صفحه فرهنگي-اجتماعي

دغدغه‌هاي فرهنگي سردار شهيد حاج قاسم سليماني

(احمد محمدتبريزي)

اشاره: سردار شهيد حاج قاسم سليماني را نبايد يك چهره نظامي صرف دانست. درست است كه او يك نابغه نظامي بود و در سخت ترين شرايط جنگي همواره راه حلي براي برون رفت از بحران داشت، با اين حال هيچ گاه از مسائل فرهنگي غافل نبود و با وجود تمام مشغله هاي زياد، حاج قاسم هيچ گاه جبهه فرهنگي را رها نكرد و دل مشغولي هايش بابت اين بخش را بار ها در صحبت ها، يادداشت ها و خاطراتش نشان داد. در ادامه نگاهي به دغدغه هاي فرهنگي سردار سليماني داريم و مروري بر كتاب هايي كه ايشان معرفي كرده، مي اندازيم.

يك منتقد ادبي دلسوز

ترويج كتابخواني يكي از دغدغه هاي مهم سردار سليماني بود. اين را نويسندگان و فعالان فرهنگي كه به حاج قاسم نزديك بودند، اذعان مي كنند. ايشان گاهي در مقام يك منتقد ادبي حاضر مي شد و با خوانش دقيق كتاب ها، جزئيات ريز و دقيقي را به نويسندگان گوشزد مي كرد. حاج قاسم از دوران دفاع مقدس فرمانده لشكر 41 ثارالله(ع) كرمان بود و از جواني در مركز عمليات ها و تصميم گيري ها حضور داشت و اطلاعات دقيقي از اتفاقات جنگ داشت و بسياري از شهدا را مي شناخت. همين حضور داشتن و در صحنه بودن در سال هاي پس از دفاع مقدس نيز وجود داشت تا سردار سليماني را به چهره اي آگاه و مطلع از شرايط روز تبديل كند.

پس براي نويسندگان چه كسي بهتر از حاج قاسم براي مشورت گرفتن و كسب اطلاع كردن وجود داشت. ايشان با راهنمايي هايشان اطلاعات دقيق و مستندي به نويسندگان مي داد و پس از اتمام كار، آثار خوب و باكيفيت را به خوانندگان معرفي مي كرد. محمدرضا بايرامي نويسنده كتاب «سه گانه اي براي يگانه»، در اين كتاب داستان زندگي حاج علي محمدي پور از نيرو هاي لشكر 41 ثارالله را روايت مي كند. بايرامي بعد از تحرير، اين كتاب را به سپهبد شهيد حاج قاسم سليماني هديه مي دهد تا ايشان كتاب را مطالعه كند و شهيد سليماني با دقت نظر و متواضعانه اشكالاتي را از اين كتاب به نويسنده ارائه مي دهد. وقتي كتاب به دست حاج قاسم مي رسد ايراداتي به كتاب وارد مي كند و در نامه اي با لحني صميمي و گرم خطاب به نويسنده كتاب مي نويسد: «من اين شهيدي را كه در باره اش نوشته اي، از ساليان سال پيش مي شناسم. با هم بزرگ شده ا يم، با هم به جنگ رفته ايم، با هم در منطقه بوده ايم، با هم در عمليات شركت كرديم... من شب تا صبح نشستم و كتاب تو را خواندم و گريه كردم و گريه كردم. من دست شما را مي بوسم، اما شهداي ما خودشان به اندازه كافي بزرگ هستند. لازم نيست در موردشان اغراق كنيم...»همين چند جمله خودماني باعث مي شود تا نويسنده كتاب متوجه اشتباهات كتاب شود و به خوبي اين موضوع را بپذيرد. بايرامي واكنشش پس از خواندن اين نامه را چنين بازگو كرده بود: «اگر به عنوان متولي زندگي داستاني شهيد محمدي پور، به من دستور داده بود كه بايد فلان اصلاحات را انجام بدهي، بعيد نبود كه جواب تندي بدهم. اما ايشان حتي خواهش هم نكرده بود. بلكه گوشه اي از دلش را در نگاه به موضوع، به روي من گشوده بود.»

