صفحه جريان‌شناسي

جريان‌شناسي راديكاليزم مذهبي
فيرحي زنجاني؛ تئوريسين اسلام سكولار و مروج مدرنيته بود

 حجت‌الاسلام دکتر محمد جواد نوروزي

شخصيت علمي آقاي فيرحي را از دو منظر مي توان مورد بررسي قرار داد؛

بعد اولي كه در شخصيت ايشان مي شود به آن پرداخت به لحاظ تبارشناسي و جريان شناسي است. مهم ترين مسأله اي كه جريان روشنفكري از عصر فتحعلي شاه تا كنون با آن روبرو بوده اين است كه چطور مي توان از وضعيت كنوني كه كشور در آن قرار دارد خارج شد و به مدرنيته رسيد به صورتي كه ظاهر دين حفظ شود اما به لحاظ فكري و مبنايي ذيل مدرنيته تعريف بشويم. براين اساس رويكرد هاي مختلفي توسط جريان روشنفكري مورد توجه قرار مي گيرد؛ رويكرد اول نقد دين است، به گونه اي كه به تبيين مباني فكري غرب به عنوان الگوي پيشرفت در عرصه هاي مختلف به ويژه در عرصه نظامي، سياسي و اقتصادي و ديگر عرصه ها پرداخته مي شود.

رويكرد دوم تأويل مفاهيم غير ديني در قالب مفاهيم ديني و استدلال ديني براي مفاهيم غربي است و شايد بتوان ميرزا ملكم‌خان را پايه گذار اين روش دانست كه معتقد بود در جامعه ديني نمي توان به مواجهه مستقيم با مباني ديني رفت. اگر اين خط تبارشناسي را تا به امروز امتداد دهيم خواهيم ديد در زمان ما سعي شده است اين تأويل با رويكرد فقهي، فلسفي، ناسيوناليستي و يا ايران شناسي آقاي طباطبايي مورد توجه قرار بگيرد و در عصر مشروطه علمايي چون مرحوم نائيني و شيخ فضل الله سعي كردند اين مواجهه مدرنيته با مفاهيم ديني را با تصرف در تفكرات مدرنيته و حفظ سيادت اسلام حل و فصل كنند.

بعد دوم شخصيت آقاي فيرحي جنبه فكري ايشان است؛ وي تلاش مي كند مفاهيم و مؤلفه هاي غربي را با چارچوب فقهي مورد تبيين قرار دهد و در مواجهه با كساني كه رويكرد فلسفي دارند مانند سروش و يا رويكرد ايران شهري دارند مانند طباطبايي، به اين دليل نيست كه اين ها تلاش دارند دين را در ذيل مدرنيته تعريف كنند بلكه نقد وي به سروش و امثال او اين است كه چرا اين افراد دستگاه فقه را ناديده گرفته اند، چرا كه فقه مهمترين دستگاهي است كه مي شود از آن براي تعديل مفاهيم غربي و ارائه مباني و مؤلفه ها و مباني غربي در چارچوب فقه و با روكش فقهي بهره برد.

بنابراين اين نكته كه برخي تفكر فيرحي را استمرار تفكر مرحوم نائيني و مرحوم طالقاني مي دانند به هيچ وجه درست نيست و مرحوم نائيني و شيخ فضل الله نوري از موضع فقه اجتهادي به مواجهه با مدرنيته برخاستند و تنها تفاوت اين دو در تحليل آن ها از موقعيت زمانه بود و استمرار تفكر شيخ فضل الله و نائيني به حكومت ولايت فقيه مي انجاميد، البته با مباني متفاوت مرحوم نائيني در امور حسبيه و ادله الهي ولايت فقيه در ديدگاه شيخ فضل الله نوري وجود داشت. جريان روشنفكري تلاش مي كند مرحوم نائيني را به نفع مباني فكري التقاطي خود مصادره كند اما مطالعه در شيوه مرحوم نائيني و مواجهه واقع بينانه بينانه با انديشه وي، ما را به نقطه اي كه روشنفكران معاصر بر آن ايستاده اند نمي رساند.

