صفحه در مكتب عرشيان

به مناسبت اول اسفند سالگرد شهادت حجت الاسلام محلاتي مطرح مي‌شود:
مردي كه دلباخته امام بود

شهيد محلاتي نسبت به پيشرفت، تقويت و حمايت از جنگ و مسائل آن حساسيت و عنايت بسيار فراواني داشت. همواره فرماندهان و مسؤولين سپاه را نسبت به تسريع و پرشتاب كردن كارهاي جنگ تشويق مينمود و هيچ گاه اجازه نميداد مسائلي كه باعث ركود و توقف در جنگ ميشد، در سپاه مطرح شود. با كساني كه نسبت به جنگ و برخي ناملايمات و دشواريهاي آن، سخنان و شايعاتي را مطرح ميكردند(كه به اين ترتيب،موجبات تضعيف روحيه دفاعي، دلسردي و افسردگي فرماندهان فراهم ميشد) به شدت برخورد ميكرد.

در شبهاي آغاز عمليات در سنگر فرماندهان جنگ حضور داشت و در لحظههاي حساس و سرنوشت سازجنگ كه ممكن بود اضطراب و نگراني خاطر به فرماندهان دست دهد، مايه قوت واطمينان قلب فرماندهان بود وبا سخنان حكيمانه خويش فضاي ترديد و ابهام راتبديل به قاطعيت، ايمان و اعتماد ميساخت.

جنگ، ملاك و معيار در برنامه ريزي و تصميم گيريهاي شهيد محلاتي بود و هر برنامه وتصميم كه باعث تقويت و موفقيت جنگ بود، لازم الاجراء و هر طرح واقدامي كه موجب تضعيف مسأله جنگ ميگشت، ممنوع اعلام ميشد. هر گاه كه بنا بود با نمايندگان خود و مسؤولين دفاتر در سپاه سميناري داشته باشد، سعي بر اين داشت كه اين اجتماع در منطقه جنوب و اهواز تشكيل شود تا هم باعث قوت قلب فرماندهان و يگانهاي رزمي ميشود وهم خود و مسؤولين دفاتر بتوانند پس از سمينار به يگانهاي رزم رفته و از نزديك با مشكلات آنها آشنا شده و جهت رفع آنها اقدام كنند.

شهيد محلاتي به دليل اهتمام و احساس مسؤوليتي كه در مسأله جنگ داشت با وجود شرايط سني كسالت، بيش از حد توانايي خود در جبهه حضور پيدا ميكرد و در مواقعي هم كه در تهران بود،تمام توجهش به مسائل جنگ معطوف بود.

يك بار،يكي از روحانيون مسؤول در نمايندگي حضرت امام(ره)، مرحوم شهيد محلاتي را پس از شهادتش، در خواب ميبيند. از ايشان سؤال ميكند كه چگونه هستيد؟

ايشان ميفرمايد: «عازم جبهه هستم» اين سخن شهيد نشان ميدهد كه حتي پس از شهادت هم روح بزرگش از عالم برزخ متوجه اوضاع جبهه بوده است.

ويژگيها و سجاياي اخلاقي

شهيد محلاتي،دانشمندي باهوش، جدي، خوش فهم و دقيق بود و در اين حالت فعاليت بارز اجتماعي واساسي اش چنان چشمگير بود كه جنبه علمي اورا تحت الشعاع قرار ميداد.

زهد و ساده زيستي، راه و رسم پيامبران خدا واوصياي ايشان است و شهيد محلاتي همچون ديگر عالمان عامل در خط پيامبران بود و زندگي متوسطي داشت و در عين حال ترس از قيامت و حساب الهي بر وجدان او حاكم بود.

تواضع وفروتني شهيد محلاتي زبان زد خاص وعام است. هر كس او را ميديد و رفتارش را با اقشار گوناگون جامعه مشاهده ميكرد، از فروتني فراوان او شگفت زده ميشد.

ايشان مشكلات زندگي اجتماعي را به درون خانواده نميكشيد و خشونت و تندي را براي كافران و منافقان ميخواست. مؤمنان و آشنايان در كنار او احساس آرامش ميكردند و اورا پشت و پناه خود دانسته و از چهره خندان و سيماي جذابش لذت ميبردند.

شهيد محلاتي هم بينش سياسي داشت و هم ميدان دار صحنه سياست بود، اما هرگز بينش و فعاليت سياسي براي او هدف نبود، بلكه داشتن بينش اجتماعي و حركت سياسي را بيش از وظايف اسلامي خويش ميدانست و تعهد ديني، عامل ورود او به مبارزات سياسي شده بود.