برادر جامانده

حاج قاسم با نوشتن يادداشت بر كتاب هاي مورد علاقه اش عموم مردم را به خواندن اين كتاب ها تشويق مي كرد. اين كار بهترين تبليغ براي كتاب بود. معرفي كتاب و نوشتن يادداشت توسط حاج قاسم به عنوان يك فرمانده بلندبالاي نظامي و يك شخصيت محبوب مردمي نگاه ها را به سوي خود مي چرخاند و ايجاد كنجكاوي مي كرد. كتاب هاي زندگينامه قهرمان هاي دفاع مقدس مهم ترين كتاب هايي بودند كه معمولاً خبر تقريظ نوشتن بر آن ها توسط حاج قاسم سليماني منتشر مي شد. «وقتي مهتاب گم شد» كتاب جانباز علي خوش لفظ، يكي از كتاب هايي است كه حاج قاسم سليماني نه تقريظ كه بعد از خواندن آن يادداشتي برايش منتشر كرد. فرمانده سپاه قدس با خواندن اين كتاب در يادداشتي كه با عنوان «برادر جامانده ات قاسم سليماني» منتشر كرده، خطاب به علي خوش لفظ نويسنده كتاب، مي نويسد: «يك بار همه خاطراتم را به رخم كشيدي. چه زيبا از كساني حرف زده اي كه صد ها نفر از آن ها را همينگونه از دست دادم و هنوز هر ماه يكي از آن ها را تشييع مي كنم و رويم نمي شود در تشييع آن ها شركت كنم. 10 روز قبل بهترين آن ها را - مراد و حيدر را- از دست دادم، اما خودم نمي روم و نمي ميرم، درحالي كه در آرزوي وصل يكي از آن صد ها شير ديروز له له مي زنم و به درد «چه كنم» دچار شده ام. امروز اين درد همه وجودم را فراگرفته و تو نمكداني از نمك را به زخم هايم پاشاندي. تنهاي تنهايم...»

توجه ويژه به آثار مرتبط با مدافعان حرم

سردار سليماني به زندگي شهداي مدافع حرم نيز توجه ويژه اي داشت. حاج قاسم لحظات زيادي را در كنار رزمندگان جبهه مقاومت گذرانده بود و به خوبي با روحياتشان آشنا بود. شهيد محسن حججي سرآمد اين رزمندگان بود و حاج قاسم براي اين كه كتاب زندگي شهيد بهتر در جامعه ديده شود دست به ابتكار تازه اي زد. او كتاب «سربلند» را كه مستند داستاني از كودكي تا شهادت شهيد مدافع حرم محسن حججي بود، خطاب به دخترش امضا مي كند و مي نويسد: «سلام بر حججي كه حجتي شد در چگونه زيستن و چگونه رفتن. فداي آن گلويي كه همچون گلوي امام حسين(ع) بريده شد و سلام بر آن سري كه همچون سر مولاي شهيدان دفن آن نامشخص و به عرش برده شد. دخترم آن ها را الگو بگير و مهم ترين شادي آن ها عفت و حجاب است.»

توجه ويژه به ادبيات اردوگاهي

سردار شهيد سليماني براي كتاب «من زنده ام» معصومه آباد دست به ابتكار ديگري زد. حاج قاسم توجه ويژه اي به ادبيات اردوگاهي و مقاومت آزادگان در چنگال دشمن داشت. در ميان كتاب هايي كه حاج قاسم معرفي كرده، نام چند كتاب از ادبيات اردوگاهي ديده مي شود كه در ميانشان كتاب «من زنده ام» خاطرات معصومه آباد و كتاب «راديو» داستان زندگي و خاطرات سردار محمدرضا حسني سعدي از دوران اسارت، جايگاه ويژه اي دارد. حاج قاسم براي اين كه كتاب «من زنده ام» بهتر ديده شود، برايش دو يادداشت نوشته است، هر دو را هم در كشور عراق نوشته تا بهتر حس و حال راوي كتاب و آزادگان را درك كند. سردار سليماني در نامه اول خود كه آن را در بغداد نوشته، حس خود را نسبت به اين كتاب اينطور بيان مي كند: «خواهرم، مثل همان برادر هاي اسيرت همه جا با تعصب مراقبت مي كردم كسي عكس روي جلد كتابت را نبيند و در تمام كتاب با ناراحتي و استرس به دنبال اين بودم كه آيا كسي به شما جسارت كرد؟ آخر مجبور شدم روي عكست را با كاغذ بچسبانم تا نامحرمي او را نبيند.» حاج قاسم يادداشت ديگرش را در نينوا خطاب به خانم آباد مي نويسد: «به تو به عنوان خواهرم، به عنوان معرف دختر مسلمان شيعه، معرف ايران اسلامي، معرف تربيت خميني افتخار مي كنيم. حقيقتاً شگفت زده شدم و هزاران بار به تو و دوستانت مرحبا گفتم.»

