صفحه حوزه و دانشگاه

حكومت ديني؛ هدفي از آغاز تا پايان خلقت

بخش پنجم علي شيرازي

امام خامنه‌اي در تاريخ ۲۱ /۴/ ۱۳۷7 فرمودند:"معنا و روح توحيد، عبارت است از اين‌كه انسان از غير خدا عبوديت نكند، و در مقابل غير خدا، جبهه ي بندگي به زمين نسايد. اين معناي عبوديت كامل و خالص است. حال شما اگر با چشم روشن بينانه و آگاهانه و مسلح به دانش‌هاي مربوط به زندگي بشر- علوم اجتماعي و علوم تربيتي و امثال ذالك- نگاه كنيد، خواهيد ديد كه دايره عبوديت، دايره وسيعي است. قيد و بندهايي كه به بشر بسته مي‌شود، هر يك، نوعي عبوديت براي انسان به وجود مي‌آورد: عبوديت نظام‌هاي اجتماعي غلط؛ عبوديت آداب و عادات غلط؛ عبوديت خرافات؛ عبوديت اشخاص و قدرت‌هاي استبدادي؛ عبوديت هواهاي نفساني - كه اين از همه رايج‌تر است- و عبوديت پول، زر و زور. اين ها، انواع عبوديت است. وقتي مي‌گوييم لا اله الا الله، وحده لا شريك له، يعني توحيد خالص. معنايش اين است كه همه اين عبوديت‌ها به كنار رود؛ كه اگر چنين شود، فلاح و رستگاري، حقيقتاً حاصل خواهد شد. اين‌كه فرمود"قولوا لا اله الا الله تفلحوا"، اين فلاح، يك فلاح حقيقي است؛ فقط فلاح سياسي نيست، فقط فلاح اجتماعي نيست؛ فقط فلاح معنوي نيست؛ فقط فلاح روز قيامت نيست؛ بلكه فلاح دنيا و آخرت است."

دعوت امام زمان عجل الله تعالي فرجه به توحيد؛ يعني پايان دادن به ظلم و ستمگري و استقرار حكومت عدل؛ يعني رسيدن اميدها به هدف. اين وضع مطلوب با دست قدرتمند حضرت حجت(ع) تحقق مي‌يابد. جامعه مطلوبي كه همه پيامبران براي تامين آن در عالم ظهور كردند. همه پيامبران مقدمه بودند تا آن جامعه ايده آل انساني به دست وليعصر عجل الله تهالي فرجه در اين جهان پايه‌گذاري شود و به وجود آيد

امام خامنه‌اي در تاريخ ۶ /۴ /۱۳۵۹ فرمودند: "انبياي الهي از آغاز تاريخ بشريت يكي پس از ديگري آمدند تا جامعه را و بشريت را قدم به قدم به آن جامعه ي آرماني و آن هدف نهايي نزديك كنند. انبيا همه موفق شدند، حتي يك نفر از رسولان الهي هم در اين راه و در اين مسير ناكام نماند. باري بود كه بر دوش اين ماموران عالي‌مقام نهاده شده بود، هر كدام قدمي آن بار را به مقصد و سرمنزل نزديك كردند؛ كوشش كردند؛ هرچه توان داشتند به كار بردند، آن وقتي كه عمر آنان سرآمد، اين بار را ديگري از دست آنان گرفت و همچنان قدمي و مسافتي آن بار را به مقصد نزديك تو كرد. ولي عصر عليه السلام ميراث بر همه پيامبران الهي است، كه مي‌آيد و گام آخر را در ايجاد آن جامعه ي الهي بر مي‌دارد... آن جامعه، جامعه‌اي است كه اولياي خدا در آن عزيزند و دشمنان خدا در آن ذليل و خوارند...

آن جامعه، جامعه‌اي است كه حدود الهي در آن اقامه مي‌شود... جامعه‌اي كه در آن نشاني از ظلم و طغيان و عدوان و ستم نيست؛ جامعه‌اي كه در آن انديشه ي ديني و انديشه علمي انسانها در سطح بالا است؛ جامعه‌اي كه در آن همه بركات و همه نعم و همه نيكي‌ها و زيبايي‌هاي عالم بروز مي‌كند و در اختيار انسان قرار مي‌گيرد؛ و بالاخره جامعه‌اي كه در آن تقوا و فضيلت و گذشت و ايثار و برادري و مهرباني و يكرنگي، اصل و محور است." البته تشكيل حكومت مهدوي، مقدماتي دارد كه در عصر غيبت كبري بايستي آن مقدمات به دست فقها فراهم شود.