با مداقه در سلوك شخصيتي آقاي فيرحي اين نكته را خواهيم يافت كه وي بيشترين تأثيرپذيري را از دكتر بشيريه دارد و در يك كلام مي توان گفت خاستگاه فكري وي مدرنيته است و تلاش مي كند هر مسأله اي را با نقطه عزيمت مدرنيته آغاز كند و مؤلفه هاي فكري غربي كه پس از رنسانس شكل گرفته است براي او اصالت دارد و از فقه به عنوان يك دستگاه فكري در خدمت توجيه مباني فكري غربي در استفاده مي كند و پيشينه اي رويكرده ميرزا ملكم‌خان برمي گردد كه تلاش داشت مفاهيم غيرديني را با لعاب ديني به جامعه عرضه كند.

پشتوانه تئوريك نظريه نظام انقلابي، اسلام ناب است در مقابل نظريه اسلام غير انقلابي كه حاصل آن دموكراسي است ودو نوع اسلام از آن مي تواند متولد شود، «اسلام متحجر» و «اسلام سكولار يا اسلام رحماني»؛ كه آقاي فيرحي در قالب اسلام سكولار مي گنجد.

اين انتقاد به رسانه ملي و ساير رسانه ها وارد است كه چرا وقتي افرادي مانند مرحوم حسينيان با آن سابقه علمي از دنيا مي روند به ابعاد شخصيتي و آثار آن ها توجهي نمي كنند اما در كوتاه ترين زمان ممكن برنامه اي در مورد آقاي فيرحي روي آنتن شبكه چهار مي رود بدون اين كه زمينه نقد وجوه علمي اين شخص فراهم شده باشد!

اگر بخواهيم نمودهاي تفكر سكولار را در انديشه فيرحي بيابيم سيري نه چندان عميق در آثار و سخنراني هاي وي ما را به هدف مان مي رساند؛ تحليلي كه در سخنراني هاي خود از قيام امام حسين(ع) ارائه مي كند، تحليلي كه از تقابل نظام اسلامي و نظام سلطه براساس دو مفهوم تضاد و حقانيت ارائه مي كند و يا مباحث مختلفي كه در مقاله‌اي به آن مي پردازد و درآن خود را به عنوان پل ساز ميان فقه و جريان روشنفكري سكولار معرفي مي كند كه هدف اين پل، تعديل كنندگي راديكاليزم مذهبي و سكولاريزم ستيزنده است.

اگر ما مجموعه آثار و نوشته هاي ايشان را مورد بررسي قرار دهيم به هيچ وجه بين خود و جريان روشنفكري سكولار كه مصاديق آن امثال سروش، شبستري و ديگران هستند، مرزبندي نمي كند و مواجهه او با اين افراد مواجهه شكلي است به اين معنا كه از دريچه فقه بايد ورود كرد يا از دريچه اي ديگر.

يكي از اصول انقلاب و اسلام ناب مرزبندي با نظام سلطه است و فيرحي تلاش مي كند اين ويژگي و اصل را به شدت كمرنگ كند و سعي مي كند انديشه انقلاب اسلامي را در ذيل مدرنيته معرفي كند؛ بنابراين چيزي تحت عنوان علوم اسلامي نخواهيم داشت و از اساس علوم تقسيم بندي علوم انساني به اسلامي و غير اسلامي بي معنا خواهد بود. در انديشه فيرحي فقه هم به دستگاهي براي موجه سازي مباني فكري مدرنيته و مفاهيمي كه در دانش سياسي وجود دارد، فروكاسته شده، بنابراين دانش همان چيزي است كه در غرب رشد و نمو يافته و تنها كاري كه ما در قبال دانش مي توانيم انجام دهيم بومي سازي است و اين بومي‌سازي به معناي داشتن يك دانش مستقل نيست؛ بنابراين فيرحي خود را پل‌سازي معرفي مي كند كه به عرفي سازي مباني تفكر غرب مي‌پردازد.

اگر از ديدگاه مباني امام و انقلاب اسلامي به عملكرد فيرحي بنگريم، شايد داعيه‌داري او براي اسلام از يك سو و تئوري پردازي براي جريان اصلاحات از سوي ديگر نشانه تناقض رفتاري او باشد اما اگر به ديدگاه تئوريكي كه وي نظريه پرداز آن است توجه كنيم و سلوك علمي و عملي او زير نظر بگيريم خواهيم ديد كه هيچ تناقضي در رفتار وي وجود ندارد چرا كه اسلامي كه فيرحي كه داعيه دار آن است تقويت كننده جريان فكري سكولار به سردمداري اصلاحات است.

