صفحه جريان‌شناسي

جريان شناسي ولايت فقيه از منظر آخوند خراساني

بخش اول زهرا احدي

مرحوم آخوند خراساني با اين‌كه تبحر در فلسفه داشتند با دقت عقلي به تامل اجتهادي در مورد امر سياسي مي‌پردازد. توجه به انديشه فقهي و سياسي آخوند خراساني به طور مشخص ديدگاه فقهي ايشان درباره ولايت فقيه و مشروطيت به عنوان مهمترين مصاديق امر سياسي اين دوره را تبيين ميكند و مشخص مي‌كند كه ديدگاه ايشان دراين باره بانگرش اصولي و فقهي ايشان سازگار است.

آخوند خراساني ولايت عام فقيه را نمي‌پذيرد؛ اما ولايت در امور حسبيه را از باب قدر متيقن مي‌پذيرد و به همين دليل تصرف مؤمنان در امور حسبيه را منوط به اذن فقيه جامع الشرايط مي‌داند. اما برخلاف ديدگاه شيخ انصاري دلايل روايات را فراتر از سه ولايت حكم به هلال، ولايت بر قصر و اوقاف نمي‌پذيرد زيرا قدر متيقن در مقام تخاطب(كه متكلم و مخاطب در مصداق معيني سخن ميگويند) را مانع اطلاق به ولايت فقيه ميداند.

مفهوم ولايت فقيه

ولايت در لغت از ريشه «ولي» به معني قرار گرفتن چيزي در كنار چيز ديگر به نحوي كه فاصله‌اي بين آن دو نباشد، آمده است(راغب اصفهاني، ۱۳۹۲ق. مفردات. ص ۵۷۰)؛ و به همين مناسبت در معناي قرب، نصرت، محبت، امارت و سلطنت نيز به كار رفته است. در احاديث معصومان(عليهم السلام) به ويژه در نهج البلاغه واژه ولايت و ديگر مشتقات آن در معناي سرپرستي، اولويت در تصرف و زعامت سياسي به كار رفته است. امير المؤمنين عليه السلام مي‌فرمايد:

خداوند سبحان براي من نسبت به شما به جهت سرپرستي حكومت حقي قرار داده است»(نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶).

ولايت نسبت به مولي عليهم به دو قسم خاصه و عامه تقسيم مي‌شود ولايت فقيه خود از قسم ولايت عامه است.در ولايت خاصه ولايت به مولي عليهم خاص منحصر است، ولي در ولايت عامه ولايت از حيث مولي عليهم عام است و همه مردم را شامل مي‌شود. ولايت در منابع فقهي در دو حوزه به كار رفته است؛ ولايت بر امور حسبيه و ولايت در حوزه حاكميت سياسي ولايت بر امور حسبيه مربوط به افراد محجور و ناتوان است و براي حفظ حقوق اموات، سفها، صغار و مجانين پيش بيني شده است(ولايت خاصه).ولايت در حوزه حاكميت سياسي مربوط است به اداره جامعه خردمندان كه به منظور اجراي احكام اسلام و تأمين مصالح مادي و معنوي جامعه اسلامي تشريع شده است(ولايت عامه)(برجي، ۱۳۸۵ص۵).

ولايت در تمام اين موارد به معناي اولويت در تصرف و تصدي و امارت بر شئون غير است چه در حوزه امور حسبيه و چه در حوزه سياست و تدبير امور جامعه. بحثي كه در مورد آن اختلاف نظر وجود دارد، حد و مرز اعمال ولايت است. برخي از انديشمندان همچون شيخ انصاري(انصاري۱۴۱۵ ق، ص ۵۶۸) و علامه طباطبايي(طباطبايي۱۳۶۲ ق، ص ۲۹۱) به استناد آيه «النبي اولى بالمومنين من انفسهم» هيچ گونه حد و مرزي براي ولايت معصوم قائل نبوده و ولايت امام را مطلقا(چه عمومي، چه خصوصي) بر جان و مال نافذ دانسته و اطاعت امام را حتي در اوامر عرفي و شخصي واجب مي‌دانند(مطلقه).

