صفحه اول

انتخابات آمريكا؛ انتخابي همواره بين بد و بدتر
از نتيجه انتخابات آمريكا ذوق زده نشويد!

 حجت‌الاسلام دكتر محمد ملك‌زاده

خوشحالي برخي از جريانات داخلي از پيروزي جو بايدن“ در انتخابات رياست جمهوري آمريكا، خاطره شادي و پايكوبي بي حد و حصر مدافعان سرسخت برجام در روز اعلام توافق اين پيمان بين ايران و گروه پنج بعلاوه يك را در اذهان زنده مي كند. همان مدافعاني كه اين توافق را فتح الفتوح و پايان تمام مشكلات ايران مي دانستند؛ همان خوش خيالاني كه امضاي اين توافق را به معناي پايان دشمني آمريكا عليه ايران تفسير مي كردند؛ و همان كساني كه امضاي وزير امور خارجه آمريكا زير اين توافق را براي پاي بندي آمريكا به مفاد آن كافي مي دانستند و.... كساني كه براي امضاي اين توافق لحظه شماري مي كردند، به مخاطبان خود اين پيام را ارسال مي كردند كه برجام حلال همه مشكلات ايران خواهد بود و قرار است با امضاي اين توافق، تمام دشمني هاي آمريكا عليه ايران خاتمه يابد! بيژن زنگنه، وزير نفت كه در زمان امضاي توافق به گفته خود از خوشحالي گريه كرده مي گويد: «به شوخي به آقاي ظريف گفتم هر يك حرف، كه تو در اين توافق نامه(برجام) امضا كني من هزار دلار بابت هر حرف تو(جايزه) مي دهم. هر يك حرف كه مي نويسي، حتي اضافه بنويس! واقعا روزي كه گفتند تمام(تصويب) شد از خوشحالي گريه كردم؛ اين نجات ما بود...!» اما هنوز مركب امضاي برجام خشك نشده بود، كه بدعهدي هاي آمريكا و افزايش فشارها و تحريم ها عليه ايران به بهانه هاي مختلف شروع شد. آن زماني كه حامياني مانند شخص آقاي زنگنه وزير نفت نيز از تركش هاي عهدشكني آمريكا در امان نماندند و به مرور خود آنها در ليست تحريم هاي آمريكا قرار گرفتند، تازه معلوم شد كه نتيجه اين توافق «تقريبا هيچ» و حتي «خسارت محض» بوده است! اما امروز همان جرياني كه حتي آب خوردن مردم ايران را منوط به امضاي برجام مي دانستند، اكنون نيز گويا قرار نيست از تجارب آموزنده گذشته درس بگيرند و برخي همان ذهنيت را در مورد پيروزي بايدن“ بر ترامپ در جامعه القاء مي كنند كه عامل اصلي مشكلات رفت و به زودي حلال تمام مشكلات اقتصادي ايران،(رئيس جمهور بعدي آمريكا) خواهد آمد، پس بايد با وي مذاكره كرد و...!

در تحليل اين ديدگاه و نتايج انتخابات آمريكا توجه به نكاتي حائز اهميت مي باشد:

1.شادماني از شكست ترامپ اگر به معناي شكست تئوري فشار حداكثري براي به زانو درآوردن ملت ايران و سياست هاي احمقانه او در مسائل بين المللي و منطقه اي باشد قطعا مورد توجه و به عنوان يك دستاورد بزرگ ديگر براي نظام جمهوري اسلامي ايران تلقي مي گردد. زيرا به هر حال ترامپ با يك تئوري مشخصي در يك دوره چهار ساله وارد ميدان كارزار با ايران به عنوان رهبر جبهه مقاومت شد و شكست خورد؛ در حالي كه حريفش قدرتمندانه در ميدان حضور دارد. اما هرگز نبايد تصور كرد كه اين شكست به معناي پايان دشمني و فشار آمريكا عليه نظام مردمي جمهوري اسلامي خواهد بود.

