستش مي‌گذاريم و به هر جايي كه دلش مي‌خواهد، برود، چون ايراني كه نيست» و در جايي ديگر گفت:« آن‌هايي كه به رستاخيز نمي‌پيوندند بايد از هواداران حزب توده باشند. اين خائنان يا بايد به زندان بروند يا اين‌كه همين فردا كشور را ترك كنند …». اين در حالي بود كه شاه هنگام دو حزبي شدن در جواب منتقدين گفته بود «اگر من يك ديكتاتور بودم، رهبري يك حزب واحد را به دست مي‌گرفتم».

اين رويه خفقان و سركوب شديد فعاليت‌هاي سياسي پس از جمهوري اسلامي به كلي تغيير كرده و با رويكردي آزاد انديشانه زمينه فعاليت و بيان آزادانه گروه‌هاي مختلف را فراهم شده است. به گونه‌اي كه تا تيرماه 1397، 248 تشكل سياسي در جمهوري اسلامي وجود داشته كه آزادانه و با مجوز قانوني در حال فعاليت هستند.

مردم سالاري

يكي ديگر از مقولات مهم در بررسي ميزان آزادي، نقش مردم در انتخاب مسؤولين يا همان ميزان دموكراسي در يك كشور مي‌باشد. بررسي ميزان اهميت انتخابات و راي مردم در دوره پيش از انقلاب با ميزان توجه جمهوري اسلامي به آراي مردم به وضوح نوع نگرش دو حاكميت را نشان مي‌دهد.

فارغ از عرصه انتخابات و در عمل، حكام پهلوي حتي در گفتار خود نيز نشان مي‌دادند كه كم ارزش‌ترين چيز در نزد آنها نظر و رأي مردم است.

شاه چنان خود را از مردم بي‌نياز مي‌ديد كه گاه به صراحت به آنان توهين مي‌كرد به‌طوري‌كه در مورد مردم ايران مي‌گفت: « اين مردم قادر به انجام هيچ چيز نيستند، مثل گوسفندان مي‌مانند»

روحيه نخوت و تحقير مردم ايران نه تنها در رضاشاه و محمدرضاشاه ريشه زده بود، بلكه كليه درباريان به اين بيماري مبتلا شده بودند. ملكه مادر مردم ايران را مردمي «حسود» و «مذبذب» مي‌دانست كه حتي حكومت كردن بر آنان افتخار نداشت. فرح هم كه سعي مي‌كرد خود را تافته جدابافته دربار نشان بدهد از اين امر مستثني نبود. به روايت علي شهبازي سرتيپ محافظ شاه، فرح مردم جنوب تهران را «كمتر از حيوان مي‌دانست».

تحقير مردم ايران و حس استغنا و بي‌نيازي از ملت در اذهان دربار پهلوي به قدري شديد بود، كه به تشكيل حلقه‌اي از چاپلوسان حرفه‌اي به دور اعليحضرت, علياحضرت و والاحضرت‌ها منجر شده بود. به گفته فريده ديبا: «محمدرضا خيلي لذت مي‌برد كه گروهي از فرماندهان عالي‌رتبه ارتش با آن لباس‌هاي پر زرق و برق جلو او صف مي‌كشيدند و به‌ترتيب دست او را مي‌بوسيدند». گاهي «در مراسم رسمي يا ميهماني‌ها... افسران عالي‌رتبه ارتش دست و يا حتي كفش محمدرضا را مي‌بوسيدند». شاه چنان به دست بوسي معتاد شده بود كه خودش «دستش را دراز مي‌كرد» تا اطرافيان ببوسند.

ركوع و سجده در مقابل شاه چنان غيرطبيعي بود كه هر تازه وارد را به تعجب مي‌انداخت. مارگارت لاينگ، روزنامه نگار انگليسي كه براي نوشتن زندگي نامه شاه اجازه ملاقات و حضور در دربار را پيدا كرده بود، تعجب خود را از اين صحنه پنهان نمي‌كند: ناگهان يك اتاق پر از اشخاص مختلف به تعظيم افتادند به‌طوري كه نصف بدن آن‌ها به موازات كف اطاق درآمد!

 دستاوردها

دستاوردهاي اقتصادي گام اول انقلاب در بخش زيرساخت‌ها


• 6 برابر شدن راه‌هاي كشور، افزايش راه‌هاي اصلي و فرعي كشور از 36 هزار كيلومتر به بيش از 210 هزار كيلومتر در سال 1394
• 2 برابر شدن ميزان راه‌آهن كشور، افزايش ميزان راه‌آهن كشور از 6 / 4 هزار كيلومتر به نزديك 10هزاركيلومتر
• 20 برابر شدن ظرفيت بنادر كشور، ارتقاء ظرفيت بنادر از 10ميليون تن به بيش از 200ميليون تن در سال 1394
• 30برابر شدن سدهاي مخزني كشور، تعداد سدهاي مخزني كشور از 13سد به حدود400 سد بزرگ در سال1395
• 14برابر شدن توليد برق كشور، افزايش توليد برق كشور از20 به 280 ميليارد كيلووات ساعت در سال 1394 و برق‌دار شدن 9 / 99درصد روستاها(100درصد روستاهاي بالاي 20خانوار و 3 / 99درصد روستاهاي زير 20خانوار)
• افزايش دسترسي به آب تصيفه شده، در سال 2015 به 2/ 96درصد رسيده است.
• توسعه صنعت گاز، افزايش سهم گاز در سبد انرژي كشور از 1 درصد در ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي، به 72درصد
• 211برابر انشعاب گاز در كشور(97درصد شهرها و 80درصد از روستاها)؛ انشعاب گاز در اوايل انقلاب از 50هزار انشعاب(تنها 9 شهر و يك روستا) به 10 ميليون و 570 هزار انشعاب در سال 1395(يكهزار و 83شهر و 23 هزار روستا)
• 35 برابر شدن تعداد مشتركين تلفن ثابت، از 850 هزار اشتراك در قبل از انقلاب به حدود 30ميليون اشتراك تعداد دفاتر خدمات ارتباطات و فناوري اطلاعات روستايي به 8هزار و 443دفتر در آذرماه 1394رسيده است.

 گوناگون

ورود انقلاب اسلامي به دومين مرحله‌‌ي خودسازي، جامعه‌پردازي و تمدن‌سازي


از ميان همه‌ي ملّت‌هاي زير ستم، كمتر ملّتي به انقلاب همّت ميگمارد؛ و در ميان ملّتهايي كه به‌پاخاسته و انقلاب كرده‌اند، كمتر ديده شده كه توانسته باشند كار را به نهايت رسانده و به ‌جز تغيير حكومتها، آرمان‌هاي انقلابي را حفظ كرده باشند.
امّا انقلاب پُرشكوه ملّت ايران كه بزرگ‌ترين و مردمي‌ترين انقلاب عصر جديد است، تنها انقلابي است كه يك چلّه‌ي پُرافتخار را بدون خيانت به آرمانهايش پشت سر نهاده و در برابر همه‌ي وسوسه‌هايي كه غير قابل مقاومت به نظر ميرسيدند، از كرامت خود و اصالت شعارهايش صيانت كرده و اينك وارد دوّمين مرحله‌ي خودسازي و جامعه‌پردازي و تمدّن‌سازي شده ‌است.
درودي از اعماق دل بر اين ملّت؛ بر نسلي كه آغاز كرد و ادامه داد و بر نسلي كه اينك وارد فرايند بزرگ و جهانيِ چهل سال دوّم مي‌شود.
منبع: خانه طلاب جوان