صفحه در مكتب عرشيان

به مناسبت 24 بهمن، سالگرد شهادت سردار شهيد حاج عماد مغيه ملقب به حاج رضوان
حاج رضوان از زبان حاج قاسم

اشاره: اگر قرار باشد براي مبارزه با اسرائيل در لبنان مبارزي را به عنوان الگو معرفي كنيم قطعا نام «حاج عماد مغنيه» سرليست مبارزان است، فرد دوم حزب الله لبنان و نفر اول عمليات نظامي حزب الله لبنان كه اتفاقا در حوزه هاي اسراتژيك و سياسي نيز متخصص بود. حاج قاسم ارتباط بسيار عميقي با حاج عماد داشت به گونه اي كه سيد حسن نصرالله مي گويد تا مدت ها بعد از شهادت حاج عماد حاج قاسم ناراحت بود و ناراحتي اش را بروز مي داد. آنچه مي خوانيم توصيفاتي است كه حاج قاسم درباره شهيد عماد مغنيه دارد.

شهادتش بهت بزرگ در عالم اسلام بود

«عماد مغنيه» شخصيتي بود كه ممكن بود وقتي با شما نشست و برخاست داشته باشد، بخورد، بياشامد و زندگي عادي داشته باشد؛ ولي هيچ يك از ماديات محور تعلق او نبود. كسي كه شهادتش بهت بزرگي در عالم اسلامي به  وجود آورد. من بعد از ارتحال امام، در بين شخصيت هاي غيرروحاني، نديدم شخصيتي مثل عماد كه اندوهي با شهادتش در عالم اسلامي به وجود آورد.

از بدترين شرايط توليد فرصت مي كرد

عماد در بدترين اوضاع كه دشمن غالب بود و نااميدي محض از سوي دشمن ايجاد مي شد، توليد فرصت مي كرد. او با ابتكار عمل خود، طومار رژيم صهيونيستي را در اوج نااميدي درهم پيچيد و با منفجر كردن پايگاه افسران صهيونيستي، بيروت را نجات داد. اسرائيل آمده بود كه حكومت ايجاد كند و آن را ايجاد كرده بود، اما او اين حكومت و سيطره را با اقدام خود و فرصت استثنايي خود، نقش بر آب كرد.

نيروهاي لحدي، بخشي از ارتش لبنان بودند كه به رژيم صهيونيستي پيوستند و لبنان را به كنترل خود درآوردند و موضوع خيلي خطرناكي بود. خيلي موضوع بزرگي بود كه قدرت ديگري آن هم قدرت لبناني به قدرت صهيونيستي اضافه شده بود. عماد اين نگراني را به فرصت تبديل كرد و با درهم پيچيدن طومار نيروهاي لحدي و شكست مزدوران، نه تنها اين نيرو را به سوي اضمحلال و فروپاشي برد، بلكه رژيم را وادار به فرار از جنوب لبنان كرد. آن روز او بدون اعتنا به ملاحظات امنيتي، آن چنان دشمن را تعقيب كرد كه دشمن در فرار، عمده امكانات خود را جا گذاشت.

مثل شمشير فرود مي آمد و مثل يك شبح ناپديد مي شد

عماد شخصيتي بود كه همه ي سرويس هاي جاسوسي غرب و بعضاً عرب و رژيم صهيونيستي مشتركاً او را تعقيب مي كردند و بيست وپنج سال، پيوسته همه اقدامات آن ها را نقش بر آب كرد. از او شناخت دقيقي داشتند. لذا از او با عبارت هاي بلندي ياد كردند. باوجود اشرافي كه داشت، تا نقطه مركزي دشمن مي آمد تا جايي كه تمام تجهيزات آن ها را نابود كند. وقتي مي گفت من رضوان نيستم كه عماد مغنيه هستم. در همه جاهايي كه خيلي ها با گردان، نيروهاي بسيار و حمايت هاي سنگين مي رفتند، او تنها رفت و آمد مي كرد، گفت وگو مي كرد و خارج مي شد. لقبي كه به او دادند، دقيق است كه مثل شمشير فرود مي آمد و مثل يك شبح ناپديد مي شد.

