صفحه بين الملل

آيا نتيجه انتخابات آمريكا بر اقتصاد ايران تاثير دارد؟
بايدن و ترامپ در دشمني با ايران نظر مشترك دارند

 دكتر محمد حسن قديري ابيانه

در ابتدا نظرخود را درخصوص تفاوت سياست خارجي دو حزب دموكرات و جمهوري خواه در مواجه با جمهوري اسلامي بفرماييد.

هر دو حزب حاكم امريكا در دشمني با ايران، هدف مشترك دارند؛ اما در تاكتيك متفاوت اند. تاكتيك هاي جمهوري خواهان خشن، سريع، علني و شفاف است. منظور از خشن، جنگ نيست؛ مثل همين تحريم تسليحاتي است، اما روش هاي دموكرات ها در دشمني، هوشمندانه تر است. مثلاً شما مي بينيد در زمان اوباما، قطعنامه هايي در تحريم ايران به امضا رسيد كه چين و روسيه هم پاي آن را امضا كرده بودند. يعني اوباما توانسته بود كشورهاي مختلف را عليه ما بسيج كند. اما در زمان ترامپ، چين و روسيه و خيلي از كشورهاي ديگر هم تحريم شدند. حتي جنگ تجاري بين آمريكا و اروپا واقع شد و ترامپ آن ها را نيز تهديد به تحريم كرده است.

تأثير اوضاع كنوني امريكا به ويژه شرايطي كه اين كشور باروي كار آمدن ترامپ با آن مواجه شد را بر روي اقتصاد كشور خودمان را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

با روي كار آمدن آقاي ترامپ، شكاف عميقي در جامعه آمريكا ايجاد شد. رسانه هاي دو حزب، به افشاگري عليه همديگر پرداختند و در اين جنگ اعتبار جهاني شان را از دست دادند كه اين هم به نفع ماست. چرا كه تمام رسانه هاي آمريكا وابسته به هر دو حزب، حداقل در رابطه با اسلام و ايران، همواره تحريف مي كردند و واقعيت ها را به مردم كشورشان نمي گفتند. آمريكا با همسايگانش، مكزيك و كانادا، نيز دچار مشكل شده است. با هم پيمانانش در اروپا و ناتو هم دچار مشكل شده است. از بسياري از سازمان هاي بين المللي خارج شده و درصدد تضعيف و تقابل با آن ها برآمده و در اوج كرونا نيز با سازمان بهداشت جهاني وارد چالش شده است.

اين ها همه از لحاظ سياسي به نفع ماست. اما اثر آن روي اقتصاد ما چيست؟ در كشور ما، مبالغ زيادي به صورت ارز و طلا در دست مردم قرار دارد. اين كه مردم براي خريد طلا و ارز هجوم بياورند، يا براي فروش آن هجوم بياورند، در نرخ طلا و ارز اثر دارد. اگر مردم براي فروش هجوم بياورند، قيمت طلا و ارز كاهش پيدا خواهد كرد. اگر براي خريد هجوم بياورند، افزايش پيدا خواهد كرد. به همين نسبت در كوتاه مدت، در اقتصاد كشور مؤثر است. به نظر مي رسد افكار عمومي تحت تأثير تبليغاتي كه دولت راه انداخته است، بر اين باور باشند كه اگر بايدن رئيس جمهور شود، به برجام باز خواهد گشت و گشايشي براي ايران پيش خواهد آمد و در نتيجه، قيمت ريال و طلا نسبت به دلار بهبود پيدا مي كند و ارزاني در اين رابطه شاهد خواهيم بود.

دولت هم سعي مي كند همزمان با اين قضيه به خصوص در آستانه سال 1400 ارز را تزريق كند. به نحوي كه در انتخابات رياست جمهوري سال 1400، قيمت دلار كاهش پيدا كند. كما اين كه رئيس جمهور گفته بود تعيين قيمت دلار با من است و ما حتي مي توانيم آن را تا پنج هزار تومان هم برسانيم. اين كه اين حرف چقدر صحت دارد، بحث ديگري است و اين كه دولت چه مقدار ارز در اختيار دارد كه بتواند ارزپاشي كند، اين ها جاي بررسي دارد.

