صفحه در مكتب عرشيان

به مناسبت سالگرد شهادت ناصر كاظمي؛
روزهايي كه فرمانده سپاه كردستان همراه ضدانقلاب بود

درحياط احمد متوسليان را ديدم. ايستاده بود. رفتم سراغ دوسه‌تايي از بچه ها. گفتم بياييد كه حاج احمد را پيدا كردم. حاج احمد را دوره كرديم و گفتيم: برادر احمد اين فرماندار جديد خيلي مشكوك است.

به گزارش مهر، ناصر هفت ساله بود كه حماسه ۱۵ خرداد شكل گرفت. او دوران نوجواني خود را زماني سپري كرد كه آگاهي مردم و جوانان روز به روز از ظلم و ستمي كه بر آنان مي‌رفت، بيشتر مي‌شد. از همان ابتدا نشانه‌هايي در رفتار و كردار ناصر نمايان شد؛ از جمله دلسوزي به دوستان فقير و مهربان و كمك به نزديكان و ياري به بچه‌هاي همكلاسي اش در رفع اشكالات درسي. همين‌ها بود كه باعث ميشد ديگران به او با اين‌كه نوجواني بيش نبود جوري ديگري نگاه كنند. اهل محبت كردن بدون چشمداشت و منت بود و مهمترين تفريح و سرگرمي اش در آن دوران، فوتبال بود.

فرماندار پاوه

ناصر به پيشنهاد محمد بروجردي در هفدهم دي ماه ۱۳۵۸ به پاوه رفت و فرماندار آن‌جا شد. از لحظه شروع به كار، براي برگرداندن آرامش و امنيت به شهر با جديت فعاليت كرد. چندي بعد به خاطر شايستگي در خدمت به مردم، علاوه بر فرمانداري، به فرماندهي سپاه پاسداران پاوه نيز منصوب شد.

او معتقد بود كه اگر قرار است آشوب و خونريزي ضدانقلاب در كردستان فروكش كند، بايد از نيروهاي بومي و دلسوز كردستان استفاده شود. به همين خاطر به سازماندهي نيروهاي بومي پرداخت و با همكاري نيروهاي اعزامي، موفق به پاكسازي جاده پاوه، نوريان و قشلاق شد. اين خبر در منطقه پيچيد و مردم محروم كردستان كه از ظلم و ستم گروهك‌ها به ستوه آمده بودند، از او خواستند كه مناطق آنان نيز پاكسازي شود. از جمله اين مناطق باينگان بود. اهاي اين شهر به پاوه مهاجرت كردند و تقاضاي پاكسازي منطقه را با او در ميان گذاشتند.

ديدار مردم نوسود با امام

شهيد كاظمي ابتدا آنها را با مسائل سياسي و نظامي منطقه آشنا كرد و سپس در اوايل بهار ۱۳۵۹ با يك حمله متهورانه، منطقه را با كمك اهالي بومي، از وجود ضد انقلاب پاكسازي نمود. پس از پاكسازي اين منطقه، متوجه آزادسازي منطقه «نوسود» شد و عده‌اي از اهالي آن شهر، خود را شبانه به پاوه رساندند. او براي آنها نيز از مسائل سياسي و اعتقادي و تشريح مسايل منطقه و اهداف گروهك‌هاي ضدانقلاب صحبت كرد. سپس تعدادي زيادي از آنها را به ديدار حضرت امام برد كه اين ديدار تأثير زيادي در روحيه آنان گذاشت.

مجروحيت

شهيد كاظمي مدتي بعد در يك عمليات براي پاكسازي مناطقي از كردستان در منطقه دوآب از ناحيه شكم مجروح و يك هفته در بيمارستان بستري شد و براي عمل جراحي به تهران منتقل شد و به مدت دوماه در بيمارستان تحت مداوا قرار گرفت. پس از بهبودي نسبي به پاوه بازگشت و طرح پاكسازي منطقه‌هاي «نودشه»، «ميانه»، «نروي»، «نوسود»، «كله چنار» و «شوشمي» را يكي پس از ديگري با موفقيت به انجام رساند.