2. كارشناسان سياسي به خوبي آگاهند كه سياست هاي كلان امريكا توسط روساي جمهور آن كشور تعيين نمي شود؛ در واقع تفاوت عملكرد آنان فقط در نحوه اجرا است نه راهبرد كلان. بنابراين تصور اين كه دموكراتها دشمني كمتري با ايران دارند كاملا اشتباه است زيرا طي 42 سال گذشته دموكرات ها بيشترين دشمني و توطئه و تحريم را عليه جمهوري اسلامي ايران اِعمال كرده اند.

3.تجربه ثابت نموده همواره دشمناني كه بي محابا و بطور آشكار دشمني مي كنند خطر كمتري نسبت به منافقاني دارند كه خنجر خود را زير دستكش مخملي پنهان نموده اند. به همين دليل جمهوري اسلامي ايران بيشترين فشارها و صدمات را در دوران حاكميت دموكراتهاي به اصطلاح صلح طلب متحمل گرديده است. ترامپ، در دوره چهار ساله رياست جمهوري خود چهره واقعي و عريان آمريكا را به نمايش نهاد. عاملي كه در افول جايگاه آمريكا در جهان و پديدار شدن اختلاف ها ميان آمريكا و همپيمانان اروپايي اين كشور بسيار تاثيرگذار بود؛ تا آن جا كه بسياري از انديشمندان غربي و آمريكايي هشدار مي دادند اگر وي براي يك دوره چهارساله ديگر باقي بماند چيزي از قدرت و اعتبار آمريكا در جهان باقي نخواهد ماند و از اين رو حتي جريان هاي غرب گرا و كساني كه قلبشان براي آمريكا مي تپيد نيز در برابر دشمني هاي آشكار و رفتارهاي غير منطقي و ديوانه وار ترامپ، دچار انفعال شده و راهي براي دفاع از عملكرد دولت آمريكا نمي يافتند.

4. "بايدن" در تبليغات انتخاباتي خود بارها اعلام كرد: در صورت پيروزي در انتخابات، براي بازگشت به برجام شروطي خواهد داشت! او تاكيد كرد تلاش مي كند ايران را در زمينه هاي غيرهسته اي، شامل مسائل موشكي، حقوق بشر و... تحت فشار قرار دهد. اكنون بايد پرسيد اين سياست واقعا چقدر با سياستهاي كنوني ترامپ متفاوت خواهد بود؟ "بايدن" هرگز مخالف فشارها و تحريم ها عليه ايران نبوده است؛ و در واقع او نيز در دشمني و كينه توزي عليه ايران اسلامي با ترامپ تفاوتي ندارد. بلكه او خود قبل از ترامپ معتقد به "تحريم هاي فلج كننده عليه ايران" بود. وي در يك مصاحبه تلويزيوني كه در 11 اكتبر 2012 پخش شد، با دفاع از ديدگاه رژيم صهيونيستي مبني بر افزايش فشارها و تحريم ها عليه ايران گفت: «جنگ هميشه بايد پناهگاه آخر باشد؛ به همين دليل تحريم هاي فلج كننده كه نتانياهو مي گويد بايد(عليه ايران) ادامه پيدا كند، وضع شدند و واقعيت اين است كه آنها(ايران) دارند فلج مي شوند». وي بعدها در يادداشتي كه براي CNN فرستاد اذعان كرد كه سياست فشار حداكثري نتوانسته ايران را به زانو در آورد؛ لذا تاكيد نمود بايد تحريم هاي هوشمند نيز به آن افزوده شود! او حتي از سياستهاي به اصطلاح مدارا گونه ترامپ در برابر نقض حقوق بشر توسط ايران(!!) انتقاد كرد و وعده داد در صورت پيروزي در انتخابات، جمهوري اسلامي را بخاطر نقض حقوق بشر هم تحت فشار قرار خواهد داد.