به هر حال اين تصور عمومي و اين سياست دولت كه ارزپاشي كند، اگر براي دولت يك فايده موقت انتخاباتي در بر داشته باشد در نهايت به ضرر اقتصاد كشور است و مي تواند اقتصاد ايران را تحت تأثير قرار بدهد كه البته اين به زودي خنثي خواهد شد و برعكس آن كاهش قيمت هايي كه مشاهده كرديم، شاهد افزايش قيمت ها خواهيم بود.

ضمن اين كه آمريكايي ها، چه جمهوري خواهان و چه دموكرات ها، مايل هستند كه مدعيان اصلاح طلبان در ايران قدرت را همچنان در اختيار داشته باشند و حاضرند به آن ها كمك كنند. ممكن است يك گشايش موقتي نه به خاطر اقتصاد و مردم ايران، بلكه براي كمك به پيروزي آن ها داشته باشند، زيرا ارزيابي امريكايي ها اين است كه آن ها در مقابل فشارها تسليم خواهند شد. لذا، اين حمايت ها تا زماني كه اصلاح طلبان در انتخابات به قول خودشان پيروز شوند ادامه خواهد داشت. اگر پيروز شدند تحريم ها و فشارها به شدت تشديد خواهد شد. فرقي هم نمي كند رئيس جمهور دموكرات باشد يا جمهوري خواه.

به نظر شما رفتار امريكايي ها در مواجه با يك رئيس جمهور غربگرا يا ولايتمدار در ايران چه تفاوتي مي كند؟

اگر در كشوري، دولت يا دولت مردان نشان دهند كه فشارپذير هستند، دشمن عملاً به اعمال فشار ترغيب مي شود. لذا در صورت پيروزي مدعيان اصلاح طلبان در انتخابات، فشارها به ايران تشديد خواهد شد و حد يقف ندارد. اين موارد اثر انتخابات آمريكا بر اقتصاد ايران بود. البته از الآن تا زمان انتخابات سال 1400، چند ماهي زمان باقي مانده است. دولتي ها و اصلاح طلبان هم تلاش خواهند كرد كه اگر بايدن بيايد، بحث مذاكره مجدد و بعد امتياز دادن هاي مجدد را مطرح كنند. آن ها بر اين باور هستند كه فشارهاي اقتصادي كه به مردم وارد شده، باعث خواهد شد مردم از روي استيصال به اين مذاكرات و عقب نشيني ها تن بدهند.

اما اگر يك رئيس جمهور ولايت مدار كه آشنا به دشمني هاي آمريكا باشد و در مقابل دشمن بايستد، در انتخابات پيروز شود، عقب نشيني آمريكايي ها آغاز خواهد شد؛ يعني انتخاب يك رئيس جمهور مقتدر و ولايت مدار و دلسوز و مردمي، باعث عقب نشيني آمريكا از مواضعش و از تحريم ها خواهد شد. ضمن اين كه اوضاع آمريكا روز به روز در حال وخيم تر شدن است. به تازگي سازمان هاي بين المللي اعلام كردند كه چين از نظر اقتصادي از آمريكا پيشي گرفته است. قبلاً مي گفتند پيشي خواهد گرفت، اما الآن مي گويند پيشي گرفته است. توليد ناخالص داخلي چين به 24تريليون دلار رسيده، در حالي كه توليد ناخالص داخلي آمريكا به 20تريليون دلار رسيده است. يعني همين الآن اقتصاد چين، يك ششم بزرگ تر از اقتصاد آمريكاست. اين رويارويي بين روسيه، چين و ايران از يك طرف و آمريكا از طرف ديگر. همچنين اختلافاتي كه بين اروپا و آمريكا وجود دارد، همه نشان دهنده افول روز افزون آمريكاست. نه ترامپ مي تواند جلوي آن را بگيرد و نه بايدن مي تواند.

ما شاهد اين هستيم كه اقتصاد جهاني از تك قطبي به سمت چندقطبي پيش مي رود و ايران در چنين شرايطي جاي مانور بيش تري نسبت به گذشته خواهد داشت.