ولي برخي ديگر همچون مرحوم آخوند خراساني شمول ولايت معصوم را خارج از مسائل مهم جامعه – كه به طور عادي در اختيار رهبري و از شئون آن است – محل ترديد و لزوم اطاعت از معصوم را در غير مسائل سياسي و احكام شرعي محل تامل دانسته‌اند(مقيده)(خراساني۱۴۰۶ق.ص ۹۳)

ديدگاه نظري آخوند خراساني درباره ولايت فقيه

الف) نيابت عامه، حق ويژه فقيهان

مسأله ولايت فقيه، اين ظرفيت را دارد كه مخالفان آن در هر عصري، علم مخالفت برافرازند و براي تأييد مخالفت خود با ولايت فقيهان، به متشابهات و يا اسناد جعلي تمسك جويند. از جمله اين مخالفان، برخي معاصران هستند كه افتراهايي بر آخوند خراساني بسته‌اند(كديور، ۱۳۸۶، مقدمه و پشت جلد؛ همو، ۱۳۸۵، فيرحي، ۱۳۸۴، ص ۲۰۷-۲۰۹).

ايشان، ابتدا وي را منكر ولايت فقيه معرفي كرده؛ سپس او را در مقابل قرائت ولايت فقيه قرار مي‌دهند. ايشان از ولايت فقيه، دو قرائت ارائه مي‌دهند: يكي همان قرائت سنتي و ديگري قرائت ضد ولايت كه مدرن است.

آخوند خراساني حدود ۱۱ سال پيش از فوت خود، حاشيه‌اي بر كتاب استاد خويش شيخ اعظم نگاشته، و از ولايت فقيهان بر امور عامه سخن گفته، و حتي نظر استادش را به نقد كشيده است(جوادزاده، ۱۳۹۱، ص ۳۵-۳۸).

وي بر خلاف كساني كه تمام مواضع اول و آخر ايشان را با يك قلم، رقم مي‌زنند، ولايت فقيه را قبول دارد. ايشان، هرچند در حاشيه خود بر مكاسب، بر روايات باب ولايت فقيه، اشكال گرفته اند، اما در دو موضع، به اثبات ولايت فقيه مي‌پردازند. يكي ادامه همان اشكالشان به روايات ولايت فقيه كه قدر متيقن از همين روايات را، ولايت فقيهان مي‌داند.

عبارت وي در حاشيه مكاسب، در انحصاري دانستن حق حكومت در زمان غيبت به فقها، چنين است: «الفقيه، هو القدر المتيقن من بين من احتمال اعتبار مباشرته أو إذنه و نظره»(آخوند خراساني۱۴۰۶ ق،ص ۹۶)؛ فقيه، قدر متقين از ميان كساني است كه احتمال داده مي‌شود كه خودشان به مباشرت حكومت كنند، با اذن و نظر آنها معتبر در تصرفات و حكومت باشد. « الفقيه هو الذي جعله الإمام حاكما » مرحوم آخوند در بحث قضا، هم به نقش ولايت فقيه به وسعت مسائل مملكت و حكومت تصريح كرده است نه در مسائل حسبه و محدود. طبق تقريرات شيخ محمد فرزند آخوند در ذيل بيان مقبولة عمربن حنظه، آخوند ضمن تصريح به فرموده معصوم: «قد جعلته عليكم حاكما» را همان حكومت و مملكت داري دانسته. در بخشي از آن تقرير آورده است:

بل ربما يدعي ان المساق من قوله «قد جعلته عليكم حاكما» المعنى الأوسع من ذالك [القضارة.] بحيث تكون القضارة - مع ما لها من الشئون عرفة - من شئون الحاكم و ظائفه، بدعوى أن جميع الولايات الراجعة الى السياسات الكلية داخلة في مفهمومه عرفة، أو يكون من شئونه و وظائفه كذالك بتمامها أو بعضها قد عرفت امكان دعوي ازيد من ذالك الشئون القاضي الفقيه الذي جعله الإمام حاكمة، بدعوى ان المساق منه ما اوسع مما ينسق من لفظه «القاضي» اما بأوسعية مفهومه عرفا من مفهومه، أو بأزيدية ما له من الشئون من شئونه عرفة؛ فيحكم بان جميع ما يرجع إلى السياسات العامة من اجراء الحدود و تنظيم البلاد راجع اليه(شيخ محمد خراساني ۱۴۳۵ق، ص ۳۱-۳۰).

يعني بلكه چه بسا، بتوان گفت كه سياق سخن امام كه فرمودند: «من، فقيه را حاكم شما قرار دادم و منصوب كردم»، معنايي وسيع‌تر از قضاوت است، به گونه‌اي كه قضاوت و مسائل متعلق به آن [مثل اجراي حدود و غيره از شئون حاكم و وظائف اوست. به بيان اين‌كه تمام ولايات راجع به سياسيات كلي، عرفة داخل در مفهوم «حاكم» است، حال چه تمام امور سياسي يا پاره‌اي از آنها. از اين رو، مي‌توان براي فقيه، شأني بيش از قضاوت قائل شد؛ چرا كه امام، اين فقيه را حاكم قرار داده؛

ب) فقيه الذي جعله الامام حاكم

با اين توضيح كه از سياق سخن و لفظ حاكم، چيزي فراتر و وسيع‌تر از لفظ «قاضي» فهميده مي‌شود. اعم از اين‌كه وسعت مفهوم «حاكم» از مفهوم «قاضي» از نظر عرف به دست مي‌آيد و يا اين وسعت دايرۀ مفهوم «حاكم» از اين جهت باشد كه از نظر عرف، شئون حاكم بيش از شئون قاضي است، حاصل اينكه، بايد حكم كرد كه تمام اموري كه به سياست بر مي‌گردد از قبيل اجراي حدود و مملكت داري و مديريت كشور، به فقيه سپرده مي‌شود «فيحكم بأن جميع ما يرجع الى السياسات العامة من اجراء الحدود و تنظيم البلاد راجع اليه»(شيخ محمد خراساني. ۱۴۳۵ ق.ص۳۱)

ادله آخوند خراساني در اثبات ولايت فقيه

پس از شيخ انصاري، بيشتر فقها به پيروي از وي، ديدگاه‌هاي خود را در باب ولايت فقيه در كتاب البيع در مكاسب مورد بحث قرار داده اند. آخوند خراساني نيز برخي نظرات خود را، راجع به ولايت فقيه در حاشيه مكاسب شيخ(قدس سره) آورده است. آخوند خراساني بر خلاف ديدگاه شيخ كه ولايت امام را مطلقا بر جان و مال نافذ دانسته و اطاعت امام را حتي در اوامر عرفي و شخصي واجب مي‌داند، ولايت پيامبر و ائمه(عليهم السلام) را در خارج از مسايل مهم جامعه و احكام شرعي و مسايل حكومتي مورد ترديد قرار داده است.

وي در اين باره نوشته است: « بدون شك، امام در مسايل مهم جامعه و امور كلي مربوط به سياست، كه در حيطه وظايف رئيس اجتماع و پيشواي امت قرار دارد، داراي ولايت است، ولي در امور جزئي، كه مربوط به اشخاص است، مثل فروش خانه مشخص و دخالت‌هاي ديگر در اموال مردم، ثبوت ولايت او محل اشكال است؛ زيرا از يك سو، بر طبق ادله، احدي حق تصرف در ملك ديگري بدون اجازه مالك را ندارد؛ چه اين‌كه سيره پيامبر در برخورد با مردم نيز، حرمت نهادن بر اموال و حقوق آنان بوده و خود حضرت بمانند يكي از آحاد رعيت با آنان معامله مي‌كرد. از اين رو ولايت بر امور شخصي و جزئي مردم غير قابل قبول است؛ ولي از سوي ديگر، ادله‌اي در كتاب و سنت وجود دارد كه پيامبر و ائمه(عليهم السلام) را «اولى بالمؤمنين من انفسهم» معرفي مي‌كند و قهرا اين ادله شامل مورد بحث نيز مي‌شود»(خراساني ۱۴۰۶ ق، ص ۹۳)..