5. بايدن همانند ترامپ از مدافعان سرسخت رژيم صهيونيستي است. او خود به شبكه اول تلويزيون اسرائيل گفت: «افتخار دارم كه بگويم كه من يك صهيونيست هستم و به صهيونيست بودن خود افتخار مي كنم و به وجود اسرائيل و ملي گرايي يهوديان سخت پاي بندم». علاوه بر اين، "كاملا هريس" معاون وي نيز يكي از حاميان سرسخت رژيم صهيونيستي است. او به تازگي در يكي از سخنراني هاي انتخاباتي خود بر حمايت بي قيد و شرط آمريكا از اسرائيل تاكيد كرد و وعده داد دولت "بايدن – هريس" در قبال تامين امنيت اسرائيل به شدت متعهد خواهد بود. وي در ادامه بر حمايت بي دريغ “بايدن” از اسرائيل تاكيد و نقش “بايدن” در تامين حمايت هاي نظامي اسرائيل زماني كه معاون «باراك اوباما» رئيس جمهوري پيشين آمريكا بود را يادآور شد. او تاكيد كرد دولت “بايدن” براي اعطاي كمك به تل آويو و حمايت از اين رژيم هيچ شرطي نخواهد گذاشت.

6.يكي از مشكلات اساسي اقتصاد ايران، از ده هاي گذشته تاكنون، وابستگي اقتصادي به نفت بوده است. از بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تاكنون، سياست كلي نظام، قطع اين وابستگي بوده است اما به دليل دشمني هاي قدرتهاي خارجي با ايران و تحميل جنگ و خسارتهاي ناشي از آن، اجراي اين سياست تاكنون به تعويق افتاده است. تهديد خريداران نفت ايران توسط دولت ترامپ كه به كاهش بي سابقه فروش نفت در يكي- دو سال اخير انجاميد، گرچه از روي دشمني با ملت ايران انجام شد و فشار زيادي بر اقتصاد ايران وارد ساخت اما حداقل اين فايده را داشت كه بعد از سالها بسترهاي قطع وابستگي اقتصاد ايران به نفت را مهيا ساخت. اين اتفاق گرچه در كوتاه مدت محدوديتهاي اقتصادي براي جامعه ايران فراهم ساخته اما در بلند مدت نتايج ارزشمندي به دنبال خواهد داشت و اقتصاد ايران را از معضل تاريخي وابستگي به نفت نجات داده و آن را در مسير شكوفايي اقتصادي قرار خواهد داد. موضوعي كه زمينه انتقاد ساير دشمنان ايران از ترامپ را به دنبال داشته است. آنان به درستي استدلال مي كنند تحريم هاي حداكثري عليه جمهوري اسلامي ايران به جاي تسليم نمودن اين نظام، جمهوري اسلامي را در مسير خودكفايي و تقويت بنيه هاي داخلي قرار مي دهد. اتفاقي كه براي صنايع نظامي ايران افتاد و اين كشور را از يك كشور وابسته به تجهيزات ابتدايي نظامي در رژيم گذشته، به كشوري پيشرفته با قابليت صادرات مدرن ترين صنايع موشكي و هوافضا تبديل نموده است. حال جاي اين سوال باقي است بر فرض كه در دوره “بايدن” تحريم هاي نفتي ايران هم با هدف استمرار وابستگي ما به نفت برداشته شود، آيا اين موضوع جاي خوشحالي بسيار دارد؟!

7.در خاتمه بايد به اين نكته توجه داشت كه گره زدن مشكلات اقتصادي ايران به تحريمها و فشارهاي حداكثري دولت ترامپ، و تداعي برداشته شدن اين فشارها در دوره رئيس جمهور بعدي كاخ سفيد، به افزايش انتظارات براي بهبود سريع شرايط در دوره رياست جمهوري "بايدن" خواهد انجاميد؛ در حالي كه واقعيت اين است كه بيشتر مسائل و مشكلات اقتصادي ايران از ديد كارشناسان اقتصادي ريشه داخلي دارد و منوط به اصلاح ساختار اقتصادي است. بنابراين بايد بپذيريم اين كه چه كسي در كاخ سفيد بر مسند قدرت بنشيند، نه در دشمني آمريكا عليه ملت ايران و نه در وضعيت اقتصادي ايران تاثير زيادي نخواهد داشت؛ دولت استكباري آمريكا صرف نظر از اين كه چه حزبي در كاخ سفيد بر مسند قدرت بنشيد، با ماهيت نظام جمهوري اسلامي ايران دشمني دارد؛ پس به تعبير رهبر معظم انقلاب بايد با نگاه به داخل، خوداتكايي و تقويت بنيه داخلي در مسير حل مشكلات و پيروزي نهايي در برابر دشمنان گام برداريم و هرگز چشم به نتايج انتخابات آمريكا ندوزيم كه اين نتيجه هر چه باشد همواره براي كشور مستقل و آزادي مانند ايران، حداكثر مي تواند انتخابي بين بد و بدتر باشد.