امام خميني در تاريخ ۱8/ ۸ /۱۳۵۸ فرمودند: "پيغمبر اكرم از دنيا مي‌خواست تشريف ببرد، تعيين جانشين و جانشين‌ها را تا زمان غيبت كرد و همان جانشين‌ها تعيين امام امت را هم كردند. به طور كلي اين امت را به خود وانگذاشتند كه متحير باشند؛ براي آنها امام تعيين كردند، رهبر تعيين كردند، تا ائمه هدي عليه‌السلام بودند، آنها بودند و بعد فقها."

مگر مي‌شود همه پيامبران براي تشكيل حكومت بيايند. پس از نبي مكرم اسلام صلي الله هم افرادي شبيه پيامبر، امام بشوند، و همان راه را طي كنند، ولي بگوييم در عصر غيبت كبري، جامعه سرگردان و حيران بماند؟! در دوران غيبت حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه، فقها مامور تشكيل حكومت ديني اند.

اسحاق ابن يعقوب نامه‌اي به محضر امام زمان(ع) مي‌نويسد و سئوال مي‌كند: در مورد حوادث واقعه كه در زمان غيبت پيش خواهد آمد، وظيفه ما چيست؟

حضرت ولي عصر در پاسخ به سوال اسحاق مي‌فرمايند: "وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ‌ الْوَاقِعَةِ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ اَحاديثَنا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيهِمْ"-و اما در رخدادهايي كه پيش مي‌آيد، به راويان حديث ما مراجعه كنيد؛ زيرا آنها حجت من بر شمايند و من حجت خدا بر آنان هستم. (اكمال الدين، جلد ۱ صفحه ۴۸۳)

عمر بن حنظله هم مي‌گويد: از امام صادق عليه السلام درباره رجوع دو نفر از شيعيان به سلطان جائر براي حل نزاع خود پرسيدم: آيا اين عمل جايز است؟

امام فرمودند: "هر كه در مورد دعاوي حق يا دعاوي ناحق به آنان مراجعه كند، در حقيقت به طاغوت مراجعه كرده است و هر چه را كه به حكم آنها بگيرد، به طور حرام مي‌گيرد، گرچه آن را كه دريافت مي‌كند، حق مسلم او باشد."

خداوند در آيه ۶۰ سوره نسا ميفرمايد:" يرِيدُونَ أَنْ يتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يكْفُرُوا بِهِ "- مي‌‌خواهند طاغوت و حكم باطل را به داوري بطلبند، با اين‌كه به آنها دستور داده شده به طاغوت كافر شوند.

عمر بن حنظله مي‌گويد از امام پرسيدم: اين دو نفر در نزاعي كه دارند، چه بايد بكنند؟

امام صادق عليه السلام فرمودند: ينْظُرَانِ إِلَي مَنْ كانَ مِنْكمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَي حَدِيثَنَا و نَظَرَ فِي حَلَالِنَا و حَرَامِنَا و عَرَفَ أَحْكامَنَا فَلْيرْضَوْا بِه حَكماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُه عَلَيكمْ حَاكماً فَإِذَا حَكمَ بِحُكمِنَا فَلَمْ يقْبَلْه مِنْه فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكمِ اللَّه و عَلَينَا رَدَّ و الرَّادُّ عَلَينَا الرَّادُّ عَلَي اللَّه و هُوَ عَلَي حَدِّ الشِّرْك بِاللَّه-

به كسي كه حديث ما را روايت مي‌كند و در حلال و حرام ما نظر و دقت دارد و احكام ما را مي‌شناسد، رجوع كنند، و به حكميت او رضايت دهند. همانا من او را بر شما حاكم قرار دادم، پس هر گاه حكمي كرد و از او پذيرفته نشد، شخص مخالف، حكم خدا را سبك شمرده، و بر ما برگشته است و كسي كه بر ما برگردد، به خدا برگشته است و اين عمل در حد شرك به خدا است.(وسايل الشيعه ج ۱۸ ص۹۸)

علاوه بر اين لزوم تشكيل و برپايي حكومت، از ضروريات عقلي است، وجود ولايت فقيه و رهبري عادل در راس نظام ديني هم از لوازم آن است؛ پس مي‌توان گفت كه عقل هم به چنين مسأله‌اي حكم مي‌كند، چون تشكيل حكومت ديني بدون ولي فقيه و حاكم اسلامي معنا ندارد.

ادامه دارد...