«آن بيست و سه نفر» كتاب ديگري در رابطه با آزادگان است كه سردار سليماني با دقت و وسواس آن را مطالعه كرده و به ديگران نيز معرفي كرده است. ماجراي نوجوان هايي 15 تا 17 سال كه ديدارشان با صدام را مي توان جزو 10 واقعه مهم دوران دفاع مقدس قلمداد كرد و روايت هشت ماه از اسارت 9 ساله احمد يوسف زاده، يكي از همين 23 نفر است كه با قلمي روان و ساده و در عين حال جذاب و توصيف گر نوشته شده است. نويسنده به خوبي توانسته حالات انساني و موقعيت وقوع رويداد ها را ترسيم كند تا از همين رهگذر، هم به شرح ماجراي پيش آمده براي خود بپردازد و هم مخاطب را با زندان هاي مخوف عراق و روز هاي سخت اسراي ايراني در اين زندان ها آشنا كند. راوي كتاب ارديبهشت سال 94 در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران از نگارش نامه اي از سوي سردار سليماني خطاب به خود درباره اين كتاب خبر داد. بخشي از متن نامه به اين شرح است: «احمد عزيزم؛ تقريظ و تحسين رهبر عزيزمان مرا تشويق به خواندن كتابت كرد و پس از قرائت آن به مقامت غبطه خوردم و افسوس كه در كارنامه ام يك شب از آن شب ها و يك روز از آن روز هاي گرفتار در قفس را ندارم. شما ها عارفان حقيقي و عابدان به عبوديت رسيده اي هستيد كه به عرش رسيديد، اي كاش در همان بالا بمانيد. چه زيباست جوانان جوياي كمال، كودكانِ كمال يافته در قفس دشمن را ببينند. اي كاش سفيرانِ در قصر هاي مجلل نشسته كشورمان، اين سفيران در قفس گرفتار شده را ببينند و چگونه سفير بودن را بياموزند.» سردار سليماني حتي سر صحنه فيلم سينمايي «23 نفر» حاضر شده و با دوستان قديمش ديدار كرده بود.

سفير فرهنگي محبوب

سردار سليماني گاهي نقش سفير فرهنگي را براي كشورمان ايفا مي كرد. وقتي كتاب «پايي كه جا ماند» به زبان عربي ترجمه شد، حاج قاسم اين كتاب را براي جوانان عراقي برد و آن ها با خواندنش با روحيه و مقاومت ايراني ها بيشتر آشنا شدند. هرجا حاج قاسم حضور داشته، نشاني از فعاليت هاي فرهنگي ايشان هم ديده مي شد. حاج قاسم در دوران حيات به دنبال جاري كردن روحيه جهاد و مقاومت و آشنا شدن مردم با ارزش هاي دفاع مقدس بود. او در سيره و سبك زندگي ميراث دار شهدا بود و در فعاليت هاي فرهنگي اش نيز تمام تلاشش را براي معرفي فرهنگ دفاع مقدس و مقاومت كرد. سردار شهيد سليماني كه سال ها به عنوان فرمانده، شاهد رشادت ها و مقاومت هاي رزمندگان بوده، همواره دغدغه معرفي اين روحيه را داشت و بهترين قاصد براي اين كار بود.