نخستين كسي كه توانست پهپادهاي دشمن را كشف و با آن نقشه دشمن را در جنوب لبنان خنثي كند، عماد بود. عمليات انصاريه بزرگ ترين شكست دشمن، برگرفته از همين خصوصيت عماد مغنيه بود.

اسرائيل در همه جنگ هاي گذشته خود، راه هاي بيروت به جنوب لبنان را قطع مي كرد تا دشمن بتواند سريع تر بر منطقه سيطره يابد. در جنگ سي وسه روزه مفاجئه(غافلگيري) جديد عماد رخ داد و دشمن را غافلگير كرد. نيروي دريايي رژيم صهيونيستي در حال تسلط بر منطقه بود كه سيدحسن نصرالله بر صفحه تلويزيون ظاهر شد و گفت الان مي بينيد. در لحظه ي بيان اين دو كلمه، موشك هاي حزب الله شليك شد و نيروي دريايي اسرائيل را به طور كامل از صحنه جنگ خارج كرد.

علم و عقل و شجاعتش را در كنترل ايمان قرار داده بود

او در جنگ چريكي متخصص بود، اما آن چه دشمن را در مقابلش شكست مي داد، تعلق خاطري به چيزي بالاتر بود كه اگر خبر شهادت به او بدهند، لبخند مي زد. رمز استقامت در ميدان بر همين فلسفه ي تعلق برمي گردد و موضوعي كه عماد مغنيه را از بقيه برجسته تر مي كرد و مانند خورشيدي مي درخشيد، تفاوت او در آرزوها و تعلق خاطرهايش بود. چرا كه او آرزويي ماوراي خاك داشت و هيچ موضوع زميني او را مشغول به خود نمي كرد. آرزو و تعلق او، ماوراي ماديات بود. هيچ لحظه و صحنه دنيوي عماد مغنيه را متعلق به خود نكرد. او علم و عقل و شجاعتش را در كنترل ايمان قرار داده بود.

از حالات روحي او اين بود كه شديدالبكا بود و بسيار گريه مي كرد. بارها شاهد گريه هاي شديد او بودم. من در جلسه اي با او بودم، تلويزيون فيلم امام رضا(ع) را نشان مي داد. عماد آخر فيلم، زماني كه هارون به امام سم مي نوشاند، به تلويزيون دقت كرد و از اين واقعه، به شدت گريست. به گونه اي كه جلسه منقلب شد. من در همه حالات روحي عماد ديدم كه شكرش همراه بكا بود و اگر چيزي از يك عمليات موفق مي شنيد، با بكا از خدا تشكر مي كرد.

از حالات روحي ديگر او تواضع بود. حاج رضوان قبل از تأسيس حزب الله يك گروهي با همين نام تأسيس كرد و وقتي كه لبناني ها شخصيت هايشان ترور مي شد، عماد مغنيه نوزده ساله به فكر حفاظت از شخصيت هاي لبنان افتاد. روزي كه كوراني و علامه فضل الله ترور شدند، كسي كه چشم فتنه را كور و بعثي ها را اخراج كرد، مغنيه بود؛ اما در همه ي سال هايي كه با هم طي كرديم، يك بار نديدم در صحبت هايش از خودش تعريف كند؛ در حالي كه او خالق بسياري از پيروزي ها بود. او باوجود اين كه عمليات هاي موفقي انجام داده بود، هيچ گاه نگفت اين كار را من كرده ام. يك مرتبه كه در جنوب لبنان جلسه اي برگزار كرده بوديم، هرچند همه نام او را مي دانستند، اما او را نمي شناختند. يك بار يكي از اعضا اعتراض كرد و گفت: «تو كه هستي كه هر روز به اين جلسه مي آيي و مي روي؟ بايد ظرف ها را هم بشويي! او قبول كرد و كار را انجام داد. بعداً فهميدند كه او حاج رضوان است.