باتوجه به فضاسازي يك جريان سياسي خاص در كشور، به نظر شما پيروزي بايدن، در انتخابات 1400 ايران تأثيري مي گذارد؟ يعني اصلاح طلبان مي توانند فضاسازي كنند و بحث مذاكره مجدد را راه بيندازند و باتوجه به شرايط اقتصادي، مردم را در تنگنا قرار بدهند تا اين كه از جريان طرفدار مذاكره، رئيس جمهوري روي كار بيايد؟ يا مردم به بلوغ رسيده اند و ديگر به اين جوسازي ها اعتماد نمي كنند؟

مدعيان اصلاح طلبان معتقدند كه اگر ما چند دور مردم را فريب داده ايم، پس باز هم خواهيم توانست. واقعيت اين است كه تمام رسانه هاي بيگانه چه در سيطره جمهوري خواهان باشند چه دموكرات ها، خواستار شكست نيروهاي انقلابي و پيروزي غربگراها هستند. همچنان كه در سال 92 و 96 هم ما شاهد اين بوديم. حتي مثلاً در سال 96 رئيس اسبق سازمان سيا از اين كه آقاي روحاني رأي نياورد، ابراز نگراني كرده بود. حضور چنين افرادي در رأس قدرت در ايران، مورد توجه امريكاست است. در حالي كه ما شاهد اين هستيم كه آقاي روحاني و اصلاح طلبان كه دم از مذاكره و تعامل با آمريكا مي زدند و مي گفتند كه اگر مذاكره كنيم يا اگر ما سركار بيايم، فشارها بر ايران كم خواهد شد و تحريم ها لغو خواهد گرديد، اينطور نشد و تاكنون شاهد افزايش اين تحريم ها بوده ايم.

من معتقدم حتي اگر خانم كلينتون در رقابت با ترامپ پيروز مي شد، اين فشارها بازهم افزايش پيدا مي كرد. زيرا قاعده روابط بين الملل بر اساس زور نهفته و نهاده شده است و اگر كشوري نشان بدهد كه فشارپذير است، اين فشارها طبيعتاً ادامه پيدا خواهد كرد. من يك مثال مي زنم: وقتي كسي براي اولين بار دزدي مي كند و در دزدي خود ثروت كلاني را بدست مي آورد، ترغيب مي شود به دزدي هاي بيش تر و كارش را ادامه مي دهد تا زماني كه گرفتار و دستگير شود. اين پول هنگفت به او مزه مي كند. اگر كشوري نشان دهد كه فشارپذير است و حاضر است تسليم شود، دشمن را نسبت به افزايش فشار طمعكار مي كند.

وقتي بر سر مذاكرات برجام، آقاي روحاني مي آيد اظهار ضعف مي كند و مي گويد آب خوردن ما هم به برجام بستگي دارد و يا آقاي ظريف مي گويد هر توافقي بهتر از عدم توافق است، اين دشمن را ترغيب مي كند به اين كه امتياز ندهد و به دنبال گرفتن امتيازات بيش تري باشد.

از آقاي اوباما زماني كه رئيس جمهور بود، سؤال كرده بودند كه شما چرا برجام را پذيرفتيد؟ ايشان گفته بود: ساختار تحريم ها در حال فروپاشي بود و كشورها حاضر نبودند بيش از اين خسارت بپذيرند و با ما در تحريم ايران همكاري كنند، لذا ما براي حفظ ساختار تحريم ها برجام را پذيرفتيم. در حالي كه دولت مردان كشورمان مي گفتند ما براي حذف تحريم ها برجام را پذيرفتيم. خوب نتيجه چه شد؟ هم در زمان اوباما و هم در زمان ترامپ و جمهوري خواهان، حجم و ميزان تحريم ها بيش تر شد. در حقيقت ساختار تحريم ها نه تنها حفظ شد، بلكه تشديد هم شد.

تنها راهي كه ما در مقابله با اين فشارها داريم اين است كه از درون درست عمل كنيم و راه آن هم اجراي اقتصاد مقاومتي است كه متأسفانه اين دولت به آن عمل نكرد و كوتاهي كرد. اين ناشي از كدخدا دانستن آمريكاست.