در ادامه مي‌نويسد: «سخني كه مانده آن است كه آيا وجوب اطاعت از اوامر و نواهي امام(عليه السلام) مطلقا بر مردم واجب است، حتي در غير امور سياسي و احكام شرعي مانند امور عادي و شخصي يا اين‌كه وجوب اطاعت به امور سياسي و احكام شرعي اختصاص دارد؟ در اين مطلب اشكال است و قدر متيقن از آيات و روايات وجوب اطاعت در خصوص اوامر و نواهي است كه از جهت داشتن مقام نبوت و امامت صادر شود»(خراساني ۱۴۰۶ ق، ص ۹۳)

ادامه دارد...

 برگي از تاريخ

وضعيت ايران در دوره پهلوي دوم


محمد رضا پهلوي در آغاز سلطنت، به ظاهر سعي مي‌كرد از استبداد پرهيز كند. گفت و گو با مخالفان سياسي، بازگرداندن املاك غصب شده، آزادي نسبي احزاب و مطبوعات، اين تلقي را به وجود آورد كه وي راه پدر را نخواهد رفت. همچنين آزادي نسبي زنان در انتخاب حجاب، رونق مجالس روضه خواني و دسته‌هاي عزاداري، چاپ كتاب‌ها و نشريات ديني، رونق مدارس و حوزه‌ها و... از جمله آزادي‌هاي نسبي اوائل حكومت پهلوي دوم است. به عنوان نمونه، در همين زمان بود كه مرجعيت شيعه با رحلت آيت‌ا... سيد ابولحسن اصفهاني(ره)(1325ش) از نجف به قم با زعامت آيت‌ا... بروجردي منتقل گرديد. همچنين امام خميني(ره) در همين دوران، در راستاي مقابله با جريانات ضد ديني امثال كسروي، كتاب «كشف الاسرار» را در سال 1323ش نگاشت.
اما ناتواني محمد رضا شاه پهلوي در حل مسائل كشور، ايران را به صحنه رقابت‌هاي شوروي، انگليس و آمريكا تبديل كرد و او كه مهارت و تجربه‌اي در اين زمينه نداشت، از سياست كناره گرفت و اداره امور به دست سفارتخانه‌هاي سه كشور اشغالگر افتاد كه با تصميمات خود، آثار مخرب سياسي، اقتصادي و اجتماعي بر جاي گذاشتند. از جمله اين حوادث، مي توان به كنفرانس سه جانبه(انگليس، آمريكا و شوروي) در تهران و فروش امتيازات نفت ايران يه يكديگر(آذر 1332)، فقر و قحطي فراگير به دليل خروج غلات توسط شوروي(1321)،‌ بي‌ثباتي سياسي و بي‌نظمي بزرگ كه منجر به فعاليت احزاب(از جمله حزب كمونيستي توده در سال 1320) گرديد، اشاره كرد.
شاه ايران كه عملا قدرتي نداشت، بيشتر با تكيه بر بيگانگان به خصوص آمريكا سعي در اداره كشور داشت و دولت آمريكا پس از كودتاي 28 مرداد 1332، از ارتش براي حفاظت از شاه در مقابل هجوم بيگانگان و از ساواك براي حفظ او در مقابل نيروهاي داخلي بهره مي‌برد. از جمله مهمترين اقدامات آمريكا در دوران محمد رضا پهلوي مي‌توان به اقدامات چهارگانه اصلاحات اراضي(1339)، تصويب لايحه انحمن‌هاي ايالتي و ولايتي(1341)، انقلاب سفيد(1341) و احياي كاپيتولاسيون(1343) اشاره كرد. هشدارهاي مبارزگونه امام خميني(ره) با سياست‌هاي آمريكا و اسرائيل در همكاري‌هاي اقتصادي و نيز تصويب و اجراي طرح‌هاي چهارگانه، در نهايت منجر به تبعيد ايشان انجاميد و همين امر خشم روحانيت و مردم را برانگيخت و اولين جرقه‌هاي انقلاب اسلامي را موجب گرديد.