 دشمن شناسي

دشمن‌شناسي در كلام امام و رهبري (3)

علل دشمني‌ها
1- علل اين دشمني‌ها مواردي است كه عرض مي كنم:
- در درجه اوّل مسأله تفكيك نشدن دين از سياست و از صحنة زندگي است.
- تأثيرناپذيري از خواست قدرت‌هاي بزرگ است.
- حمايت معنوي و سياسي جمهوري اسلامي از همه كساني است كه در راه اسلام و حاكميت اسلام تلاش مي كنند.
- يكي ديگر از مسائلي كه دشمن را خشمگين مي كند، دفاع از ملتهاي مسلمان است.
- از ديگر مسائلي كه دشمن استكباري را نسبت به جمهوري اسلامي خشمگين مي كند، اين است كه ما با تحميل فرهنگ غرب بر ملتهاي مسلمان، مخالفيم.(1)
2- ايمان:
چيزي كه ايران اسلامي كارخانة منحصر به فرد آن را در درون خود داشته است، ايمان است. دشمنان ما هم از اين كارخانه مي ترسند و از اين توليد واهمه دارند؛ بقيه حرفها، دروغ و بهانه و تزوير است.(2)
3- منابع و موقعيت خاص ايران:
- ايران جاي حسّاسي است، سرشار از منابع غني است؛ سرشار از ثروت است؛ سرشار از ثروت فرهنگي است و موقعيت بسيار مهم سوق الجيشي دارد؛ لذا به اين آساني دلشان نمي آيد كه از آن دست بكشند. تلاش مي كنند كه برگردند و مجدداً سلطه پيدا كنند.(3)
- به خاطر اين است كه پايگاه عظيم اقتصادي و سياسي و نظامي آمريكا در ايران- كه آن را پيش بيني كرده و ترتيب داده بود- از دستش رفته است.(4)
پي نوشت ها:
1- حضرت امام خامنه اي، خطبه هاي نماز جمعة تهران، به تاريخ 14/13/1372.
2- حضرت امام خامنه اي، ديدار با دانشجويان دانشگاه هاي ارتش، به تاريخ 22/6/1383.
3- حضرت امام خامنه اي، ديدار با پاسداران در روز پاسدار، به تاريخ 20/9/1377.
4- حضرت امام خامنه اي، ديدار با بسيجيان، به تاريخ 30/8/1375.

 برگي از تاريخ

آيت‌ الله العظمي شبيري:
با آقاي خاتمي سه نسبت دارم اما..

سال 1380 شعار انتخاباتي محمد خاتمي به اقتضاي شهرها و فرهنگ هاي مختلف، متفاوت بود. از جمله در قم عكس مشترك وي با آيت الله العظمي شبيري زنجاني بر در و ديوار شهر نصب شده بود. روزي خدمت ايشان رسيدم و جزوه اي را كه مجموعه‌اي از اعتقادات خاتمي بود را به همراه بردم. جلسه ظاهرا بعد از درس ايشان بود و با شاگردانشان در حال گفت و شنود علمي بودند. توجهي نموده و پرسيدند: كاري داريد؟! عرض كردم: بله. مجموعه‌اي از ديدگاه‌هاي محمد خاتمي رئيس جمهور در موضوع ولايت اهل بيت عليهم السلام را آورده‌ام و تماما مستند و مستخرج از كتب و گفته‌هاي اوست. ايشان فرمودند: اگر براي من آورديد، بدهيد. پس از دريافت گفتند: حالا چرا براي من!؟
عرض كردم: چنين فردي با چنين ديدگاهي براي رأي‌آوري و فريب مردم، عكس خودش را با حضرتعالي منتشر كرده و...ايشان فرمودند: از اين قضيه كه مطلع نبودم، اما آقاي خاتمي با من سه نسبت دارد، با پدرش دوست بودم، خودش شاگردم بوده و نسبت خويشاوندي سببي از طرف فرزندم دارم؛ اما او را قبول ندارم و او را جهت ديدار به حضور نپذيرفتم. جريان اين عكس نيز تقصير فلاني است (ايشان با ناراحتي نام بردند) كه بعد از راه ندادن وي، كاملا ناگهاني و سرزده او را با خود داخل آورد و عكس گرفت و من نه از ورودش راضي بودم و از عكس گرفتنش و نه از انتشار و توزيع آن. اما الان(ظاهرا منظورشان بعد از رأي آوردن يا پس از انجام كار) صلاح نمي‌دانم چيزي بگويم...
خاطره‌اي از حجت‌الاسلام ابوترابي