 تحليل هفته

درنگي در تحولات افغانستان و جاي خالي حوزه شيعي


بخش دوم و پاياني
۶. ماجراي تهاجم فرهنگي به افغانستان هم در اين دو دهه اشغال، بسيار جدي و سنگين بود. آمريكا و انگليس نقش محوري داشتند و البته برخي دگرانديشان و روشنفكران غربگراي ايراني هم سهيم بودند! همين جماعتي كه الان روضه‌خوان تحولات افغانستان شده‌اند، در روزهاي اشغال بر اين تهاجم فرهنگي دميدند و نتيجه آن‌كه و گويا جوان افغاني حالا ديگر دغدغه‌هاي ديگري غير از دفاع از خاك و ميهن و مردم دارد و براي طيفي از آنها آزادي‌هاي اجتماعي و... در اولويت قرار گرفته است!
۷.صعود طالبان امري به غايت پيچيده است! ساده‌سازي ماجرا با طرح اين مسأله كه آنها تغيير كرده‌اند يا رويكردشان به ايران مثبت و با آمريكا خصمانه است، واقعيت‌ها را تغيير نمي‌دهد. طالبان همچنان گروهكي منحرف و خطرناك و خشن و خونريز است. مداراي اين روزها با مردم و احترام به مرزها و مراكز ايران، لزوما از سر احترام يا تغيير ماهوي نيست، از روي ترس و نياز و در يك كلام تاكتيكي است. آنها خوب مي‌دانند كه شريان حياتي هر دولت و حكومتي كه در افغانستان بر سر كار بيايد، به دست ايران است؛ از جهت وابستگي اقتصادي گرفته تا امور امنيتي و سياسي و اجتماعي. بنابراين دليل مواضع اخير طالبان، لزوما ارادت به ايران يا تغيير ماهيت نيست. از واقعيت‌هاي طالبان اينكه، طيفي از آنها عميقا سلفي و نزديك به سعودي‌اند، طيفي ديگر تكنوكرات و ليبرال‌مسلك و به شدت آمريكايي‌اند، و طيفي از آنها هم به شدت ضدآمريكايي و نزديك به ايران.
۸.نقش حوزه علميه و خصوصا برادران روحاني افغاني همچنان مبهم و جايشان در تحولات كلان افغانستان خالي است.
۹. گويا برخي از ايران انتظار دارند بدون دعوت رسمي دولت و بدون اراده مردم افغانستان براي مقاومت، نيروهاي نظامي و شبه‌نظامي ايران در تحولات داخلي افغانستان دخالت كند و جنگ قوميتي/مليتي را به جنگ طائفه‌اي و مذهبي مبدّل سازد!
بهتر آن‌كه طلاب افغانستاني، به فكر طراحي مواضع سياسي و حكيمانه متناسب با جايگاه خود باشد و البته با هماهنگي نهادهاي مربوطه مبادرت به بازسازي وجهه مردمي خود كند. چيزي شبيه اقدامات ائمه جمعه استان‌هاي آذري‌زبان در ماجراي نزاع قره‌باغ كه هوشمندانه و حكيمانه و بهنگام بود.

 پرسش و پاسخ هفته

نسبت ميان دين و جان امام معصوم


سوال: با توجه به ارزش‌هايي كه خود خدا به امام حسين عليه السلام و كلا معصومين داده‌اند، آيا ماجراي كربلا كه امام براي دين فدا شده‌اند، در حالي كه ارزش امام نزد خدا از دين كمتر نيست، قابل توجيه است؟
پاسخ: امام حسين(ع) فداي دين اسلام شده كه بسيار مقدس است. دين حقيقتي است كه همه انبياي الهي حتي حضرت ختمي مرتبت حاضر بود خود را فداي آن بنمايد، چون دين در واقع توحيد و دستورات خداوند است. امام حسين(ع) براي بقاي آن فدا شد. اين از ارزشمندي دين خدا حكايت مي‌كند كه بزرگترين انسانها بايد براي آن فدا شوند.
بنابراين فدا شدن امام حسين(ع) از باب فدا شدن يك موجود عالي براي بقاي يك عالي ديگر است كه همان توحيد و احكام توحيدي است.
همه ائمه(ع)، حاملان و پاسداران دين بودند. نقش محوري در احيا و گسترش آن داشته و فعاليت‏هاي آنان(مانند، صلح، سكوت، قيام و...) در راستاي حفظ دين صورت مي‏گرفت، ولي فداكاري و شهادت امام حسين(ع) نقش بيشتري در حفظ دين داشت. نقش امام در حفظ دين به حدي بود، كه دين جز با شهادت ايشان نمي‏توانست زنده بماند. امام نيز يكي از اهداف نهضت خود را حفظ دين دانست. ميزان تاثيرگزاري قيام امام در پاسداري از دين به گونه‌اي است كه گفته شده است: « إنّ الاسلام محمدي الحدوث، حسيني البقاء؛ اسلام با پيامبر(ص) به وجود آمد و با حسين باقي ماند».