 دشمن شناسي

جنگ رسانه‌اي و مسأله «اميد و يأس»(2)
صحنه جنگ را بشناسيد


حضور در صحنه‌ي جنگ نيازمند شناخت و هوشياري نسبت به دشمن است: «اگر شما تو جبهه‌ي جنگ نظامي، هندسه‌ي زمين در اختيارتان نباشد، احتمال خطاهاي بزرگ هست. براي همين هم هست كه شناسائي ميروند.»(1) در جنگ رسانه‌اي هم بدون شناسايي دشمن و شيوه‌ها و اقدامات او كاري از پيش نمي‌رود.
اما اهداف و برنامه‌هاي دشمن در جنگ رسانه‌اي چيست؟ طراحان، عوامل اجرايي و پشتيباني اين جنگ چه كساني هستند؟ سوالاتي از اين قبيل بايد پاسخ داده شوند تا شاهد نابساماني در عرصه‌ي جنگ رسانه‌اي نباشيم.
شواهد و اطّلاعات حاكي از اين است كه تشكيلات عظيمي از سوي دشمن براي تحت تأثير قرار دادن افكار عمومي و فضاي تبليغاتي ايران اسلامي و «تصويرسازي غلط» از وضعيت كشور در حال فعاليت مداوم است: «خبرهاي ما، اطّلاعات ما نشان مي‌دهد كه -يعني اينها اطّلاع است، تحليل نيست- تشكيلاتي به وجود آمده است به‌وسيله‌ي دستگاه جاسوسي رژيم صهيونيست و دستگاه جاسوسي آمريكا، اينها تشكيلات درست كرده‌اند، از سوي قارون‌هاي منطقه هم دارند پشتيباني مالي مي‌شوند؛ در اطراف كشور، در بعضي از اين كشورهاي نزديك به ما، اصلاً نشسته‌اند برنامه‌ريزي ميكنند و به‌طور جدّي دارند كار ميكنند. بعضي‌هايشان لازم است زبان ياد بگيرند، زبان ياد ميگيرند؛ بعضي لازم است با شرايط كشور آشنا بشوند، پول مي‌دهند اين كار را مي‌كنند؛ براي اين‌كه بتوانند فضاي فكري و تبليغاتي كشور را آلوده كنند. و اين مسأله، ‌مسأله‌ي مهمّي است؛ بسيار مسأله‌ي حسّاسي است؛ اين‌كه فضاي تبليغاتي كشور، فضايي باشد كه مردم را، يا دچار اضطراب كند، يا دچار يأس و نااميدي كند.»(2) در واقع دشمنان «در اطراف كمين گرفته‌اند، بمجرّدي كه مشكل را در داخل مشاهده كرد، فوراً مثل مگسي كه روي زخم مي‌نشيند، مي‌آيد مي‌نشيند روي اين مشكل و بنا مي‌كند از اين سوء استفاده كردن؛ القا ميكند كه بله نظام اسلامي نتوانست، نظام اسلامي ناتوان بود؛ القاي نااميدي مي‌كند.»(3)
پي نوشت‌ها:
1. بيانات در ديدار اعضاي دفتر رهبري و سپاه حفاظت ولي امر۱۳۸۸/۰۵/۰۵
2. بيانات در ديدار اعضاي مجلس خبرگان رهبري۱۳۹۷/۰۶/۱۵
3. بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم۱۳۹۷/۰۵/۲۲