در ميدان همه را غافلگير مي كرد

حاج رضوان مرد غافلگيري بود و همواره براي دشمن شگفتي هاي جديد مي آفريد. كسي كه هواپيماي بدون سرنشين دشمن را مي گرفت و اطلاعات آن را به صورت آنلاين مي فهميد، عماد مغنيه بود. در گذشته نيز عمليات انصاريه برگرفته از فكر حاج رضوان به وقوع پيوست.

كسي كه گروه هاي فلسطيني را با مركز مقاومت اتصال داد و ياسر عرفات را براي اولين بار به ايران آورد، عماد مغنيه بود. او حماس را قدرت داد و جبهه خلق براي آزادي فلسطين را فعال كرد و اين تفكر توانست غزه را به يك دژ تسخيرناپذير تبديل كند. امروز غزه و لبنان، نقاط توليد اضطراب دائم براي اسرائيل است و هر موشكي كه از فلسطين شليك مي شود، مي توان اثر انگشت عماد مغنيه را در آن ديد.

تمام نقشه هاي دشمن را ناكام گذاشت

او در عراق هم فعال بود و امروز حتي دشمن از او با مدح ياد مي كند و من اين حالت را تنها در امام ديده بودم. عماد مغنيه بيست وپنج سال، تمام نقشه هاي دشمن را ناكام گذاشت. خيلي ها براي دستگيري او فعاليت كردند. يك بار مرا به اتاق عملياتش برد و پنجره اي را نشانم داد و گفت: «يك تيم همواره من را رصد مي كند.» او دشمن را با خود مي كشاند، اما در نهايت شكست شان مي داد.

عماد مغنيه مثل شمشير فرود مي آمد و مثل شبح ناپديد مي شد. او علي رغم اين خصوصيات تبعيت عجيبي از آيت الله نصرالله داشت. من مي گويم آيت ا...، چون او اغلب نشانه هاي خدا را به همراه دارد. مگر آيت اللهي فقط در فقه است؟ او آيت ايستاده خدا است و عماد مثل نصرالله روحي فداه بود و گاهي كه نظري مخالف نظر سيد داشت، به حرف او عمل مي كرد و اين را براي خود به صورت يك الزام در آورده بود. محال بود رهبري حرفي بزند و عماد به آن عمل نكند. گاهي كه سيدحسن از نگراني نمي خوابيد، عماد مغنيه تا او را آرام نمي كرد، از خانه نمي رفت. زيرا معتقد بود نصرالله لبنان را سرفراز كرده است.

دشمن مي داند، اما بايد با جدّيت بداند كه قصاص خون عماد مغنيه، شليك موشك و كشتن يك نفر نيست. قصاص اين خون ها، نابودي رژيم صهيونيستي است و دشمن مي داند كه اين، يك امر حتمي است. اين وعده الهي است كه حتماً تحقق پيدا خواهد كرد.