فرمانده سپاه كردستان

پس از يك سال و نيم تلاش و كوشش شبانه روزي و زحمات فراوان در شهريور ۱۳۶۰ از آن‌جا كه بايد تجارب خود را در سطح وسيع‌تري به كار مي‌گرفت، به سنندج رفت و فرماندهي سپاه كردستان را به عهده گرفت. در اين مسؤوليت جديد فعاليت‌هاي ماندگاري از خود نشان داد. از جمله پاكسازي مناطق حساس و استرانژيك جاده «بانه سردشت»، «كامياران مريوان»، «تكاب صايين دژ»، «بوكان سد بوكان» و...

شهادت

شهيد ناصر كاظمي در اوايل سال ۱۳۶۱ ازدواج كرد و پس از سال‌ها تلاش براي بازگردان امنيت و آسايش به كردستان، روز شنبه ششم شهريورماه ۱۳۶۱ در حين عمليات پاكسازي «پيرانشهر- سردشت» و نبرد با ضد انقلاب در يكي از روستاهاي پيرانشهر به شهادت رسيد. پيكر او پس از انتقال به تهران در تاريخ نهم شهريور از مدرسه عالي شهيد مطهري به سوي بهشت زهرا تشييع شد. شهيد كاظمي از آن‌جا كه علاقه غيرقابل وصفي به شهيد رجايي داشت، مثل ايشان مظلومانه و به دور از هر گونه تشريفات در غروب نهم شهريور در كنار ديگر شهداي انقلاب از جمله ۷۲ تن شهداي مظلوم هفتم تير و فرماندهان شهيد چمران، شهيد كلاهدوز به خاك سپرده شد.

به ياد «تيزپرواز» دفاع مقدس

سرتيپ خلبان «يدالله رستگارفر» از چهره‌هاي پرافتخار دوران دفاع مقدس و منطقه هورامان و كرمانشاه، به دليل ابتلا به ويروس كرونا درگذشت.

«يدالله رستگارفر» در روز ۲۵ مهر ماه سال ۱۳۳۱ در يك خانواده كُردزبان در شهر كرمانشاه به دنيا آمد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در كرمانشاه با رتبه عالي به پايان رسانيد. سپس وارد دانشكده افسري ارتش در تهران شد و پس از اتمام دوران ۳ ساله دانشكده افسري؛ ذات بلندپروازانه‌اش وي را به سمت نيروي هوايي ارتش هدايت كرد و پس از گذراندن دروس و دوره‌هاي خلباني در ايران و آمريكا خلبان هواپيماي شكاري F۵E شد.

سروان خلبان «يدالله رستگارفر» جوان، مراحل ترقي و ارتقاي درجات افسري را با توجه به شايستگي خويش، با موفقيت طي كرد و با درجه سرتيپي به‌عنوان فرمانده پايگاه دوم شكاري نيروي هوايي تبريز منصوب شد.

پايگاه مذكور، در طول دوران جنگ تحميلي و تحت فرماندهي ايشان با توجه به مأموريت‌هاي رزمي محوله موفق پروازي به‌عنوان پايگاه نمونه هوايي شناخته شد.

سرتيپ خلبان «يدالله رستگارفر» در حوزه لشكري به‌عنوان فرمانده پايگاه دوم شكاري تبريز و در حوزه كشوري به عنوان كاپيتان و معلم خلبان منتخب B۷۲۷ منشاء خير و اثر و همواره مورد افتخار ايران و به‌ويژه غرب كشور، مخصوصاً استان كرمانشاه و افتخار منطقه هورامان بوده‌اند. وي بيش از ۵۰ سال در صنعت هوانوردي كشور خدمت كرده و همواره اسطوره نظم و انضباط، اخلاق، مرام و مردانگي، مديريت و مردمي بودن، بوده‌اند.

حاصل زندگي پربار و سالم وي دو فرزند پسر و يك فرزند دختر است.

حاج يدالله تيزپرواز در روز دوشنبه يكم شهريور ماه ۱۴۰۰ به علت ابتلا به پديده مرموز كرونا به اراده خداوند متعال، جهان هستي را وداع گفت و آسماني شد.

 لبخند جبهه

نامه به معاويه!