 سرمقاله

چرا سياست ما در برابر آمريكا تغيير نمي كند؟

  دبير سياسي

درحالي كه مدعيان اصلاحات، سياست خارجي كشور را معطل بازي دوگانه ترامپ – بايدن كرده بودند امام خامنه اي با موضعي قاطع فرمودند سياست خارجي كشور در برابر امريكا ثابت است و با رفت و آمد افراد در امريكا تغيير نمي كند. ولي متاسفانه بعد از موضع قاطع رهبري، باز هم عده اي كشور را معطل روشن شدن سرنوشت انتخابات امريكا كردند و اكنون نيز مي خواهند باقيمانده عمر دولت به اصطلاح تدبير و اميد را به تصميم بايدن براي ايران گره بزنند.
پرسشي كه اكنون مطرح است اين است كه چرا سياست ايران در برابر امريكايي ها ثابت است و در 42 سال گذشته هيچ تغييري نكرده و نمي كند؟ چرا سياست جمهوري اسلامي در برابر چين و روسيه سياستي متفاوت از سياست خارجي در برابر امريكاست؟
براي پاسخ به سوالات فوق، بيان نكاتي لازم است:
1. هر كشوري از جمله جمهوري اسلامي به دنبال حفظ منافع ملي خودش مي باشد. براي تحقق اين هدف، نظام بايد از منابع موجود حداكثر منافع خود را تامين كند و از ضررهاي موجود نيز حد اكثر ضرر را دفع و به ضرر حداقلي تن بدهد. به عنوان نمونه: بازار كشورهاي همسايه يكي از منابع موجود است كه بايد از اين منابع حداكثر منافع خود را استيفا كنيم. در باب دفع ضرر حداكثري نيز مانند اين كه دشمن بخشي از خاك ايران را اشغال كرده است كه اين يك ضرر حداكثري است. براي بازپس گيري آن بايد هزينه داد و ضررهايي از جمله صرف منابع كشور و شهادت جمعي از جوانان كشورمتحمل شد. روشن است كه تامين منافع كشور بدون تحمل ضرر امكان ندارد.
2. همواره روابط كشورها بر اساس اشتراك منافع و تزاحم منافع تعريف مي شود. هر چه دو كشور داراي منافع مشترك بيشتري باشند ارتباط آن ها محكم تر و وثيق تر و بيشتر خواهد بود و هر چه در منافع تزاحم بيشتري داشته باشند آن دو كشور از يكديگر بيشتر فاصله خواهند گرفت.
3. منافع هر كشور به سه دسته تقسيم مي شود؛ منافع عادي، منافع حساس و منافع حياتي و هويتي.
الف.منافع عادي منافعي است كه قابل گذشت است و در صورت تزاحم مي توان از آن چشم پوشيد مانند بازار كشور همسايه.
ب. منافع حساس منافعي است كه قابل گذشت نيست ولي قابل مذاكره است؛ مانند فناوري هسته اي.
ج. منافع حياتي و هويتي منافعي است كه نه قابل گذشت است و نه قابل مذاكره؛ مانند دين و فرهنگ، ناموس، امنيت ملي، تماميت ارضي، اقتدار ملي و...
4. چنان چه ايران با كشوري در هر سه سطح منافع، اشتراك داشته باشد و هيچ گونه تزاحمي نداشته باشند مي تواند عالي ترين سطح روابط با آن كشور بر قرار باشد مانند روابط ايران و سوريه كه طي 42 سال گذشته در هيچ يك از سطوح فوق با يكديگر تزاحمي نداشته اند. ولي چنان چه در يكي از سه سطح فوق با كشوري تزاحم پيدا كنيم بر حسب درجاتي كه وجود دارد با يكديگر فاصله مي گيريم. مثلا چنان چه