 در محضر فرزانگان

داستان‌هايي شگفت از زندگي شيخ عباس قمي

شفا با دستي كه «قال الله» و «قال الصادق» و «قال الباقر» نوشته است!
پدر بزرگوارم در نجف اشرف بر اثر كثرت عبادت و تأليف به مرض سختي دچار شد، معالجات اطبا در او مؤثر نيفتاد، يك روز در حالي كه ناله مي كرد به مادرم فرمود: همسر مهربانم مقداري آب در قوري با يك ظرف براي من بياور. مادر قوري آب و ظرف را كنارش گذاشت، گفت: مرا بلند كنيد، زير بغل او را گرفته در بستر نشانديم، گفت: پنجاه سال است با اين انگشتان «قال الله» و «قال الصادق» و «قال الباقر» نوشته ام، آن وقت انگلشتان خود را روي ظرف گرفت و از قوري به روي آن آب ريخت و آن آب را نوشيد، پس از چند ساعت شفاي كامل يافت.
شفا با كشيدن كتاب اصول كافي به چشم
پدرم مرحوم محدث قمي، دچار چشم درد سختي شد، اطباي عراق از علاجش عاجز شدند، روزي به مادرم گفت: كتاب شريف «اصول كافي» را نزد من بياور! مادر كتاب را به دست پدر داد. پدر گفت: «اين كتاب منبع واقعيات الهيه و سراسر حكمت و هدايت و نور است و شفاي هر درد، نويسنده آن مرحوم كليني از معتبرترين افراد روزگار است، نمي شود كتاب او بي اثر باشد»، كتاب را يكي دو بار به چشم خود كشيد، يكي دو ساعت بعد از آن از درد چشم خلاص شد.
به نقل از آيت‌ا... ميرزا علي محدث زاده قمي

 در محضر قرآن

مراد از ظهر و بطن قرآن چيست؟

(آيت ا... محمد هادي معرفت«ره»)
ابوبصير از امام صادق (ع) سؤال مى كند: اينكه پيغمبر اكرم(ص) فرموده است: « ما نَزَلَ مِن القُرآنِ مِن آيَه الّا وَلَها ظَهرٌ وَ بطنٌ »، يعنى چه؟ امام(ع) مى فرمايد: «ظهره تنزيله و بطنه تأويله»: ظاهر قرآن و ظهر قرآن همان دلالتى است كه با رعايت و عنايت به شأن نزول ها، روشن مى شود كه تقريبا مى توان نوعى مقطعى بودن و محدوديت از آن فهميد، ولى قرآن به اين اكتفا نكرده است.
مطلب دوم اين است كه قرآن جنبه دوم هم دارد كه جنبه جاويد است، جاويد بودن قرآن به ظهر آن نيست، آن چه بقاى قرآن را ضمانت كرده است تا پيامى هميشگى باشد، بطن قرآن است.
درباره بطن بحث هاى بسيار شده است كه مقصود از بطن چيست؟ بطن معنايش خيلى ساده است؛ يعنى اين طور نيست كه نتوان به آن پى برد. بطن آيات در اختيار ائمه (ع) است و آن ها از بطن آيات آگاهى دارند، اما راه رسيدن به آن را به ما ياد داده اند. بطن آيات قرآن، آن مفاهيمى است كه جنبه شمولى داشته و از قيودى كه آيه را فرا گرفته جدا شده باشد.

 نهج‌البلاغه

دلت را با موعظه زنده كن

پسرم! تو را سفارش مى كنم به تقواى الهى، و ملازمت امرش، و آباد كردن دل به يادش، و چنگ زدن به ريسمانش، و كدام رشته محكم تر از رشته بين تو و خداوند است اگر به آن چنگ زنى. دلت را با موعظه زنده كن، و با بى رغبتى به دنيا بميران، آن را با يقين قوى كن و با حكمت نورانى نما، و با ياد مرگ فروتن و خوار كن، و به اقرار به فانى شدن همه چيز وادار، و به فجايع دنيا بينا گردان، و از صولت روزگار، و قبح دگرگونى شبها و روزها بر حذر دار، اخبار گذشتگان را به او ارائه كن، آنچه را بر سر پيشينيان آمد به يادش آور.
نامه 31 نهج البلاغه