صفحه آخر

ديكتاتور؛ از فرار تا مرگ

روز 26 دي ماه 1357، محمدرضا پهلوي به همراه همسرش، خاك ايران را به مقصد مصر ترك كرد. شاپور بختيار نخست وزير، جواد سعيد رئيس مجلس شوراي ملي، علينقي اردلان وزير دربار و جمعي از وابستگان درباري براي بدرقه وي حضور داشتند.

شاه در فرودگاه علت سفر خود به خارج را اين گونه توصيف كرد "مدتي است احساس خستگي مي كنم و احتياج به استراحت دارم. ضمناً گفته بودم پس از اين كه خيالم راحت شود و دولت مستقر گردد، به مسافرت خواهم رفت."

شاه پس از خروج از كشور، به مصر رفت و مورد استقبال انور سادات ديكتاتور مصر قرار گرفت. علت انتخاب مصر به عنوان مقصد اول و آخر شاه در دوران آوارگي به تاريخچه روابط خانوادگي پهلوي ها با خاندان سلطنتي مصر باز مي گشت. محمدرضا پهلوي همسري مصري(فوزيه دختر ملك فواد) داشت كه در انتخاب اين مقصد بي تأثير نبود.

شاه و همراهانش در هتل ابروي(OBEROI) كه در جزيره اي ميان رود نيل بنا شده، اقامت كردند. آنها پنج روز در آسوان بسر بردند و ملاقات كنندگان زيادي نداشتند. در اين مدت يكي از اشخاصي كه تلفني تماس گرفت كنستانتين، پادشاه سابق يونان بود. همچنين ژرژ فلاندرن پزشك فرانسوي كه از پنج سال پيش سرطان شاه را معالجه مي كرد با او ديدار كرد اما حتي خود شاه وسعت بيماري اش را نفهميده بود.

چند ساعت قبل از عزيمت شاه و همراهانش به آمريكا، سفير مراكش در مصر به ديدار او رفت و دعوت ملك حسن دوم پادشاه مراكش را به محمدرضا پهلوي ابلاغ كرد و اينگونه مقصد دوم شاه مشخص شد.

اقامت شاه در مراكش و بازگشت امام(ره) به ايران

شاه به دعوت پادشاه مراكش به آن كشور رفت ولي در "رباط" تشريفات رسمي از وي به عمل نيامد. شاه پس از ديداري با ملك حسن، در كاخ "جنان الكبير" اقامت كرد. شاه 67 روز در اين كاخ ماند و در طول اين مدت، امام خميني بعد از 14 سال تبعيد از نوفل لوشاتو به تهران آمد و 10 روز بعد انقلاب اسلامي در 22 بهمن به پيروزي رسيد.

در مدت زمان دو ماهه اقامت شاه در مراكش، اكثر درباريان و اطرافيان شاه كه وي را در خروج از ايران به مصر و از آن جا تا مراكش همراهي كرده بودند، به تدريج رهسپار اروپا و آمريكا شدند. تنها جمعي از خدمه بودند كه شاه را هنگام ترك مراكش همراهي كردند. ملك حسن كه قصد داشت روابط سياسي خود را با نظام تازه تأسيس ايران حفظ كند مايل نبود اقامت شاه طولاني شود. محمدرضا پهلوي در شرايطي كه نتوانسته بود كشوري را به عنوان پناهگاه بيابد، به پيشنهاد مشترك راكفلر و كيسينجر مجبور شد به باهاما در آمريكاي مركزي برود.

سفر به آمريكاي مركزي و ممانعت انگلستان از پذيرش شاه

وي با هواپيماي اختصاصي سلطان حسن، صبح روز 10 فروردين 58 فرودگاه رباط را به مقصد جزاير باهاما ترك كرد. شاه 70 روز در اين جزيره به سر برد. در همين مجمع الجزاير بود كه شاه توسط پزشكان اعزامي از فرانسه، از سرطان غدد لنفاوي مطلع شد. طبق اسناد منتشر شده از آرشيو ملي بريتانيا، در زمان اقامت شاه در باهاما، انگلستان ماموري سري به باهاما اعزام مي كند كه به شاه پيام دهند كه بريتانيا آمادگي پذيرش وي را ندارد.

