صفحه جوان

مبارزه با تسويل و توجيه عقلي راهي براي قوي شدن

زهرا نجفي منش

من در يك كلمه عرض ميكنم: ملّت عزيز ايران بايد همّتشان اين باشد كه قوي بشوند. تنها راه در پيش پاي ملّت ايران عبارت است از قوي شدن؛ بايد تلاش كنيم قوي بشويم . (آيت ا... خامنه اي 27/10/98)

قوي شدن: يك عبارت ساده اما پر از معنا، كلمه ايي كه بايد شكافته شود تا به بواطن آن راه يافت. اما براي قوي شدن چه راهكارهايي وجود دارد؟

قوي شدن دو مصداق دارد:1)قوي شدن در برابر دشمن خارجي و در برابر استكبار جهاني 2) قوي شدن در برابر دشمن داخلي.در اين يادداشت قصد داريم به يكي از دشمن‌هاي داخلي بپردازيم و راه‌هايي مقابله با آن را مطرح كنيم تا بتوانيم در مبارزه با آن نيرومند شويم.

يكي از دشمن‌هاي دروني انسان نفس مسوله است. واژه «تسويل» مصدر «سول» به معناى جلوه دادن چيزى است كه نفس آدمى بر آن حريص است، به گونه‌اي كه زشتي‌هايش هم در نظر زيبا مي‌شود بنابراين، تسويل به معناي زيبا جلوه دادن زشتي‌ها است كه البته با نوعي فريب همراه است.

نفس مسوله غير از نفس اماره است، نفس اماره را انسان مى شناسد. اما نفس مسوله را نمى شناسد. نفس مسوله انسان را به زشتى امر نمى كند بلكه اغوا مى كند و زشتى‌ها را خوب، جلوه مى دهد. نفس مسوله روان شناس ماهرى است، لذا چيزى كه ظاهرش همان است كه ما مى پسنديم، رنگ و لعاب دين به آن مى دهد و همه سمومات را پشت آن رنگ و لعاب دينى پنهان مى كند و به صورت يك تابلو زرين درمي آورد. نمونه نفس مسوله در آيات قرآن نيز ذكر شده است: اين‌كه برادران يوسف تصميم گرفتند او را به چاه اندازند، در نزد خود اين كار را پسنديده مى دانستند، آن‌كه گفت: يوسف را مى كشيم، تصميم بدى بود، اما ديگران نشستند و مشورت كردند و سپس گفتند: او را به چاه مى اندازيم، وقتى به چاه انداختيم:((يخلو لكم وجه ابيكم و تكونوا من بعده قوما صالحين)) حضرت يعقوب(ع) هم به آنان فرمود:((بل سولت لكم انفسكم إمرا))، آن نفس مسوله به چاه انداختن برادرتان را براى شما زيبا جلوه داد.

در علم روانشناسي نفس مسوله را مي‌توان معادل توجيه عقلي يا دليل تراشي((RATIONALIZATIONبرشمرد.توجيه عقلي يكي از مكانيزم‌هاي دفاعي است كه براي كاهش اضطراب و احساس منفي يا احساس گناه به صورت ناخودآگاه به كار مي‌رود. در توجيه عقلي از استدلالهاي منطقي و پذيرفتني براي توجيه رفتار و احساسات غير موجه و توجيه ناپذير استفاده مي‌شود و علل غير واقعي جانشين علت و انگيزه اصلي و واقعي مي‌گردد. تا از اين طريق فرد از احساس عذاب وجدان يا به عبارتي از سرزنش نفس لوامه رهايي يابد.

نشانه‌هاي تسويل را در زندگي خود و ديگران بسيار ديده‌ايم و آسيب‌هاي ناشي از آن را شاهد بوديم.براي رهايي از نفس مسوله راه‌هايي وجود دارد از جمله:

معرفت نفس و خود آگاهي:همانطور كه مطرح شد استفاده از مكانيزم دفاعي دليل تراشي به صورت ناخودآگاه صورت مي‌گيرد. افزايش آگاهي نسبت به خود و اين‌كه چه زمانهايي از تسويل استفاده مي‌كنيم و افعال خود را با توجيه عقلي در برابر وجدان خود موجه جلوه مي‌دهيم مي‌تواند به كاهش استفاده منجر شود.معرفت نفس آنقدر با اهميت هست كه مقدمه خداشناسي معرفي شده است "من عرف نفسه فقد عرف ربه" يكي از راه‌هاي خود شناسي مراقبه و محاسبه اعمال است. يعنى آدم مراقب باشدكه چه مى كند و هر چه كرد يادداشت كند، اين چنين نيست كه حسنات به يادش بماند وسيئات از يادش برود بعد بخواهد محاسبه كند، اين محاسبه بدون آن مراقبه كه ميسرنيست.تا ممكن است بايد رقيب خود باشد و رقبه و گردن بكشد كه كار بد نكند و سپس هرچه كرد كاملا يادداشت كند كه من فلان معصيت را كردم فلان كار را هم انجام دادم.