آقاي روحاني مي گفت آمريكا كدخداست و بايد با او به تعامل رسيد. راه حل تمام مشكلات را تعامل با آمريكا مي دانست. الآن هم كه مي گويد هر لعن و نفريني داريد به آمريكا و كاخ سفيد بكنيد، يعني باز هم كدخدا را عامل همه مشكلات مي داند و مشكلي در خودش نيست! آمريكا را تنها راهكار رفع مشكلات مي داند و هنوز هم نمي پذيرد كه ما در ايران هم مي توانيم مقاومت كنيم و بايد اين كار را بكنيم. چه آن زمان كه مي گفت: آقاي اوباما آدم مؤدبي هست و چه الآن كه عليه ترامپ صحبت مي كند، در هر دو صورت در اعماق ذهن اين دولت اين است كه آمريكا كدخداست. اين نگاه است كه براي ما مشكل ايجاد كرده است. اميدوارم كه در سال 1400 كسي سركار بيايد كه دشمن ‎شناس باشد، ملت خودمان را باور داشته باشد و براي تحقق اقتصاد مقاومتي برنامه داشته باشد و اهل مقاومت باشد، نه تسليم.

كلام آخر

اگر بگويند كليد رهايي از مشكلات و كليد پيشرفت سريع تر كشورمان چيست؟ بايد بگويم كه عمل به شعارهاي سال مقام معظم رهبري كه در طي سال هاي گذشته اعلام كردند، است. اين شعارها عمل مي خواهد؛ هم توسط دولت مردان و هم توسط تك تك مردم؛ بايستي اين شعارها عملي شوند. در اين صورت ما مي توانيم به سرعت تحريم ها را خنثي كنيم و از فضاي چندقطبي شدن جهان هم بهره ببريم و دشمنانمان را هم مانند دفعات گذشته شكست بدهيم.

ممنون از اين كه در اين گفت وگو شركت كرديد.

 گوناگون

خبر خارجي

جبران باسيل:
آمريكايي ها در تلاش براي فتنه انگيزي در لبنان هستند

رئيس جريان آزاد ملي لبنان تفاهم حزب الله و جريان آزاد ملي را مهم ترين عامل پيروزي در جنگ 33روزه دانست و از فشارها بر رئيس جمهور اين كشور براي قطع رابطه با حزب الله پرده برداشت.
به گزارش شبكه خبري الميادين، «جبران باسيل» رئيس جريان آزاد ملي لبنان به چرايي تحريم آمريكا عليه وي پرداخت و گفت: در خصوص سلب مصونيت ديپلماتيك و تحريم و نيز ايجاد ترس و تشويق براي تحميل شروطشان هشدارهايي دريافت كردم.
باسيل افزود: با تروريست اعلام كردن حزب الله از سوي وزير خارجه آمريكا مخالفت كردم و ترك كردن اين حزب را نپذيرفتم زيرا اين اقدام موجب بروز فتنه مي شود.
وي گفت: تفاهم حزب الله و جريان آزاد ملي از مهم ترين دلايل پيروزي در جنگ تابستان 2006 بود.
رئيس جريان آزاد ملي لبنان با اعلام اين كه «آمريكايي ها در تلاش براي فتنه انگيزي در لبنان هستند» تأكيد كرد: تلاش هاي خود را براي اين هدف در جريان مشاركت من در دولت در سال 2017 دوچندان كردند.
باسيل تصريح كرد: به دست اندركاران اعلام كردم كشور تحمل سياست هاي دنباله روي را ندارد و احتمال دارد فروپاشيده شود.
وي گفت: اخيراً از سوي ميشل عون رئيس جمهور لبنان به من اطلاع داده شد كه يك مسؤول آمريكايي با او تماس گرفت و از او خواسته شد رابطه با حزب الله را قطع كند.
باسيل تحريم آمريكا عليه وي را تصميمي اداري و فاقد وجاهت قانوني دانست و گفت: آنچه من متوجه شده ام منبع تحريم هاي آمريكا خارج از آمريكا است و اين كشور منفعتي در هدف قرار دادن بزرگترين جريان مسيحي لبنان ندارد.
وي اضافه كرد: منبع اين تحريم ها اسرائيل است كه ضربه زدن به مسيحيان در لبنان و كوچاندن آنان از منطقه به نفع آن است.
باسيل در بخش ديگري از سخنانش به تحريم هاي آمريكا عليه حزب الله اشاره كرد و گفت: آمريكايي ها بايد بدانند كه تحريم ها حزب الله را تضعيف نخواهد كرد.
وي در خصوص روابط با حزب الله گفت: ما نمي توانيم هيچ لبناني را به نفع بيگانه هدف قرار دهيم و هيچ متحد و يا دوستي را به نفع هيچ احدي در داخل و خارج مورد اعتراض قرار دهيم.
باسيل اظهار داشت: نمي توانيم حزب الله را به هيچ دليلي مورد اعتراض قرار دهيم و تعامل ما با يكديگر مبتني بر احترام است.
متحد حزب الله به نوع نگاه و رفتار متفاوت ايران در قبال اين حزب اشاره كرد و گفت: با وجود اختلاف ما با حزب الله در قبال منطقه هرگز نديدم كه ايران تحريم هايي عليه ما وضع كند يا ما را تهديد به تحريم كند.