اسير شده بوديم، قرار شد بچه‌ها براي خانواده‌هاي شان نامه بنويسند.
بين اسرا چندنفري بي‌سواد و كم سواد هم بودند كه نمي‌توانستند نامه بنويسند.
آن روزها چند تا كتاب براي ما آورده بودند كه يكي از آنها نهج البلاغه بود.
يه روز يكي از بچه‌هاي كم سواد رو كرد به من و گفت:«من نمي‌توانم نامه بنويسم از نهج البلاغه يكي از نامه‌هاي كوتاه اميرالمومنين عليه السلام رو نوشتم روي اين كاغذ، مي‌خوام بفرستمش برا بابام.»
نامه را گرفتم و خواندم.
از خنده روده بُر شدم...
بنده خدا نامه‌ي اميرالمومنين عليه السلام به معاويه را برداشته و براي پدرش نوشته بود!

 پيام شهيد

در جلوي مخالفين انقلاب ايستادگي كنيد

شهيد غلامرضا بنياديان در وصيت نامه خود مي‌گويد: باكمال ميل از حاكميت و استقرار مكتب نجات بخش اسلام از بذل جان خود دريغي ندارم.
در بخشي از وصيت نامه شهيد غلامرضا بنياديان آمده است: و من نيز در راه عقيده‌ام آگاهانه به جهاد عليه تمامي باطل بر مي‌خيزم و چه باك از كشته شدن در راه عقيده‌ام زيرا نويد قرآن است كه مي‌فرمايد ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله اموتا بل احيا عن ربهم يرزقون.
به خدمت سپاه در آمدم شايد بتوانم ديني را كه نسبت به ملتم و كشور دارم با ايثار خون خود ادا كنم و از خداوند بزرگ مي‌خواهم مرا توفيق دهد تا بتوانم با ايثار خون خويش هر چه بيشتر به امام امت و انقلاب اسلامي خدمت كنم.
من وظيفه خود دانستم كه به خدمت سپاه انقلاب اسلامي ايران در آيم.


 گوناگون

مجموعه شعر «جان پدر كجاستي؟» در بازار نشر

مجموعه شعر «جان پدر كجاستي؟»، يادمان شهداي واقعه تروريستي دانشگاه كابل با گردآوري زهرا حسين‌زاده توسط انتشارات سوره مهر چاپ شد. اين كتاب شامل ۱۱۵ شعر از شاعران نام‌آشناست كه از بين بيش از ۳۵۰ اثر انتخاب شده‌اند و به موضوع واقعه تروريستي دانشگاه كابل مي‌پردازد.
فاجعه يك اتفاق فيزيكي است و بُرد محدود زماني دارد. اما در آشيانه زبان هنر، از نو متولد مي‌شود و بسطي نامحدود پيدا مي‌كند. كلمات و ابزار در دست هنرمند، مانند چوب كبريتي است كه انبار باروت احساسات آدم‌ها را شعله‌ور مي‌سازد.
هرچند هنرمندان به صورت سازمان‌يافته و حرفه‌اي دست به اين عمل مي‌زنند؛ ولي اين قابليت در متن زبان وجود دارد و گاه و بيگاه در تجربيات «سوخته‌جان»‌ي از آدم‌ها، به صورت تركيبات و جملاتي تجلي مي‌كند. داستان اين كتاب نيز در متن چنين حالتي اتفاق افتاد. پدري كه دخترش در دانشگاه كابل تحصيل مي‌كند، با شنيدن خبر حمله انتحاري به اين دانشگاه؛ آتشي در جانش مي‌افتد. پس از تماس‌هاي بسيار و پاسخ‌نگرفتن، از سر استيصال، جمله‌اي را به گوشي دخترش پيامك مي‌كند و آن جمله اين است «جان پدر كجاستي؟» جمله به ظاهر پرسشي است؛ اما پرسشي در كار نيست، چون مخاطبي ندارد. اميدي به پاسخ نيست؛ چون مي‌داند كجاست. در اين جمله عشق و درماندگي و عاطفۀ پدري در قالب جمله‌اي فشرده و آهنگين نمايان مي‌شود و اين همان تعريفي است كه ما از شعر سراغ داريم.
از اين سو با انتشار پيامك «جان پدر كجاستي» در فضاي مجازي، موجي از واكنش در ميان ساكنان اقاليم زبان فارسي به راه افتاد. آناني كه به لطايف اين زبان آشنا بودند، به عمق پيام عاطفي آن راه‌بردند و ابراز همدردي كردند.