ايران و تركيه بر سر بازار عراق اختلاف نظر پيدا كنند اين اندازه تزاحم را مي توان چشم پوشي كرد و بر منافع مشترك ديگري كه داريم پافشاري كرد. ولي اگر تزاحم دو كشور در سطح منافع حساس باشد اين منافع قابل چشم پوشي نيست ولي مي توان با آن كشور بر سر ميز مذاكره نشست؛ اختلاف ايران با كشورهاي اروپايي در دهه 80 نسبت به فناوري هسته اي از سنخ منافع حساس بود. به همين دليل مقام معظم رهبري به دولت وقت اجازه مذاكره داد ولي به آن ها هشدار داد كه اين منافع قابل گذشت نيست. دولت مجاز بود در برابر امتيازاتي كه از آن ها مي گيرد حتي به تعليق موقت داوطلبانه تن بدهد ولي تعليق دايمي و نابودي فناوري هسته اي به هيچ وجه مجاز نبود. به همين دليل زماني كه به پايان عمر دولت خاتمي رسيديم امام خامنه اي از دولت خواست تعليق ها را بردارد و قفل هاي هسته اي را بشكند. زيرا اين نوع منافع، از سنخ منافع عادي نبود بلكه منافع مهم و حساسي بود كه چشم پوشي از آن كشور را به عهد حجر بر مي گرداند. در دولت روحاني نيز كه موضوع هسته اي جدي شد معظم له در برابر اصرار دولت روحاني مبني بر مذاكره با اروپا و حتي امريكا، حساسيتي نشان ندادند و به دولت اجازه دادند كه با گروه 1+ 5 وارد مذاكره شوند ولي مشروط بر اين كه از خطوط قرمزي كه ايشان تعيين كرده بودند عدول نشود؛ يكي از خطوط قرمز رهبري، حفظ اصل فناوري هسته اي بود.
5. چنان چه كشوري با كشور ديگر در باب منافع حياتي و هويتي اختلاف پيدا كند و به عبارت ديگر تزاحم منافع حياتي داشته باشند در اين مورد هيچ كشورمستقلي حاضر به گذشت و حتي مذاكره نيست. يكي از دلايلي كه حضرت امام (ره) در 8 سال دفاع مقدس با عراق حاضر به مذاكره نشد اين بود كه ايران با دولت آن روز عراق بر سر منافع حياتي يعني تماميت ارضي اختلاف داشت. صدام با پاره كردن قرارداد 1975 ادعا كرد كه اروند رود متعلق به عراق است. او به اين بهانه با تهاجم به ايران، بخش هاي زيادي از خاك ايران را اشغال كرد. روشن است كه بر سر تماميت ارضي كشور نمي توان با دشمن مذاكره كرد. به همين دليل امام مهم ترين شرط مذاكره را بازگشت عراق به مرزهاي بين المللي مي دانست. امروز نيز مقام معظم رهبري مذاكره بر سر موشك و پهباد را جزو خطوط قرمز نظام مي دانند و به هيچ وجه به دولت ها اجازه ورود به اين نوع مذاكرات را نمي دهند. زيرا صنعت موشكي و توانايي پهبادي كشور يكي از شاخص هاي امنيت ملي و قدرت ملي است.
6. حفظ نظام اسلامي نيز جزو منافع حياتي و هويتي است. بر سر اين موضوع نمي توان با هيچ كشوري به مذاكره نشست. اگر كشوري با اصل هويت ما و اصل نظام اسلامي مخالف باشد و خواهان سرنگوني و براندازي آن باشد هيچ عاقلي اجازه مذاكره بر سر اين موضوع نمي دهد.
7. اكنون با بيان اين نكات جواب پرسش هاي فوق روشن مي شود.