دشمن شناسي

چرايي سياست تقابلي آمريكا با انقلاب اسلامي
(علي دهقان)

همواره نظام‌هاي برتر تمدني در طول تاريخ سياست هاي متفاوتي را در مواجهه با تمدن‌هاي رقيب اتخاذ كرده‌اند؛ گاه تعامل و گاه تقابل را در اصول سياست خارجي خود داشته‌اند.
ركود و انحطاط تمدن اسلامي پس از چندين قرن با روي كار آمدن انقلاب اسلامي ايران، سير صعودي پيدا كرده است. سوال اينجاست كه چرا با شكوفايي مجدد تمدن اسلامي با محوريت انقلاب اسلامي، تمدن غرب به عنوان تمدن برتر جهاني، تاب مواجهه تعاملي با اين انقلاب نوپا را ندارد.
تاكنون جواب‌هاي متفاوتي در اين زمينه بيان شده لكن به نظر مي رسد سياست تقابلي تمدن غرب با مظاهر تمدن اسلامي نيست بلكه ريشه در فلسفه تمدني اين دو رقيب دارد. فلسفه توحيدي تمدن اسلامي با فلسفه اومانيستي تمدن غرب، بن مايه هاي اين تمدن را شكل مي دهند كه مي بايست براي تبيين اتخاذ سياست تقابلي، مؤلفه هاي فلسفه تمدن اسلامي مورد بررسي قرار گيرد.
1. نقش حداكثري دين در تمدن: پايه هاي تمدن اسلامي بر ايفاي نقش حداكثري دين در نظام تمدني بنا شده است در حاليكه تمدن غرب بر پارادايم اومانيسم شكل گرفته است.
2. علوم انساني اسلامي: علوم انساني تمدن غرب كه جهت دهنده كلي سياست هاي تمدن غرب بوده و خود را بي رقيب در جهان انساني مي دانسته، هم اكنون با تمدني نوپا مواجه شده كه داعيه دار ساخت علوم انساني اسلامي متضاد و متناقض با فلسفه تمدن غرب است.
3. نظريه ولايت فقيه در اداره تمدن: حضور ولي فقيه در رأس تمدن، براي اولين بار در تاريخ تمدن اسلامي است كه به وقوع پيوسته و سياست هاي تقابلي تمدن غرب را ناكارآمد خواهد ساخت.
4. سبك زندگي اسلامي در مقياس تمدني و نه فردي: تمدن اسلامي داعيه دار توليد سبك زندگي اسلامي در نظام هاي مختلف تمدني از قبيل نظام اقتصادي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي است كه تمدن غرب آن را بر نخواهد تافت.
بنابراين فلسفه متناقض تمدني انقلاب اسلامي و تمدن غرب كه ريشه در هويت آنها دارد، قابل تغيير نيست، لذا مواجهه تقابلي اين دو تمدن را در پي خواهد داشت و هر دو ناگزيرند براي حفظ اصل خود، دست به اقدامات تقابلي بزنند.