شاه و باقي مانده همراهان روز 20 خرداد 1358 با يك هواپيماي كرايه اي از باهاما راهي مكزيك شدند و در يك خانه ويلايي كه قبلاً براي اقامت آنان در نظر گرفته شده بود، مستقر شدند. شاه در اين مدت از يك تومور سرطاني بدخيم و يرقان شديد رنج مي برد. پس از 4 ماه اقامت در مكزيك وي مطلع شد كه دولت كارتر با سفر او به آمريكا صرفاً با هدف معالجه بيماري موافقت كرده است. پس در 30 مهر 58، مكزيكوسيتي را به مقصد بيمارستان نيويورك ترك كرد.

اخراج شاه از آمريكا

پهلوي 54 روز در بيمارستان نيويورك بستري شد. در اين مدت دو بار تحت عمل جراحي طحال و كيسه صفرا قرار گرفت. كمتر از دو هفته پس از ورود شاه به اين بيمارستان، لانه جاسوسي سفارت آمريكا در تهران به تصرف دانشجويان مسلمان پيرو خط امام درآمد و اين امر كارتر را نسبت به عدم حضور شاه در آمريكا متقاعد كرد. مكزيك نيز به شاه اطلاع داد كه بعد از تصرف سفارت امريكا در تهران، دولت مكزيكوسيتي به خاطر حفظ روابط سياسي خود با حكومت تهران مايل به ميزباني مجدد شاه نيست.

بدترين لحظه براي شاه و همسرش زماني بود كه در 11 آذر 58 از بيمارستان نيويورك مرخص شدند ولي هنوز مقصدي براي سفر نداشتند. در نتيجه با يك هواپيماي نيروي هوايي آمريكا، به مكاني كه بعداً معلوم شد، مركزي براي نگهداري بيماران رواني است، بردند.

مقامات آمريكايي با پايان مهلت اقامت شاه در آمريكا به وي اطلاع دادند كه به دليل عواقب ناشي از تصرف سفارت آمريكا در تهران، امكان تمديد رواديد وي وجود ندارد و به همين دليل در پاناما، جايي مناسب براي اقامت وي در نظر گرفته شده است. شاه كه غير از پذيرفتن، چاره ديگري نداشت به اتفاق همسرش در 24 آذر 1358 با هواپيماي نيروي هوايي آمريكا از فرودگاه تگزاس به پاناما در آمريكاي مركزي برده شدند.

پاناما و ترس شاه از استرداد به ايران

وقتي شاه و فرح در پاناماسيتي از هواپيما خارج مي شدند تنها جمعي از سربازان گارد ملي پاناما، افسران امنيتي، دستياران "عمر توريخوس" ديكتاتور پاناما و سفير آمريكا كسي در فرودگاه نبود. شاه، همسرش و پزشك مخصوص آنها با هليكوپتر از فرودگاه به يك پايگاه در جزيره اي به نام "كونتا دورا" متعلق به پاناما انتقال داده شدند.

شاه در پاناما كه رئيس جمهورش، توريخوس او را «چوپن» مي ناميد يعني تفاله!، با دو دردسر روبه رو بود. اول شدت گرفتن بيماري اش كه وي مايل نبود پزشكان پانامايي بدون اطلاع از ماهيت و عمق بيماري اش معالجات را از صفر شروع كنند و ديگري اطلاعاتي كه براساس آن مقامات وزارت خارجه دولت ايران در تماس مداوم با مقامات پانامايي بودند تا بتوانند راهي براي استرداد شاه پيدا كنند. در واقع در پاناما بحث استرداد شاه قوت گرفته بود و كارتر قصد داشت با تحويل شاه بر سر گروگان هاي آمريكايي چانه زني كند.

شاه و همسرش 100 روز در پاناما ماندند و سپس به اصرار همسر رئيس جمهور مصر، روز سوم فروردين 1359 با يك هواپيماي پانامايي رهسپار قاهره شدند.

مصر؛ آخرين مقصد آخرين شاه ايران

در 2 تير 1358 و زمان اقامت شاه در مكزيك، انورسادات از پارلمان مصر تقاضا كرده بود قطعنامه اي تصويب كند و به شاه اجازه دهد تا به عنوان پناهنده سياسي براي هميشه در مصر بماند. اين پيشنهاد سادات با اكثريت قاطع تصويب شد.