علاقه و دلبستگي به حضرت امام خميني(ره)

محبتها و معاشرتها، روح انسان را ميسازد و عشق به انسان رنگ معشوق ميبخشد. تجربه گواه است كه آدمي مهمترين تأثير را از مراد و معاشر ميپذيرد. شهيد محلاتي از اين دو نعمت بزرگ برخوردار بود. استاد و مرادي الهي داشت وياران و معاشراني صالح وبزرگوار. همين دو عامل به او ويژگيهاي اخلاقي وارزشهاي معنوي فراوان بخشيده بود. روحي سرشار از عشق امام داشت و به همين علاقه قدسي، قطب نماي زندگي اش گرديد. حضرت امام خميني(ره) براي او تنها استاد، مرجع، پيشوا و رهبر نبود، بلكه مراد و محبوب و مرشد او نيز شناخته ميشد. او به راستي دلباخته امام بود و در اين راه بارها از تشخيص و منفعت و مصلحت خويش صرف نظر كرد و بنا به فرموده ي مقام معظم رهبري، حتي حاضر بود در اين مسير از آبروي خويش نيز مايه بگذرد. اوآن قدر به رهبر كبير انقلاب اسلامي علاقه داشت كه خانهاي در قم، رو به روي منزل امام، در محله معروف يخچال قاضي فراهم كرد تاقرابت روحي را با قرب مكاني تقويت سازد.

حضرت آيتا... خامنهاي، مقام معظم رهبري نيز در اين خصوص ميفرمايند: «يك خصوصيت ديگر از شهيد محلاتي،... عشق و ارادت وافر به امام بود. به قدري ايشان به امام علاقه داشت و اعتقاد به نظرات امام داشت كه هر موقع امام يك چيزي را بيان ميكردند، مثل يك امر تعبدي برايش لازم الاجرا بود؛ چه روزهايي كه امام حكم داده بودند كه بايد اين كار بشود و چه آن روزي كه حكم نداده بودند و ايشان ميفهميد كه تمايل امام به اين است. و اعتقاد و ارادت ايشان به امام، به نظر من، يكي از عوامل تحرك مستمرو خستگي ناپذير ايشان بود. چون در طول دوران مبارزه، همواره امام، به عنوان يك رهبر فعال و حاضر و ناظر در همه مسائل و صحنهها حضور داشتند، ايشان هم در همه صحنهها نظر امام را دنبال ميكرد و حضور داشت و متقابلاً امام هم به ايشان علاقه داشتند. البته يكي از خصوصيات امام عزيزمان است، ايشان براي سوابق مبارزاتي افراد احترام قائلند، فرق ميگذارند بين كسي كه تازه وارد ميدان شده و كسي كه عمري را در اين ميدان گذارنده، و از اين به بعد نيز ايشان به شهيد محلاتي خيلي احترام قائل بودند و به او محبت داشتند. يعني اين را من احساس ميكردم كه يك اعتمادي به او داشتند، نظراتش را گوش ميكردند، خبرهايي كه ميداد، مطالبي را كه از داخل سپاه و از جاهاي ديگر براي امام نقل ميكرد، به عنوان يك فرد مورد اعتماد، بهش نظر ميكردند و نگاه ميكردند.»

خود شهيد محلاتي نيز در وصيت نامه اش عشق و علاقه خويش را نسبت به امام اين گونه بيان ميكند:

«از معظم له ـ امام(ره) ـ بخواهيد براي آمرزش من،دعاي مخصوص نمايد. من در اين عالم به اوعشق ميورزيدم و امر او را امر خدا و رسول(ص) ميدانستم. اميد است ايشان هم بعد از اين عالم و در پيشگاه خداوند شفاعت كند تا ان شاءالله در آن دار بقا در كنار ايشان باشم.»

شهادت

در تاريخ 1/12/1364، هنگامي كه شهيد محلاتي به همراه جمعي از نمايندگان مجلس و مسؤولين قضايي كشور، با يك فروند هواپيماي مسافربري شركت آسمان، عازم جبهههاي نبرد بودند تا در جمع رزمندگان اسلام حضور يابند، به وسيله چند فروند هواپيماي جنگي رژيم بعثي ـ صهيونيستي عراق و به دستور ارباب شان كه از شكست خفت بار خود در عمليات والفجر 8 عقدهاي سنگين به دل داشتند، در حوالي اهواز مورد هدف قرار گرفتند ودر اين حمله ناجوانمردانه و ددمنشانه، يار صديق حضرت امام(ره) شهيد بزرگوار حضرت حجت الاسلام والمسلمين شيخ فضل الله محلاتي و چهل تن از دل باختگان مكتب عشق، براثر سقوط هواپيما به فيض شهادت نايل آمده ودر جوار قرب حضرت حق ـ جلت عظمته ـ سكني گزيدند. عمال استكبار با اين جنايت هولناك، برگ سياه ديگري بر دفتر ظلم و ذلت خود افزودند، و آن اربابان فضيلت نيز با خون سرخ خود راه اندازي جاودانه را پيمودند و دفتر عشق الهي را با انگشت خونين شهادت امضاء كردند.