 خاطره شهيد

مردي كه بعد از شهادتش آقا فرمودند كمرم شكست

سيدياسر موسوي با اشاره به شدت علاقه مقام معظم رهبري به شهيد مجاهد سيدعباس موسوي مي گويد: رهبر ما آيت‌الله خامنه‌اي وقتي كه سيدعباس به شهادت رسيد در سخنراني فرمود كمرم شكست، تا جايي كه تا سه هفته در ايران براي ايشان عزاداري مي‌كردند و در ادامه هم پيام هاي عزاداري مي فرستادند و حتي موقعي كه در نزد ايشان رفتيم با تاسف و ناراحتي شديد از شهادت ايشان صحبت كردند و با شوق و محبت زيادي از ايشان ياد كردند و معتقد بودند انسان مهمي را از دست داده اند. انساني كه بسيار برايشان عزيز بوده است.
به گفته فرزند دبير كل سابق حزب الله لبنان از خصوصيات بارز شهيد سيدعباس موسوي، روحيه ظلم ستيزي و استكبار ستيزي اين شهيد بود به طوري كه در سخنراني هاي متعدد با اشاره به وحدت شيعه و سني براي مقابله با اسرائيل به عنوان فتنه بزرگ تاكيد داشت: بايد همه مسلمانان چه شيعه و چه سني نوك پيكان اسلحه شان به سمت دشمن بزرگ يعني اسرائيل باشد زيرا كه اگر اسرائيل به حال خود رها شود با فتنه انگيزي همه مسلمان را نابود خواهد كرد.
علاوه بر روحيات مجاهدت و ايثار، شهيد سيد عباس موسوي بسيار خانواده دوست بودند و به همسرش با نهايت احترام برخورد مي كردند به طوري كه دائما وي به همسرشان مي گفت: زن زيبا نعمت و جوهره است ولي همسر صالح و شايسته گنجينه اي گرانقدر است كه بايد قدر آن را دانست.
دبيركل سابق حزب الله لبنان و عضو شوراي عالي جمع جهاني اهل بيت مزد فداكاري ها، ايثار و مجاهدت سختگي ناپذير خود را گرفت و در بازگشت از مراسم سالگرد شهادت شيخ راغب حرب از روحانيون مجاهد لبنان در16 فوريه سال 1992 ميلادي(27بهمن ماه 1370 شمسي) در معرض حمله هوايي رژيم اشغالگر قدس قرار گرفت و به همراه همسر، فرزند و سه تن از يارانش به شهادت رسيد.

 سبک زندگي شهدا

خاطرات خواندني از سبك زندگي سردار شهيد علي محمودوند

از هيچ كاري ابايي نداشت.
از هيچ كاري ابايي نداشت وقتي مي خواست موتر بيل مكانيكي را تعمير كند با تمام وجود مي رفت داخل موتور. ما آستين هايمان را بالا مي زديم و مراقب بوديم روغني نشويم ولي او به اين جور چيزها توجهي نداشت وقتي شهيدي پيدا مي شد، منتظر بيل نمي ماند كاري نداشت زمين نرم است يا سفت، با دستش زمين را مي كند و يا حسين ياحسين گويان خاك ها را كنار مي زد و شهيد را روي دستان خود و با پاي پياده عقب مي برد.
عشقش گردان حنظله و كميل بود
عشقش گردان «حنظله» و «كميل» بود. يكبار پرسيدم براي چه اين كار را مي كني؟ گفت در والفجر مقدماتي بايد اين بچه ها را عقب مي آوردم نشد. مديون اين ها هستم برگشتم اينجا تا آن هايي را كه به من لبخند زدند و دست تكان دادند را برگردانم. عكس هايي از آن شهدا را نشان مي داد و مي گفت «منطقه را مي شناسم كسي غير از من نمي تواند اين شهدا را در بياورد به اين ها قول دادم. مي داني چند هزار مادر منتظر بچه هايشان هستند؟ به نظرت ارزش ندارد بعد از چند وقت به يك مادر شهيد گمنام پسرش راتحويل دهيم؟ خوشحالي همان مادر براي من كافي است».
سردار گمنام تفحص بود
براي امينت مقر قرار شد دور محوطه خاك ريز زده شود، علي آقا بيل مكانيكي را برداشت و شروع به كار كرد. بچه ها هم هركدام مشغول كاري شدند ولي چون كار، نيمه تمام ماند قرار شد شب پست بدهيم. ليستي نوشته شد هركس بايد به نوبت نگهباني مي داد، بچه ها آنقدر خسته بودند كه نفر اول خوابش برد و به دنبال آن چون نفر بعدي را نتوانسته بود صدا كند همه خواب ماندند علي آقا خودش تا سحر ايستاد كه بچه ها راحت بخوابند سردار گمنام تفحص آن قدر بر دروازه شهادت ايستاد تا در 22 بهمن سال 79 همزمان با عيد قربان بر اثر انفجار مين با سجده اي خونين در قربانگاه فكه به شهادت رسيد.