امريكا بر خلاف ديگر كشورها از جمله روسيه و چين، كشوري است كه با ما بر سر منافع حساس و منافع حياتي و هويتي تزاحم دارد. او با اساس نظام اسلامي و با هويت فرهنگ اسلامي و انقلابي مخالف است. امريكايي ها مي خواهند نظام اسلامي نباشد و يا اگر به حياتش ادامه مي دهد قدرت منطقه اي و اقتدار ملي اش نابود شود و به يك موجود بي خاصيت تبديل شود. با نگاهي به گذشته 42 ساله انقلاب اسلامي، و نوع مزاحمت هايي كه امريكايي ها براي ايران ايجاد كرده اند روشن مي شود كه آن ها همواره در صدد براندازي و نابودي جمهوري اسلامي بر آمده اند، هر چند در اين مسير توفيقي به دست نياورده اند. سياست خارجي امريكا در 42 سال گذشته نسبت به جمهوري اسلامي هيچ تغييري نكرده است و آمد و رفت دولت هاي امريكا (7 رييس جمهور امريكا) اعم از جمهوري خواه و دموكرات تاثيري نسبت به تغيير اين سياست نداشته است. روشن است كه نظام انقلابي و اسلامي ايران به چنين رژيمي باج نخواهد و با آن ها وارد مذاكره نخواهد شد. اين كه امام خامنه اي فرمودند كساني كه به دنبال رابطه با امريكا هستند كساني هستند كه يا الفباي غيرت را نمي دانند و يا الفباي سياست را، در همين راستا تحليل مي شود زيرا اصل نظام اسلامي و تماميت ارضي و امنيت ملي و اقتدار ملي كشور در حكم ناموس ملت است و هر كس از نعمت غيرت برخوردار باشد با دشمن بر سر ناموس خويش به مذاكره نمي نشيند.
8. متاسفانه برخي افراد و جريانات داخلي كه همواره براي برقراري رابطه با امريكا لهله مي زنند و با ايجاد دوگانه مقاومت و سازش، عمليات رواني به راه مي اندازند، هيچ گاه حاضر نيستند روشن كنند كه حد يقف عقب نشيني پيشنهادي آن ها كجاست! آيا بر سر ناموس خويش هم قايل به مذاكره و امتياز دادن هستند؟ اين جريان سياسي هر چند در سال هاي قبل، نيت خودش را در لفافه بيان مي كرد، ولي در سال هاي اخير، ابايي از آشكار كردن و برجسته ساختن آن نداشته است. آقاي روحاني در مقدمه كتاب ايران و جهاني شدن اثر دكتر سريع القلم مي نويسد: جمهوري اسلامي ميان هويت و رشد دچار نوعي پارادوكس و تناقض شده است اگر بخواهيم به رشد و پيشرفت دست يابيم تنها راه اين است كه ميان اين دو تعادل ايجاد كنيم! يعني بخشي از هويت خودمان را بدهيم تا رشد به ما بدهند. آقاي سريع القلم در اين كتاب، تعديل پيشنهادي حسن روحاني را اين گونه ترسيم مي كند؛ دست برداشتن از برخي اصول قانون اساسي و چشم پوشي از اسلام حداكثري و اكتفا كردن به اسلام حداقلي يعني خداحافظي از نظام اسلامي؛ چيزي كه هيچ ايراني غيرتمندي به آن تن نخواهد داد.
9. طبق اصول فوق، رابطه ايران و امريكا هيچ گاه تغيير نخواهد كرد مگر آن كه سياست خارجي امريكا تغيير كند و دست از تفرعن و شيطنت خود بردارد. تا دولت امريكا بر سر منافع حياتي با ايران در تزاحم باشد هيچ اتفاقي نخواهد افتاد و آمد و رفت بايدن و ترامپ نمي تواند بر سياست خارجي ايران تاثيري داشته باشد.