يادشان گرامي و راه شان پر رهرو باد.

 وصيت شهيد

بخشي از وصيت نامه شهيد ابراهيم هادي

اگر چه خود را بيشتر از هر كس محتاج وصيت و پند و اندرز ميدانم، قبل از آغاز سخن از خداوند منان تمنّا ميكنم قدرتي به بيان من عطا فرمايد كه بتوانم از زبان يك شهيد، دست به قلم ببرم چرا كه جملات من اگر لياقتي پيدا شد و مورد عفو رحمت الهي قرار گرفتم و توفيق و سعادت شهادت را پيدا كردم، به عنوان پرافتخارآفرين وصاياي شهيد خوانده ميشود.
خدايا تو را گواه ميگيرم كه در طول اين مدت از شروع انقلاب تاكنون هر چه كردم براي رضاي تو بوده و سعي داشتم هميشه خود را مورد آزمايش و آموزش در مقابل آزمايشها قرار دهم.
اميدوارم اين جان ناقابل را در راه اسلام عزيز و پيروزي مستضعفين بر متكبرين بپذيري.
خدايا هر چند از شكستگيهاي متعدد استخوانهايم رنج ميبرم، ولي اهميتي نميدادم؛ به خاطر اينكه من در اين مدت چه نشانههايي از لطف و رحمت تو نسبت به آنهايي كه خالصانه و در اين راه گام نهادهاند، ديدهام.
خدايا،اي معبودم و معشوقم و همه كس و كارم، نميدانم در برابر عظمت تو چگونه ستايش كنم ولي همين قدر ميدانم كه هر كس تو را شناخت، عاشقت شد و هر كس عاشقت شد، دست از همه چيز شسته و به سوي تو ميشتابد و اين را به خوبي در خود احساس كردم و ميكنم.
خدايا عشق به انقلاب اسلامي و رهبر كبير انقلاب چنان در وجودم شعلهور است كه اگر تكهتكهام كنند و يا زير سختترين شكنجهها قرار گيرم، او را تنها نخواهم گذاشت.
سعي كنيد در كارهايتان نيت خود را خالص نموده و اعمالتان را از هر شرك و ريا، حسادت و بغض پاك نماييد تا هم اجر خود را ببريد و هم بتوانيد مسؤوليت خود را آنچنان كه خداوند، اسلام و امام ميخواهند، انجام داده باشيد اين را هرگز فراموش نكنيد تا خود را نسازيم و تغيير ندهيم، جامعه ساخته نميشود

 خاطره شهيد

هيچ فرقي بين حميد و ديگر شهيدان نيست

*يكي از همرزمان شهيد عالي مقام، مهندس مهدي باكري فرمانده دلاور لشكر31 عاشورا ميگويد: آقا مهدي دوشنبهها و پنجشنبهها را روزه ميگرفت، يك روز در جبهه حاج عمران، ناهار قرارگاه مرغ بود، آقا مهدي كه با سر و وضعي خاكي و و خسته از خط برگشته بود، به سر سفره آمد و تا چشمش به غذا افتاد، گفت آيا بسيجيها هم الآن مرغ ميخورند؟ و وقتي با سكوت همرزمان خود مواجه شد، مرغ را كنار گذاشت و به خوردن برنج اكتفا كرد.
*وقتي در عمليات خيبر شهيد حميد باكري از طرف برادرش شهيد مهدي باكري به عنوان فرمانده عمليات روانه جزاير مجنون شد. پس از رشادتهاي بسيار و تصرف خط، بر اثر تركش خمپارهاي به شهادت رسيد، هيچ‏كس نميدانست كه چگونه اين خبر را به آقا مهدي برساند، وقتي ايشان بر بچهها وارد شدند ديدند كه همه زانوي غم در بغل گرفتهاند، گفتند: « ميدانم، حميد شهيد شده » و بعد قاطع و محكم ادامه دادند: وقت را نميشود تلف كرد همه ما مسؤوليم و بايد به فكر فرمانده جديد خط باشيم، بيسيم را بياوريد...
آن روز آقا مهدي، طي تماسي با خط، برادر شهيد «مرتضي ياغچيان» را به عنوان فرمانده خط معرفي كرد. وقتي اين شهيد عزيز از ايشان اجازه خواستند كه بروند و جنازه حميد را بياورند، آقا مهدي گفت: «جز يك نفر را نميتوانيم بياوريم» و مهدي گفت: «هيچ فرقي بين حميد و ديگر شهيدان نيست، اگر ديگران را نميشود انتقال داد، پس حميد هم پيش ديگران بماند، اينطور بهتر است...» و اين در حالي بود كه آقا مهدي، حميد را بزرگ كرده بود و هيچكس به اندازه آقا مهدي، حميد را دوست نداشت.