اين تقواى در مراقبه است: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله ولتنظر نفس » دعوت به محاسبه است حالا كه مى خواهيد محاسبه كنيد متقى باشيد. در محاسبه نبايد حب به نفس انسان را وادار كند كه كارهايش را توجيه كند و بگويد ما هر چه كرده‌ايم خدمت بوده است. در مراقبه و محاسبه هم نبايد گرفتار تسويل شد و با توجيه عقلي كار زشت خود را زيبا جلوه دهيم.

وقتي جهيزيه معضل مي‌شود...

متاسفانه تهيه جهيزيه يكي از بنيادي‌ترين مشكلات خانواده‌هاي ايراني به هنگام #ازدواج دختر شده است.

جوانان با چشم داشت‌هاي بي‌جا و درخواست وسائل غيرضروري، خانواده‌ها را زير فشار مي‌گذارند و از سوي ديگر، خانواده‌ها نيز با چشم وهمچشمي، بر درخواست‌هاي بي‌مورد جوانان دامن مي‌زنند.

گاه بسيار پيش مي‌آيد كه تهيه جهيزيه به اختلاف خانوادگي تبديل مي‌شود؛ كه برآمده از نبود الگوي خريد جهيزيه است. به سخن ديگر، موردهاي جهيزيه روشن نيست و هر خانواده براي خود الگويي جداگانه دارد.

حال آن‌كه ملاك بايد تهيه وسائل غيراشرافي و بسيار ضروري باشد. مانند تهيه وسائلي كه بدون آن نمي‌توان زندگي آسوده‌اي داشت.

امروز نداشتن تواناييِ مالي پدر عروس براي تهيه جهيزيه، مشكل بسياري از خانواده‌هاي ايراني است. اين فرهنگ نادرست وجود دارد كه تهيه همه وسائل زندگي، به دوش پدر عروس است؛ كه چشم داشت‌هاي بي‌جا و خودخواهي‌ها به اين مشكل دامن مي‌زند و در صورت ناتواني پدر، به كوچك شدن وي در ميان فاميل مي‌انجامد؛ و گاه زمينه ساز مشكلات پس از آن در زندگي خانوادگي مي‌شود.

چه بايد كرد؟

قطعا اكثر جوانان علاقه دارند يك زندگي كامل و حتي مدرن را شروع كنند و در ميان دوستان و هم دوره اي‌هاي خود بهترين‌ها را داشته باشند اما اين خواسته چقدر با واقعيت تناسب دارد و آيا عادلانه هست يا خير، موضوعي كه بايد در خانواده‌هاي ايراني فرهنگ سازي جدي شود و هم خانواده دختر و هم خانواده پسر اين باور را در ذهن جوان خود تقويت كنند كه شروع زندگي_مشترك يعني آغاز ساختن با يكديگر.

قرار نيست همه امكانات و تشريفات يك جا وارد يك خانواده نوپا شود و براي رضايت قلبي دختر و پسر يا ايجاد يك فضاي رقابتي در ميان جوانان همدوره، خانواده‌هاي دو طرف خصوصا خانواده دختر تا اين حد متحمل مشكلات مالي گردد.

جوانان بايد ياد بگيرند كه حتي اگر توانايي مالي والدين خوب هم بود براي تامين مايحتاج زندگي حريص نباشند و به جاي تمركز بر تشريفات و تجملات، صرفا به ملزومات جهيزيه بسنده كنند.

جوانان مي‌توانند دربارهِ لوازم ضروري زندگي مشترك زياد سخت گيري نكنند و با مدلهاي ساده‌تر زندگي را آغاز كنند. اما مشكل اين است كه جوانان مي‌خواهند از همان آغاز، بهترين‌ها را داشته باشند؛ و از آن جايي كه الگويي درست در خريد جهيزيه ندارند، خواستار وسائل گرانبها مي‌شوند و خانواده شان را به دردسر مي‌اندازند.

خردمندانه آن است كه خانواده‌ها بر پايهِ توان مالي خود براي تهيه وسائل ضروري يك زندگي مشترك اقدام كنند و زير فشار ديگران و خريد وسائل غيرضروري نروند و خود را بدهكار نكنند.

به خانواده‌ها سفارش مي‌شود كه براي جوانان روشن كنند كه آغاز يك زندگي نو با كمترين امكانات نيز شدني است و نبايد از همان آغاز، چشم داشت يك زندگي مرفه را داشته باشند.