شاه روز 8 فروردين 59 به بيمارستان معادي قاهره، منتقل و تحت عمل جراحي طحال و كبد قرارگرفت.حال عمومي شاه در اقامت دومش در مصر هفته به هفته وخيم تر شد تا اين كه 4 ماه پس از سفر دوم خود به مصر در 5 مرداد 1359 درگذشت.

شاه را در مسجد رفاعي قاهره به خاك سپردند. ملك فاروق پادشاه اسبق مصر و برادر زن محمدرضا پهلوي نيز در همين مسجد دفن است. تقدير آخرين شاه ديكتاتور ايران اين بود وي كه مانند پدرش نيز در آوارگي و غربت دنيا را ترك كند.

 حديث مهدي(عج)


حضرت فاطمه(س):
هميشه در خدمت مادر و پاي‌بند او باش، چون بهشت زير پاي مادران است؛ و نتيجه آن نعمت‌هاي بهشتي خواهد بود.
كنزل العمّال :ج16، ص462

 در پرتو خورشيد

حل مسائل و مشكلات دشوار در مسجد جمكران

حجت الاسلام والمسلمين سيد حسن نصر الله (دبير كل حزب الله لبنان) مي گفت: يك دفعه به همراه شوراي حزب الله لبنان محضر مقام معظم رهبري(مدظله العالي) بوديم. اوج سختي و تنگنايي ما بود و خيلي به حزب الله سخت مي گذشت. كنفرانس شرم الشيخ هم صورت گرفته بود، همه توطئه ها شده بود كه حزب الله را نابود كنند. موقعي كه ما با رهبر معظم جهان اسلام ديدار داشتيم، ايشان به ما اميد داد و فرمود: شما پيروز مي شويد، اين چيزها زياد مهم نيست.
سپس اضافه كردند: من در اداره امور كشور بعضي وقتها حل مسائل برايم دشوار مي شود و ديگر هيچ راهي پيدا نمي شود، به دوستان و اعوان و انصار مي گويم كه آماده شويد به جمكران برويم. راه قم را پيش مي گيريم و راهي مسجد جمكران مي شويم، بعد از راز و نياز با آقا، من احساس مي كنم همان جا دستي از غيب مرا راهنمايي مي كند و من در آنجا به تصميمي مي رسم و مشكل بدين صورت حل مي شود و همان تصميم را عملي مي كنم.
آيت‌الله عباس كعبي عضو مجلس خبرگان رهبري

 راه امام

وظيفه مهم حوزه و روحانيت

حوزه‌ها و روحانيت بايد نبض تفكر و نياز آينده جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهياي عكس العمل مناسب باشند. چه بسا شيوه‌هاي رايج اداره امور مردم در سال هاي آينده تغيير كند و جوامع بشري براي حل مشكلات خود به مسائل جديد اسلام نياز پيدا كند. علماي بزرگوار اسلام از هم اكنون بايد براي اين موضوع فكري كنند. روحانيون و علما و طلاب بايد كارهاي قضايي و اجرايي را براي خود يك امر مقدس و يك ارزش الهي بدانند و براي خود شخصيت و امتيازي قائل بشوند كه در حوزه ننشسته اند بلكه براي اجراي حكم خدا راحتي حوزه را رها كرده و مشغول به كارهاي حكومت اسلامي شده اند. اگر طلبه اي منصب امامت جمعه و ارشاد مردم يا قضاوت در امور مسلمين را خالي ببيند و قدرت اداره هم در او باشد و فقط به بهانه درس و بحث مسئوليت نپذيرد و يا دلش را فقط به هواي اجتهاد و درس خوش كند، در پيشگاه خداوند بزرگ يقيناً مؤاخذه مي شود و هر گز عذر او موجه نيست، ما اگر امروز به نظام خدمت نكنيم و استقبال بي سابقه مردم از روحانيت را ناديده بگيريم، هر گز فرصت و شرايط بهتر از اين را نخواهيم داشت.
منشور روحانيت