 ولايت و جوانان

مفهوم آزادي از مفاهيم قطعي اسلام است

در زمان خليفه‏ى دوم، استاندار مصر عمروعاص بود و پسر عمروعاص در يك ماجرائى، در يك گفتگوئى با يك جوان‏ دهاتى حرفشان شد، يك سيلى بر صورت آن جوان‏ روستائى مصرى زد- حالا شما ببينيد يك روستائى مصرى كه نميدانم حالا عرب بوده يا غير عرب بوده، شايد آن‏وقت هنوز عرب هم نبودند، آن هم نماينده‏ى خليفه و استاندار مطلق- پسر به پدرش شكايت كرد، پدرش آمد پيش عمروعاص، گفت بايد قصاص كنى، پسر من كتك خورده و بايستى پسر تو كه زده، او هم كتك بخورد؛ او هم اعتنائى نكرد و اينها را بيرون كرد؛ بلند شدند آمدند مدينه در زمان خليفه‏ى دوم و پيش خليفه توى مسجد، ماجرا را مطرح كردند، خليفه فوراً نوشت تا آن حاكم يعنى عمروعاص و پسرش هر دو بيايند؛ آوردشان توى مسجد گفتش كه اين پسر دهاتى، آن پسر استاندار را قصاص كند، خود استاندار هم تعزير بشود، گفت چرا خود من تعزير بشوم؟ گفت براى خاطر اينكه به ميخ قدرت تو، پسرت اين كار را كرد و اين حركت را انجام داد؛ تو رو دادى به او؛ بعد يك جمله‏اى از قول خليفه نقل شده كه آن هم جملاتى است كه توى تاريخ هست و او اين است كه خطاب ميكند به عمروعاص ميگويد: «متى استعبدتم النّاس و قد ولدتهم امّهاتهم احرارا؟» » از كى شما اين مردم را بنده‏ى خودتان و برده‏ى خودتان قرار داديد، در حالى كه مادرهاشان اينها را آزاد آفريدند؟ اين منطق اسلام است. اگر اين در اسلام به صورت يك فرهنگ رائج نبود، خليفه براى يك كار به اين مهمى كه استاندار خودش را ميخواهد مجازات كند، به اين جمله، به اين معرفت اسلامى استناد نمي‏كرد؛ پيداست اين يك مطلبى بوده كه همه اين مطلب را مي‏دانستند، جزو فرهنگ رائج و شناخته شده‏ى ملت اسلام در آن‏وقت بوده كه انسانها آزادند، انسانها داراى حق آزادى هستند و از مادرها آزاد متولد شدند و كسى حق ندارد انسانها را برده و اسير و بنده‏ى خودش بكند و حق آزادى آنها را سلب كند. پس فرهنگ آزادى، مفهوم آزادى در اسلام يكى از آن مفاهيم قطعى و حتمى است.
خطبه‏هاى نماز جمعه‏ى تهران، 14/09/1365

 طنز

هم‌بند امام زمان قلابي!

يكي از دوستانم چند سال پيش به خاطر پخش شب‌نامه عليه رئيس مجلس وقت، به زندان افتاد. بگذريم از اين‌كه يك ماه در حبس بود و وقتي برگشت دو سال خاطره تعريف مي‌كرد. بقيه ماجرا را از زبان خودش بشنويد:
در زندان با يك امام زمان هم‌بند بوديم! با او در حياط واليبال بازي مي‌كرديم و در بوفه ساندويچ مي‌خورديم. يك روز سر ادعاي امامتش شرط‌بندي كرديم. تصميم گرفتيم يك كار خارق العاده در نظر بگيريم كه اگر توانست انجام دهد به او ايمان بياورم و برايش يك سوسيس‌بندري از بوفه بگيرم و اگر نتوانست او برايم يك همبرگر دستي بگيرد و بي‌خيال ادعاهايش شود. گفت: «من مي‌تونم پيش‌بيني كنم غذاي امروز چيه؟» گفتم: «خوب چيه؟» گفت: «ماهي سرخ‌كرده با خرما و نون محلي.» گفتم: «داداش اون غذاي زندان زاويرا بود و يوسف پيغمبر هم زندانيش بود. اين‌جا لنگرود قمه و تو داري آب خنك مي‌خوري!» گفت: «تو كاري نداشته باش به اين كارها. امشب غذا ماهي و خرما و نون محليه.» گفتم: «خدا كنه. من كه خسته شدم از سيب‌زميني آب‌پز و تخم‌مرغ آشغال» نفس عميقي كشيد و گوشه زندان افتاد به خاك. سر به سجده گذاشت و شروع كرد به مناجات. اشك مي‌ريخت و ضجه مي‌زد. مي‌شنيدم چه مي‌گويد: «خدايا تو رو به حرمت اجداد طاهرينم، تو رو به قداست نبي مكرم اجازه نده اين نامردها كه من رو مظلومانه زنداني كردن جلوي بيدار شدن اين جوون رو بگيرن. خدايا نور هدايتت رو بر قلب پاك اين جوون بتابون و اين كمترين رو سربلند كن. برحمتك يا ارحم الراحمين» از سجده بلند شد تمام صورتش خيس اشك بود. تحت تاثير قرار گرفتم. لحظه‌اي در دلم گفتم: «نكنه حق با اين باشه. نكنه تا الان درباره‌اش خطا مي‌كردم.» متوجه ترديد من شد. شال سبزش رو بست به دور كمر و گفت: «نگران نباش. ما اهل بيت بخشنده‌ايم. كسي خطا بكنه دستش رو مي‌گيريم و به روش نمياريم.» گفتم: «خدا حفظ‌تون كنه و به من بصيرت بده.»
تا موقع شام، در استرس بودم و نگراني. نكند در اين ايام حرمت حجت خدا را زير پا گذاشته باشم. بالاخره استرس تمام شد و چشم بصيرتم باز. شام را آوردند: املت گوجه با پياز!
علي بهاري، عضو تحريريه‌ي مدادالفضلاء